تأملات
#دعوت بیا باهم یک بار تمرین کنیم. همینجا بگو اگر مجبور بودی انتخاب کنی، #چمدان سفر خودت را با چه آهنگهایی پر میکردی؟ و با چه آدمهایی؟ فرض کن فقط ۵ انتخاب داری. پیامها مثل قدیم همینجا منتشر خواهد شد. لینک شناس: @mostafaonline لینک ناشناس: https://t…
#ناشناس گفت:
سوالو بد موقعی دارم جواب میدم🙄
قریب به چهل و هشت ساعته گیر کردم رو این آهنگ و دیگر هیچ...
ساغرم شکست ای ساقی 🥰
البته اجرای اول بانو مرضیه
۱۲
ا--------------------ا
اتفاقا بعد از طرح سوال به ذهنم اومد بپرسم قفلی جدید چی دارید😂
ایشالا فرصت بعدی
سوالو بد موقعی دارم جواب میدم🙄
قریب به چهل و هشت ساعته گیر کردم رو این آهنگ و دیگر هیچ...
ساغرم شکست ای ساقی 🥰
البته اجرای اول بانو مرضیه
۱۲
ا--------------------ا
اتفاقا بعد از طرح سوال به ذهنم اومد بپرسم قفلی جدید چی دارید😂
ایشالا فرصت بعدی
تأملات
#دعوت بیا باهم یک بار تمرین کنیم. همینجا بگو اگر مجبور بودی انتخاب کنی، #چمدان سفر خودت را با چه آهنگهایی پر میکردی؟ و با چه آدمهایی؟ فرض کن فقط ۵ انتخاب داری. پیامها مثل قدیم همینجا منتشر خواهد شد. لینک شناس: @mostafaonline لینک ناشناس: https://t…
#ناشناس گفت:
سفر با آدم هایی خوبه که سرشون تو گوشی هاشون نباشه،سعی می کنم یکی،دو نفر رو انتخاب کنم تا اون یکی دو نفر هم بتونن آدم هایی رو بیارن که حالشون باهاشون خوب باشه
پنج تا آهنگ هم:
1.first class
2.burcu güneş ve selami şahin(ben bir tek adam sevdim)
3.چه کنم سینا سرلک
4.عالم عشق بانو حمیرا
5.همین خوبه از آقای صدا
به بقیه هم میگم نفری پنج تا ریمیکس شماعی زاده بیارن😁
۱۳
ا--------------------ا
ببخشید اینو دیشب دادی ولی من وسط حرف زدن بودم یادم رفت بذارم❤️❤️
سفر با آدم هایی خوبه که سرشون تو گوشی هاشون نباشه،سعی می کنم یکی،دو نفر رو انتخاب کنم تا اون یکی دو نفر هم بتونن آدم هایی رو بیارن که حالشون باهاشون خوب باشه
پنج تا آهنگ هم:
1.first class
2.burcu güneş ve selami şahin(ben bir tek adam sevdim)
3.چه کنم سینا سرلک
4.عالم عشق بانو حمیرا
5.همین خوبه از آقای صدا
به بقیه هم میگم نفری پنج تا ریمیکس شماعی زاده بیارن😁
۱۳
ا--------------------ا
ببخشید اینو دیشب دادی ولی من وسط حرف زدن بودم یادم رفت بذارم❤️❤️
تأملات
#ناشناس گفت: سفر با آدم هایی خوبه که سرشون تو گوشی هاشون نباشه،سعی می کنم یکی،دو نفر رو انتخاب کنم تا اون یکی دو نفر هم بتونن آدم هایی رو بیارن که حالشون باهاشون خوب باشه پنج تا آهنگ هم: 1.first class…
یه #ناشناس دیگه گفت:
برا اونایی که دوست دارن با کسانی سفر کنن که سرشون تو گوشی نباشه میگم ما بچه بودیم (از اونجایی که پای منبر بزرگ شدیم 😁) از بزرگترامون یاد گرفتیم که میگفتن مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد و اینا!
مثلا من خودم شخصا تو یه جمعایی عین فشفشه ای که فتیلهاش گرفته باشه بالا و پایین میپرم و تو یه جاهایی هم، حتا وقتی هنوز تو گوشی رفتن مد نبود، بازم تو یه چیزی میرفتم که فقط رفته باشم! حتا شده خوندن دعای ابوحمزه ثمالی 🙄
دیگه هرجور صلاح باشه.
برا اونایی که دوست دارن با کسانی سفر کنن که سرشون تو گوشی نباشه میگم ما بچه بودیم (از اونجایی که پای منبر بزرگ شدیم 😁) از بزرگترامون یاد گرفتیم که میگفتن مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد و اینا!
مثلا من خودم شخصا تو یه جمعایی عین فشفشه ای که فتیلهاش گرفته باشه بالا و پایین میپرم و تو یه جاهایی هم، حتا وقتی هنوز تو گوشی رفتن مد نبود، بازم تو یه چیزی میرفتم که فقط رفته باشم! حتا شده خوندن دعای ابوحمزه ثمالی 🙄
دیگه هرجور صلاح باشه.
تأملات
یه #ناشناس دیگه گفت: برا اونایی که دوست دارن با کسانی سفر کنن که سرشون تو گوشی نباشه میگم ما بچه بودیم (از اونجایی که پای منبر بزرگ شدیم 😁) از بزرگترامون یاد گرفتیم که میگفتن مستمع صاحب سخن را بر سر…
همون #ناشناس قبلی پاسخ دادند:
اصن منظورم این بود از اونایی باشن که به ماشین بغلیا نشون میدن تو ماشین ما بیشتر خوش میگذره،ریمیکس شماعی زاده هم برا همون کار لازمه و اگر حسن آقا شمارو سر ذوق نیاره هیچی دیگه نمیاره،آدم باید به مستمع بودن خودش شک کنه
متاسفانه سفرهای امروزی نه مقصد مهمه نه همسفر عکس لایک خور اینستا مهمه.
