حتی پوچگرا ترین آدمهای دنیا هم آن چند دقیقه قبل از خواب که به سقف زل زدهاند به فردا و آینده فکر میکنند. آیندهای که این روزها ابهامش بیشتر از همیشه شده و معمولاً باعث میشود با ترس و ناامیدی بهخواب رویم. این ترس تنها یک احساس زودگذر قبل از خواب نیست، بلکه بسیاری از تصمیمها، انتخابها و در نهایت زندگیمان را رقم میزند. چه بسیار تجربیات جدیدی که فقط از ترسِ ندانستنِ پاسخِ سوالِ «بعدش چه میشود؟!» کنار گذاشتهایم. گاهی تمام عمرمان را از روی ناچاری در کلیشههای اجتماعی-خانوادگی محبوس میمانیم فقط چون نمیدانیم «آن بیرون چه خبر است؟».
اما این سکه روی دیگری هم دارد.
مارتا نوسبام در کتاب «سلطنت ترس» مینویسد؛
«رواقیان معتقد بودند وقتی انسانها در برابر شرایطِ نامعلوم قرار میگیرند، دو حسِ همزاد به آنها دست میدهد، که یکی ترس است و دیگری امید. هر دوِ آنها میتوانند به یک اندازه غیرواقعی و انتزاعی باشند. هر دوِ آنها ممکن است غلط از آب در آیند. اما، میان این دو، تفاوتی کوچک ولی بنیادین وجود دارد : ترس ابتکار عمل و اعتماد به نفس مردم را میگیرد،در حالی که امید آنها را شکوفا میکند. این اتفاق درونِ ما میافتد بیاینکه، در وهلهٔ اول، تأثیری بر «آنچه بیرون است» بگذارد، اما وقتی جلوتر میرویم، امید، با فراخواندنِ انسانها به مشارکت و عمل، احتمال پیروزی را دوچندان میکند، حتی اگر پیش از پیروزی دلیلی برای امیدوار بودن وجود نداشته باشد.»*
انتخاب بین #ترس و #امید سختترین انتخاب دنیاست. کم خردی است اگر این انتخاب را یک تصمیم انفرادی و کاملا وابسته به خود فرد بدانیم. عوامل بیشماری از وضعیت فرهنگی و اقتصادی جامعه گرفته تا میزان انزوای ما، در این تصمیم تاثیرگذارند. عواملی که کنترل خیلیهاشان هم دست ما نیست. اما در نهایت این انتخابِ آخر، از جایی درون ما نشأت میگیرد، از عمیقترین لایههای پنهان ارادهمان. ماییم که اجازه میدهیم ترس زیر لحاف مچالهمان کند یا امید، پاهامان را از زیر پتو بیرون بکشد.
(البته خب سرمای هوا هم بیتأثیر نیست!)
قطعاً شما هم مواجهه با #آینده را ولو به اندازهٔ چند دقیقه قبل از خواب تجربه کردهاید. تصمیم شما چیست؟! چگونه با #ابهامش رو به رو میشوید؟ ترس یا امید؟!
پ.ن :
* بخشی از کتاب «سلطنت ترس»
نوشتهی مارتا نوسبام
نقل شده در سرمقالهی شمارهی ۹ فصلنامهی ترجمان - زمستان ۹۷
کامنت یا لینک ناشناس آقا مصطفی؛
https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF
اما این سکه روی دیگری هم دارد.
