تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
شادی
آرامش
امید
انگیزه
عشق
احترام

بی‌اختیار و بدون فکر اینا رو پشت سر هم ردیف کردم.
هر قدر هرم نیازهای مازلو رو زیر و رو کنید، این ترتیب منطقی نیست. شاید هم هست.
اما برای من هرم مازلو مهم نیست.
برای #من اینا مهمن.
دقیقاً به همین ترتیب.
چرا؟
چون بدون فکر نوشتمشون.
چون وقتی بدون فکر می‌نویسی، ناخودآگاهت داره مستقیم باهات حرف میزنه.
چون با دستِ دل نوشتن، یقیناً به معنای بهتر فکر کردنه.

قلم و کاغذ بردار.
بدون لحظه‌ای فکر کردن، بنویس که وقتی احساس می‌کنی بهترین حال‌ات رو داری،
یعنی دقیقاً چی داری؟ به چه ترتیبی؟

وقتی قلم رو دادی دست قلبت -قلب! نه مغز!- اونوقت می‌فهمی ته ته ته دلت چی واقعاً نیاز داری...

#مصطفی
صفحۀ اینستاگرام ما رو دنبال کنید:

http://Instagram.com/tmlatmag

تأملات pinned «صفحۀ اینستاگرام ما رو دنبال کنید: http://Instagram.com/tmlatmag ‌»
روز که به انتها میرسد
من میمانم و یک قصه ناتمام
خودم را زیر و رو میکنم تا شاید لحظه ای ، خاطره ای ، ادمی باشه اما
انگار بیابان باشی و سراب
انگار خشک شده باشد همه جوانه های امید
این میشود که چشم میگیرم به ستاره ها
شاید شهابی، ستاره ای، شعری
کسی چه میداند شاید خدا خواست برایم فالی بگیرد
قصه ای بخواند
اما اسمان است دیگر ، دلش نمی آید
چشم میگیرد و باز هم من میمانم و سکوت و عقربه ها
#night
#هفته_کتاب

اغلب شما عزیزان عضو تأملات رو از نزدیک می‌شناسم. می‌دونم که اهل فکر هستید و حتماً برای خوراک فکری‌تون هزینه می‌کنید.

خواستم چندتا کتاب معرفی کنم برای خریدن در این طرح هفت روزه، اما دیدم بهتره همه از خوندنی‌های خوبمون بگیم.

دنبال توصیۀ عام به مطالعه نیستم. فقط قلم رنجه کنید و هر کدوم یکی دوتا کتاب #حال_خوب_کن معرفی کنید همینجا.

دست همتونو می‌بوسم با رعایت فاصله‌گذاری البته 😄

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱
#چقدر_بخوانیم؟
#چطور_بخوانیم؟

یادداشت امشب حاصل گفتگوی دوستانه‌ای در یک جمع عزیز است.

دو جور کتاب داریم و به تَبَع، دو جور کتاب خوندن:

🔹مطالعه برای کسب دانش و بینش
🔸مطالعه برای کسب تجربه یا سرگرم شدن

🔹دسته اول کتاب‌هایی هستند که خوندنش باید با فکر همراه باشه. باید موضع گرفت موقع خوندن. باید با خوندن نظر نویسنده، گفت «ولی بنظر من...»

🔸دسته دوم کتاب‌هایی هستند که راحت خونده میشن و ما رو در یک تجربه شریک می‌کنن و فکر زیادی لازم ندارن.

🔹کتاب‌های فلسفی/تحلیلی/علمی از دسته اولند.
🔸رمان‌ها، زندگی‌نامه‌ها، تاریخ، از دستهٔ دوم.

🔺این وسط ما «رمان فلسفی» داریم که خیلی باید مراقبش بود.🔺

چون ظاهرش رمانه، ولی دائم داره نظرات نویسنده به مغز ما مخابره میشه.

رمان فلسفی رو اگر مثل دستهٔ دوم بخونید، نویسنده میشه بُت.

اگر مثل دستهٔ اول بخونید، خودتون کم کم فلسفهٔ شخصی خواهید داشت.

🔹طبیعتاً دستهٔ اول رو باید آروم خوند. یادداشت کرد کنارش. سوال کرد. فکر کرد. بعدش هم مدتی باید استراحت داد به مغز که روی یافته‌های جدید بتونه تأمل کنه. مثل وعده‌های اصلی غذا.

🔸دستهٔ دوم اما مثل تنقلاته. نیاز به زمان نداره واسه هضم شدن.

🟢 به گوش جان شنوای نظراتتون هستم اگر ایرادی می‌بینید.