اصن منظورم این بود از اونایی باشن که به ماشین بغلیا نشون میدن تو ماشین ما بیشتر خوش میگذره،ریمیکس شماعی زاده هم برا همون کار لازمه و اگر حسن آقا شمارو سر ذوق نیاره هیچی دیگه نمیاره،آدم باید به مستمع بودن خودش شک کنه
متاسفانه سفرهای امروزی نه مقصد مهمه نه همسفر عکس لایک خور اینستا مهمه.
ماتیلدا عزیزم
اگر سال پیش کسی از من میخواست حتی بخش کوچیکی از زندگی ام رو بهش ببخشم ، قطعا حریصانه اون رو کنار میزدم و تمام سهم روز هام رو برای خودم نگه میداشتم
اما جنگ ، قاعده پیچیده ای داره
چه قدر خوب بود که تو اون روز کنار من نبودی ، روزی که سرباز ها زیر چکمه های مشکی جوونی من رو لگدمال کردن،
انقدر خام بودم که فرمانده توی چشم هام آتیش نفرت رو ندید و خیلی ساده از کنار منی که دست هام آغشته به خون مادرم بود گذشت ، فرمانده دست های ضعیف من رو دید و با خودش فکر نکرد نفرت چه قدر میتونه به اون ها قدرت ببخشه
ماتیلدا عزیزم روز هایی که حتی نیمه های سرد شب رو به درخت های خشک شمشیر میزدم به یاد بیار، هفته هایی که بدون پلک زدن من می گذشت، قلب من سنگ شده بود از نفرت و مهر تو مثل شاخه های رز دورش پیچ خورده بود ، اما ما انتخابمون رو کرده بودیم ، قرار نبود معجزه ای صبح سر بزنه ، حتی شمار روزهایی که باقی مونده بود رو میدونستیم، ما نباید به عقب برمیگشتیم یا حتی خیال اینده رو توی سرمون میگذروندیم، حق ما فقط همون حال بود بدون فکر پیش و پس
نزدیکای سحر همیشه منتظرت بودم ، همون لحظه هایی که خیالمون راحت بود چشم هامون چیزی از قلبمون رو نشون نمیده و با خیال راحت بهم نگاه میکردیم ، اما اون صبح توی بخار قهوه چشم هات رو دیدم ، چشم هایی که توش خبری از جنگ و سیاهی و تاریکی نبود ، توی چشم هات امید و زندگی موج میزد، کلبه ای ساخته بودیم و گوشه ای از شهرمون زندگی ما میتابید
ماتیلدا عزیزم ، حالا هر صبح همون برق توی چشم های من جوونه میزنه ، حالا همون امیدی که توبه من یادگار دادی توی تموم وجود من ریشه زده، هربار شمشیر رو به دست میگیرم تا ادم هایی که بین ما قرار گرفتن رو تموم کنم، حالا زندگی برای من رنگ معجزه پیدا کرده و من به آرزوی تو ایمان دارم ، منو ببخش که هیچ کدوم از اون روز ها امیدت رو شاخ و برگ ندادم و سعی کردم درخت رویات رو قطع کنم تا بدون من هم بتونی سبز بشی، اما الان بهت قول میدم تا آخرین شیپور جنگ، تا پرچم سفید سرباز ها خیال اینده مون رو تازه نگه دارم
"ماتیلدا"
@tmlat { تأملات }
🍀
اگر سال پیش کسی از من میخواست حتی بخش کوچیکی از زندگی ام رو بهش ببخشم ، قطعا حریصانه اون رو کنار میزدم و تمام سهم روز هام رو برای خودم نگه میداشتم
اما جنگ ، قاعده پیچیده ای داره
چه قدر خوب بود که تو اون روز کنار من نبودی ، روزی که سرباز ها زیر چکمه های مشکی جوونی من رو لگدمال کردن،
انقدر خام بودم که فرمانده توی چشم هام آتیش نفرت رو ندید و خیلی ساده از کنار منی که دست هام آغشته به خون مادرم بود گذشت ، فرمانده دست های ضعیف من رو دید و با خودش فکر نکرد نفرت چه قدر میتونه به اون ها قدرت ببخشه
ماتیلدا عزیزم روز هایی که حتی نیمه های سرد شب رو به درخت های خشک شمشیر میزدم به یاد بیار، هفته هایی که بدون پلک زدن من می گذشت، قلب من سنگ شده بود از نفرت و مهر تو مثل شاخه های رز دورش پیچ خورده بود ، اما ما انتخابمون رو کرده بودیم ، قرار نبود معجزه ای صبح سر بزنه ، حتی شمار روزهایی که باقی مونده بود رو میدونستیم، ما نباید به عقب برمیگشتیم یا حتی خیال اینده رو توی سرمون میگذروندیم، حق ما فقط همون حال بود بدون فکر پیش و پس
نزدیکای سحر همیشه منتظرت بودم ، همون لحظه هایی که خیالمون راحت بود چشم هامون چیزی از قلبمون رو نشون نمیده و با خیال راحت بهم نگاه میکردیم ، اما اون صبح توی بخار قهوه چشم هات رو دیدم ، چشم هایی که توش خبری از جنگ و سیاهی و تاریکی نبود ، توی چشم هات امید و زندگی موج میزد، کلبه ای ساخته بودیم و گوشه ای از شهرمون زندگی ما میتابید
ماتیلدا عزیزم ، حالا هر صبح همون برق توی چشم های من جوونه میزنه ، حالا همون امیدی که توبه من یادگار دادی توی تموم وجود من ریشه زده، هربار شمشیر رو به دست میگیرم تا ادم هایی که بین ما قرار گرفتن رو تموم کنم، حالا زندگی برای من رنگ معجزه پیدا کرده و من به آرزوی تو ایمان دارم ، منو ببخش که هیچ کدوم از اون روز ها امیدت رو شاخ و برگ ندادم و سعی کردم درخت رویات رو قطع کنم تا بدون من هم بتونی سبز بشی، اما الان بهت قول میدم تا آخرین شیپور جنگ، تا پرچم سفید سرباز ها خیال اینده مون رو تازه نگه دارم
"ماتیلدا"
@tmlat { تأملات }
🍀
۴۸۹. دلواپسیهای ما
امروز در جمعی، بحث از تغییر حال ما در #رابطه شد. از این که وقتی شرایط روحی مناسبی نداریم -به هر دلیلی- نکند طرف مقابلمان فکر و خیالی کند؟ نکند ما در چشمش کوچک شویم و هزار نکند و اما و اگر...