مارتا نوسبام در کتاب «سلطنت ترس» مینویسد؛
«رواقیان معتقد بودند وقتی انسانها در برابر شرایطِ نامعلوم قرار میگیرند، دو حسِ همزاد به آنها دست میدهد، که یکی ترس است و دیگری امید. هر دوِ آنها میتوانند به یک اندازه غیرواقعی و انتزاعی باشند. هر دوِ آنها ممکن است غلط از آب در آیند. اما، میان این دو، تفاوتی کوچک ولی بنیادین وجود دارد : ترس ابتکار عمل و اعتماد به نفس مردم را میگیرد،در حالی که امید آنها را شکوفا میکند. این اتفاق درونِ ما میافتد بیاینکه، در وهلهٔ اول، تأثیری بر «آنچه بیرون است» بگذارد، اما وقتی جلوتر میرویم، امید، با فراخواندنِ انسانها به مشارکت و عمل، احتمال پیروزی را دوچندان میکند، حتی اگر پیش از پیروزی دلیلی برای امیدوار بودن وجود نداشته باشد.»*
انتخاب بین #ترس و #امید سختترین انتخاب دنیاست. کم خردی است اگر این انتخاب را یک تصمیم انفرادی و کاملا وابسته به خود فرد بدانیم. عوامل بیشماری از وضعیت فرهنگی و اقتصادی جامعه گرفته تا میزان انزوای ما، در این تصمیم تاثیرگذارند. عواملی که کنترل خیلیهاشان هم دست ما نیست. اما در نهایت این انتخابِ آخر، از جایی درون ما نشأت میگیرد، از عمیقترین لایههای پنهان ارادهمان. ماییم که اجازه میدهیم ترس زیر لحاف مچالهمان کند یا امید، پاهامان را از زیر پتو بیرون بکشد.
(البته خب سرمای هوا هم بیتأثیر نیست!)
قطعاً شما هم مواجهه با #آینده را ولو به اندازهٔ چند دقیقه قبل از خواب تجربه کردهاید. تصمیم شما چیست؟! چگونه با #ابهامش رو به رو میشوید؟ ترس یا امید؟!
پ.ن :
* بخشی از کتاب «سلطنت ترس»
نوشتهی مارتا نوسبام
نقل شده در سرمقالهی شمارهی ۹ فصلنامهی ترجمان - زمستان ۹۷
کامنت یا لینک ناشناس آقا مصطفی؛
https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF
Telegram
برنامه ناشناس
بات پیام ناشناس
#عکسنوشت
دیدن عکس پروفایل آدما شاید سادهترین راه برای شناختنشون باشه. من هر وقت تو گروهی میچرخم، عکسهای پروفایل اونایی که نمیشناسم رو ورق میزنم. برای من گروه تلگرمی فقط بهانه ست واسه شناختن آدما.
امروز تو یکی از گروهها یکی گفت اینجا داره بارون میاد و شمع روشن کردم. در جواب احوالپرسی اینو گفت!
برام خیلی جالب بود که کسی در جواب احوالپرسی اینطوری شروع کنه به توضیح دادن حال خودش. رفتم سراغ پروفایلش و به این برخوردم:
بگذار آسمان دم تو باشد و ستارگان، بازدم تو!
شاید ترجمۀ بهتری هم میشد کرد. حالا مهم نیست. مهم اینه: کسی که همچین جملهای الهامبخش زندگیشه -اگه نیست، چرا تو پروفایلشه؟- باید هم در جواب احوالپرسی بگه اینجا داره بارون میاد و من شمع روشن کردم!
#مصطفی
دیدن عکس پروفایل آدما شاید سادهترین راه برای شناختنشون باشه. من هر وقت تو گروهی میچرخم، عکسهای پروفایل اونایی که نمیشناسم رو ورق میزنم. برای من گروه تلگرمی فقط بهانه ست واسه شناختن آدما.
امروز تو یکی از گروهها یکی گفت اینجا داره بارون میاد و شمع روشن کردم. در جواب احوالپرسی اینو گفت!
برام خیلی جالب بود که کسی در جواب احوالپرسی اینطوری شروع کنه به توضیح دادن حال خودش. رفتم سراغ پروفایلش و به این برخوردم:
بگذار آسمان دم تو باشد و ستارگان، بازدم تو!
شاید ترجمۀ بهتری هم میشد کرد. حالا مهم نیست. مهم اینه: کسی که همچین جملهای الهامبخش زندگیشه -اگه نیست، چرا تو پروفایلشه؟- باید هم در جواب احوالپرسی بگه اینجا داره بارون میاد و من شمع روشن کردم!
