تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
۴۹۵. توضیحات مختصری درباره #تحلیل_رفتار_متقابل

یه نظریه تو روانشناسی هست به اسم تحلیل رفتار متقابل یا همون TA.
توی اون میگه که آدما سه تا شخصیت درونشون هست:
⭕️ والدِ درون
⭕️ کودکِ درون
⭕️ بالغِ درون
و در روابطشون با دیگران، در مواقع مختلف این سه تا رو بروز میدن.

هر کدوم از این سه تا یه سری ویژگی دارن:

#والد همیشه رفتارها رو با یه سری "اصول" محک میزنه. همونیه که همش تو مغز ما داره غر میزنه. "نباید" فلان کارو میکردی. "باید" اینطوری حرف بزنی. و...
#کودک نقطه مقابل والده. شیطنت داره. لجبازی میکنه. خطر میکنه.
#بالغ حالت بینابین داره. معقول و منطقیه. میشه باهاش گفتگو کرد و حرف حساب حالیشه. مسئولیت پذیره.

حالا تو رابطه بین آدما، شش حالت پیش میاد:

1️⃣ والد-والد
وقتیه که یکی در حال غر زدن یا صحبت درباره اصول زندگیه و دیگری هم همینطور. ممکنه تایید بکنن هم رو، یا ممکنه دعوا کنن ولی محتوای گفتگو همیناس: باید و نباید.
❇️مثال:
- آقا بد وضعی شده ها. دیگه مهمونیا مث قدیم نیس. همه سرها تو گوشی. انگار نه انگار.
+ بله آقا. خیلی خرابه اوضاع. اینطوری پیش بره معلوم نیس به چه روزی بیفتیم.
- نباید اینطوری باشه آقا. خانواده خیلی مهمه.


2️⃣ والد-کودک
وقتیه که یکی داره غر میزنه و اون یکی میره تو فاز مظلوم نمایی و جلب محبت. یا یکی داره از اصول میگه و دیگری با لجبازی اصرار بر رفتار قبلی خودش داره.
❇️مثال:
- صد بار گفتم لباسا رو اینطوری پخش و پلا نکن. الان من لباسامو پیدا نمیکنم.
+ همش به من غر بزن. چارتا بیشتر لباس ندارم من بدبخت. تو چه جور خواهری هستی آخه.
- باز شروع کرد. جمع و جور میکنی اتاقو. من وقت ندارم.
+ نمیخوام. خودت میخوای لباس پیدا کنی، خودتم جمع و جور کن.


3️⃣ والد-بالغ
وقتیه که یکی داره غر میزنه یا از اصول میگه، و دیگری به دنبال راه حله و اشتباهشو قبول میکنه و البته از مسئولیت شونه خالی نمیکنه.
❇️مثال:
- چه فرهنگ بدی داریم تو این مملکت. چقدر راحت دروغ میگن همه. آدم باید تو زندگیش رو راست باشه.
+ درست میفرمایید. چیکار باید کرد به نظرتون؟
- کار باید از اساس درست بشه.
+ خب حالا یعنی وظیفه من و شما چیه؟


4️⃣ کودک-کودک
وقتیه که هر دو طرف دارن از بدبختیاشون میگن و طلب نوازش میکنن. یا هر دو لجبازی میکنن و از مسئولیت شونه خالی میکنن.
❇️مثال:
- چرا دیشب تو جمع از من طرفداری نکردی؟
+ مگه بچه‌ای که من هواتو داشته باشم؟ (با پوزخند)
- چقد من بدبختم که با تو ازدواج کردم.
+ من بدبختم که گیر تو افتادم.