گفتم:
این چالشها به دو عامل ربط داره.
1- مقدار شناخت ما از همدیگه
2- مقدار اهمیت ما برای همدیگه
پس چهارتا وضعیت پیش میاد:
1⃣ خوب تو رو میشناسه و تو براش مهمی:
اینجا لزومی به توضیح نیست و درک میکنه شرایط خاص تو رو. حوصله میکنه تا شرایطت بهتر بشه و بشی آدم همیشگی.
2⃣ خوب تو رو میشناسه، اما اهمیت زیادی براش نداری:
اینجا درک میکنه شرایط خاص تو رو، اما ممکنه رابطه کمرنگ بشه چون انتظار داره همیشه ازت بازخورد مثبت بگیره. قاعدتاً برای تو نباید ناراحتی زیادی پیش بیاد از کمرنگ شدن رابطه، وقتی که براش اهمیت زیادی نداری.
3⃣ تو رو خوب نمیشناسه، اما براش مهمی:
سوال براش پیش میاد که چرا اینطوری برخورد کردی. اما چون براش مهمی، حوصله میکنه تا توضیح بدی و بهتر بشناسه تو رو.
4⃣ نه تو رو خوب میشناسه، نه براش اهمیت زیادی داری:
این دیگه از اساس جای نگرانی نداره چون اصل رابطه ضعیفه.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
امروز در جمعی، بحث از تغییر حال ما در #رابطه شد. از این که وقتی شرایط روحی مناسبی نداریم -به هر دلیلی- نکند طرف مقابلمان فکر و خیالی کند؟ نکند ما در چشمش کوچک شویم و هزار نکند و اما و اگر...
گفتم:
این چالشها به دو عامل ربط داره.
1- مقدار شناخت ما از همدیگه
2- مقدار اهمیت ما برای همدیگه
پس چهارتا وضعیت پیش میاد:
1⃣ خوب تو رو میشناسه و تو براش مهمی:
اینجا لزومی به توضیح نیست و درک میکنه شرایط خاص تو رو. حوصله میکنه تا شرایطت بهتر بشه و بشی آدم همیشگی.
2⃣ خوب تو رو میشناسه، اما اهمیت زیادی براش نداری:
اینجا درک میکنه شرایط خاص تو رو، اما ممکنه رابطه کمرنگ بشه چون انتظار داره همیشه ازت بازخورد مثبت بگیره. قاعدتاً برای تو نباید ناراحتی زیادی پیش بیاد از کمرنگ شدن رابطه، وقتی که براش اهمیت زیادی نداری.
3⃣ تو رو خوب نمیشناسه، اما براش مهمی:
سوال براش پیش میاد که چرا اینطوری برخورد کردی. اما چون براش مهمی، حوصله میکنه تا توضیح بدی و بهتر بشناسه تو رو.
4⃣ نه تو رو خوب میشناسه، نه براش اهمیت زیادی داری:
این دیگه از اساس جای نگرانی نداره چون اصل رابطه ضعیفه.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
۴۹۰. #درنگ
نمیدونم برای بار چندمه که Kill Bill رو میبینم. اما بازهم باهاش هیجانزده شدم، اشک ریختم و خندیدم و یاد گرفتم.
این بار اما، یک دیالوگ در دقایق پایانی من رو به فکر فرو برد.
لحظات آخر زندگی بیل.
پنج قدم -و دقیقاً پنج قدم- مونده به پایان خط.
بیل پرسید:
- چطور به نظر میام؟
و جواب گرفت:
- آماده به نظر میرسی!
بعد با خودم فکر کردم:
چقدر قشنگه که قبل از #مرگ، یکی که تو رو خیییییییییییلی میشناسه، بهت بگه که آماده به نظر میرسی 🙃
و با خودم فکر کردم، چطوری میشه آدم آماده باشه برای رفتن؟
و به خودم جواب دادم، اینطوری که پشیمون نباشی از مسیری که اومدی. هر لحظه اون کاری رو کرده باشی که با امکانات و اختیاراتت، بهترین انتخاب ممکن بوده.
میدونم سخته. و میدونم هزار و یک مشکل هست و هیچکس مثل خودت خبر نداره ازشون.
ولی ته تاریکترین شبا هم سحر بوده همیشه🙃 نبوده؟
نکنه فردا صبح بفهمی فقط پنج قدم تا آخر خط مونده و پشیمون باشی از مسیری که اومدی؟ 🙃
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
نمیدونم برای بار چندمه که Kill Bill رو میبینم. اما بازهم باهاش هیجانزده شدم، اشک ریختم و خندیدم و یاد گرفتم.
این بار اما، یک دیالوگ در دقایق پایانی من رو به فکر فرو برد.
لحظات آخر زندگی بیل.
پنج قدم -و دقیقاً پنج قدم- مونده به پایان خط.
بیل پرسید:
- چطور به نظر میام؟
و جواب گرفت:
- آماده به نظر میرسی!
بعد با خودم فکر کردم:
چقدر قشنگه که قبل از #مرگ، یکی که تو رو خیییییییییییلی میشناسه، بهت بگه که آماده به نظر میرسی 🙃
و با خودم فکر کردم، چطوری میشه آدم آماده باشه برای رفتن؟
و به خودم جواب دادم، اینطوری که پشیمون نباشی از مسیری که اومدی. هر لحظه اون کاری رو کرده باشی که با امکانات و اختیاراتت، بهترین انتخاب ممکن بوده.
میدونم سخته. و میدونم هزار و یک مشکل هست و هیچکس مثل خودت خبر نداره ازشون.
