تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
۱۳ پارادوکس عجیب و تفکربرانگیز زندگی مدرن

پارادوکس‌ توافق جمعی

🔸مطابق یک قانون باستانی یهود، هرگاه همه قاضی‌ها یک مظنون را در موردی گناهکار می‌دانستند، او بی‌گناه اعلام می‌شد!

چقدر عجیب؟ مگر نه؟
استدلال جالب آنها این بود که توافق همگانی و سفت و محکم و بلاشک روی چیزی، نشانه یک اشتباه سیستماتیک در فرایند قضایی است.
فیلم بی‌نظیر ۱۲ مرد خشمگین سیدنی لومت را به یاد بیاورید. در آنجا یکی از اعضای هیئت منصفه، از روی عمد وقتی دید همگان روی گناهکار بودن مظنونی تاکید دارند، وجدانش بیدار شد و با خود فکر کرد که نکند همه در حال اشتباه هستند، پس تصمیم گرفت که عمدا مخالفت کند و وقتی اعضا بارها و بارها با هم بحث کردند، کم کم حقایقی آشکار شد که در ابتدا نمی‌دیدند و از نظرها پنهان بود.
باز این پارادوکس توافق همگانی من را یاد سکانسی از فیلم جنگ جهانی زد انداخت. این مثال ظاهرا تخیلی و در مورد نظر یهودیان است. اما از پوسته و مثال باید بیرون بیاییم و به عمق جمله فکر کنیم:

در سال ۱۹۳۰ یهودی‌ها باورشان نمی‌شد که ممکن است به به اردوگاه‌های کار اجباری یا مرگ فرستاده بشوند. در سال ۱۹۷۲ قبول نکردیم که احتمال دارد توی المپیک قتل عام بشیم. ماه قبل از اکتبر ۱۹۷۳، حرکت سرباز‌های عرب رو دیدیم و همه با هم موافقت کردیم که اونا تهدیدی حساب نمی‌شن. خب، یه ماه بعدش، حمله‌ی عرب‌ها تقریبا ما رو به دریا رونده بود.

پس تصمیم گرفتیم که تغییری ایجاد کنیم
-یه تغییر؟
– مرد دهم…اگه نه نفر از ما به یه اطلاعات نگاه می‌کردیم و دقیقا به یک نتیجه‌ی واحد می‌رسیدیم. وظیفه‌ی مرد دهم این بود که مخالفت کنه، بدون اهمیت به اینکه چقدر ممکنه غیر محتمل به نظر برسه…مرد دهم باید شروع می‌کرد به ایجاد این فرضیه که نه مرد دیگه اشتباه می‌کنن.

ادامه مطلب:
https://b2n.ir/y09055
@sahandiranmehr
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به راههای رسیدن به هوشیاری برتر بدون توسل به رمز و راز می پردازد.
شاید این ویدیو زبان مشترکی ایجاد کند بین ما و دیگرانی که مخالف ما هستند.

منبع:
دکتر ایمان فانی
THESCHOOLOFLIFE.COM
@sahandiranmehr
The Comedown (Cherry Soundtrack)
Henry jackman
۵۱۳. #موسیقی_فیلم


همین الآن تماشای فیلم زیبای Cherry رو تموم کردم. ماجرای سربازی که به دلیل مشکلات روانی بعد از جنگ، معتاد می‌شه. ماجرای دختری که پای عشق، زندگیشو میده. ماجرای مردی که به پایین‌ترین نقطه زندگی می‌رسه...

اما بلند میشه و باز ادامه میده.
اما بلند میشه و باز ادامه میده.
اما بلند میشه و باز ادامه میده.

تمام این ۹ دقیقه، نت‌های پیوسته‌ای از پیوستگی قدم‌های چری در سراشیب زندگیه.

چشماتونو ببندید و به عمیق‌ترین دره‌های زندگیتون فکر کنید.

به اون لحظاتی که حس می‌کردید از این بدبخت‌تر نخواهید بود.

وقتی آهنگ اوج گرفت،
چشماتونو باز کنید و ببینید نور زندگی چطور دوباره از روزنه‌های باریک امید، روی صورتتون می‌رقصه.

ده دقیقهٔ پایانی این فیلم، انقدر ارزش دیدن داره که بخاطرش ۱۳۱ دقیقه قبلش رو تماشا کنید.

