Forwarded from سهند ایرانمهر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸تاریخ اندیشههای بشر: شکست و ناکامی
مفیدترین رویکرد به تاریخ، نگریستن به تحول اندیشه و دلایل این تحول است نه به خاطر سپاری نام جنگها و پادشاهان
این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به بررسی تحول اندیشه انسان درباره شکست و ناکامی، میپردازد.
منبع:
THESCHOOLOFLIFE.COM
@sahandiranmehr
مفیدترین رویکرد به تاریخ، نگریستن به تحول اندیشه و دلایل این تحول است نه به خاطر سپاری نام جنگها و پادشاهان
این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به بررسی تحول اندیشه انسان درباره شکست و ناکامی، میپردازد.
منبع:
THESCHOOLOFLIFE.COM
@sahandiranmehr
سهند ایرانمهر
🔸تاریخ اندیشههای بشر: شکست و ناکامی مفیدترین رویکرد به تاریخ، نگریستن به تحول اندیشه و دلایل این تحول است نه به خاطر سپاری نام جنگها و پادشاهان این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به بررسی تحول اندیشه انسان درباره شکست و ناکامی، میپردازد. منبع: THESCHOOLOFLIFE.COM…
دانشجو که بودم، دوره لیسانس، اوووون زمانهای دور، فلسفه علم یکی از محبوبترین واحدهایی بود که گرفتم. درسی که هم بخاطر محتوای عجیبش و هم بخاطر استاد عجیبترش انقدر بیطرفدار بود که به ندرت ارائه میشد.
همینکه خبر شدم ارائه شده بدو بدو رفتم و هم برا خودم انتخابش کردم و هم تمام اعضای گنگمون رو مجبور کردم بردارن درسو 😌
خب یکی از اون بعدازظهرای مزخرف بعد از نهار دورهم ته کلاس نشسته بودیم و لابلای گوش کردن به صدای یکنواخت استاد، به سیاق معمولمون از زندگی لذت میبردیم که یهو از اون سرکلاس، نوک خودکارشو وسط پیشونیم نشونه گرفت و گفت شما! خانوم فولانی بگید ببینم من همین الان چی گفتم؟ 😁
موضوع بحث راجع به ارتباط نویسنده و خواننده بود! اینکه مکتبی وجود داشته به نام فولانیان که معتقد بودن کتابها رو بر مبنای نویسندهاش باید کلاسیفاید کرد و قائل به اینکه یکی در دوران مختلف زندگیش ممکنه تغییر کنه یا از مواضعش کوتا بیاد یا هرچی نبودند در مقابل مکتب دیگهعی که این امکان رو ملحوظ میکردن و میپذیرفتن که یه نوشته بیچاره رو اول بخونن بعد تصميم بگیرن که باهاش و با نویسندهش چیکار کنن...
نزدیک به پنج دقیقه، مو به مو تکرار کردم جملههای پنج دقیقه قبلشو همراه با تاکیدی که داشتم رو تاکیدش بر تقبیح مکتب فولانای اول و تاییدش بر مکتب فولانای دوم.
مم کاری ندارم به لذتی که از تماشای قیافه دیدنیش تو اون چند دقیقه ضایع شدنش نصیبم شد که بدون شک حرام بود 😂
ولی خب همون مچگیری نافرجام استاد گرامی باعث شد این خاطره تبدیل بشه به یکی از خاطرات شیرین دوران طفولیتم و از طرفی هم شد مایه فیدل موندنم به رای و نظر البته شخصی جناب استاد! در تایید مکتب فولان دوم.
تا...
تا اینکه یه روز متوجه شدم تبدیل شدم، شاید با اندکی وجداندرد، به یکی از پیروان مکتب فولان اول و همینکه نگاهم بیافته به بعضی از نویسندهها، شاید دقیقن با همون استایل و قیافه استاد عزیزم، تو اون بعدازظهر مزخرف در طول اون چنددقیقه لذتبخش و یخورده بعدش، رومو برمیگردونم و تلاش میکنم به چیزای خوب فکر کنم.
چیزای خوب!!
پ. ن. قبوله. اون دومیا قشنگترن ولی اولیا واقعبینترن! هی همه رو با خودتون یا اطرافیانتون یا حتا اونایی که میشناسین مقایسه نکنین یکی نگیرین... آدما پشت نقابشون خودشونن! اون پشته فقط. نقطه.
@tmlat { تأملات }
همینکه خبر شدم ارائه شده بدو بدو رفتم و هم برا خودم انتخابش کردم و هم تمام اعضای گنگمون رو مجبور کردم بردارن درسو 😌
خب یکی از اون بعدازظهرای مزخرف بعد از نهار دورهم ته کلاس نشسته بودیم و لابلای گوش کردن به صدای یکنواخت استاد، به سیاق معمولمون از زندگی لذت میبردیم که یهو از اون سرکلاس، نوک خودکارشو وسط پیشونیم نشونه گرفت و گفت شما! خانوم فولانی بگید ببینم من همین الان چی گفتم؟ 😁
موضوع بحث راجع به ارتباط نویسنده و خواننده بود! اینکه مکتبی وجود داشته به نام فولانیان که معتقد بودن کتابها رو بر مبنای نویسندهاش باید کلاسیفاید کرد و قائل به اینکه یکی در دوران مختلف زندگیش ممکنه تغییر کنه یا از مواضعش کوتا بیاد یا هرچی نبودند در مقابل مکتب دیگهعی که این امکان رو ملحوظ میکردن و میپذیرفتن که یه نوشته بیچاره رو اول بخونن بعد تصميم بگیرن که باهاش و با نویسندهش چیکار کنن...
نزدیک به پنج دقیقه، مو به مو تکرار کردم جملههای پنج دقیقه قبلشو همراه با تاکیدی که داشتم رو تاکیدش بر تقبیح مکتب فولانای اول و تاییدش بر مکتب فولانای دوم.