5️⃣ کودک-بالغ
وقتیه که یکی داره نق میزنه و طلب نوازش میکنه، یا لجبازی میکنه، اما طرف مقابل سعی میکنه واقع‌گرایانه و به اندازه محبت کنه و مسئولیت پذیری رو افزایش بده.
❇️مثال:
- همش کار همش کار. خسته شدم. اه. کی تموم میشه.
+ آره خیلی امروز کارات زیاد بود. میخوای یکمی استراحت کنی باز ادامه بدی؟ کمکی از من بر میاد؟
- نه نمیشه. مجبورم خودم بکنم. از بس بدبخت و دست تنهام.
+ خب من الان دارم پیشنهاد کمک میدم دیگه. بگو باهم یه کاریش میکنیم.
- نه فایده نداره که الان. اگه میخواستی زودتر میگفتی.


6️⃣ بالغ-بالغ
وقتیه که طرفین ناراحتی یا خواسته خودشون رو بدون غر زدن و بدون نوازش طلبی مطرح میکنن. اگر اشتباهی بهشون گوشزد بشه قبول میکنن و دنبال حل مساله هستن نه صرفا تخلیه روانی.
❇️مثال:
- چقدر امروز کلافه‌ام. با چند نفر بحثم شد و نتونستم درست حرف بزنم.
+ عیبی نداره. جای جبران داره؟
- نمیدونم. باید فکر کنم بهش. عجله کردم تو جواب دادن.
+ آره خب. عجله خراب میکنه حرف زدن رو.

ا🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆ا

از این شش حالت، فقط حالت 6️⃣ سالمه و باید سعی کنیم مکالمات و روابطمون رو به سمت این حالت بکشونیم.

پ.ن:
1. اینا رو از حفظ نوشتم پس هرجاش غلط بود بگید اصلاح کنم. نقص هم زیاد داره چون قرار بود مختصر بگم. نه پیش‌زمینه رو گفتم نه علت هرکدوم از شش حالت رو. خیلی چیزای دیگه هم نگفتم. امیدوارم باب گفتگو باز بشه و حرف بزنیم در موردش.

2. کتاب "من خوبم، تو خوبی" برای فهم بهتر این نظریه و اصلاح رفتارامون، خیلی خوبه. حجم زیادی هم نداره، 160 صفحه است و خوندنش به طور متوسط 5 ساعت طول می‌کشه.

#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
۴۹۶. اگر با مفهوم #تجربه_نزدیک_به_مرگ آشنا نیستید، این چند خط رو بخونید از کانال بوژان. دیدم که باقی کانال‌نویس‌ها هم همراه شدند و دارند تجربیات مشابه رو می‌نویسند. دنبال کنید. جالبه.

درباره‌اش به انگلیسی می‌تونید با این عبارت جستجو کنید: NDE یا Near Death Experience.

کتاب "آن سوی مرگ" نوشتۀ آقای جمال صادقی هم جالبه خوندنش که ماجرای گفتگوی واقعی با سه نفر در ایرانه که این تجربه رو داشتند. البته تجربه‌های ذکر شده در کتاب مفصل‌تر بود و مدت زمانی که حس می‌کردند روحشون از کالبد جدا شده هم طولانی‌تر، ولی کماکان خوندنش رو مفید می‌دونم.

اگر عمری باقی بود، بیشتر ازش خواهم نوشت.

#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
۴۹۷. این روزها درباره زدن یا نزدن #واکسن_کرونا بحث داغه و ممکنه ذهن شما هم مثل من درگیر تصمیم‌گیری باشه. وظیفه خودم دیدم ارجاعتون بدم به این مطالب که مستند و مفیده:

الف. درباره ماهیت و عملکرد کلی واکسن‌ها اینجا رو بخونید.

ب. درباره انواع واکسن و اینکه واکسن کرونا جزء کدوم دسته است، اینجا رو بخونید.

پ. درباره واکسن روسی اسپوتنیک اینجا رو بخونید.

ت. درباره واکسن چینی سینوفارم اینجا رو بخونید.

ث. درباره واکسن‌های ایرانی/هندی/کوبایی هم اینجا رو بخونید.

و بعد خودتون تصمیم بگیرید.
دوستتون دارم. سلامتیتون آرزومه❤️

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱
1
۴۹۸. #درنگ

ضرب‌المثل «آسمون همه جا همین رنگه» رو شنیدید حتماً.