ده دقیقهٔ پایانی رنج همهٔ ما، دیدن داره. ارزششو داره که به خاطرش، ۱۳۱ دقیقه مبارزه کنیم.

ارزششو داره رفقا.
ارزششو داره 🙃❤️

@tmlat { تأملات }
🌱
۵۱۴. #نقل‌قول

هنوز که هنوزه هیچ رابطه طولانی یا زندگی مشترکی ندیدم که خلاف این جمله رو ثابت کنه.

دست از کنترل و تغییر دادن هم برداریم تو رابطه.

عشق و آزادی کنار هم زیبا هستند.

@tmlat { تأملات }

https://t.me/karitaaaaa/566
آینه عقب
وقتی که مجبوری حرکت کنی و آخرین برگ تنها نگاهیست به پشت سر. حتی نمیتونی مستقیم بهش نگاه کنی فقط در قاب کوچک آینه. تمام مدت دلت میخاد فریاد بزنی اما نمیتونی و تنها و تنها و تنها و دور شدن رو میبینی به امید کوچکترین نوری که از اینه به چشمت بخوره و هرچی بگذره سخت تر و سخت تر میشه تا جایی که فقط یه صفحه سیاه مقابلته نه نقطه و نه نوری .آه که چقدر نور عجیب رفتار میکنه . در انتها تسلیم میشی میدونی برگشتی نیست سرتو پایین میاری دستاتو نگاه میکنی از لرزش دستات مجبوری میشی دستاتو مشت کنی و وقتی سرتو بالا میاری جاده رو مقابل خودت میبینی و بهش خیره میمونی و زمزمه کردن یک روز در کنار تو خواهم بود.

@tmlat { تأملات }
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸تاریخ اندیشه‌های بشر: شکست و ناکامی

مفیدترین رویکرد به تاریخ، نگریستن به تحول اندیشه و دلایل این تحول است نه به خاطر سپاری نام جنگها و پادشاهان
این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به بررسی تحول اندیشه انسان درباره شکست و ناکامی، می‌پردازد.

منبع:
THESCHOOLOFLIFE.COM
@sahandiranmehr
سهند ایرانمهر
🔸تاریخ اندیشه‌های بشر: شکست و ناکامی مفیدترین رویکرد به تاریخ، نگریستن به تحول اندیشه و دلایل این تحول است نه به خاطر سپاری نام جنگها و پادشاهان این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به بررسی تحول اندیشه انسان درباره شکست و ناکامی، می‌پردازد. منبع: THESCHOOLOFLIFE.COM…
دانشجو که بودم، دوره لیسانس، اوووون زمانهای دور، فلسفه علم یکی از محبوبترین واحدهایی بود که گرفتم. درسی که هم بخاطر محتوای عجیبش و هم بخاطر استاد عجیبترش انقدر بی‌طرفدار بود که به ندرت ارائه میشد.
همینکه خبر شدم ارائه شده بدو بدو رفتم و هم برا خودم انتخابش کردم و هم تمام اعضای گنگمون رو مجبور کردم بردارن درسو 😌
خب یکی از اون بعدازظهرای مزخرف بعد از نهار دورهم ته کلاس نشسته بودیم و لابلای گوش کردن به صدای یکنواخت استاد، به سیاق معمولمون از زندگی لذت می‌بردیم که یهو از اون سرکلاس، نوک خودکارشو وسط پیشونیم نشونه گرفت و گفت شما! خانوم فولانی بگید ببینم من همین الان چی گفتم؟ 😁
موضوع بحث راجع به ارتباط نویسنده و خواننده بود! اینکه مکتبی وجود داشته به نام فولانیان که معتقد بودن کتابها رو بر مبنای نویسنده‌اش باید کلاسیفاید کرد و قائل به اینکه یکی در دوران مختلف زندگیش ممکنه تغییر کنه یا از مواضعش کوتا بیاد یا هرچی نبودند در مقابل مکتب دیگه‌عی که این امکان رو ملحوظ میکردن و میپذیرفتن که یه نوشته بیچاره رو اول بخونن بعد تصميم بگیرن که باهاش و با نویسنده‌ش چیکار کنن...
نزدیک به پنج دقیقه، مو به مو تکرار کردم جمله‌های پنج دقیقه قبلشو همراه با تاکیدی که داشتم رو تاکیدش بر تقبیح مکتب فولانای اول و تاییدش بر مکتب فولانای دوم.
مم کاری ندارم به لذتی که از تماشای قیافه دیدنیش تو اون چند دقیقه ضایع شدنش نصیبم شد که بدون شک حرام بود 😂
ولی خب همون مچگیری نافرجام استاد گرامی باعث شد این خاطره تبدیل بشه به یکی از خاطرات شیرین دوران طفولیتم و از طرفی هم شد مایه فیدل موندنم به رای و نظر البته شخصی جناب استاد! در تایید مکتب فولان دوم.
تا...
تا اینکه یه روز متوجه شدم تبدیل شدم، شاید با اندکی وجدان‌درد، به یکی از پیروان مکتب فولان اول و همینکه نگاهم بیافته به بعضی از نویسنده‌ها، شاید دقیقن با همون استایل و قیافه استاد عزیزم، تو اون بعدازظهر مزخرف در طول اون چنددقیقه لذت‌بخش و یخورده بعدش، رومو برمیگردونم و تلاش میکنم به چیزای خوب فکر کنم.
چیزای خوب!!