مم کاری ندارم به لذتی که از تماشای قیافه دیدنیش تو اون چند دقیقه ضایع شدنش نصیبم شد که بدون شک حرام بود 😂
ولی خب همون مچگیری نافرجام استاد گرامی باعث شد این خاطره تبدیل بشه به یکی از خاطرات شیرین دوران طفولیتم و از طرفی هم شد مایه فیدل موندنم به رای و نظر البته شخصی جناب استاد! در تایید مکتب فولان دوم.
تا...
تا اینکه یه روز متوجه شدم تبدیل شدم، شاید با اندکی وجداندرد، به یکی از پیروان مکتب فولان اول و همینکه نگاهم بیافته به بعضی از نویسندهها، شاید دقیقن با همون استایل و قیافه استاد عزیزم، تو اون بعدازظهر مزخرف در طول اون چنددقیقه لذتبخش و یخورده بعدش، رومو برمیگردونم و تلاش میکنم به چیزای خوب فکر کنم.
چیزای خوب!!
پ. ن. قبوله. اون دومیا قشنگترن ولی اولیا واقعبینترن! هی همه رو با خودتون یا اطرافیانتون یا حتا اونایی که میشناسین مقایسه نکنین یکی نگیرین... آدما پشت نقابشون خودشونن! اون پشته فقط. نقطه.
@tmlat { تأملات }
«پنج کاری که انسان قبل از ۴۰ سالگی باید انجام دهد»
#مصطفی_ملکیان
1️⃣ فرا گرفتن یک فن، هنر، یا علم به منظور کسب درآمد و استقلال مالی.
2️⃣ فرا گرفتن یک هنر مکتوب یا غیر مکتوب به منظور برونریزی حالات درونی و درمان خویشتن.
توضیح اینکه نیاز نیست به صورت حرفهای یاد بگیرید. در حد انجام یک کار دلی برای خودتون کافیه. و نیازی به انتشار اثر هم نیست. بیشتر جنبۀ درمانی داره.
3️⃣ فرا گرفتن یک زبان زندۀ دنیا غیر از زبان مادری، به منظور افزایش سواد فرهنگی و رهائی از
تکآوایی.
توضیح اینکه در حدی بلد باشید که بتوانید یک کتاب کامل در آن زبان را، با ⅓ سرعت زبان مادری بخوانید و بفهمید. بیش از این لازم نیست.
4️⃣ فرا گرفتن مقدماتی «ادبیات»، «عرفان»، «دین»، «فلسفه» و «روانشناسی» به منظور شناخت خود.
توضیح اینکه منظور از ادبیات، عرفان، و دین، مباحث مشترک جهانی است.
منظور از فلسفه، سه شاخۀ معرفتشناسی، فلسفۀ ذهن و فلسفۀ اخلاق است.
و در هر پنج مورد، فقط الفبای موضوع کافیست و به زعم استاد ملکیان، با ۱۲۰۰۰ ساعت مطالعه هر پنج مورد در حد الفبای موضوع به دست میآید.
5️⃣ فرا گرفتن روش کسب اطلاعات الکترونیکی از طریق شبکه جهانی.
✅ پانویس از #مصطفی:
از بیست سالگی،
روزی ۸ الی ۱۰ ساعت برای کسب درآمد،
روزی نیم ساعت برای هنر،
روزی نیم ساعت برای زبان جدید،
روزی ۹۰ دقیقه برای رسیدن به اون ۱۲۰۰۰ ساعت
کافیه. مورد ۵ رو هم که بلدید و هر روز انجامش میدید.
@tmlat { تأملات }
https://t.me/mostafamalekian/6540
#مصطفی_ملکیان
1️⃣ فرا گرفتن یک فن، هنر، یا علم به منظور کسب درآمد و استقلال مالی.
2️⃣ فرا گرفتن یک هنر مکتوب یا غیر مکتوب به منظور برونریزی حالات درونی و درمان خویشتن.
توضیح اینکه نیاز نیست به صورت حرفهای یاد بگیرید. در حد انجام یک کار دلی برای خودتون کافیه. و نیازی به انتشار اثر هم نیست. بیشتر جنبۀ درمانی داره.
3️⃣ فرا گرفتن یک زبان زندۀ دنیا غیر از زبان مادری، به منظور افزایش سواد فرهنگی و رهائی از
تکآوایی.
توضیح اینکه در حدی بلد باشید که بتوانید یک کتاب کامل در آن زبان را، با ⅓ سرعت زبان مادری بخوانید و بفهمید. بیش از این لازم نیست.
4️⃣ فرا گرفتن مقدماتی «ادبیات»، «عرفان»، «دین»، «فلسفه» و «روانشناسی» به منظور شناخت خود.
توضیح اینکه منظور از ادبیات، عرفان، و دین، مباحث مشترک جهانی است.
منظور از فلسفه، سه شاخۀ معرفتشناسی، فلسفۀ ذهن و فلسفۀ اخلاق است.
و در هر پنج مورد، فقط الفبای موضوع کافیست و به زعم استاد ملکیان، با ۱۲۰۰۰ ساعت مطالعه هر پنج مورد در حد الفبای موضوع به دست میآید.
5️⃣ فرا گرفتن روش کسب اطلاعات الکترونیکی از طریق شبکه جهانی.
✅ پانویس از #مصطفی:
از بیست سالگی،
روزی ۸ الی ۱۰ ساعت برای کسب درآمد،
روزی نیم ساعت برای هنر،
روزی نیم ساعت برای زبان جدید،
روزی ۹۰ دقیقه برای رسیدن به اون ۱۲۰۰۰ ساعت
کافیه. مورد ۵ رو هم که بلدید و هر روز انجامش میدید.