دیشب داشتم 📖طاعون اثر 👤آلبر کامو رو‌ می‌خوندم. این بخشش رو ببینید!

بله. یاد چه کسایی می‌افتید؟

#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۴۹۹. #درنگ

در سال 1930، ساختمان ایندیانا بل رو در طول یک ماه، با سرعت 15 اینچ بر ساعت ( تقریباً هر دقیقه 6 میلیمتر! ) 90 درجه چرخوندن و هیچکس در داخل ساختمون این چرخش رو حس نکرد.

درس؟

اول. تغییرات کوچیک و مستمر = نتایج بزرگ، حتی اگر به لَختیِ یه ساختمون چند طبقه باشی!

دوم. مراقب تغییرات کوچیک باشیم! گاهی حواسمون نیست و متوجهشون نمیشیم و بعد از مدتی، می‌بینیم جهت زندگیمون خیلی تغییر کرده.

#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۵۰۰. #ذهنیت و #زاویه_دید

زاویه دید ما و نقاطی که روش تمرکز می‌کنیم، به ذهنیت ما شکل میده.

مثل ماجرای دو زندانی که یکیشون میله‌های پنجره‌ی دیوار زندان رو می‌دید و یکیشون آسمون پشت پنجره رو.

اصراری ندارم آسمونو ببینید.
ولی اصرار دارم بدونید که هر موقعیتی وجوه مثبت و منفی داره. توأمان.

و هر چیزی یاد گرفتنیه‌.
خوش‌بینی هم.

#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
Forwarded from زوربای یونانی ()
بعد از صحبتهای رادش راجع به افسردگیش، آزاده نامداری دومین مورد در این چند روزه که افسردگیش مطرح میشه. بحث من راجع به خانم‌ نامداری و‌ ‌چرایی و چگونگی ماجراش نیست. بحث من راجع به افسردگیه که به عنوان یه احتمال مطرح شده. این غولی که داره دونه دونه زخمیمون می کنه و کم کم از پا میندازتمون. کافیه یه سر بگردونیم ‌تا بفهمیم خودمون یا خیلی از اطرافیانمون درگیرشیم و متاسفانه در جامعه ایرانی افسردگی هنوز یه "سوسول بازیه"، "افسردگی مال آدم سیرهاست" و یا :هنوز گشنگی نکشیدین که افسردگی و این لوسبازیا یادتون بره!"
یه بار خواستم واسه مامان بابا در مورد افسردگی یکی از اقوام که خودکشی کرده بود صحبت کنم واسم باور کردنی نبود که بابا مامانم اصلا قضیه افسردگی واسشون ناشناخته است. بابا مدام احادیثی و ... می گفت که در قبح خودکشی بود و هیچ چیزی توجیه ش نمی کرد و افسردگی مسخره ترین دلیل واسش بود و مامان می گفت خودکشی یه جور خودخواهیه...
هزاران بار اونا متوجه چشمای سرخ شده از اشکی که پنهانی ریختم شدند و ‌ قرنیه و شبکیه و عدسی و... مقصر بودند و حتی احتمال کوری دادند ولی هرگز فک نکردند دخترشون شاید هر شب هر شب داره می جنگه که خودش رو راحت نکنه. نمی دونم رسالت ماست یا کی ولی باید کاری کرد باید کاری کرد و آگاهی والدین رو بالا برد آگاهی اطرافیان رو بالا برد آگاهی افراد درگیر رو بالا برد در این جامعه سیاه و تیره و تاری که گلش رو با آب بدبختی لقد کردند و‌ هیچ صاحبی نداره...
Forwarded from توییتر فارسی
در تصویر عکس سربازی را می‌بینید که یک الاغ رو کول کرده!