#مصطفی
"ان قلت"
ريشه اين واژه عربي از يک جمله آمده. در واقع معناي واژه به واژه اين عبارت، «اگر تو بگويي» ه. اين وقتي به کار ميره که مخاطب سعي در ايرادگرفتن و اشکال تراشي بيهوده از حرفهاي گوينده و يا کار و عمل او را داشته باشه. آن موقع س که گوينده تذکر ميده:«ان قلت نيار»!
قرآن میگه یهود مرتب "ان قلت" (اصطلاحا در فارسی:بهونه) میاوردن که در فلان شرایط ما ایمان میآوردیم، مثلا میگفتن چرا فرشته ای که بهت نازل میشه جبرئیل ه، ما با جبرئیل مشکل داریم حالا که نیست، شرمنده اخلاق ورزشی ات، ما هم ایمان نمیاریم. خدا پیامبرش رو راهنمایی میکنه و میگه اونا به تو ایمان نمیارن، تو قلبشون مرض ه.
بعد از صحبت با یه دوست یا بحث با یه شخص، وقتی هرچی میگی قبول نمیکنه و صرفا داره ادعای خودشو تکرار میکنه و شنونده حرفهات نیست، "ان قلت" میاره که ایرادی به حرف تو وارد کنه، در حالی که قلبا دنبال پذیرفتن نیس... دیگه خودت باید بفهمی ادامه بحث فایده داره یا نه.
تا دست را حنا بست، دل برد ازین شکسته
دل بردنی به این رنگ کاریست دست بسته
بنشسته با رقیبان رخ بر رخ آن شه حسن
ما را دگر عجایب منصوبهای نشسته
دریای عشق خوبان بحری نکوست اما
کشتی ما در آن بحر بد لنگری گسسته
(محتشم کاشانی)
از دین و سیاست که بگذریم، وقتی یه دلبری هوش از سرت برده و هرچی تلاش میکنی برای بدست آوردنش، اما او دلش با تو نیست و هربار ان قلت که میاره یعنی" دلم با تو یکی نیس، من مال تو نمیشم" خودت باید بفهمی.
نظرتون چیه؟
ريشه اين واژه عربي از يک جمله آمده. در واقع معناي واژه به واژه اين عبارت، «اگر تو بگويي» ه. اين وقتي به کار ميره که مخاطب سعي در ايرادگرفتن و اشکال تراشي بيهوده از حرفهاي گوينده و يا کار و عمل او را داشته باشه. آن موقع س که گوينده تذکر ميده:«ان قلت نيار»!
قرآن میگه یهود مرتب "ان قلت" (اصطلاحا در فارسی:بهونه) میاوردن که در فلان شرایط ما ایمان میآوردیم، مثلا میگفتن چرا فرشته ای که بهت نازل میشه جبرئیل ه، ما با جبرئیل مشکل داریم حالا که نیست، شرمنده اخلاق ورزشی ات، ما هم ایمان نمیاریم. خدا پیامبرش رو راهنمایی میکنه و میگه اونا به تو ایمان نمیارن، تو قلبشون مرض ه.
بعد از صحبت با یه دوست یا بحث با یه شخص، وقتی هرچی میگی قبول نمیکنه و صرفا داره ادعای خودشو تکرار میکنه و شنونده حرفهات نیست، "ان قلت" میاره که ایرادی به حرف تو وارد کنه، در حالی که قلبا دنبال پذیرفتن نیس... دیگه خودت باید بفهمی ادامه بحث فایده داره یا نه.
