تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
Forwarded from توییتر فارسی
در تصویر عکس سربازی را می‌بینید که یک الاغ رو کول کرده!

از محبت نیست! اگه الاغ قدمی اشتباه برداره، با انفجار مین زندگی همه رو به خطر میندازه.
الاغ‌های اطراف خود را کنترل کنید تا جان خود و عزیزان خود را نجات دهید

》Roshana《

@OfficialPersianTwitter
برای کسی که خودکشی کرده هرگز دلم نمیسوزه. کسی که شجاعت اقدام به گذشتن از ترسناکترین دروازه جهان رو داشته شایان تحسینه نه یه بیچاره! کسی که از جانش گذشته تا به خواسته‌اش برسه تا بتونه از رنجی که تحمل میکرده رها بشه به احترام شجاعت و تواناییش باید ایستاد.

#خودکشی
#بریده‌کتاب

هر کودکی با درجات مختلف مشتاق رسیدن به بزرگسالی است و ترک خانه، این آشیانه‌ی سرکوب‌گر. رفتن! به سوی زندگی واقعی! در دل این جهان پهناور. به سوی زندگی به سیاقی که خود می‌خواهد. به وقتش به مراد خود می‌رسد. و چند صباحی فریفته‌ی چشم اندازهای تازه و سرگرم ساختن آشیانه‌ای از آن خود و برساختن واقعیت خودش می‌شود. بعد، یک روز، وقتی که واقعیت جدید تحت کنترل خود در آمده و شرایط دلخواهش فراهم شده، ناگهان در می‌یابد که دیگر اثری از آشیانه‌ی سابقش نمانده و کسانی که به او زندگی بخشیدند، مُرده‌اند. آن روز احساس می‌کند معلولی است بدون علت. عظمتِ فقدانْ وضعیت را از درک او خارج می‌کند. ذهنش که به دست این فقدان عریان شده، منقبض می‌شود و این امر عظمت فقدان را بیشتر می‌کند. درمی‌یابد که جست‌وجوی «زندگی واقعی» در جوانی، عزیمتش از آشیانه، آن آشیانه را بی‌دفاع بر جای گذاشته است. این خودش به قدر کافی بد است، ولی کماکان می‌تواند تقصیر را به گردن طبیعت بیندازد.
آنچه نمی‌تواند به گردن طبیعت بیندازد، کشف این مسئله است که دستاورد او و واقعیت برساخته‌اش به اندازه‌ی واقعیت آشیانه‌ای که رها کرده نیز اعتبار ندارد. که اگر زمانی چیزی واقعی در زندگی‌اش وجود داشته، اتفاقا همان آشیانه بوده، سرکوبگر و خفقان‌آور، که عاجزانه می‌خواسته از آن بگریزد. چرا که دیگران ساخته بودندش، همان کسانی که به او زندگی بخشیده بودند و نه خودش، که به خوبی قدر و منزلت کار خودش را می‌شناسد و گویی از زندگی‌ای که به او داده شده فقط استفاده می‌کند.
می‌داند هر آن چیزی که برساخته چقدر برآمده از اراده و قصد و نیت قبلی بوده است. نهایتاً چقدر تمامش موقتی است. و حتی اگر دوام یابد، بهترین روشی که می تواند از آن بهره بگیرد این است که آن را شاهدی بر مهارتش بداند و بتواند بهش بنازد. با این حال، علی‌رغم آن همه مهارت، هرگز قادر نخواهد بود آشیانه‌ی بدوی و مستحکمی را که نخستین گریه‌ی زندگیِ او را شنیده بازسازی کند. هرگز نیز نمی تواند کسانی را که او را در آن آشیانه گذاشتند از نو بسازد. او معلولی بیش نیست و نمی تواند علت خود را بازسازی کند.

• اگر حافظه یاری کند
• جوزف برودسکی
• ترجمه‌ی طهورا آیتی
• نشر اطراف

@tmlat { تأملات }
علی مهدوی:
«کلاس آنلاین مجانی هاروارد در مورد کار آفرینی در کشورهای در حال توسعه. مجانی مجانی. به خدا دلیل نداره پولتون رو حروم دکترای قلابی و کار آفرینان دروغین کنید که جملات روحیه بخش به شما بدند. لطفان با نتورک خودتن هم اینو قسمت کنید.»
منبع
محمدحسین حیدری به بحث سرانۀ مطالعه و رابطۀ اون با قدرت پرداخته.