از محبت نیست! اگه الاغ قدمی اشتباه برداره، با انفجار مین زندگی همه رو به خطر میندازه.
الاغ‌های اطراف خود را کنترل کنید تا جان خود و عزیزان خود را نجات دهید

》Roshana《

@OfficialPersianTwitter
برای کسی که خودکشی کرده هرگز دلم نمیسوزه. کسی که شجاعت اقدام به گذشتن از ترسناکترین دروازه جهان رو داشته شایان تحسینه نه یه بیچاره! کسی که از جانش گذشته تا به خواسته‌اش برسه تا بتونه از رنجی که تحمل میکرده رها بشه به احترام شجاعت و تواناییش باید ایستاد.

#خودکشی
#بریده‌کتاب

هر کودکی با درجات مختلف مشتاق رسیدن به بزرگسالی است و ترک خانه، این آشیانه‌ی سرکوب‌گر. رفتن! به سوی زندگی واقعی! در دل این جهان پهناور. به سوی زندگی به سیاقی که خود می‌خواهد. به وقتش به مراد خود می‌رسد. و چند صباحی فریفته‌ی چشم اندازهای تازه و سرگرم ساختن آشیانه‌ای از آن خود و برساختن واقعیت خودش می‌شود. بعد، یک روز، وقتی که واقعیت جدید تحت کنترل خود در آمده و شرایط دلخواهش فراهم شده، ناگهان در می‌یابد که دیگر اثری از آشیانه‌ی سابقش نمانده و کسانی که به او زندگی بخشیدند، مُرده‌اند. آن روز احساس می‌کند معلولی است بدون علت. عظمتِ فقدانْ وضعیت را از درک او خارج می‌کند. ذهنش که به دست این فقدان عریان شده، منقبض می‌شود و این امر عظمت فقدان را بیشتر می‌کند. درمی‌یابد که جست‌وجوی «زندگی واقعی» در جوانی، عزیمتش از آشیانه، آن آشیانه را بی‌دفاع بر جای گذاشته است. این خودش به قدر کافی بد است، ولی کماکان می‌تواند تقصیر را به گردن طبیعت بیندازد.
آنچه نمی‌تواند به گردن طبیعت بیندازد، کشف این مسئله است که دستاورد او و واقعیت برساخته‌اش به اندازه‌ی واقعیت آشیانه‌ای که رها کرده نیز اعتبار ندارد. که اگر زمانی چیزی واقعی در زندگی‌اش وجود داشته، اتفاقا همان آشیانه بوده، سرکوبگر و خفقان‌آور، که عاجزانه می‌خواسته از آن بگریزد. چرا که دیگران ساخته بودندش، همان کسانی که به او زندگی بخشیده بودند و نه خودش، که به خوبی قدر و منزلت کار خودش را می‌شناسد و گویی از زندگی‌ای که به او داده شده فقط استفاده می‌کند.
می‌داند هر آن چیزی که برساخته چقدر برآمده از اراده و قصد و نیت قبلی بوده است. نهایتاً چقدر تمامش موقتی است. و حتی اگر دوام یابد، بهترین روشی که می تواند از آن بهره بگیرد این است که آن را شاهدی بر مهارتش بداند و بتواند بهش بنازد. با این حال، علی‌رغم آن همه مهارت، هرگز قادر نخواهد بود آشیانه‌ی بدوی و مستحکمی را که نخستین گریه‌ی زندگیِ او را شنیده بازسازی کند. هرگز نیز نمی تواند کسانی را که او را در آن آشیانه گذاشتند از نو بسازد. او معلولی بیش نیست و نمی تواند علت خود را بازسازی کند.

• اگر حافظه یاری کند
• جوزف برودسکی
• ترجمه‌ی طهورا آیتی
• نشر اطراف

@tmlat { تأملات }
علی مهدوی:
«کلاس آنلاین مجانی هاروارد در مورد کار آفرینی در کشورهای در حال توسعه. مجانی مجانی. به خدا دلیل نداره پولتون رو حروم دکترای قلابی و کار آفرینان دروغین کنید که جملات روحیه بخش به شما بدند. لطفان با نتورک خودتن هم اینو قسمت کنید.»
منبع
محمدحسین حیدری به بحث سرانۀ مطالعه و رابطۀ اون با قدرت پرداخته.