@tmlat { تأملات }
https://t.me/mostafamalekian/6540
Telegram
مصطفی ملکیان
✅ پنج کاری که انسان باید قبل از چهل سالگیاش انجام دهد
✍️مصطفی ملکیان
حجم: ۱۶۰ مگابایت(باکیفیت)
@mostafamalekian
✍️مصطفی ملکیان
حجم: ۱۶۰ مگابایت(باکیفیت)
@mostafamalekian
مروری بر کارنامۀ «تأملات» در 674 روز فعالیت:
ده نویسنده، 550 نوشته.
میانگین ارسال: ماهی 24 نوشته.
گزیدۀ نوشتهها:
هنگام شکست عاطفی یا سوگواری، از چه چیزی رنج میبریم؟
https://t.me/tmlat/9
چیزهای کوچکی که #ما را تعریف میکنند:
https://t.me/tmlat/16
آخرین نون خامهای رو کی میخوریم؟
https://t.me/tmlat/23
آرزوهای ما، آرزوهای دیگران:
https://t.me/tmlat/25
فکرهایی که قبل از خواب، مهمان ذهن ما هستند:
https://t.me/tmlat/29
کاشتن لوبیای سحرآمیز:
https://t.me/tmlat/32
گم شدن بین واقعیت و خیال:
https://t.me/tmlat/44
در حسرت و آرزوی فراموشی:
https://t.me/tmlat/46
با رنج چه باید کرد؟
https://t.me/tmlat/51
چرا توجه/علاقه/اعتقاد زیاد به طالع بینی و متن هایی مانند اون، اشتباه و آسیب زاست؟
https://t.me/tmlat/72
انقدر سکه رو بنداز تا شیر بیاد!
https://t.me/tmlat/81
اندر مناقب یک مورچۀ آرزومند!
https://t.me/tmlat/83
فقط یکی از این ۴ کلمهایها!
https://t.me/tmlat/84
اندکی در باب «شناختدرمانی» :
https://t.me/tmlat/104
امید را دریابیم (اولین نوشته در روزهای کرونایی)
https://t.me/tmlat/105
راه رهایی یا دام تنهایی؟
https://t.me/tmlat/114
اولین پرسش با درج پاسخها از مخاطبان تأملات: مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ (27 پاسخ)
https://t.me/tmlat/119
دومین پرسش: با مرگ عزیزانمون چطور کنار بیاییم؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/152
چهارمین پرسش: مهمترین درسی که از روابط عاطفیتون گرفتید چی بوده؟ (23 پاسخ)
https://t.me/tmlat/243
پنجمین پرسش: با والدین کنترلگر چه باید کرد؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/274
رودخانۀ زندگی
https://t.me/tmlat/297
ششمین پرسش: کارهای حالخوبکن پیشنهاد بدید! (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/299
اینو از کی گرفتم؟!
https://t.me/tmlat/308
مهمانان همیشگی زندگی ما
https://t.me/tmlat/311
هفتمین پرسش: خوشیهای مورد انتظار و تجربه نشده (7 پاسخ)
https://t.me/tmlat/314
هشتمین پرسش: کولۀ ضروریات شما (6 پاسخ)
https://t.me/tmlat/328
خلاصه کتاب «اصل گرایی»
https://t.me/tmlat/356
یک گفتگوی شبانه: مأموریت ما در زندگی
https://t.me/tmlat/383
کلمه، باید به فلسفۀ ساخته شدنش بیاید!
https://t.me/tmlat/395
نهمین پرسش: دوست دارید روی سنگ قبرتون چی بنویسن؟ (18 پاسخ)
https://t.me/tmlat/397
دهمین پرسش: بزرگترین تغییر زندگی شما پس از چه اتفاقی بود؟ (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/434
یازدهمین پرسش: لذتهای فوقالعادۀ زندگی (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/443
چند خط دربارۀ #نقد کردن
https://t.me/tmlat/454
زودتر پاس بده!
https://t.me/tmlat/461
دوازدهمین پرسش: مواجهۀ شما با ابهام آینده چگونه است؟ (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/463
وقتی برایت «ان قلت» میاره...
https://t.me/tmlat/466
چقدر ثروت داری؟
https://t.me/tmlat/468
نیاز واقعی ما چیست؟
https://t.me/tmlat/472
سیزدهمین پرسش: کتابِ خوب معرفی کنید. (28 پاسخ)
https://t.me/tmlat/476
چقدر بخوانیم؟ چطور بخوانیم؟
https://t.me/tmlat/477
چیزهایی که فقط ما آدمبزرگها(!) میبینیم:
https://t.me/tmlat/491
یک اعتراف: آدمیزاد باید گریه کند.
https://t.me/tmlat/499
دنبال بهبود اوضاع جهان نباشید!
https://t.me/tmlat/503
به فکر خودم باشم یا بقیه؟
https://t.me/tmlat/512
دیدار اتفاقی با دوست خیالی
https://t.me/tmlat/526
غلط املایی چه بلایی سر ما میآورد؟
https://t.me/tmlat/532
کدام خوشحالی؟
https://t.me/tmlat/546
ماجراهای ماتیلدا (سه نوشته پشت سر هم)
https://t.me/tmlat/547
پانزدهمین پرسش: چمدان سفرت را با چه چیزی پر میکنی؟ (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/551
دلواپسیهای ما در یک رابطه
https://t.me/tmlat/569
فقط پنج قدم تا آخر خط
https://t.me/tmlat/570
مختصری در باب «تئوری انتخاب»
https://t.me/tmlat/574
مختصری در باب «تحلیل رفتار متقابل»
https://t.me/tmlat/575
تغییراتی که به چشم نمیآیند:
https://t.me/tmlat/581
در باب اهمیت «نوشتن» در کنار «خواندن»
https://t.me/tmlat/591
ده دقیقۀ پایانی رنجهای ما
https://t.me/tmlat/599
پنج کاری که باید تا قبل از ۴۰ سالگی انجام داد:
https://t.me/tmlat/610
🌱🌱🌱
ده نویسنده، 550 نوشته.
میانگین ارسال: ماهی 24 نوشته.