پ. ن. قبوله. اون دومیا قشنگترن ولی اولیا واقعبین‌ترن! هی همه رو با خودتون یا اطرافیانتون یا حتا اونایی که میشناسین مقایسه نکنین یکی نگیرین... آدما پشت نقابشون خودشونن! اون پشته فقط. نقطه.

@tmlat { تأملات }
«پنج کاری که انسان قبل از ۴۰ سالگی باید انجام دهد»
#مصطفی_ملکیان

1️⃣ فرا گرفتن یک فن، هنر، یا علم به منظور کسب درآمد و استقلال مالی.

2️⃣ فرا گرفتن یک هنر مکتوب یا غیر مکتوب به منظور برون‌ریزی حالات درونی و درمان خویشتن.
توضیح اینکه نیاز نیست به صورت حرفه‌ای یاد بگیرید. در حد انجام یک کار دلی برای خودتون کافیه. و نیازی به انتشار اثر هم نیست. بیشتر جنبۀ درمانی داره.

3️⃣ فرا گرفتن یک زبان زندۀ دنیا غیر از زبان مادری، به منظور افزایش سواد فرهنگی و رهائی از
تک‌آوایی.
توضیح اینکه در حدی بلد باشید که بتوانید یک کتاب کامل در آن زبان را، با ⅓ سرعت زبان مادری بخوانید و بفهمید. بیش از این لازم نیست.

4️⃣ فرا گرفتن مقدماتی «ادبیات»، «عرفان»، «دین»، «فلسفه» و «روانشناسی» به منظور شناخت خود.
توضیح اینکه منظور از ادبیات، عرفان، و دین، مباحث مشترک جهانی است.
منظور از فلسفه، سه شاخۀ معرفت‌شناسی، فلسفۀ ذهن و فلسفۀ اخلاق است.
و در هر پنج مورد، فقط الفبای موضوع کافیست و به زعم استاد ملکیان، با ۱۲۰۰۰ ساعت مطالعه هر پنج مورد در حد الفبای موضوع به دست می‌آید.

5️⃣ فرا گرفتن روش کسب اطلاعات الکترونیکی از طریق شبکه جهانی.


پانویس از #مصطفی:
از بیست سالگی،
روزی ۸ الی ۱۰ ساعت برای کسب درآمد،
روزی نیم ساعت برای هنر،
روزی نیم ساعت برای زبان جدید،
روزی ۹۰ دقیقه برای رسیدن به اون ۱۲۰۰۰ ساعت
کافیه. مورد ۵ رو هم که بلدید و هر روز انجامش میدید.

@tmlat { تأملات }

https://t.me/mostafamalekian/6540
مروری بر کارنامۀ «تأملات» در 674 روز فعالیت:

ده نویسنده، 550 نوشته.
میانگین ارسال: ماهی 24 نوشته.