تا دست را حنا بست، دل برد ازین شکسته
دل بردنی به این رنگ کاریست دست بسته
بنشسته با رقیبان رخ بر رخ آن شه حسن
ما را دگر عجایب منصوبهای نشسته
دریای عشق خوبان بحری نکوست اما
کشتی ما در آن بحر بد لنگری گسسته
(محتشم کاشانی)
از دین و سیاست که بگذریم، وقتی یه دلبری هوش از سرت برده و هرچی تلاش میکنی برای بدست آوردنش، اما او دلش با تو نیست و هربار ان قلت که میاره یعنی" دلم با تو یکی نیس، من مال تو نمیشم" خودت باید بفهمی.
نظرتون چیه؟
تأملات
"ان قلت" ريشه اين واژه عربي از يک جمله آمده. در واقع معناي واژه به واژه اين عبارت، «اگر تو بگويي» ه. اين وقتي به کار ميره که مخاطب سعي در ايرادگرفتن و اشکال تراشي بيهوده از حرفهاي گوينده و يا کار و عمل او را داشته باشه. آن موقع س که گوينده تذکر ميده:«ان…
کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو
گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو
گیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نان
ای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کو
گیر که خار است جهان گژدم و مار است جهان
ای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کو
گیر دهانی نبود گفت زبانی نبود
تا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کو
هین همه بگذار که ما مست وصالیم و لقا
بیگه شد زود بیا خانه خمار تو کو
تیز نگر مست مرا همدل و هم دست مرا
گر نه خرابی و خرف جبه و دستار تو کو
بر سر مستان ابد خارجیی راه زند
شحنگیی چون نکنی زخم تو کو دار تو کو
خامش ای حرف فشان درخور گوش خمشان
ترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کو
(مولوی)
گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو
گیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نان
ای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کو
گیر که خار است جهان گژدم و مار است جهان
ای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کو
گیر دهانی نبود گفت زبانی نبود
تا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کو
هین همه بگذار که ما مست وصالیم و لقا
بیگه شد زود بیا خانه خمار تو کو
تیز نگر مست مرا همدل و هم دست مرا
گر نه خرابی و خرف جبه و دستار تو کو
بر سر مستان ابد خارجیی راه زند
شحنگیی چون نکنی زخم تو کو دار تو کو
خامش ای حرف فشان درخور گوش خمشان
ترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کو
(مولوی)
#عکسنوشت
نمیدونم تا حالا شطرنج بازی کردید یا نه. احتمالا از ارزش مهرهها خبر داشته باشید: فیل و اسب ۳، رخ ۵، وزیر ۹. چرا؟ کافیه سعی کنی بدون هر کدوم بازی کنی تا بفهمی!
شطرنج بی فیل یا اسب یکمی سخته،
شطرنج بی رخ، یکمی بیشتر،
ولی شطرنج بی وزیر، واقعا هنر میخواد.
چند وقت پیش سوار اسنپ شدم و این تابلو رو دیدم که پشت صندلیهای جلو نصب شده بود. نمیدونم چرا یهو یاد شطرنج افتادم...
زندگی بدون شنوایی چقدر سخته؟
زندگی بدون بینایی چطور؟
زندگی بدون دست یا پا چی؟
ارزش هر چیزی در نبودنش معلوم میشه.
نمیدونی چقدر ثروتمندی؟
فرض کن یه چیزایی نداری...
#مصطفی
نمیدونم تا حالا شطرنج بازی کردید یا نه. احتمالا از ارزش مهرهها خبر داشته باشید: فیل و اسب ۳، رخ ۵، وزیر ۹. چرا؟ کافیه سعی کنی بدون هر کدوم بازی کنی تا بفهمی!
شطرنج بی فیل یا اسب یکمی سخته،
شطرنج بی رخ، یکمی بیشتر،
ولی شطرنج بی وزیر، واقعا هنر میخواد.
چند وقت پیش سوار اسنپ شدم و این تابلو رو دیدم که پشت صندلیهای جلو نصب شده بود. نمیدونم چرا یهو یاد شطرنج افتادم...
زندگی بدون شنوایی چقدر سخته؟
زندگی بدون بینایی چطور؟
زندگی بدون دست یا پا چی؟
ارزش هر چیزی در نبودنش معلوم میشه.