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱
تأملات
unknownconnectionfailure – Dust & Wires
#عکسآهنگ

هر آهنگ بی‌کلامی، داستانی دارد که از آن بی‌خبریم. آدم‌ها، آهنگ‌ها، تابلوهای نقاشی، و عکس‌ها، همگی صندوقچه‌هایی زیبا هستند از رازها. لذت کشف این رازها شاید از بزرگترین لذت‌ها باشد.

هربار که موسیقی بی‌کلامی می‌شنوم، سعی می‌کنم برایش تصویری بسازم. این آهنگ، برایم شبیه این تصویر بود. تنها قدم زدن در یک شهر مه گرفته. شاید به یاد خانه و خانواده‌ای که از دست رفته.

یک جایی وسط این موسیقی، حوالی دقیقه 6-7، کارل گوستاو یونگ می‌گوید: «هر رنجی که می‌کشیم از خود ما برخاسته.» راز رنج چیست که حرف زدن از آن پایانی ندارد و هرچه شعر و موسیقی و نقاشی از آن می‌سازند، به دل می‌نشیند؟

رنج شاید بزرگترین سائق برای هنرمند باشد.

هنر هنرمند هم این است که فراموشی ما را درمان کند. یادمان بیندازد که چقدر تنهاییم، یا چه رنج‌هایی را به دست فراموشی سپرده‌ایم. امشب چشم ببندیم و با این عکسآهنگ، قدری روحمان را نوازش کنیم. تا بعد.

#مصطفی

@tmlat { تأملات }
🌱
یادمه بیهقی نوشته بود (نقل به مضمون) هرکس خطی ننوشت و سخنی نگفت، آسوده باشد چرا که از قضاوت مردم در امان است.

اما اگه همیشه بخوایم توی کنج آسایش(comfort zone منظورمه) خودمون بمونیم، کی میخوایم یاد بگیریم حرفمون رو چجوری بزنیم؟

#من که میگم باید یاد بگیرم بنویسم یا بگم.😊

#علی

@tmlat { تأملات }
کجاست این انتها
کی سر میزند این صبح
قرار نیست آفتاب بشکند شیارهای کهنه را؟
پس کی لحظه طلوع می کند و پاره می‌شود وقت‌های تکرار ؟
من از یک بی‌پایانی، به انتهای زمان رسیده‌ام
باز هم نیمه شبی بود
که گم شدهام در حلقه و پرت شدم در یک بی‌نهایت
انگار تا به آخر باید معنا می‌شدم
اما من در عددی جا ماندم
آن‌وقت که نمی‌توانستم میل کنم به یک باید
همه رها کردند مرا، به حد تنهایی این شب
در آسمان که پر می‌زنی ، باید تا به انتها کوچ کنی
تا آنجا که شفق سر می‌زند و شعر معنا می‌گیرد
در این میان‌ها که جا بگیری
رنگ می‌بازی به سیاه و محکوم می‌شوی به زندان یک سیاه‌چاله
و بعد باید، با دست‌هایت بشکنی سلول‌های نور را
و خط بزنی هر احتمال امیدی که می‌درخشد
کس چه میداند
شاید یک‌بار شب تمام شود و
صبح بخواهد گوشه‌ای منعکس شود

#night

@tmlat { تأملات }
Forwarded from .
اینو کلی میگم و ربطی به پدر مادر خودم یا کسی توی کانال ها نداره، اگر که میدونستید چقدر، چقدر، چقدر خودخواهی ها هست که کنار نگذاشتید و چه خزعبلاتی رو به اسم تربیت درست توی پاچه و روح و روان بچه های بدبختتون دارید میکنید، یا خواهید کرد در آینده، با نزدیک ترین طناب خودتون رو دار میزدید جدن. به تربیتهای آموخته شده ی سنتی مادربزرگی و خاله عمه ای و همسایه ای یا چهارتا کتاب روانشناسی زرد آبگوشتی بسنده نکنید، تا میتونید بخونید، «چندسااااال» تراپی بشید، به نظرم از نوع روانکاوی، اگر نشد یا کیس روانکاوی نبودید به روشهای دیگه، و بعد بچه بیارید. هزینه داره؟ خب شما که از پس هزینه ی درمان شخصی برنمیاید بچه میخواین چکار؟ نه جدی؟! مگر نه اینکه اول خودتون باید خوب باشید و زندگی کنید که بچه ی خوب تربیت کنید؟ لطفا اگه بچه دوست دارید، اگه بچه ی کوچیک دارید، اگه باردارید، این پست رو به چشم تلنگر ببینید و برید دنبال آموزش و خودسازی!
وقتی از اینجا خارج شوم، حتی اگر بتوانم خاطراتم را بنویسم، در هر شکلی، حتی در قالب صدایی در برابر صدایی دیگر، نتیجه کار در هر حال بازسازی خواهد بود، بازسازی ای که یک پله با واقعیت فاصله دارد. محال است بتوان جمله ای را دقیقا به همان شکل قبلی اش تکرار کرد، چون آنچه بعد خواهید گفت هرگز به طور دقیق آن چیزی که اول گفته اید نخواهد بود. همیشه ناچارید نکته ای را جا بیندازید.
#سرگذشت_ندیمه