با تمام حرفاش موافق نیستم. اما، با این موافقم که زیاد گول آمار رو نخوریم. از نظر من، خوندن کتاب‌هایی مثل بیشعوری و امثالهم -که زرد حساب میشن- و در چارچوب برنامه‌هایی شبیه کتاب‌باز و مشابه به اون تبلیغشون دیده میشه، منجر به افزایش سطح سواد/فرهنگ/دغدغۀ صحیح نمیشه.

همچنین با پیشنهادش به شدت موافقم. البته با یک قید مختصر. نه "به جای"، بلکه "در کنار" کتاب‌های مفید، بهتره سری هم به دفتر هم بزنیم. ببینیم چند خط «تولید فکر» داریم در روز. به نظر میاد سرانۀ تولید فکر، بسیار مهم‌تر از سرانۀ مطالعه باشه.

#مصطفی
@tmlat { تأملات }

https://t.me/ensaan/633
دیده‌بان آزار:
«مجموعه مقالات پیش رو، به کوشش جمعی از فعالان حوزه زنان با عنوان «هم‌صدایی علیه سکوت» و به بهانه ۸مارس، جریان روایتگری آزار جنسی در ایران را بررسی کرد و از چالش‌ها، کاستی‌ها، دستاوردها، مغفول‌مانده‌ها و چگونگی تداوم‌بخشی به این جریان نوپا پرداخت.»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر گاهی نگران قضاوت دیگران دربارۀ خودت هستی، و می‌ترسی جلوی بقیه خود خودت باشی، دیدن این ویدیوی 79 ثانیه‌ای رو از دست نده.

@tmlat { تأملات }
🌱
‏- پس زخم هامان چه؟
+ نور از محلِ این زخم ها وارد می‌شود.

@tmlat { تأملات }
510. #زخم‌هایی_که_می‌زنیم

یکی از دوستای خوبم در یکی از بهترین شب‌هاش، با حرف باباش زخمی شد. زخم عمیقی که معلوم نیست کی خوب بشه.

از زخم نوشتن، سخته.
سر باز می‌کنه هرچی ته ذهن خودت دفن کردی.

آدم با فاصله گرفتن از آدم‌ها، برای خودش سپر درست می‌کنه. تا از ترکش‌هاشون در امان باشه. اما پدر و مادر کسانی نیستند که به راحتی بشه ازشون فاصله گرفت.

براش گفتم، اینجا هم می‌نویسم:
سخت ترین کار اینه که آدم خودشو از ترکش آدمایی که جلوشون بی‌سپره، حفظ کنه.
آدما به اندازه‌ای که ما بهشون اجازه میدیم میتونن ما رو عذاب بدن. و این جمله یک استثناء بزرگ داره: پدر و مادر. این دوتا حتی اگه ما اجازه ندیم هم میتونن خیلی ما رو عذاب بدن.

امیدوارم ما قبل از پدر شدن یا مادر شدن، اونقدر روی خودمون کار کرده باشیم که بفهمیم چقدر می‌تونیم آسیب بزنیم به بچه‌هامون.

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱
۱۳ پارادوکس عجیب و تفکربرانگیز زندگی مدرن

پارادوکس‌ توافق جمعی

🔸مطابق یک قانون باستانی یهود، هرگاه همه قاضی‌ها یک مظنون را در موردی گناهکار می‌دانستند، او بی‌گناه اعلام می‌شد!

چقدر عجیب؟ مگر نه؟
استدلال جالب آنها این بود که توافق همگانی و سفت و محکم و بلاشک روی چیزی، نشانه یک اشتباه سیستماتیک در فرایند قضایی است.
فیلم بی‌نظیر ۱۲ مرد خشمگین سیدنی لومت را به یاد بیاورید. در آنجا یکی از اعضای هیئت منصفه، از روی عمد وقتی دید همگان روی گناهکار بودن مظنونی تاکید دارند، وجدانش بیدار شد و با خود فکر کرد که نکند همه در حال اشتباه هستند، پس تصمیم گرفت که عمدا مخالفت کند و وقتی اعضا بارها و بارها با هم بحث کردند، کم کم حقایقی آشکار شد که در ابتدا نمی‌دیدند و از نظرها پنهان بود.
باز این پارادوکس توافق همگانی من را یاد سکانسی از فیلم جنگ جهانی زد انداخت. این مثال ظاهرا تخیلی و در مورد نظر یهودیان است. اما از پوسته و مثال باید بیرون بیاییم و به عمق جمله فکر کنیم:

در سال ۱۹۳۰ یهودی‌ها باورشان نمی‌شد که ممکن است به به اردوگاه‌های کار اجباری یا مرگ فرستاده بشوند. در سال ۱۹۷۲ قبول نکردیم که احتمال دارد توی المپیک قتل عام بشیم. ماه قبل از اکتبر ۱۹۷۳، حرکت سرباز‌های عرب رو دیدیم و همه با هم موافقت کردیم که اونا تهدیدی حساب نمی‌شن. خب، یه ماه بعدش، حمله‌ی عرب‌ها تقریبا ما رو به دریا رونده بود.

پس تصمیم گرفتیم که تغییری ایجاد کنیم
-یه تغییر؟
– مرد دهم…اگه نه نفر از ما به یه اطلاعات نگاه می‌کردیم و دقیقا به یک نتیجه‌ی واحد می‌رسیدیم. وظیفه‌ی مرد دهم این بود که مخالفت کنه، بدون اهمیت به اینکه چقدر ممکنه غیر محتمل به نظر برسه…مرد دهم باید شروع می‌کرد به ایجاد این فرضیه که نه مرد دیگه اشتباه می‌کنن.

ادامه مطلب:
https://b2n.ir/y09055
@sahandiranmehr
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به راههای رسیدن به هوشیاری برتر بدون توسل به رمز و راز می پردازد.
شاید این ویدیو زبان مشترکی ایجاد کند بین ما و دیگرانی که مخالف ما هستند.

منبع:
دکتر ایمان فانی
THESCHOOLOFLIFE.COM
@sahandiranmehr
The Comedown (Cherry Soundtrack)
Henry jackman
۵۱۳. #موسیقی_فیلم


همین الآن تماشای فیلم زیبای Cherry رو تموم کردم. ماجرای سربازی که به دلیل مشکلات روانی بعد از جنگ، معتاد می‌شه. ماجرای دختری که پای عشق، زندگیشو میده. ماجرای مردی که به پایین‌ترین نقطه زندگی می‌رسه...

اما بلند میشه و باز ادامه میده.
اما بلند میشه و باز ادامه میده.
اما بلند میشه و باز ادامه میده.

تمام این ۹ دقیقه، نت‌های پیوسته‌ای از پیوستگی قدم‌های چری در سراشیب زندگیه.

چشماتونو ببندید و به عمیق‌ترین دره‌های زندگیتون فکر کنید.

به اون لحظاتی که حس می‌کردید از این بدبخت‌تر نخواهید بود.

وقتی آهنگ اوج گرفت،
چشماتونو باز کنید و ببینید نور زندگی چطور دوباره از روزنه‌های باریک امید، روی صورتتون می‌رقصه.

ده دقیقهٔ پایانی این فیلم، انقدر ارزش دیدن داره که بخاطرش ۱۳۱ دقیقه قبلش رو تماشا کنید.

ده دقیقهٔ پایانی رنج همهٔ ما، دیدن داره. ارزششو داره که به خاطرش، ۱۳۱ دقیقه مبارزه کنیم.

ارزششو داره رفقا.
ارزششو داره 🙃❤️

@tmlat { تأملات }
🌱
۵۱۴. #نقل‌قول

هنوز که هنوزه هیچ رابطه طولانی یا زندگی مشترکی ندیدم که خلاف این جمله رو ثابت کنه.

دست از کنترل و تغییر دادن هم برداریم تو رابطه.

عشق و آزادی کنار هم زیبا هستند.

@tmlat { تأملات }

https://t.me/karitaaaaa/566