گزیدۀ نوشتهها:
هنگام شکست عاطفی یا سوگواری، از چه چیزی رنج میبریم؟
https://t.me/tmlat/9
چیزهای کوچکی که #ما را تعریف میکنند:
https://t.me/tmlat/16
آخرین نون خامهای رو کی میخوریم؟
https://t.me/tmlat/23
آرزوهای ما، آرزوهای دیگران:
https://t.me/tmlat/25
فکرهایی که قبل از خواب، مهمان ذهن ما هستند:
https://t.me/tmlat/29
کاشتن لوبیای سحرآمیز:
https://t.me/tmlat/32
گم شدن بین واقعیت و خیال:
https://t.me/tmlat/44
در حسرت و آرزوی فراموشی:
https://t.me/tmlat/46
با رنج چه باید کرد؟
https://t.me/tmlat/51
چرا توجه/علاقه/اعتقاد زیاد به طالع بینی و متن هایی مانند اون، اشتباه و آسیب زاست؟
https://t.me/tmlat/72
انقدر سکه رو بنداز تا شیر بیاد!
https://t.me/tmlat/81
اندر مناقب یک مورچۀ آرزومند!
https://t.me/tmlat/83
فقط یکی از این ۴ کلمهایها!
https://t.me/tmlat/84
اندکی در باب «شناختدرمانی» :
https://t.me/tmlat/104
امید را دریابیم (اولین نوشته در روزهای کرونایی)
https://t.me/tmlat/105
راه رهایی یا دام تنهایی؟
https://t.me/tmlat/114
اولین پرسش با درج پاسخها از مخاطبان تأملات: مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ (27 پاسخ)
https://t.me/tmlat/119
دومین پرسش: با مرگ عزیزانمون چطور کنار بیاییم؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/152
چهارمین پرسش: مهمترین درسی که از روابط عاطفیتون گرفتید چی بوده؟ (23 پاسخ)
https://t.me/tmlat/243
پنجمین پرسش: با والدین کنترلگر چه باید کرد؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/274
رودخانۀ زندگی
https://t.me/tmlat/297
ششمین پرسش: کارهای حالخوبکن پیشنهاد بدید! (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/299
اینو از کی گرفتم؟!
https://t.me/tmlat/308
مهمانان همیشگی زندگی ما
https://t.me/tmlat/311
هفتمین پرسش: خوشیهای مورد انتظار و تجربه نشده (7 پاسخ)
https://t.me/tmlat/314
هشتمین پرسش: کولۀ ضروریات شما (6 پاسخ)
https://t.me/tmlat/328
خلاصه کتاب «اصل گرایی»
https://t.me/tmlat/356
یک گفتگوی شبانه: مأموریت ما در زندگی
https://t.me/tmlat/383
کلمه، باید به فلسفۀ ساخته شدنش بیاید!
https://t.me/tmlat/395
نهمین پرسش: دوست دارید روی سنگ قبرتون چی بنویسن؟ (18 پاسخ)
https://t.me/tmlat/397
دهمین پرسش: بزرگترین تغییر زندگی شما پس از چه اتفاقی بود؟ (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/434
یازدهمین پرسش: لذتهای فوقالعادۀ زندگی (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/443
چند خط دربارۀ #نقد کردن
https://t.me/tmlat/454
زودتر پاس بده!
https://t.me/tmlat/461
دوازدهمین پرسش: مواجهۀ شما با ابهام آینده چگونه است؟ (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/463
وقتی برایت «ان قلت» میاره...
https://t.me/tmlat/466
چقدر ثروت داری؟
https://t.me/tmlat/468
نیاز واقعی ما چیست؟
https://t.me/tmlat/472
سیزدهمین پرسش: کتابِ خوب معرفی کنید. (28 پاسخ)
https://t.me/tmlat/476
چقدر بخوانیم؟ چطور بخوانیم؟
https://t.me/tmlat/477
چیزهایی که فقط ما آدمبزرگها(!) میبینیم:
https://t.me/tmlat/491
یک اعتراف: آدمیزاد باید گریه کند.
https://t.me/tmlat/499
دنبال بهبود اوضاع جهان نباشید!
https://t.me/tmlat/503
به فکر خودم باشم یا بقیه؟
https://t.me/tmlat/512
دیدار اتفاقی با دوست خیالی
https://t.me/tmlat/526
غلط املایی چه بلایی سر ما میآورد؟
https://t.me/tmlat/532
کدام خوشحالی؟
https://t.me/tmlat/546
ماجراهای ماتیلدا (سه نوشته پشت سر هم)
https://t.me/tmlat/547
پانزدهمین پرسش: چمدان سفرت را با چه چیزی پر میکنی؟ (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/551
دلواپسیهای ما در یک رابطه
https://t.me/tmlat/569
فقط پنج قدم تا آخر خط
https://t.me/tmlat/570
مختصری در باب «تئوری انتخاب»
https://t.me/tmlat/574
مختصری در باب «تحلیل رفتار متقابل»
https://t.me/tmlat/575
تغییراتی که به چشم نمیآیند:
https://t.me/tmlat/581
در باب اهمیت «نوشتن» در کنار «خواندن»
https://t.me/tmlat/591
ده دقیقۀ پایانی رنجهای ما
https://t.me/tmlat/599
پنج کاری که باید تا قبل از ۴۰ سالگی انجام داد:
https://t.me/tmlat/610
🌱🌱🌱
👍3👏1
تا حالا شده سوار کشتی شده باشید؟
تا حالا شده سفر دریایی رفته باشید؟
روی عرشه کشتی، وسط دریا، روی سقف خونه ماهیا، وسط اونـــهمه آب تا حالا شده دقت کرده باشید به چوبای کف عرشه زیر پاتون و یه دسته مورچه کوچولو رو دیده باشید که از یه گوشه بدو بدو دارن میرن اونطرف؟
حالا اونطرف کجاست اینطرف کجا، بماند که...