@tmlat { تأملات }
Forwarded from تیهو (Vaio)
توی این یک سال از قرنطینه و خونه نشینی خسته شدین آره؟!!
پس این موجودات معصومی که عمرشون رو داخل قفس هستن چی بگن؟


هرگز باغ وحش نرفتم و نخواهم رفت.
احساس می کنم هر انسانی با رفتن به باغ وحش در واقع در یک جنایت سهیم میشه، جنایت علیه حیوانات...
لطفا باغ وحش نرویم و در این جنایت سهیم نشویم🤍
@Tiiihoo
شکسته شدن اعتماد مثل تا کردن یه برگه کاغذه ممکنه بتونی دوباره صافش کنی ولی هیچوقت مثل روز اولش نمیشه

@tmlat { تأملات }
Forwarded from مصطفی ملکیان
🍃چگونه شهودهای اخلاقی و خوشی زندگی خود را کشف کنیم ؟
🔻توصیه به خواندن کتابهایی که ما را در راه کشف شهودهایمان کمک می رساند

🔹گزاره‌های شهودی گزاره‌هایی هستند که هر چه به ذهنمان فشار بیاوریم نمی‌توانیم آن‌ها را تصدیق نکنیم. ذهن آدمی در عدم تصدیق این گزاره‌ها عاجز است. مثال: کل علم منطق مبتنی است بر این که اگر الف ب باشد و ب هم ج باشد، الف ج است. این گزاره یک گزارة شهودی است.
🔹این شهود، (Intuition) شهود عقلی است و با کشف و شهود عرفا (Inspiration) که شهود حسی است، متفاوت است. شهود عقلی در مقابل استدلال و استنتاج قرار می‌گیرد. گزاره شهودی گزاره غیر استدلالی‌ای است که از عدم تصدیق آن عاجز باشیم.
هر کس باید با شهودهای خودش زندگی کند. اگر با شهودهایمان مخالفت کنیم آب خوش از گلویمان پایین نمی‌رود. همان طور که هر کشوری قانون اساسی دارد و اساسی بودنش به این است که هر قانون دیگری اگر با این قانون ناسازگار باشد از اول از درجه اعتبار ساقط است و سایر قوانین باید تابع قانون اساسی باشند، شهودهای هر آدمی هم قانون اساسی زندگی او است. هر چه در زندگی من با شهودهایم ناسازگار باشد نابودم می‌کند.
کشف شهودهای هر کس بزرگ‌ترین کاری است که هر انسانی باید در زندگی انجام دهد. شهودهای هر کس بزرگترین راهنماهای زندگی او هستند. می‌توان آن‌ها را همان رسولان باطنی دانست. تنها راه درست زندگی کردن شناخت شهودها و عمل کردن مطابق آن‌ها است.
🔹چگونه می‌توانیم شهودهایمان را بشناسیم؟
نیچه و سقراط و یونگ هر کدام آزمایش‌هایی برای شناسایی شهودها نشانمان داده‌اند. اما یک راه دیگر، خواندن کتاب‌هایی است که شهودهای ما را به ما نشان دهد.
در روانشناسی تجربه‌ای هست به نام آی گفتی (Ah experience). این تجربه زمانی اتفاق می‌افتد که حرفی را می‌شنویم یا می‌خوانیم و روی پای خودمان می‌زنیم که آی گفتی... این را یک عمر می‌دانستم اما نمی‌توانستم بگویم یا این را نمی‌دانستم ولی انگار این حرف از عمق وجود من زده شده است. گزاره‌هایی که با آن‌ها به تجربه آی گفتی می‌رسیم، شهودهای ما هستند.
🔹کتاب‌هایی در ادبیات جهان هست که نویسندگان آن توانسته‌اند توی پوست همه آدم‌ها بروند و همه آدم‌ها خودشان را در آن کتاب‌ها می‌یابند و با آن احساس یگانگی یا همزادپنداری می‌کنند. این کتاب‌ها بهتر از هر مشاور روانی عمل می‌کنند. اگر 10 تا از این کتاب‌ها را بخوانیم و جملاتی را که با آن‌ها تجربة آی گفتی برایمان اتفاق میفتد را مشخص کنیم، تقریبا همه شهودهایمان کشف خواهد شد. در ادامه به تعدادی از این کتاب‌ها اشاره می‌شود:

🔻لیست کتاب ها :
1. مائده‌های زمینی و مائده‌های تازه: دو کتاب در یک مجلد،‌ نوشته آندره ژید، ترجمه مهستی بحرینی، انتشارات نیلوفر
2. برادران کارامازوف، نوشته داستایوفسکی،‌ ترجمة دکتر صالح حسینی
3. گزارش به خاک یونان، توشتة کازانتزاکیس،‌ ترجمة دکتر صالح حسینی
4. لبة تیغ، نوشتة سامرست موام، ترجمة مهرداد نبیلی، نشر فرزانه
5. در باب حکمت زندگی، نوشتة شوپنهاور، ترجمة محمد مبشری، انتشارات نیلوفر
6. تشبه به مسیح، نوشتة توماس آکمپیس، ترجمة سایه میثمی، ‌نشر هرمس
7. زوربای یونانی، نوشتة‌ کازانتزاکیس، ترجمة محمد قاضی
8. آناکارنینا، نوشتة تولستوی، ترجمة سروش حبیبی
9. مادام بوواری،‌ نوشتة گوستاو فلوبر،‌ ترجمة مهدی سحابی
10. سونات کرویتزر، نوشتة تولستوی، ترجمة سروش حبیبی، نشر چشمه
11. گرگ بیایان، نوشتة هرمان هسه، ترجمة کیکاووس جهانداری
12. اعترافات آگوستین قدیس،‌ ترجمة سایه میثمی، نشر سهروردی
🌂 درسگفتار فلسفه اخلاق - موسسه پرسش ،آذرماه 95
@mostafamalekian
Azan
<unknown>
مرا آن دلبرِ پنهان، همی‌گوید به پنهانی
به من دِه جان، به من دِه جان، چه باشد این گران‌جانی؟!

در آتش رو، در آتش رو، در آتشدانِ ما خوش رو
که آتش با خلیلِ ما، کند رسم گلستانی

مولوی
ــــــــــــــــــــــــــــ
صوت اذان منسوب به شهید مهدی باکری
#یقینا_کله_خیر

@tmlat { تأملات }
2
همینطوری که تو رفت آمد و تو فکر کارام بودم
از جلوی نونوایی رد شدم
صف شلوغی داشت
نمازم تموم شده بود مردم از مسجد میومدن بیرون و صف شلوغ تر میشد
بوی نون مثل همیشه منو سمت صف یه دونه ای کشید
همینطوری که هندزفری تو گوشم بود دیدن یه دختر کوچولوی بانمک بغل مامانش تونست متقاعدم کنه که هندزفریمو از گوشم در بیارم و رفتارای بچگونه و بانمکشو ببینم لبخند بزنم
همونطوری که بغل مامانش بود، دیدم
به اقایی که جلومه اشاره میکنه و برمیگرده تو بغل مامانش میخنده
خوشحال بود و احساس رضایت داشت
یه لحظه منم ترغیب شدیم ببینم این شخص کی میتونه باشه
که انقد این بچه با دیدنش ذوق میکنه
+ینی یه پدربزرگ پیر و مهربونه
+شایدم یه جوون پر انرژیه که با شکلک دراوردن باعث خنده ی کوچولوی بانمک میشه
+شایدم یه مرد میانساله که منتظر به دنیا اومدن نوه اش هست و با دیدن کوچولوی بانمک میخنده و کوچولو هم با دیدنش ذوق میکنه
همنیطوری که تو ذهنم داشتم حالات رو بررسی میکردم
اون اقا دستش رو بالا اورد و عدد دو رو یه شاطر نشون داد
جا خوردم...
اون جا فقط یه چیز اومد تو ذهنم
اختلاف بین رنگ پوست، بین نژادا رو فقط ما بزرگا تو ذهنمون ساختیم و بزرگ کردیم
و بچه ها با اون روحیه معصومشون فقط یه چیزو ملاک خندیدن با آدما قرار میدن
اونم مهربونیه و احساس
نه رنگ پوست و ظاهر

اون مرد یه جوون سیاهپوست مهربون بود...

#دل‌نوشته‌های_رسول

@tmlat { تأملات }
داشتن اصول اخلاقی، اصولی که نمی‌توانی مراعات‌شان کنی، چیزی جز نفرت برایت باقی نمی‌گذارد؛
تنفر از خودت

علاقه‌ به اسطوره‌هایی که نمی‌توانی شبیه‌شان شوی، چیزی جز نفرت برایت باقی نمی‌گذارد؛
تنفر از خودت

میل به صفاتی که نمی‌توانی بدست‌شان آوری، چیزی جز نفرت برایت باقی نمی‌گذارد؛
تنفر از خودت

عبادت خدایی که نمی‌توانی محبوبش شوی، چیزی جز نفرت برایت باقی نمی‌گذارد؛
تنفر از خودت

@tmlat { تأملات }