نمیدونی چقدر ثروتمندی؟
فرض کن یه چیزایی نداری...
#مصطفی
شادی
آرامش
امید
انگیزه
عشق
احترام
بیاختیار و بدون فکر اینا رو پشت سر هم ردیف کردم.
هر قدر هرم نیازهای مازلو رو زیر و رو کنید، این ترتیب منطقی نیست. شاید هم هست.
اما برای من هرم مازلو مهم نیست.
برای #من اینا مهمن.
دقیقاً به همین ترتیب.
چرا؟
چون بدون فکر نوشتمشون.
چون وقتی بدون فکر مینویسی، ناخودآگاهت داره مستقیم باهات حرف میزنه.
چون با دستِ دل نوشتن، یقیناً به معنای بهتر فکر کردنه.
قلم و کاغذ بردار.
بدون لحظهای فکر کردن، بنویس که وقتی احساس میکنی بهترین حالات رو داری،
یعنی دقیقاً چی داری؟ به چه ترتیبی؟
وقتی قلم رو دادی دست قلبت -قلب! نه مغز!- اونوقت میفهمی ته ته ته دلت چی واقعاً نیاز داری...
#مصطفی
آرامش
امید
انگیزه
عشق
احترام
بیاختیار و بدون فکر اینا رو پشت سر هم ردیف کردم.
هر قدر هرم نیازهای مازلو رو زیر و رو کنید، این ترتیب منطقی نیست. شاید هم هست.
اما برای من هرم مازلو مهم نیست.
برای #من اینا مهمن.
دقیقاً به همین ترتیب.
چرا؟
چون بدون فکر نوشتمشون.
چون وقتی بدون فکر مینویسی، ناخودآگاهت داره مستقیم باهات حرف میزنه.
چون با دستِ دل نوشتن، یقیناً به معنای بهتر فکر کردنه.
قلم و کاغذ بردار.
بدون لحظهای فکر کردن، بنویس که وقتی احساس میکنی بهترین حالات رو داری،
یعنی دقیقاً چی داری؟ به چه ترتیبی؟
وقتی قلم رو دادی دست قلبت -قلب! نه مغز!- اونوقت میفهمی ته ته ته دلت چی واقعاً نیاز داری...
#مصطفی
روز که به انتها میرسد
من میمانم و یک قصه ناتمام
خودم را زیر و رو میکنم تا شاید لحظه ای ، خاطره ای ، ادمی باشه اما
انگار بیابان باشی و سراب
انگار خشک شده باشد همه جوانه های امید
این میشود که چشم میگیرم به ستاره ها
شاید شهابی، ستاره ای، شعری
کسی چه میداند شاید خدا خواست برایم فالی بگیرد
قصه ای بخواند
اما اسمان است دیگر ، دلش نمی آید
چشم میگیرد و باز هم من میمانم و سکوت و عقربه ها
#night
من میمانم و یک قصه ناتمام
خودم را زیر و رو میکنم تا شاید لحظه ای ، خاطره ای ، ادمی باشه اما
انگار بیابان باشی و سراب
انگار خشک شده باشد همه جوانه های امید
این میشود که چشم میگیرم به ستاره ها
شاید شهابی، ستاره ای، شعری
کسی چه میداند شاید خدا خواست برایم فالی بگیرد
قصه ای بخواند
اما اسمان است دیگر ، دلش نمی آید
چشم میگیرد و باز هم من میمانم و سکوت و عقربه ها
#night
#هفته_کتاب
اغلب شما عزیزان عضو تأملات رو از نزدیک میشناسم. میدونم که اهل فکر هستید و حتماً برای خوراک فکریتون هزینه میکنید.
خواستم چندتا کتاب معرفی کنم برای خریدن در این طرح هفت روزه، اما دیدم بهتره همه از خوندنیهای خوبمون بگیم.
دنبال توصیۀ عام به مطالعه نیستم. فقط قلم رنجه کنید و هر کدوم یکی دوتا کتاب #حال_خوب_کن معرفی کنید همینجا.