تاحالا شده؟... 🥺
@tmlat { تأملات }
تا حالا شده سفر دریایی رفته باشید؟
روی عرشه کشتی، وسط دریا، روی سقف خونه ماهیا، وسط اونـــهمه آب تا حالا شده دقت کرده باشید به چوبای کف عرشه زیر پاتون و یه دسته مورچه کوچولو رو دیده باشید که از یه گوشه بدو بدو دارن میرن اونطرف؟
حالا اونطرف کجاست اینطرف کجا، بماند که...
تاحالا شده؟... 🥺
@tmlat { تأملات }
۵۲۳. #درنگ
غربت، یک واژۀ آشنا و غریبه. آشنا، از اون جهت که همۀ ما گاهی حسش کردیم کمابیش، و غریب، از اون جهت که شاید خیلیامون هنوز عمقشو درک نکردیم.
غربت و بیپناهی مرادفند.
برای بیپناه بودن، حتماً لازم نیس از خونه دور افتاده باشی و سقفی بالای سرت نباشه. برای بیپناه بودن، حتما لازم نیس آدمها تنهات گذاشته باشن. گاهی بیپناهی در عمیقترین شکلش، وقتی اتفاق میفته که اتفاقا دور و برت شلوغه و در ظاهر همه چی خوبه.
بیپناهترین آدمها، شاید اونهایی هستن که کسی حرفشون/حالشون رو نمیفهمه.
این وسط، بعضیا با این بیپناهی کنار میان و خودشون میشن پناه بقیه؛
بعضیا از این بیپناهی شکایت میکنن و غم میریزن تو دل خودشون؛
بعضیا هم محیط عوض میکنن به امید پناه یافتن.
نشونۀ این امید، کولهبارهاییه که از زندگی خودشون جمع میکنن موقع سفر. چیزهایی که ضروری بودند برای حفظ جان یا حفظ هویت. دفتری، عروسکی، تکهای از خاطرهای. خاطراتی که شاید خودشون تنها بازماندۀ ما بشن. مثل همین عکس:
کولههای پناهجویانی که در دریا غرق شدهاند.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
غربت، یک واژۀ آشنا و غریبه. آشنا، از اون جهت که همۀ ما گاهی حسش کردیم کمابیش، و غریب، از اون جهت که شاید خیلیامون هنوز عمقشو درک نکردیم.
غربت و بیپناهی مرادفند.
برای بیپناه بودن، حتماً لازم نیس از خونه دور افتاده باشی و سقفی بالای سرت نباشه. برای بیپناه بودن، حتما لازم نیس آدمها تنهات گذاشته باشن. گاهی بیپناهی در عمیقترین شکلش، وقتی اتفاق میفته که اتفاقا دور و برت شلوغه و در ظاهر همه چی خوبه.
بیپناهترین آدمها، شاید اونهایی هستن که کسی حرفشون/حالشون رو نمیفهمه.
این وسط، بعضیا با این بیپناهی کنار میان و خودشون میشن پناه بقیه؛
بعضیا از این بیپناهی شکایت میکنن و غم میریزن تو دل خودشون؛
بعضیا هم محیط عوض میکنن به امید پناه یافتن.
نشونۀ این امید، کولهبارهاییه که از زندگی خودشون جمع میکنن موقع سفر. چیزهایی که ضروری بودند برای حفظ جان یا حفظ هویت. دفتری، عروسکی، تکهای از خاطرهای. خاطراتی که شاید خودشون تنها بازماندۀ ما بشن. مثل همین عکس:
کولههای پناهجویانی که در دریا غرق شدهاند.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
یه داستان یه کوچولو چرک و کثیف
یه همراه عجیب و غریب
پارسال بعد از اولین خونه نشینی و تنهایی کامل من بعد از کرونا، به مدت ۱ ماه از خونه خارج نشدم و تقریبا به غیر از پیک با هیچ آدم دیگهای رو در رو صحبت نکردم.
یادم میاد قبل از روز دهم اینا بود که یه بار رفتم توالت بعد دیدم یه سوسک هست خیلی کوچیک. معمولا آدم از سوسک های بزرگتر میترسه ولی این نه، ترسناک به نظرم نمیومد. بیشتر حالت یه سوسک کوچیک رو داشت. اول اومدم بکشمش یهو حس فیلم cast away رو گرفتم!
به خودم میگفتم حالا بزار نکشمش؛ چی میشه؟ رفتم یه تیکه خیلی ریز نون هم گذاشتم کنارش. فکر کنم هنوز اون قدری کوچیک بود که ندونه باید از من بترسه. حتی فرار نمیکرد.
دیگه تا مدتها وقتی لامپ یه مدت خاموش بود این از جایی که اطراق کرده بود بیرون میومد منم میرفتم نمیرفتم کاری نداشت. از کنارم رد میشد میرفت میومد. دیگه این عضوی از خونه برای من شده بود و میدونستم همیشه یه گوشه ای برای خودش داره.
بعد ها که خونواده برگشتن، من بهشون نگفتم. دلم میخواست این یه دونه زنده بمونه! عجیب بود برام. چرا حالا به سوسکه اهمیت میدادم؟ کم کم داشت بزرگ میشد. هر چند وقت یه بار پیداش میشد و فقط هم من دیده بودمش و شانس خوبی بود که با بقیه سر و کار نداشت. فکر کنم میدونست! تایمایی که میومد اکثرا شبا بود و من بعضا بیدار بودم و بقیه خواب.
خلاصه تا همین چند روز پیش دیگه برای خودش یه سوسک عجیب و غریب شده بود. کلی تپل و چاق و فربه و دیگه فکر کنم عصیان کرد و به قولی افسار گسیخت که روزا هم پیداش میشد و حالا فکر کنم معنی ترس رو میفهمید! دیگه زیاد نزدیک نمیشد و رد میشد. حالا خیلی چهرۀ ترسناکی پیدا کرده بود. مثل بقیه سوسکا.