ولی ته تاریکترین شبا هم سحر بوده همیشه🙃 نبوده؟
نکنه فردا صبح بفهمی فقط پنج قدم تا آخر خط مونده و پشیمون باشی از مسیری که اومدی؟ 🙃
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
تأملات
۴۹۰. #درنگ نمیدونم برای بار چندمه که Kill Bill رو میبینم. اما بازهم باهاش هیجانزده شدم، اشک ریختم و خندیدم و یاد گرفتم. این بار اما، یک دیالوگ در دقایق پایانی من رو به فکر فرو برد. لحظات آخر زندگی بیل. پنج قدم -و دقیقاً پنج قدم- مونده به پایان خط.…
Telegram
پِتریکور
تو این هفته یکی از آشنایانمون خودکشی کرد و مامانم خیلی ناراحت بود براش. بابام بهش گفت :"یه دوستی داشتم تو دبیرستان، وقتی درس میخوند هر صفحه ای که تموم میشد رو پاره میکرد تا بدونه که بازگشت به عقبی وجود نداره دیگه و همین یه باری که میخونه رو باید خوب بخونه.…
Forwarded from از خط ساقی... (reihaneshaabaram)
۱۴۱۱.
فكيف أخافُ من شيءٍ؟
وأنتِ الأمنُ لو يأتي زمان الخوف..
و چگونه از چیزی بترسم؟
حال آنکه چون زمانِ ترس فرارسد، تو امنیتی...
#فاروق_جويدة
#شعر_عربی
🌿
فكيف أخافُ من شيءٍ؟
وأنتِ الأمنُ لو يأتي زمان الخوف..
و چگونه از چیزی بترسم؟
حال آنکه چون زمانِ ترس فرارسد، تو امنیتی...
#فاروق_جويدة
#شعر_عربی
🌿
Forwarded from پتریکور
پس:
۱. همیشه هم نمیشه دیگران رو مقصر اشتباهاتشون بدونیم.
۲. مراقب چیزی که وارد مغزمون میکنیم باشیم. هر فیلمی نبینیم، هر مطلبی نخونیم، با هر آدمی حرف نزنیم و در حد رژیم غذاییمون، روی رژیم اطلاعات دریافتیمون حساس باشیم.
#مغز_داستان_شما
۱. همیشه هم نمیشه دیگران رو مقصر اشتباهاتشون بدونیم.
۲. مراقب چیزی که وارد مغزمون میکنیم باشیم. هر فیلمی نبینیم، هر مطلبی نخونیم، با هر آدمی حرف نزنیم و در حد رژیم غذاییمون، روی رژیم اطلاعات دریافتیمون حساس باشیم.
#مغز_داستان_شما
Forwarded from مصطفی ناصحی
گلاسر میگه عمل و فکر چرخهای جلوی ماشین وجود ما هستن، احساس و فیزیولوژی چرخهای عقب.
چرخهای عقب ناخواسته از جلوییا تبعیت میکنن.
مثال:
اگه حرکات بدن رو تندتر کنی (عمل) تپش قلب بالاتر میره (فیزیولوژی)
اگه به سرما خیلی فکر کنی (فکر) بدنت احساس سرما میکنه (احساس/فیزیولوژی)
اگه به چیزای قشنگ فکر کنی (فکر) حالت خوب میشه (احساس)
پس برای بهتر کردن حال خودت، یا باید یه کارایی انجام بدی که جدیده (تغییر عمل) یا باید یه فکرایی بکنی که فرق داره با فکرای الانت (تغییر فکر)
برگرفته از ویدیوی سخنرانی دکتر صاحبی در کیش
چرخهای عقب ناخواسته از جلوییا تبعیت میکنن.
مثال:
اگه حرکات بدن رو تندتر کنی (عمل) تپش قلب بالاتر میره (فیزیولوژی)
اگه به سرما خیلی فکر کنی (فکر) بدنت احساس سرما میکنه (احساس/فیزیولوژی)
اگه به چیزای قشنگ فکر کنی (فکر) حالت خوب میشه (احساس)
پس برای بهتر کردن حال خودت، یا باید یه کارایی انجام بدی که جدیده (تغییر عمل) یا باید یه فکرایی بکنی که فرق داره با فکرای الانت (تغییر فکر)
برگرفته از ویدیوی سخنرانی دکتر صاحبی در کیش
۴۹۵. توضیحات مختصری درباره #تحلیل_رفتار_متقابل
یه نظریه تو روانشناسی هست به اسم تحلیل رفتار متقابل یا همون TA.
توی اون میگه که آدما سه تا شخصیت درونشون هست:
⭕️ والدِ درون
⭕️ کودکِ درون
⭕️ بالغِ درون
و در روابطشون با دیگران، در مواقع مختلف این سه تا رو بروز میدن.
هر کدوم از این سه تا یه سری ویژگی دارن:
#والد همیشه رفتارها رو با یه سری "اصول" محک میزنه. همونیه که همش تو مغز ما داره غر میزنه. "نباید" فلان کارو میکردی. "باید" اینطوری حرف بزنی. و...
#کودک نقطه مقابل والده. شیطنت داره. لجبازی میکنه. خطر میکنه.
#بالغ حالت بینابین داره. معقول و منطقیه. میشه باهاش گفتگو کرد و حرف حساب حالیشه. مسئولیت پذیره.
حالا تو رابطه بین آدما، شش حالت پیش میاد:
1️⃣ والد-والد
وقتیه که یکی در حال غر زدن یا صحبت درباره اصول زندگیه و دیگری هم همینطور. ممکنه تایید بکنن هم رو، یا ممکنه دعوا کنن ولی محتوای گفتگو همیناس: باید و نباید.
❇️مثال:
- آقا بد وضعی شده ها. دیگه مهمونیا مث قدیم نیس. همه سرها تو گوشی. انگار نه انگار.
+ بله آقا. خیلی خرابه اوضاع. اینطوری پیش بره معلوم نیس به چه روزی بیفتیم.
- نباید اینطوری باشه آقا. خانواده خیلی مهمه.
2️⃣ والد-کودک
وقتیه که یکی داره غر میزنه و اون یکی میره تو فاز مظلوم نمایی و جلب محبت. یا یکی داره از اصول میگه و دیگری با لجبازی اصرار بر رفتار قبلی خودش داره.
❇️مثال:
- صد بار گفتم لباسا رو اینطوری پخش و پلا نکن. الان من لباسامو پیدا نمیکنم.