با تمام حرفاش موافق نیستم. اما، با این موافقم که زیاد گول آمار رو نخوریم. از نظر من، خوندن کتاب‌هایی مثل بیشعوری و امثالهم -که زرد حساب میشن- و در چارچوب برنامه‌هایی شبیه کتاب‌باز و مشابه به اون تبلیغشون دیده میشه، منجر به افزایش سطح سواد/فرهنگ/دغدغۀ صحیح نمیشه.

همچنین با پیشنهادش به شدت موافقم. البته با یک قید مختصر. نه "به جای"، بلکه "در کنار" کتاب‌های مفید، بهتره سری هم به دفتر هم بزنیم. ببینیم چند خط «تولید فکر» داریم در روز. به نظر میاد سرانۀ تولید فکر، بسیار مهم‌تر از سرانۀ مطالعه باشه.

#مصطفی
@tmlat { تأملات }

https://t.me/ensaan/633
دیده‌بان آزار:
«مجموعه مقالات پیش رو، به کوشش جمعی از فعالان حوزه زنان با عنوان «هم‌صدایی علیه سکوت» و به بهانه ۸مارس، جریان روایتگری آزار جنسی در ایران را بررسی کرد و از چالش‌ها، کاستی‌ها، دستاوردها، مغفول‌مانده‌ها و چگونگی تداوم‌بخشی به این جریان نوپا پرداخت.»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر گاهی نگران قضاوت دیگران دربارۀ خودت هستی، و می‌ترسی جلوی بقیه خود خودت باشی، دیدن این ویدیوی 79 ثانیه‌ای رو از دست نده.

@tmlat { تأملات }
🌱
‏- پس زخم هامان چه؟
+ نور از محلِ این زخم ها وارد می‌شود.

@tmlat { تأملات }
510. #زخم‌هایی_که_می‌زنیم

یکی از دوستای خوبم در یکی از بهترین شب‌هاش، با حرف باباش زخمی شد. زخم عمیقی که معلوم نیست کی خوب بشه.

از زخم نوشتن، سخته.
سر باز می‌کنه هرچی ته ذهن خودت دفن کردی.

آدم با فاصله گرفتن از آدم‌ها، برای خودش سپر درست می‌کنه. تا از ترکش‌هاشون در امان باشه. اما پدر و مادر کسانی نیستند که به راحتی بشه ازشون فاصله گرفت.

براش گفتم، اینجا هم می‌نویسم:
سخت ترین کار اینه که آدم خودشو از ترکش آدمایی که جلوشون بی‌سپره، حفظ کنه.
آدما به اندازه‌ای که ما بهشون اجازه میدیم میتونن ما رو عذاب بدن. و این جمله یک استثناء بزرگ داره: پدر و مادر. این دوتا حتی اگه ما اجازه ندیم هم میتونن خیلی ما رو عذاب بدن.

امیدوارم ما قبل از پدر شدن یا مادر شدن، اونقدر روی خودمون کار کرده باشیم که بفهمیم چقدر می‌تونیم آسیب بزنیم به بچه‌هامون.

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱
۱۳ پارادوکس عجیب و تفکربرانگیز زندگی مدرن

پارادوکس‌ توافق جمعی

🔸مطابق یک قانون باستانی یهود، هرگاه همه قاضی‌ها یک مظنون را در موردی گناهکار می‌دانستند، او بی‌گناه اعلام می‌شد!

چقدر عجیب؟ مگر نه؟
استدلال جالب آنها این بود که توافق همگانی و سفت و محکم و بلاشک روی چیزی، نشانه یک اشتباه سیستماتیک در فرایند قضایی است.
فیلم بی‌نظیر ۱۲ مرد خشمگین سیدنی لومت را به یاد بیاورید. در آنجا یکی از اعضای هیئت منصفه، از روی عمد وقتی دید همگان روی گناهکار بودن مظنونی تاکید دارند، وجدانش بیدار شد و با خود فکر کرد که نکند همه در حال اشتباه هستند، پس تصمیم گرفت که عمدا مخالفت کند و وقتی اعضا بارها و بارها با هم بحث کردند، کم کم حقایقی آشکار شد که در ابتدا نمی‌دیدند و از نظرها پنهان بود.
باز این پارادوکس توافق همگانی من را یاد سکانسی از فیلم جنگ جهانی زد انداخت. این مثال ظاهرا تخیلی و در مورد نظر یهودیان است. اما از پوسته و مثال باید بیرون بیاییم و به عمق جمله فکر کنیم:

در سال ۱۹۳۰ یهودی‌ها باورشان نمی‌شد که ممکن است به به اردوگاه‌های کار اجباری یا مرگ فرستاده بشوند. در سال ۱۹۷۲ قبول نکردیم که احتمال دارد توی المپیک قتل عام بشیم. ماه قبل از اکتبر ۱۹۷۳، حرکت سرباز‌های عرب رو دیدیم و همه با هم موافقت کردیم که اونا تهدیدی حساب نمی‌شن. خب، یه ماه بعدش، حمله‌ی عرب‌ها تقریبا ما رو به دریا رونده بود.

پس تصمیم گرفتیم که تغییری ایجاد کنیم
-یه تغییر؟
– مرد دهم…اگه نه نفر از ما به یه اطلاعات نگاه می‌کردیم و دقیقا به یک نتیجه‌ی واحد می‌رسیدیم. وظیفه‌ی مرد دهم این بود که مخالفت کنه، بدون اهمیت به اینکه چقدر ممکنه غیر محتمل به نظر برسه…مرد دهم باید شروع می‌کرد به ایجاد این فرضیه که نه مرد دیگه اشتباه می‌کنن.

ادامه مطلب:
https://b2n.ir/y09055
@sahandiranmehr
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به راههای رسیدن به هوشیاری برتر بدون توسل به رمز و راز می پردازد.
شاید این ویدیو زبان مشترکی ایجاد کند بین ما و دیگرانی که مخالف ما هستند.

منبع:
دکتر ایمان فانی
THESCHOOLOFLIFE.COM
@sahandiranmehr
The Comedown (Cherry Soundtrack)
Henry jackman
۵۱۳. #موسیقی_فیلم


همین الآن تماشای فیلم زیبای Cherry رو تموم کردم. ماجرای سربازی که به دلیل مشکلات روانی بعد از جنگ، معتاد می‌شه. ماجرای دختری که پای عشق، زندگیشو میده. ماجرای مردی که به پایین‌ترین نقطه زندگی می‌رسه...

اما بلند میشه و باز ادامه میده.
اما بلند میشه و باز ادامه میده.
اما بلند میشه و باز ادامه میده.

تمام این ۹ دقیقه، نت‌های پیوسته‌ای از پیوستگی قدم‌های چری در سراشیب زندگیه.

چشماتونو ببندید و به عمیق‌ترین دره‌های زندگیتون فکر کنید.

به اون لحظاتی که حس می‌کردید از این بدبخت‌تر نخواهید بود.

وقتی آهنگ اوج گرفت،
چشماتونو باز کنید و ببینید نور زندگی چطور دوباره از روزنه‌های باریک امید، روی صورتتون می‌رقصه.

ده دقیقهٔ پایانی این فیلم، انقدر ارزش دیدن داره که بخاطرش ۱۳۱ دقیقه قبلش رو تماشا کنید.

ده دقیقهٔ پایانی رنج همهٔ ما، دیدن داره. ارزششو داره که به خاطرش، ۱۳۱ دقیقه مبارزه کنیم.

ارزششو داره رفقا.
ارزششو داره 🙃❤️

@tmlat { تأملات }
🌱
۵۱۴. #نقل‌قول

هنوز که هنوزه هیچ رابطه طولانی یا زندگی مشترکی ندیدم که خلاف این جمله رو ثابت کنه.

دست از کنترل و تغییر دادن هم برداریم تو رابطه.

عشق و آزادی کنار هم زیبا هستند.

@tmlat { تأملات }

https://t.me/karitaaaaa/566
آینه عقب
وقتی که مجبوری حرکت کنی و آخرین برگ تنها نگاهیست به پشت سر. حتی نمیتونی مستقیم بهش نگاه کنی فقط در قاب کوچک آینه. تمام مدت دلت میخاد فریاد بزنی اما نمیتونی و تنها و تنها و تنها و دور شدن رو میبینی به امید کوچکترین نوری که از اینه به چشمت بخوره و هرچی بگذره سخت تر و سخت تر میشه تا جایی که فقط یه صفحه سیاه مقابلته نه نقطه و نه نوری .آه که چقدر نور عجیب رفتار میکنه . در انتها تسلیم میشی میدونی برگشتی نیست سرتو پایین میاری دستاتو نگاه میکنی از لرزش دستات مجبوری میشی دستاتو مشت کنی و وقتی سرتو بالا میاری جاده رو مقابل خودت میبینی و بهش خیره میمونی و زمزمه کردن یک روز در کنار تو خواهم بود.