تا اینکه یه بار مامانم دید و زدش و وقتی گفت سوسک بود و زدمش، گفتم کشتیش؟ گفت نیمه جون بود به نظرم، انداختمش توی چاه. میگفت چه درشت بود! برای مامانم گفتم از پارسال هست و نکشتمش، میذاشتی باشه. کاری نداشت میاد میره خودش.
ولی حیف! مثل اینکه هر چقدر بخوای روی کاری تفاوت بدی، آخر آخرش یه جایی برمیگرده به اصل و پایانش: هم اون هویت خودشو پیدا میکنه، هم ما!
@tmlat { تأملات }
🌱
یه همراه عجیب و غریب
پارسال بعد از اولین خونه نشینی و تنهایی کامل من بعد از کرونا، به مدت ۱ ماه از خونه خارج نشدم و تقریبا به غیر از پیک با هیچ آدم دیگهای رو در رو صحبت نکردم.
یادم میاد قبل از روز دهم اینا بود که یه بار رفتم توالت بعد دیدم یه سوسک هست خیلی کوچیک. معمولا آدم از سوسک های بزرگتر میترسه ولی این نه، ترسناک به نظرم نمیومد. بیشتر حالت یه سوسک کوچیک رو داشت. اول اومدم بکشمش یهو حس فیلم cast away رو گرفتم!
به خودم میگفتم حالا بزار نکشمش؛ چی میشه؟ رفتم یه تیکه خیلی ریز نون هم گذاشتم کنارش. فکر کنم هنوز اون قدری کوچیک بود که ندونه باید از من بترسه. حتی فرار نمیکرد.
دیگه تا مدتها وقتی لامپ یه مدت خاموش بود این از جایی که اطراق کرده بود بیرون میومد منم میرفتم نمیرفتم کاری نداشت. از کنارم رد میشد میرفت میومد. دیگه این عضوی از خونه برای من شده بود و میدونستم همیشه یه گوشه ای برای خودش داره.
بعد ها که خونواده برگشتن، من بهشون نگفتم. دلم میخواست این یه دونه زنده بمونه! عجیب بود برام. چرا حالا به سوسکه اهمیت میدادم؟ کم کم داشت بزرگ میشد. هر چند وقت یه بار پیداش میشد و فقط هم من دیده بودمش و شانس خوبی بود که با بقیه سر و کار نداشت. فکر کنم میدونست! تایمایی که میومد اکثرا شبا بود و من بعضا بیدار بودم و بقیه خواب.
خلاصه تا همین چند روز پیش دیگه برای خودش یه سوسک عجیب و غریب شده بود. کلی تپل و چاق و فربه و دیگه فکر کنم عصیان کرد و به قولی افسار گسیخت که روزا هم پیداش میشد و حالا فکر کنم معنی ترس رو میفهمید! دیگه زیاد نزدیک نمیشد و رد میشد. حالا خیلی چهرۀ ترسناکی پیدا کرده بود. مثل بقیه سوسکا.
تا اینکه یه بار مامانم دید و زدش و وقتی گفت سوسک بود و زدمش، گفتم کشتیش؟ گفت نیمه جون بود به نظرم، انداختمش توی چاه. میگفت چه درشت بود! برای مامانم گفتم از پارسال هست و نکشتمش، میذاشتی باشه. کاری نداشت میاد میره خودش.
ولی حیف! مثل اینکه هر چقدر بخوای روی کاری تفاوت بدی، آخر آخرش یه جایی برمیگرده به اصل و پایانش: هم اون هویت خودشو پیدا میکنه، هم ما!
@tmlat { تأملات }
🌱
این ماجرای کوتاه و نابودکننده رو بخونید تا بفهمید چقدررررر تن دادن به حرف اطرافیان درباره ازدواج و زود بچهدار شدن غلطه.
و از اون غلطتر، اعتماد بیش از حد به طرف مقابلتون.
و از اون هم غلطتر، ورود به زندگی مشترک بدون انجام تستهای روانشناسی -مخصوصا آزمون کَتِل- که ناهنجاریها رو میتونه تشخیص بده.
و باز هم غلطتر از اون، نگاه منفی به طلاق. اگر اطرافیان شما دربارهٔ طلاق بد حرف میزنند، تعدیلشون کنید.
خیلیها ممکنه گرفتار زندگیهای تلخ و فرساینده باشن و فقط بخاطر حرف مفت من و شمای نوعی، این تلخی رو تا آخر عمر تحمل کنن.
در آخر،
درست و با دقت انتخاب کنید.
قبل از شروع زندگی تست شخصیت یادتون نره.
حقوق خودتون رو فراموش نکنید.
زود بچهدار نشید.
و اگر زندگی زجرآور بود، بیش از حد تحمل نکنید.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
و از اون غلطتر، اعتماد بیش از حد به طرف مقابلتون.
و از اون هم غلطتر، ورود به زندگی مشترک بدون انجام تستهای روانشناسی -مخصوصا آزمون کَتِل- که ناهنجاریها رو میتونه تشخیص بده.
و باز هم غلطتر از اون، نگاه منفی به طلاق. اگر اطرافیان شما دربارهٔ طلاق بد حرف میزنند، تعدیلشون کنید.
خیلیها ممکنه گرفتار زندگیهای تلخ و فرساینده باشن و فقط بخاطر حرف مفت من و شمای نوعی، این تلخی رو تا آخر عمر تحمل کنن.
در آخر،
درست و با دقت انتخاب کنید.
قبل از شروع زندگی تست شخصیت یادتون نره.
حقوق خودتون رو فراموش نکنید.
زود بچهدار نشید.