+ همش به من غر بزن. چارتا بیشتر لباس ندارم من بدبخت. تو چه جور خواهری هستی آخه.
- باز شروع کرد. جمع و جور میکنی اتاقو. من وقت ندارم.
+ نمیخوام. خودت میخوای لباس پیدا کنی، خودتم جمع و جور کن.
3️⃣ والد-بالغ
وقتیه که یکی داره غر میزنه یا از اصول میگه، و دیگری به دنبال راه حله و اشتباهشو قبول میکنه و البته از مسئولیت شونه خالی نمیکنه.
❇️مثال:
- چه فرهنگ بدی داریم تو این مملکت. چقدر راحت دروغ میگن همه. آدم باید تو زندگیش رو راست باشه.
+ درست میفرمایید. چیکار باید کرد به نظرتون؟
- کار باید از اساس درست بشه.
+ خب حالا یعنی وظیفه من و شما چیه؟
4️⃣ کودک-کودک
وقتیه که هر دو طرف دارن از بدبختیاشون میگن و طلب نوازش میکنن. یا هر دو لجبازی میکنن و از مسئولیت شونه خالی میکنن.
❇️مثال:
- چرا دیشب تو جمع از من طرفداری نکردی؟
+ مگه بچهای که من هواتو داشته باشم؟ (با پوزخند)
- چقد من بدبختم که با تو ازدواج کردم.
+ من بدبختم که گیر تو افتادم.
5️⃣ کودک-بالغ
وقتیه که یکی داره نق میزنه و طلب نوازش میکنه، یا لجبازی میکنه، اما طرف مقابل سعی میکنه واقعگرایانه و به اندازه محبت کنه و مسئولیت پذیری رو افزایش بده.
❇️مثال:
- همش کار همش کار. خسته شدم. اه. کی تموم میشه.
+ آره خیلی امروز کارات زیاد بود. میخوای یکمی استراحت کنی باز ادامه بدی؟ کمکی از من بر میاد؟
- نه نمیشه. مجبورم خودم بکنم. از بس بدبخت و دست تنهام.
+ خب من الان دارم پیشنهاد کمک میدم دیگه. بگو باهم یه کاریش میکنیم.
- نه فایده نداره که الان. اگه میخواستی زودتر میگفتی.
6️⃣ بالغ-بالغ
وقتیه که طرفین ناراحتی یا خواسته خودشون رو بدون غر زدن و بدون نوازش طلبی مطرح میکنن. اگر اشتباهی بهشون گوشزد بشه قبول میکنن و دنبال حل مساله هستن نه صرفا تخلیه روانی.
❇️مثال:
- چقدر امروز کلافهام. با چند نفر بحثم شد و نتونستم درست حرف بزنم.
+ عیبی نداره. جای جبران داره؟
- نمیدونم. باید فکر کنم بهش. عجله کردم تو جواب دادن.
+ آره خب. عجله خراب میکنه حرف زدن رو.
ا🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆ا
از این شش حالت، فقط حالت 6️⃣ سالمه و باید سعی کنیم مکالمات و روابطمون رو به سمت این حالت بکشونیم.
پ.ن:
1. اینا رو از حفظ نوشتم پس هرجاش غلط بود بگید اصلاح کنم. نقص هم زیاد داره چون قرار بود مختصر بگم. نه پیشزمینه رو گفتم نه علت هرکدوم از شش حالت رو. خیلی چیزای دیگه هم نگفتم. امیدوارم باب گفتگو باز بشه و حرف بزنیم در موردش.
2. کتاب "من خوبم، تو خوبی" برای فهم بهتر این نظریه و اصلاح رفتارامون، خیلی خوبه. حجم زیادی هم نداره، 160 صفحه است و خوندنش به طور متوسط 5 ساعت طول میکشه.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
یه نظریه تو روانشناسی هست به اسم تحلیل رفتار متقابل یا همون TA.
توی اون میگه که آدما سه تا شخصیت درونشون هست:
⭕️ والدِ درون
⭕️ کودکِ درون
⭕️ بالغِ درون
و در روابطشون با دیگران، در مواقع مختلف این سه تا رو بروز میدن.
هر کدوم از این سه تا یه سری ویژگی دارن:
#والد همیشه رفتارها رو با یه سری "اصول" محک میزنه. همونیه که همش تو مغز ما داره غر میزنه. "نباید" فلان کارو میکردی. "باید" اینطوری حرف بزنی. و...
#کودک نقطه مقابل والده. شیطنت داره. لجبازی میکنه. خطر میکنه.
#بالغ حالت بینابین داره. معقول و منطقیه. میشه باهاش گفتگو کرد و حرف حساب حالیشه. مسئولیت پذیره.
حالا تو رابطه بین آدما، شش حالت پیش میاد:
1️⃣ والد-والد
وقتیه که یکی در حال غر زدن یا صحبت درباره اصول زندگیه و دیگری هم همینطور. ممکنه تایید بکنن هم رو، یا ممکنه دعوا کنن ولی محتوای گفتگو همیناس: باید و نباید.
❇️مثال:
- آقا بد وضعی شده ها. دیگه مهمونیا مث قدیم نیس. همه سرها تو گوشی. انگار نه انگار.
+ بله آقا. خیلی خرابه اوضاع. اینطوری پیش بره معلوم نیس به چه روزی بیفتیم.
- نباید اینطوری باشه آقا. خانواده خیلی مهمه.
2️⃣ والد-کودک
وقتیه که یکی داره غر میزنه و اون یکی میره تو فاز مظلوم نمایی و جلب محبت. یا یکی داره از اصول میگه و دیگری با لجبازی اصرار بر رفتار قبلی خودش داره.
❇️مثال:
- صد بار گفتم لباسا رو اینطوری پخش و پلا نکن. الان من لباسامو پیدا نمیکنم.
+ همش به من غر بزن. چارتا بیشتر لباس ندارم من بدبخت. تو چه جور خواهری هستی آخه.
- باز شروع کرد. جمع و جور میکنی اتاقو. من وقت ندارم.
+ نمیخوام. خودت میخوای لباس پیدا کنی، خودتم جمع و جور کن.