@tmlat { تأملات }
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸تاریخ اندیشه‌های بشر: شکست و ناکامی

مفیدترین رویکرد به تاریخ، نگریستن به تحول اندیشه و دلایل این تحول است نه به خاطر سپاری نام جنگها و پادشاهان
این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به بررسی تحول اندیشه انسان درباره شکست و ناکامی، می‌پردازد.

منبع:
THESCHOOLOFLIFE.COM
@sahandiranmehr
سهند ایرانمهر
🔸تاریخ اندیشه‌های بشر: شکست و ناکامی مفیدترین رویکرد به تاریخ، نگریستن به تحول اندیشه و دلایل این تحول است نه به خاطر سپاری نام جنگها و پادشاهان این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به بررسی تحول اندیشه انسان درباره شکست و ناکامی، می‌پردازد. منبع: THESCHOOLOFLIFE.COM…
دانشجو که بودم، دوره لیسانس، اوووون زمانهای دور، فلسفه علم یکی از محبوبترین واحدهایی بود که گرفتم. درسی که هم بخاطر محتوای عجیبش و هم بخاطر استاد عجیبترش انقدر بی‌طرفدار بود که به ندرت ارائه میشد.
همینکه خبر شدم ارائه شده بدو بدو رفتم و هم برا خودم انتخابش کردم و هم تمام اعضای گنگمون رو مجبور کردم بردارن درسو 😌
خب یکی از اون بعدازظهرای مزخرف بعد از نهار دورهم ته کلاس نشسته بودیم و لابلای گوش کردن به صدای یکنواخت استاد، به سیاق معمولمون از زندگی لذت می‌بردیم که یهو از اون سرکلاس، نوک خودکارشو وسط پیشونیم نشونه گرفت و گفت شما! خانوم فولانی بگید ببینم من همین الان چی گفتم؟ 😁
موضوع بحث راجع به ارتباط نویسنده و خواننده بود! اینکه مکتبی وجود داشته به نام فولانیان که معتقد بودن کتابها رو بر مبنای نویسنده‌اش باید کلاسیفاید کرد و قائل به اینکه یکی در دوران مختلف زندگیش ممکنه تغییر کنه یا از مواضعش کوتا بیاد یا هرچی نبودند در مقابل مکتب دیگه‌عی که این امکان رو ملحوظ میکردن و میپذیرفتن که یه نوشته بیچاره رو اول بخونن بعد تصميم بگیرن که باهاش و با نویسنده‌ش چیکار کنن...
نزدیک به پنج دقیقه، مو به مو تکرار کردم جمله‌های پنج دقیقه قبلشو همراه با تاکیدی که داشتم رو تاکیدش بر تقبیح مکتب فولانای اول و تاییدش بر مکتب فولانای دوم.
مم کاری ندارم به لذتی که از تماشای قیافه دیدنیش تو اون چند دقیقه ضایع شدنش نصیبم شد که بدون شک حرام بود 😂
ولی خب همون مچگیری نافرجام استاد گرامی باعث شد این خاطره تبدیل بشه به یکی از خاطرات شیرین دوران طفولیتم و از طرفی هم شد مایه فیدل موندنم به رای و نظر البته شخصی جناب استاد! در تایید مکتب فولان دوم.
تا...
تا اینکه یه روز متوجه شدم تبدیل شدم، شاید با اندکی وجدان‌درد، به یکی از پیروان مکتب فولان اول و همینکه نگاهم بیافته به بعضی از نویسنده‌ها، شاید دقیقن با همون استایل و قیافه استاد عزیزم، تو اون بعدازظهر مزخرف در طول اون چنددقیقه لذت‌بخش و یخورده بعدش، رومو برمیگردونم و تلاش میکنم به چیزای خوب فکر کنم.
چیزای خوب!!

پ. ن. قبوله. اون دومیا قشنگترن ولی اولیا واقعبین‌ترن! هی همه رو با خودتون یا اطرافیانتون یا حتا اونایی که میشناسین مقایسه نکنین یکی نگیرین... آدما پشت نقابشون خودشونن! اون پشته فقط. نقطه.

@tmlat { تأملات }