دست همتونو میبوسم با رعایت فاصلهگذاری البته 😄
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
اغلب شما عزیزان عضو تأملات رو از نزدیک میشناسم. میدونم که اهل فکر هستید و حتماً برای خوراک فکریتون هزینه میکنید.
خواستم چندتا کتاب معرفی کنم برای خریدن در این طرح هفت روزه، اما دیدم بهتره همه از خوندنیهای خوبمون بگیم.
دنبال توصیۀ عام به مطالعه نیستم. فقط قلم رنجه کنید و هر کدوم یکی دوتا کتاب #حال_خوب_کن معرفی کنید همینجا.
دست همتونو میبوسم با رعایت فاصلهگذاری البته 😄
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
#چقدر_بخوانیم؟
#چطور_بخوانیم؟
یادداشت امشب حاصل گفتگوی دوستانهای در یک جمع عزیز است.
دو جور کتاب داریم و به تَبَع، دو جور کتاب خوندن:
🔹مطالعه برای کسب دانش و بینش
🔸مطالعه برای کسب تجربه یا سرگرم شدن
🔹دسته اول کتابهایی هستند که خوندنش باید با فکر همراه باشه. باید موضع گرفت موقع خوندن. باید با خوندن نظر نویسنده، گفت «ولی بنظر من...»
🔸دسته دوم کتابهایی هستند که راحت خونده میشن و ما رو در یک تجربه شریک میکنن و فکر زیادی لازم ندارن.
🔹کتابهای فلسفی/تحلیلی/علمی از دسته اولند.
🔸رمانها، زندگینامهها، تاریخ، از دستهٔ دوم.
🔺این وسط ما «رمان فلسفی» داریم که خیلی باید مراقبش بود.🔺
چون ظاهرش رمانه، ولی دائم داره نظرات نویسنده به مغز ما مخابره میشه.
رمان فلسفی رو اگر مثل دستهٔ دوم بخونید، نویسنده میشه بُت.
اگر مثل دستهٔ اول بخونید، خودتون کم کم فلسفهٔ شخصی خواهید داشت.
🔹طبیعتاً دستهٔ اول رو باید آروم خوند. یادداشت کرد کنارش. سوال کرد. فکر کرد. بعدش هم مدتی باید استراحت داد به مغز که روی یافتههای جدید بتونه تأمل کنه. مثل وعدههای اصلی غذا.
🔸دستهٔ دوم اما مثل تنقلاته. نیاز به زمان نداره واسه هضم شدن.
🟢 به گوش جان شنوای نظراتتون هستم اگر ایرادی میبینید.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
#چطور_بخوانیم؟
یادداشت امشب حاصل گفتگوی دوستانهای در یک جمع عزیز است.
دو جور کتاب داریم و به تَبَع، دو جور کتاب خوندن:
🔹مطالعه برای کسب دانش و بینش
🔸مطالعه برای کسب تجربه یا سرگرم شدن
🔹دسته اول کتابهایی هستند که خوندنش باید با فکر همراه باشه. باید موضع گرفت موقع خوندن. باید با خوندن نظر نویسنده، گفت «ولی بنظر من...»
🔸دسته دوم کتابهایی هستند که راحت خونده میشن و ما رو در یک تجربه شریک میکنن و فکر زیادی لازم ندارن.
🔹کتابهای فلسفی/تحلیلی/علمی از دسته اولند.
🔸رمانها، زندگینامهها، تاریخ، از دستهٔ دوم.
🔺این وسط ما «رمان فلسفی» داریم که خیلی باید مراقبش بود.🔺
چون ظاهرش رمانه، ولی دائم داره نظرات نویسنده به مغز ما مخابره میشه.
رمان فلسفی رو اگر مثل دستهٔ دوم بخونید، نویسنده میشه بُت.
اگر مثل دستهٔ اول بخونید، خودتون کم کم فلسفهٔ شخصی خواهید داشت.