3️⃣ والد-بالغ
وقتیه که یکی داره غر میزنه یا از اصول میگه، و دیگری به دنبال راه حله و اشتباهشو قبول میکنه و البته از مسئولیت شونه خالی نمیکنه.
❇️مثال:
- چه فرهنگ بدی داریم تو این مملکت. چقدر راحت دروغ میگن همه. آدم باید تو زندگیش رو راست باشه.
+ درست میفرمایید. چیکار باید کرد به نظرتون؟
- کار باید از اساس درست بشه.
+ خب حالا یعنی وظیفه من و شما چیه؟
4️⃣ کودک-کودک
وقتیه که هر دو طرف دارن از بدبختیاشون میگن و طلب نوازش میکنن. یا هر دو لجبازی میکنن و از مسئولیت شونه خالی میکنن.
❇️مثال:
- چرا دیشب تو جمع از من طرفداری نکردی؟
+ مگه بچهای که من هواتو داشته باشم؟ (با پوزخند)
- چقد من بدبختم که با تو ازدواج کردم.
+ من بدبختم که گیر تو افتادم.
5️⃣ کودک-بالغ
وقتیه که یکی داره نق میزنه و طلب نوازش میکنه، یا لجبازی میکنه، اما طرف مقابل سعی میکنه واقعگرایانه و به اندازه محبت کنه و مسئولیت پذیری رو افزایش بده.
❇️مثال:
- همش کار همش کار. خسته شدم. اه. کی تموم میشه.
+ آره خیلی امروز کارات زیاد بود. میخوای یکمی استراحت کنی باز ادامه بدی؟ کمکی از من بر میاد؟
- نه نمیشه. مجبورم خودم بکنم. از بس بدبخت و دست تنهام.
+ خب من الان دارم پیشنهاد کمک میدم دیگه. بگو باهم یه کاریش میکنیم.
- نه فایده نداره که الان. اگه میخواستی زودتر میگفتی.
6️⃣ بالغ-بالغ
وقتیه که طرفین ناراحتی یا خواسته خودشون رو بدون غر زدن و بدون نوازش طلبی مطرح میکنن. اگر اشتباهی بهشون گوشزد بشه قبول میکنن و دنبال حل مساله هستن نه صرفا تخلیه روانی.
❇️مثال:
- چقدر امروز کلافهام. با چند نفر بحثم شد و نتونستم درست حرف بزنم.
+ عیبی نداره. جای جبران داره؟
- نمیدونم. باید فکر کنم بهش. عجله کردم تو جواب دادن.
+ آره خب. عجله خراب میکنه حرف زدن رو.
ا🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆ا
از این شش حالت، فقط حالت 6️⃣ سالمه و باید سعی کنیم مکالمات و روابطمون رو به سمت این حالت بکشونیم.
پ.ن:
1. اینا رو از حفظ نوشتم پس هرجاش غلط بود بگید اصلاح کنم. نقص هم زیاد داره چون قرار بود مختصر بگم. نه پیشزمینه رو گفتم نه علت هرکدوم از شش حالت رو. خیلی چیزای دیگه هم نگفتم. امیدوارم باب گفتگو باز بشه و حرف بزنیم در موردش.
2. کتاب "من خوبم، تو خوبی" برای فهم بهتر این نظریه و اصلاح رفتارامون، خیلی خوبه. حجم زیادی هم نداره، 160 صفحه است و خوندنش به طور متوسط 5 ساعت طول میکشه.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
۴۹۶. اگر با مفهوم #تجربه_نزدیک_به_مرگ آشنا نیستید، این چند خط رو بخونید از کانال بوژان. دیدم که باقی کانالنویسها هم همراه شدند و دارند تجربیات مشابه رو مینویسند. دنبال کنید. جالبه.
دربارهاش به انگلیسی میتونید با این عبارت جستجو کنید: NDE یا Near Death Experience.
کتاب "آن سوی مرگ" نوشتۀ آقای جمال صادقی هم جالبه خوندنش که ماجرای گفتگوی واقعی با سه نفر در ایرانه که این تجربه رو داشتند. البته تجربههای ذکر شده در کتاب مفصلتر بود و مدت زمانی که حس میکردند روحشون از کالبد جدا شده هم طولانیتر، ولی کماکان خوندنش رو مفید میدونم.
اگر عمری باقی بود، بیشتر ازش خواهم نوشت.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
دربارهاش به انگلیسی میتونید با این عبارت جستجو کنید: NDE یا Near Death Experience.
کتاب "آن سوی مرگ" نوشتۀ آقای جمال صادقی هم جالبه خوندنش که ماجرای گفتگوی واقعی با سه نفر در ایرانه که این تجربه رو داشتند. البته تجربههای ذکر شده در کتاب مفصلتر بود و مدت زمانی که حس میکردند روحشون از کالبد جدا شده هم طولانیتر، ولی کماکان خوندنش رو مفید میدونم.
اگر عمری باقی بود، بیشتر ازش خواهم نوشت.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
۴۹۷. این روزها درباره زدن یا نزدن #واکسن_کرونا بحث داغه و ممکنه ذهن شما هم مثل من درگیر تصمیمگیری باشه. وظیفه خودم دیدم ارجاعتون بدم به این مطالب که مستند و مفیده:
الف. درباره ماهیت و عملکرد کلی واکسنها اینجا رو بخونید.
ب. درباره انواع واکسن و اینکه واکسن کرونا جزء کدوم دسته است، اینجا رو بخونید.
پ. درباره واکسن روسی اسپوتنیک اینجا رو بخونید.
ت. درباره واکسن چینی سینوفارم اینجا رو بخونید.
ث. درباره واکسنهای ایرانی/هندی/کوبایی هم اینجا رو بخونید.
و بعد خودتون تصمیم بگیرید.
دوستتون دارم. سلامتیتون آرزومه❤️
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
الف. درباره ماهیت و عملکرد کلی واکسنها اینجا رو بخونید.
ب. درباره انواع واکسن و اینکه واکسن کرونا جزء کدوم دسته است، اینجا رو بخونید.
پ. درباره واکسن روسی اسپوتنیک اینجا رو بخونید.