گزیدۀ نوشته‌ها:

هنگام شکست عاطفی یا سوگواری، از چه چیزی رنج می‌بریم؟
https://t.me/tmlat/9

چیزهای کوچکی که #ما را تعریف می‌کنند:
https://t.me/tmlat/16

آخرین نون خامه‌ای رو کی می‌خوریم؟
https://t.me/tmlat/23

آرزوهای ما، آرزوهای دیگران:
https://t.me/tmlat/25

فکرهایی که قبل از خواب، مهمان ذهن ما هستند:
https://t.me/tmlat/29

کاشتن لوبیای سحرآمیز:
https://t.me/tmlat/32

گم شدن بین واقعیت و خیال:
https://t.me/tmlat/44

در حسرت و آرزوی فراموشی:
https://t.me/tmlat/46

با رنج چه باید کرد؟
https://t.me/tmlat/51

چرا توجه/علاقه/اعتقاد زیاد به طالع بینی و متن هایی مانند اون، اشتباه و آسیب زاست؟
https://t.me/tmlat/72

انقدر سکه رو بنداز تا شیر بیاد!
https://t.me/tmlat/81

اندر مناقب یک مورچۀ آرزومند!
https://t.me/tmlat/83

فقط یکی از این ۴ کلمه‌ای‌ها!
https://t.me/tmlat/84

اندکی در باب «شناخت‌درمانی» :
https://t.me/tmlat/104

امید را دریابیم (اولین نوشته در روزهای کرونایی)
https://t.me/tmlat/105

راه رهایی یا دام تنهایی؟
https://t.me/tmlat/114

اولین پرسش با درج پاسخ‌ها از مخاطبان تأملات: مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ (27 پاسخ)
https://t.me/tmlat/119

دومین پرسش: با مرگ عزیزانمون چطور کنار بیاییم؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/152

چهارمین پرسش: مهم‌ترین درسی که از روابط عاطفی‌تون گرفتید چی بوده؟ (23 پاسخ)
https://t.me/tmlat/243

پنجمین پرسش: با والدین کنترلگر چه باید کرد؟ (14 پاسخ)
https://t.me/tmlat/274

رودخانۀ زندگی
https://t.me/tmlat/297

ششمین پرسش: کارهای حال‌خوب‌کن پیشنهاد بدید! (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/299

اینو از کی گرفتم؟!
https://t.me/tmlat/308

مهمانان همیشگی زندگی ما
https://t.me/tmlat/311

هفتمین پرسش: خوشی‌های مورد انتظار و تجربه نشده (7 پاسخ)
https://t.me/tmlat/314

هشتمین پرسش: کولۀ ضروریات شما (6 پاسخ)
https://t.me/tmlat/328

خلاصه کتاب «اصل گرایی»
https://t.me/tmlat/356

یک گفتگوی شبانه: مأموریت ما در زندگی
https://t.me/tmlat/383

کلمه، باید به فلسفۀ ساخته شدنش بیاید!
https://t.me/tmlat/395

نهمین پرسش: دوست دارید روی سنگ قبرتون چی بنویسن؟ (18 پاسخ)
https://t.me/tmlat/397

دهمین پرسش: بزرگترین تغییر زندگی شما پس از چه اتفاقی بود؟ (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/434

یازدهمین پرسش: لذت‌های فوق‌العادۀ زندگی (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/443

چند خط دربارۀ #نقد کردن
https://t.me/tmlat/454

زودتر پاس بده!
https://t.me/tmlat/461

دوازدهمین پرسش: مواجهۀ شما با ابهام آینده چگونه است؟ (5 پاسخ)
https://t.me/tmlat/463

وقتی برایت «ان قلت» میاره...
https://t.me/tmlat/466

چقدر ثروت داری؟
https://t.me/tmlat/468

نیاز واقعی ما چیست؟
https://t.me/tmlat/472

سیزدهمین پرسش: کتابِ خوب معرفی کنید. (28 پاسخ)
https://t.me/tmlat/476

چقدر بخوانیم؟ چطور بخوانیم؟
https://t.me/tmlat/477

چیزهایی که فقط ما آدم‌بزرگ‌ها(!) می‌بینیم:
https://t.me/tmlat/491

یک اعتراف: آدمیزاد باید گریه کند.
https://t.me/tmlat/499

دنبال بهبود اوضاع جهان نباشید!
https://t.me/tmlat/503

به فکر خودم باشم یا بقیه؟
https://t.me/tmlat/512

دیدار اتفاقی با دوست خیالی
https://t.me/tmlat/526

غلط املایی چه بلایی سر ما می‌آورد؟
https://t.me/tmlat/532

کدام خوشحالی؟
https://t.me/tmlat/546

ماجراهای ماتیلدا (سه نوشته پشت سر هم)
https://t.me/tmlat/547

پانزدهمین پرسش: چمدان سفرت را با چه چیزی پر می‌کنی؟ (13 پاسخ)
https://t.me/tmlat/551