🔹طبیعتاً دستهٔ اول رو باید آروم خوند. یادداشت کرد کنارش. سوال کرد. فکر کرد. بعدش هم مدتی باید استراحت داد به مغز که روی یافتههای جدید بتونه تأمل کنه. مثل وعدههای اصلی غذا.
🔸دستهٔ دوم اما مثل تنقلاته. نیاز به زمان نداره واسه هضم شدن.
🟢 به گوش جان شنوای نظراتتون هستم اگر ایرادی میبینید.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
تأملات
unknownconnectionfailure – Dust & Wires
#عکسآهنگ
هر آهنگ بیکلامی، داستانی دارد که از آن بیخبریم. آدمها، آهنگها، تابلوهای نقاشی، و عکسها، همگی صندوقچههایی زیبا هستند از رازها. لذت کشف این رازها شاید از بزرگترین لذتها باشد.
هربار که موسیقی بیکلامی میشنوم، سعی میکنم برایش تصویری بسازم. این آهنگ، برایم شبیه این تصویر بود. تنها قدم زدن در یک شهر مه گرفته. شاید به یاد خانه و خانوادهای که از دست رفته.
یک جایی وسط این موسیقی، حوالی دقیقه 6-7، کارل گوستاو یونگ میگوید: «هر رنجی که میکشیم از خود ما برخاسته.» راز رنج چیست که حرف زدن از آن پایانی ندارد و هرچه شعر و موسیقی و نقاشی از آن میسازند، به دل مینشیند؟
رنج شاید بزرگترین سائق برای هنرمند باشد.
هنر هنرمند هم این است که فراموشی ما را درمان کند. یادمان بیندازد که چقدر تنهاییم، یا چه رنجهایی را به دست فراموشی سپردهایم. امشب چشم ببندیم و با این عکسآهنگ، قدری روحمان را نوازش کنیم. تا بعد.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
هر آهنگ بیکلامی، داستانی دارد که از آن بیخبریم. آدمها، آهنگها، تابلوهای نقاشی، و عکسها، همگی صندوقچههایی زیبا هستند از رازها. لذت کشف این رازها شاید از بزرگترین لذتها باشد.
هربار که موسیقی بیکلامی میشنوم، سعی میکنم برایش تصویری بسازم. این آهنگ، برایم شبیه این تصویر بود. تنها قدم زدن در یک شهر مه گرفته. شاید به یاد خانه و خانوادهای که از دست رفته.
یک جایی وسط این موسیقی، حوالی دقیقه 6-7، کارل گوستاو یونگ میگوید: «هر رنجی که میکشیم از خود ما برخاسته.» راز رنج چیست که حرف زدن از آن پایانی ندارد و هرچه شعر و موسیقی و نقاشی از آن میسازند، به دل مینشیند؟
رنج شاید بزرگترین سائق برای هنرمند باشد.
هنر هنرمند هم این است که فراموشی ما را درمان کند. یادمان بیندازد که چقدر تنهاییم، یا چه رنجهایی را به دست فراموشی سپردهایم. امشب چشم ببندیم و با این عکسآهنگ، قدری روحمان را نوازش کنیم. تا بعد.