ت. درباره واکسن چینی سینوفارم اینجا رو بخونید.
ث. درباره واکسنهای ایرانی/هندی/کوبایی هم اینجا رو بخونید.
و بعد خودتون تصمیم بگیرید.
دوستتون دارم. سلامتیتون آرزومه❤️
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۴۹۹. #درنگ
در سال 1930، ساختمان ایندیانا بل رو در طول یک ماه، با سرعت 15 اینچ بر ساعت ( تقریباً هر دقیقه 6 میلیمتر! ) 90 درجه چرخوندن و هیچکس در داخل ساختمون این چرخش رو حس نکرد.
درس؟
اول. تغییرات کوچیک و مستمر = نتایج بزرگ، حتی اگر به لَختیِ یه ساختمون چند طبقه باشی!
دوم. مراقب تغییرات کوچیک باشیم! گاهی حواسمون نیست و متوجهشون نمیشیم و بعد از مدتی، میبینیم جهت زندگیمون خیلی تغییر کرده.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
در سال 1930، ساختمان ایندیانا بل رو در طول یک ماه، با سرعت 15 اینچ بر ساعت ( تقریباً هر دقیقه 6 میلیمتر! ) 90 درجه چرخوندن و هیچکس در داخل ساختمون این چرخش رو حس نکرد.
درس؟
اول. تغییرات کوچیک و مستمر = نتایج بزرگ، حتی اگر به لَختیِ یه ساختمون چند طبقه باشی!
دوم. مراقب تغییرات کوچیک باشیم! گاهی حواسمون نیست و متوجهشون نمیشیم و بعد از مدتی، میبینیم جهت زندگیمون خیلی تغییر کرده.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۵۰۰. #ذهنیت و #زاویه_دید
زاویه دید ما و نقاطی که روش تمرکز میکنیم، به ذهنیت ما شکل میده.
مثل ماجرای دو زندانی که یکیشون میلههای پنجرهی دیوار زندان رو میدید و یکیشون آسمون پشت پنجره رو.
اصراری ندارم آسمونو ببینید.
ولی اصرار دارم بدونید که هر موقعیتی وجوه مثبت و منفی داره. توأمان.
و هر چیزی یاد گرفتنیه.
خوشبینی هم.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
زاویه دید ما و نقاطی که روش تمرکز میکنیم، به ذهنیت ما شکل میده.
مثل ماجرای دو زندانی که یکیشون میلههای پنجرهی دیوار زندان رو میدید و یکیشون آسمون پشت پنجره رو.
اصراری ندارم آسمونو ببینید.
ولی اصرار دارم بدونید که هر موقعیتی وجوه مثبت و منفی داره. توأمان.
و هر چیزی یاد گرفتنیه.
خوشبینی هم.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
Forwarded from زوربای یونانی (❄)
بعد از صحبتهای رادش راجع به افسردگیش، آزاده نامداری دومین مورد در این چند روزه که افسردگیش مطرح میشه. بحث من راجع به خانم نامداری و چرایی و چگونگی ماجراش نیست. بحث من راجع به افسردگیه که به عنوان یه احتمال مطرح شده. این غولی که داره دونه دونه زخمیمون می کنه و کم کم از پا میندازتمون. کافیه یه سر بگردونیم تا بفهمیم خودمون یا خیلی از اطرافیانمون درگیرشیم و متاسفانه در جامعه ایرانی افسردگی هنوز یه "سوسول بازیه"، "افسردگی مال آدم سیرهاست" و یا :هنوز گشنگی نکشیدین که افسردگی و این لوسبازیا یادتون بره!"
یه بار خواستم واسه مامان بابا در مورد افسردگی یکی از اقوام که خودکشی کرده بود صحبت کنم واسم باور کردنی نبود که بابا مامانم اصلا قضیه افسردگی واسشون ناشناخته است. بابا مدام احادیثی و ... می گفت که در قبح خودکشی بود و هیچ چیزی توجیه ش نمی کرد و افسردگی مسخره ترین دلیل واسش بود و مامان می گفت خودکشی یه جور خودخواهیه...
هزاران بار اونا متوجه چشمای سرخ شده از اشکی که پنهانی ریختم شدند و قرنیه و شبکیه و عدسی و... مقصر بودند و حتی احتمال کوری دادند ولی هرگز فک نکردند دخترشون شاید هر شب هر شب داره می جنگه که خودش رو راحت نکنه. نمی دونم رسالت ماست یا کی ولی باید کاری کرد باید کاری کرد و آگاهی والدین رو بالا برد آگاهی اطرافیان رو بالا برد آگاهی افراد درگیر رو بالا برد در این جامعه سیاه و تیره و تاری که گلش رو با آب بدبختی لقد کردند و هیچ صاحبی نداره...
یه بار خواستم واسه مامان بابا در مورد افسردگی یکی از اقوام که خودکشی کرده بود صحبت کنم واسم باور کردنی نبود که بابا مامانم اصلا قضیه افسردگی واسشون ناشناخته است. بابا مدام احادیثی و ... می گفت که در قبح خودکشی بود و هیچ چیزی توجیه ش نمی کرد و افسردگی مسخره ترین دلیل واسش بود و مامان می گفت خودکشی یه جور خودخواهیه...
هزاران بار اونا متوجه چشمای سرخ شده از اشکی که پنهانی ریختم شدند و قرنیه و شبکیه و عدسی و... مقصر بودند و حتی احتمال کوری دادند ولی هرگز فک نکردند دخترشون شاید هر شب هر شب داره می جنگه که خودش رو راحت نکنه. نمی دونم رسالت ماست یا کی ولی باید کاری کرد باید کاری کرد و آگاهی والدین رو بالا برد آگاهی اطرافیان رو بالا برد آگاهی افراد درگیر رو بالا برد در این جامعه سیاه و تیره و تاری که گلش رو با آب بدبختی لقد کردند و هیچ صاحبی نداره...
Forwarded from توییتر فارسی
در تصویر عکس سربازی را میبینید که یک الاغ رو کول کرده!
از محبت نیست! اگه الاغ قدمی اشتباه برداره، با انفجار مین زندگی همه رو به خطر میندازه.