دلواپسی‌های ما در یک رابطه
https://t.me/tmlat/569

فقط پنج قدم تا آخر خط
https://t.me/tmlat/570

مختصری در باب «تئوری انتخاب»
https://t.me/tmlat/574

مختصری در باب «تحلیل رفتار متقابل»
https://t.me/tmlat/575

تغییراتی که به چشم نمی‌آیند:
https://t.me/tmlat/581

در باب اهمیت «نوشتن» در کنار «خواندن»
https://t.me/tmlat/591

ده دقیقۀ پایانی رنج‌های ما
https://t.me/tmlat/599

پنج کاری که باید تا قبل از ۴۰ سالگی انجام داد:
https://t.me/tmlat/610


🌱🌱🌱
👍3👏1
تأملات pinned «مروری بر کارنامۀ «تأملات» در 674 روز فعالیت: ده نویسنده، 550 نوشته. میانگین ارسال: ماهی 24 نوشته. گزیدۀ نوشته‌ها: هنگام شکست عاطفی یا سوگواری، از چه چیزی رنج می‌بریم؟ https://t.me/tmlat/9 چیزهای کوچکی که #ما را تعریف می‌کنند: https://t.me/tmlat/16 آخرین…»
📚 فقط روزهایی که می‌نویسم
✍️ آرتور کریستال

راوی: مصطفی ناصحی
موسیقی زمینه:
Peter Cavallo-Quietly Quietly

@tmlat { تأملات }
🌱
دویست نفره شدن خانوادهٔ کوچک تأملات رو تبریک میگم. امیدوارم کارنامهٔ سال بعد هم مثل کارنامهٔ امسال و کمی بهتر از امسالمون باشه😊❤️

#مصطفی
تا حالا شده سوار کشتی شده باشید؟
تا حالا شده سفر دریایی رفته باشید؟
روی عرشه کشتی، وسط دریا، روی سقف خونه ماهیا، وسط اونـــهمه آب تا حالا شده دقت کرده باشید به چوبای کف عرشه زیر پاتون و یه دسته مورچه کوچولو رو دیده باشید که از یه گوشه بدو بدو دارن میرن اون‌طرف؟
حالا اون‌طرف کجاست این‌طرف کجا، بماند که...
تاحالا شده؟... 🥺

@tmlat { تأملات }
۵۲۳. #درنگ

غربت، یک واژۀ آشنا و غریبه. آشنا، از اون جهت که همۀ ما گاهی حسش کردیم کمابیش، و غریب، از اون جهت که شاید خیلیامون هنوز عمقشو درک نکردیم.

غربت و بی‌پناهی مرادفند.

برای بی‌پناه بودن، حتماً لازم نیس از خونه دور افتاده باشی و سقفی بالای سرت نباشه. برای بی‌پناه بودن، حتما لازم نیس آدم‌ها تنهات گذاشته باشن. گاهی بی‌پناهی در عمیق‌ترین شکلش، وقتی اتفاق میفته که اتفاقا دور و برت شلوغه و در ظاهر همه چی خوبه.

بی‌پناه‌ترین آدم‌ها، شاید اون‌هایی هستن که کسی حرفشون/حالشون رو نمی‌فهمه.

این وسط، بعضیا با این بی‌پناهی کنار میان و خودشون میشن پناه بقیه؛
بعضیا از این بی‌پناهی شکایت می‌کنن و غم میریزن تو دل خودشون؛
بعضیا هم محیط عوض می‌کنن به امید پناه یافتن.

نشونۀ این امید، کوله‌بارهاییه که از زندگی خودشون جمع می‌کنن موقع سفر. چیزهایی که ضروری بودند برای حفظ جان یا حفظ هویت. دفتری، عروسکی، تکه‌ای از خاطره‌ای. خاطراتی که شاید خودشون تنها بازماندۀ ما بشن. مثل همین عکس:

کوله‌های پناه‌جویانی که در دریا غرق شده‌‌اند.