و اگر زندگی زجرآور بود، بیش از حد تحمل نکنید.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
Telegram
بـﯡڙآטּ
میدونید مامانش بهم چی گفت؟
گفت اگر اگر فقط چندسال اول زندگی صبر میکردم تا شوهرم رو بشناسم
به حرف بقیه که میگفتن سریع بچه بیار وگرنه اجاقت کور میشه گوش نمیدادم
الان اوضاعم این نبود
حداقل فقط خودم پاسوز این ازدواج بودم نه ی طفل معصوم!
گفت اگر اگر فقط چندسال اول زندگی صبر میکردم تا شوهرم رو بشناسم
به حرف بقیه که میگفتن سریع بچه بیار وگرنه اجاقت کور میشه گوش نمیدادم
الان اوضاعم این نبود
حداقل فقط خودم پاسوز این ازدواج بودم نه ی طفل معصوم!
۵۲۶. #درنگ
قصۀ ما آدمها خیلی جالب است. ما حاضریم خیلی کارها بکنیم تا دیده بشویم. بعد از مدتی هم، دیدهشدنهای قبلی دیگر ارضایمان نمیکند و روز از نو، روزی از نو! مجبوریم یک کار جدید بکنیم تا باز هم به چشم بیاییم.
یک روز مدرک جدید، یک روز موی جدید، یک روز تکیه کلام جدید، این روزها هم که عکس پروفایل جدید. دنیا شلوغ شده و آدمیزاد تشنۀ شنیده شدن و دیده شدن. طبیعی هم هست. نیست؟ اگر قرار بود این نیاز متقابل نباشد، انسان با دیگران چه فرقی داشت؟
اما این وسط یک اتفاق طبیعی دیگر هم میافتد که کمتر به آن توجه داریم: خودمان کم کم فراموشمان میشود. یادمان میرود طرز فکر اصلیمان چه بوده، یا از چه چیزهایی خوشمان میآمده و از چه چیزهایی بدمان. بعد هم دیگر میشویم شبیه ظرف آب: منتظریم تا پر بشویم از فکر و احساسات و عقاید و نظرات دیگران. حالا گیرم که این ظرف بلورین و زیبا هم بود!
حالا چرا اینها به ذهنم رسید؟
چون امروز اینجا خواندم که وقتی بوتاکس میکنیم، دهانمان میخندد اما چشمهایمان نه. بخاطر همین، فرد مقابل هم حس مثبتی از خندۀ ما نمیگیرد. بعد از مدتی حتی خودمان هم یادمان میرود آن حس خوب خندۀ واقعی چه بود و از خندۀ دیگران، مثل قبل حس مثبت نمیگیریم.
ترسناک و عجیب بود. نگفتم آدمها خیلی جالبند؟
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
قصۀ ما آدمها خیلی جالب است. ما حاضریم خیلی کارها بکنیم تا دیده بشویم. بعد از مدتی هم، دیدهشدنهای قبلی دیگر ارضایمان نمیکند و روز از نو، روزی از نو! مجبوریم یک کار جدید بکنیم تا باز هم به چشم بیاییم.
یک روز مدرک جدید، یک روز موی جدید، یک روز تکیه کلام جدید، این روزها هم که عکس پروفایل جدید. دنیا شلوغ شده و آدمیزاد تشنۀ شنیده شدن و دیده شدن. طبیعی هم هست. نیست؟ اگر قرار بود این نیاز متقابل نباشد، انسان با دیگران چه فرقی داشت؟
اما این وسط یک اتفاق طبیعی دیگر هم میافتد که کمتر به آن توجه داریم: خودمان کم کم فراموشمان میشود. یادمان میرود طرز فکر اصلیمان چه بوده، یا از چه چیزهایی خوشمان میآمده و از چه چیزهایی بدمان. بعد هم دیگر میشویم شبیه ظرف آب: منتظریم تا پر بشویم از فکر و احساسات و عقاید و نظرات دیگران. حالا گیرم که این ظرف بلورین و زیبا هم بود!
حالا چرا اینها به ذهنم رسید؟
چون امروز اینجا خواندم که وقتی بوتاکس میکنیم، دهانمان میخندد اما چشمهایمان نه. بخاطر همین، فرد مقابل هم حس مثبتی از خندۀ ما نمیگیرد. بعد از مدتی حتی خودمان هم یادمان میرود آن حس خوب خندۀ واقعی چه بود و از خندۀ دیگران، مثل قبل حس مثبت نمیگیریم.
ترسناک و عجیب بود. نگفتم آدمها خیلی جالبند؟
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
Telegram
یادداشتهای یک روانپزشک
"نورونهای آیینهای" سلولهای عصبی خاصی در مغز هستند که هم در زمان بروز یک رفتار فعال میشوند، هم در زمانی که همان رفتار را در یک انسان دیگر میبینیم.
اتفاقی که در تزریق بوتاکس میافتد این است که عضلات دور چشم فلج میشوند و خندههای آن فرد "فیک" یا ساختگی…
اتفاقی که در تزریق بوتاکس میافتد این است که عضلات دور چشم فلج میشوند و خندههای آن فرد "فیک" یا ساختگی…
۵۲۷. از خلال یک گفتگو
امشب در یکی از گروههای تلگرامی بحثی شد که «چقدر باید در رابطۀ با جنس مخالف، خود واقعیمون رو بروز بدیم؟». نظرات مختلف بود. نظر خودم رو مختصراً عرض میکنم و چشم به راه نقدهای شما هستم😍
🌀 در روابط دختر پسری، از منظری که مطرح شد، دو فاکتور داریم:
الف. بلد بودن/نبودن اصول رفتاری با جنس مخالف
ب. بروز دادن/ندادن خُلقیات و عقاید خاص خودت
🔆 در نتیجه چهار حالت پیش میاد👇
1️⃣ شما اصول رفتاری با جنس مخالف رو بلدی، و خلق و خوی خودت رو هم بروز میدی.
اینجا اگر طرف مقابل باهات بمونه، یعنی آدم توئه و تو هم سفت بچسبش و اگر نمونه، یعنی آدم تو نیست و اصلا و ابداً غصهشو نخور.