الاغهای اطراف خود را کنترل کنید تا جان خود و عزیزان خود را نجات دهید
》Roshana《
@OfficialPersianTwitter
از محبت نیست! اگه الاغ قدمی اشتباه برداره، با انفجار مین زندگی همه رو به خطر میندازه.
الاغهای اطراف خود را کنترل کنید تا جان خود و عزیزان خود را نجات دهید
》Roshana《
@OfficialPersianTwitter
#بریدهکتاب
هر کودکی با درجات مختلف مشتاق رسیدن به بزرگسالی است و ترک خانه، این آشیانهی سرکوبگر. رفتن! به سوی زندگی واقعی! در دل این جهان پهناور. به سوی زندگی به سیاقی که خود میخواهد. به وقتش به مراد خود میرسد. و چند صباحی فریفتهی چشم اندازهای تازه و سرگرم ساختن آشیانهای از آن خود و برساختن واقعیت خودش میشود. بعد، یک روز، وقتی که واقعیت جدید تحت کنترل خود در آمده و شرایط دلخواهش فراهم شده، ناگهان در مییابد که دیگر اثری از آشیانهی سابقش نمانده و کسانی که به او زندگی بخشیدند، مُردهاند. آن روز احساس میکند معلولی است بدون علت. عظمتِ فقدانْ وضعیت را از درک او خارج میکند. ذهنش که به دست این فقدان عریان شده، منقبض میشود و این امر عظمت فقدان را بیشتر میکند. درمییابد که جستوجوی «زندگی واقعی» در جوانی، عزیمتش از آشیانه، آن آشیانه را بیدفاع بر جای گذاشته است. این خودش به قدر کافی بد است، ولی کماکان میتواند تقصیر را به گردن طبیعت بیندازد.
آنچه نمیتواند به گردن طبیعت بیندازد، کشف این مسئله است که دستاورد او و واقعیت برساختهاش به اندازهی واقعیت آشیانهای که رها کرده نیز اعتبار ندارد. که اگر زمانی چیزی واقعی در زندگیاش وجود داشته، اتفاقا همان آشیانه بوده، سرکوبگر و خفقانآور، که عاجزانه میخواسته از آن بگریزد. چرا که دیگران ساخته بودندش، همان کسانی که به او زندگی بخشیده بودند و نه خودش، که به خوبی قدر و منزلت کار خودش را میشناسد و گویی از زندگیای که به او داده شده فقط استفاده میکند.
میداند هر آن چیزی که برساخته چقدر برآمده از اراده و قصد و نیت قبلی بوده است. نهایتاً چقدر تمامش موقتی است. و حتی اگر دوام یابد، بهترین روشی که می تواند از آن بهره بگیرد این است که آن را شاهدی بر مهارتش بداند و بتواند بهش بنازد. با این حال، علیرغم آن همه مهارت، هرگز قادر نخواهد بود آشیانهی بدوی و مستحکمی را که نخستین گریهی زندگیِ او را شنیده بازسازی کند. هرگز نیز نمی تواند کسانی را که او را در آن آشیانه گذاشتند از نو بسازد. او معلولی بیش نیست و نمی تواند علت خود را بازسازی کند.
• اگر حافظه یاری کند
• جوزف برودسکی
• ترجمهی طهورا آیتی
• نشر اطراف
@tmlat { تأملات }
هر کودکی با درجات مختلف مشتاق رسیدن به بزرگسالی است و ترک خانه، این آشیانهی سرکوبگر. رفتن! به سوی زندگی واقعی! در دل این جهان پهناور. به سوی زندگی به سیاقی که خود میخواهد. به وقتش به مراد خود میرسد. و چند صباحی فریفتهی چشم اندازهای تازه و سرگرم ساختن آشیانهای از آن خود و برساختن واقعیت خودش میشود. بعد، یک روز، وقتی که واقعیت جدید تحت کنترل خود در آمده و شرایط دلخواهش فراهم شده، ناگهان در مییابد که دیگر اثری از آشیانهی سابقش نمانده و کسانی که به او زندگی بخشیدند، مُردهاند. آن روز احساس میکند معلولی است بدون علت. عظمتِ فقدانْ وضعیت را از درک او خارج میکند. ذهنش که به دست این فقدان عریان شده، منقبض میشود و این امر عظمت فقدان را بیشتر میکند. درمییابد که جستوجوی «زندگی واقعی» در جوانی، عزیمتش از آشیانه، آن آشیانه را بیدفاع بر جای گذاشته است. این خودش به قدر کافی بد است، ولی کماکان میتواند تقصیر را به گردن طبیعت بیندازد.
آنچه نمیتواند به گردن طبیعت بیندازد، کشف این مسئله است که دستاورد او و واقعیت برساختهاش به اندازهی واقعیت آشیانهای که رها کرده نیز اعتبار ندارد. که اگر زمانی چیزی واقعی در زندگیاش وجود داشته، اتفاقا همان آشیانه بوده، سرکوبگر و خفقانآور، که عاجزانه میخواسته از آن بگریزد. چرا که دیگران ساخته بودندش، همان کسانی که به او زندگی بخشیده بودند و نه خودش، که به خوبی قدر و منزلت کار خودش را میشناسد و گویی از زندگیای که به او داده شده فقط استفاده میکند.
میداند هر آن چیزی که برساخته چقدر برآمده از اراده و قصد و نیت قبلی بوده است. نهایتاً چقدر تمامش موقتی است. و حتی اگر دوام یابد، بهترین روشی که می تواند از آن بهره بگیرد این است که آن را شاهدی بر مهارتش بداند و بتواند بهش بنازد. با این حال، علیرغم آن همه مهارت، هرگز قادر نخواهد بود آشیانهی بدوی و مستحکمی را که نخستین گریهی زندگیِ او را شنیده بازسازی کند. هرگز نیز نمی تواند کسانی را که او را در آن آشیانه گذاشتند از نو بسازد. او معلولی بیش نیست و نمی تواند علت خود را بازسازی کند.
• اگر حافظه یاری کند
• جوزف برودسکی
• ترجمهی طهورا آیتی
• نشر اطراف
@tmlat { تأملات }