#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
یه داستان یه کوچولو چرک و کثیف
یه همراه عجیب و غریب

پارسال بعد از اولین خونه نشینی و تنهایی کامل من بعد از کرونا، به مدت ۱ ماه از خونه خارج نشدم و تقریبا به غیر از پیک با هیچ آدم دیگه‌ای رو در رو صحبت نکردم.

یادم میاد قبل از روز دهم اینا بود که یه بار رفتم توالت بعد دیدم یه سوسک هست خیلی کوچیک. معمولا آدم از سوسک های بزرگ‌تر میترسه ولی این نه، ترسناک به نظرم نمیومد. بیشتر حالت یه سوسک کوچیک رو داشت. اول اومدم بکشمش یهو حس فیلم cast away رو گرفتم!

به خودم میگفتم حالا بزار نکشمش؛ چی میشه؟ رفتم یه تیکه خیلی ریز نون هم گذاشتم کنارش. فکر کنم هنوز اون قدری کوچیک بود که ندونه باید از من بترسه. حتی فرار نمی‌کرد.

دیگه تا مدت‌ها وقتی لامپ یه مدت خاموش بود این از جایی که اطراق کرده بود بیرون میومد منم میرفتم نمی‌رفتم کاری نداشت. از کنارم رد میشد میرفت میومد. دیگه این عضوی از خونه برای من شده بود و میدونستم همیشه یه گوشه ای برای خودش داره.

بعد ها که خونواده برگشتن، من بهشون نگفتم. دلم میخواست این یه دونه زنده بمونه! عجیب بود برام. چرا حالا به سوسکه اهمیت میدادم؟ کم کم داشت بزرگ میشد. هر چند وقت یه بار پیداش میشد و فقط هم من دیده بودمش و شانس خوبی بود که با بقیه سر و کار نداشت. فکر کنم میدونست! تایمایی که میومد اکثرا شبا بود و من بعضا بیدار بودم و بقیه خواب.

خلاصه تا همین چند روز پیش دیگه برای خودش یه سوسک عجیب و غریب شده بود. کلی تپل و چاق و فربه و دیگه فکر کنم عصیان کرد و به قولی افسار گسیخت که روزا هم پیداش میشد و حالا فکر کنم معنی ترس رو میفهمید! دیگه زیاد نزدیک نمیشد و رد میشد. حالا خیلی چهرۀ ترسناکی پیدا کرده بود. مثل بقیه سوسکا.

تا اینکه یه بار مامانم دید و زدش و وقتی گفت سوسک بود و زدمش، گفتم کشتیش؟ گفت نیمه جون بود به نظرم، انداختمش توی چاه. میگفت چه درشت بود! برای مامانم گفتم از پارسال هست و نکشتمش، میذاشتی باشه. کاری نداشت میاد میره خودش.

ولی حیف! مثل اینکه هر چقدر بخوای روی کاری تفاوت بدی، آخر آخرش یه جایی برمیگرده به اصل و پایانش: هم اون هویت خودشو پیدا میکنه، هم ما!

@tmlat { تأملات }
🌱
این ماجرای کوتاه و نابودکننده رو بخونید تا بفهمید چقدررررر تن دادن به حرف اطرافیان درباره ازدواج و زود بچه‌دار شدن غلطه.

و از اون غلط‌تر، اعتماد بیش از حد به طرف مقابلتون.

و از اون هم غلط‌تر، ورود به زندگی مشترک بدون انجام تست‌های روان‌شناسی -مخصوصا آزمون کَتِل- که ناهنجاری‌ها رو می‌تونه تشخیص بده.

و باز هم غلط‌تر از اون، نگاه منفی به طلاق. اگر اطرافیان شما دربارهٔ طلاق بد حرف می‌زنند، تعدیلشون کنید.

خیلی‌ها ممکنه گرفتار زندگی‌های تلخ و فرساینده باشن و فقط بخاطر حرف مفت من و شمای نوعی، این تلخی رو تا آخر عمر تحمل کنن.

در آخر،
درست و با دقت انتخاب کنید.
قبل از شروع زندگی تست شخصیت یادتون نره.
حقوق خودتون رو فراموش نکنید.
زود بچه‌دار نشید.
و اگر زندگی زجرآور بود، بیش از حد تحمل نکنید.

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