(حالت پیشنهادی من همینه. اصول رو یاد بگیر و بعد خودت باش همیشه)
2️⃣ شما اصول رفتاری با جنس مخالف رو بلدی، اما خود واقعیتو رو نمیکنی.
اینجا چه طرف مقابل بمونه چه بره، معلوم نمیشه آدم تو هست یا نیست. چون هنوز خود واقعی تو رو ندیده و فعلا رابطه در سطح داره حرکت میکنه نه در عمق.
3️⃣ شما اصول رفتاری با جنس مخالف رو بلد نیستی، اما خود واقعیتو بروز میدی.
نتیجه؟ وقتی طرف میره، میگی نباید خودمو بروز میدادم. پاسخ؟ نخیر. باید اصول رفتاری رو یاد میگرفتی. اشکال کار در بروز دادن خود واقعیت نیست.
4️⃣ شما اصول رفتاری با جنس مخالف رو بلد نیستی، و خود واقعیتم بروز نمیدی.
خب این یکی به احتیاط نزدیکتره 😂 یعنی وقتی بلد نیستی اصول رو، جانب احتیاط رو رعایت کنی و فعلا خودتم بروز ندی بهتره تا یاد بگیری اونا رو.
⁉️ حالا از کجا بفهمیم بلد هستیم یا نیستیم اون اصول رو؟
زیاد سخت نیست.
✅ دوتا راه هست. اولاً، چک کن ببین در ارتباطاتت با جنس مخالف تا الآن چطور بودی. همه رو از خودت تاروندی، یا نه. اگه تعداد اونا که از خودت تاروندی زیاده و متنوع هستند، حتما از سمت تو ایرادی هست.
✅ راه دوم اینه که من یه فهرست اولیه میدم از این اصول. چک کن ببین چندتاشو داری.
🙋🏻♂️ برای پسرها:
- حامی باش، مودب باش، خسیس نباش، شنوندۀ خوبی باش، عجله نداشته باش برای جلو بردن رابطه، حواسات به تقویم باشه (منظورم فقط مناسبتها نیست)، خیلی تحسین کن، و علایق طرف مقابل رو به خاطر بسپار.
🙋🏻♀️ برای دخترها:
- همراه باش، مقایسه نکن، تحسین کن، دنبال تغییر دادن طرف نباش، توقعت در حد طرف مقابل باشه، و تا میتونی مستقل باش از نظر روحی.
ببخشید طولانی شد منبر.
منتظر نقد و نظرتون هستم.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
امشب در یکی از گروههای تلگرامی بحثی شد که «چقدر باید در رابطۀ با جنس مخالف، خود واقعیمون رو بروز بدیم؟». نظرات مختلف بود. نظر خودم رو مختصراً عرض میکنم و چشم به راه نقدهای شما هستم😍
🌀 در روابط دختر پسری، از منظری که مطرح شد، دو فاکتور داریم:
الف. بلد بودن/نبودن اصول رفتاری با جنس مخالف
ب. بروز دادن/ندادن خُلقیات و عقاید خاص خودت
🔆 در نتیجه چهار حالت پیش میاد👇
1️⃣ شما اصول رفتاری با جنس مخالف رو بلدی، و خلق و خوی خودت رو هم بروز میدی.
اینجا اگر طرف مقابل باهات بمونه، یعنی آدم توئه و تو هم سفت بچسبش و اگر نمونه، یعنی آدم تو نیست و اصلا و ابداً غصهشو نخور.
(حالت پیشنهادی من همینه. اصول رو یاد بگیر و بعد خودت باش همیشه)
2️⃣ شما اصول رفتاری با جنس مخالف رو بلدی، اما خود واقعیتو رو نمیکنی.
اینجا چه طرف مقابل بمونه چه بره، معلوم نمیشه آدم تو هست یا نیست. چون هنوز خود واقعی تو رو ندیده و فعلا رابطه در سطح داره حرکت میکنه نه در عمق.
3️⃣ شما اصول رفتاری با جنس مخالف رو بلد نیستی، اما خود واقعیتو بروز میدی.
نتیجه؟ وقتی طرف میره، میگی نباید خودمو بروز میدادم. پاسخ؟ نخیر. باید اصول رفتاری رو یاد میگرفتی. اشکال کار در بروز دادن خود واقعیت نیست.
4️⃣ شما اصول رفتاری با جنس مخالف رو بلد نیستی، و خود واقعیتم بروز نمیدی.
خب این یکی به احتیاط نزدیکتره 😂 یعنی وقتی بلد نیستی اصول رو، جانب احتیاط رو رعایت کنی و فعلا خودتم بروز ندی بهتره تا یاد بگیری اونا رو.
⁉️ حالا از کجا بفهمیم بلد هستیم یا نیستیم اون اصول رو؟
زیاد سخت نیست.
✅ دوتا راه هست. اولاً، چک کن ببین در ارتباطاتت با جنس مخالف تا الآن چطور بودی. همه رو از خودت تاروندی، یا نه. اگه تعداد اونا که از خودت تاروندی زیاده و متنوع هستند، حتما از سمت تو ایرادی هست.
✅ راه دوم اینه که من یه فهرست اولیه میدم از این اصول. چک کن ببین چندتاشو داری.
🙋🏻♂️ برای پسرها:
- حامی باش، مودب باش، خسیس نباش، شنوندۀ خوبی باش، عجله نداشته باش برای جلو بردن رابطه، حواسات به تقویم باشه (منظورم فقط مناسبتها نیست)، خیلی تحسین کن، و علایق طرف مقابل رو به خاطر بسپار.
🙋🏻♀️ برای دخترها:
- همراه باش، مقایسه نکن، تحسین کن، دنبال تغییر دادن طرف نباش، توقعت در حد طرف مقابل باشه، و تا میتونی مستقل باش از نظر روحی.
ببخشید طولانی شد منبر.
منتظر نقد و نظرتون هستم.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤2👍1