#مصطفی
@tmlat { تأملات }
🌱
#سوال_فلسفی
کجای گفتگو باید به اشتراکات پرداخت؟
@tmlat
از اینجا میتونین ناشناس پیام بدین:
https://t.me/BChatBot?start=sc-188590-5musI3k
#علی
کجای گفتگو باید به اشتراکات پرداخت؟
@tmlat
از اینجا میتونین ناشناس پیام بدین:
https://t.me/BChatBot?start=sc-188590-5musI3k
#علی
Telegram
برنامه ناشناس
برنامه چت ناشناس ، چت ناشناس در گروه ها . گپ ناشناس با افراد مختلف
کجاست این انتها
کی سر میزند این صبح
قرار نیست آفتاب بشکند شیارهای کهنه را؟
پس کی لحظه طلوع می کند و پاره میشود وقتهای تکرار ؟
من از یک بیپایانی، به انتهای زمان رسیدهام
باز هم نیمه شبی بود
که گم شدهام در حلقه و پرت شدم در یک بینهایت
انگار تا به آخر باید معنا میشدم
اما من در عددی جا ماندم
آنوقت که نمیتوانستم میل کنم به یک باید
همه رها کردند مرا، به حد تنهایی این شب
در آسمان که پر میزنی ، باید تا به انتها کوچ کنی
تا آنجا که شفق سر میزند و شعر معنا میگیرد
در این میانها که جا بگیری
رنگ میبازی به سیاه و محکوم میشوی به زندان یک سیاهچاله
و بعد باید، با دستهایت بشکنی سلولهای نور را
و خط بزنی هر احتمال امیدی که میدرخشد
کس چه میداند
شاید یکبار شب تمام شود و
صبح بخواهد گوشهای منعکس شود
#night
@tmlat { تأملات }
کی سر میزند این صبح
قرار نیست آفتاب بشکند شیارهای کهنه را؟
پس کی لحظه طلوع می کند و پاره میشود وقتهای تکرار ؟
من از یک بیپایانی، به انتهای زمان رسیدهام
باز هم نیمه شبی بود
که گم شدهام در حلقه و پرت شدم در یک بینهایت
انگار تا به آخر باید معنا میشدم
اما من در عددی جا ماندم
آنوقت که نمیتوانستم میل کنم به یک باید
همه رها کردند مرا، به حد تنهایی این شب
در آسمان که پر میزنی ، باید تا به انتها کوچ کنی
تا آنجا که شفق سر میزند و شعر معنا میگیرد
در این میانها که جا بگیری
رنگ میبازی به سیاه و محکوم میشوی به زندان یک سیاهچاله
و بعد باید، با دستهایت بشکنی سلولهای نور را
و خط بزنی هر احتمال امیدی که میدرخشد
کس چه میداند
شاید یکبار شب تمام شود و
صبح بخواهد گوشهای منعکس شود
#night
@tmlat { تأملات }
Forwarded from .
اینو کلی میگم و ربطی به پدر مادر خودم یا کسی توی کانال ها نداره، اگر که میدونستید چقدر، چقدر، چقدر خودخواهی ها هست که کنار نگذاشتید و چه خزعبلاتی رو به اسم تربیت درست توی پاچه و روح و روان بچه های بدبختتون دارید میکنید، یا خواهید کرد در آینده، با نزدیک ترین طناب خودتون رو دار میزدید جدن. به تربیتهای آموخته شده ی سنتی مادربزرگی و خاله عمه ای و همسایه ای یا چهارتا کتاب روانشناسی زرد آبگوشتی بسنده نکنید، تا میتونید بخونید، «چندسااااال» تراپی بشید، به نظرم از نوع روانکاوی، اگر نشد یا کیس روانکاوی نبودید به روشهای دیگه، و بعد بچه بیارید. هزینه داره؟ خب شما که از پس هزینه ی درمان شخصی برنمیاید بچه میخواین چکار؟ نه جدی؟! مگر نه اینکه اول خودتون باید خوب باشید و زندگی کنید که بچه ی خوب تربیت کنید؟ لطفا اگه بچه دوست دارید، اگه بچه ی کوچیک دارید، اگه باردارید، این پست رو به چشم تلنگر ببینید و برید دنبال آموزش و خودسازی!
وقتی از اینجا خارج شوم، حتی اگر بتوانم خاطراتم را بنویسم، در هر شکلی، حتی در قالب صدایی در برابر صدایی دیگر، نتیجه کار در هر حال بازسازی خواهد بود، بازسازی ای که یک پله با واقعیت فاصله دارد. محال است بتوان جمله ای را دقیقا به همان شکل قبلی اش تکرار کرد، چون آنچه بعد خواهید گفت هرگز به طور دقیق آن چیزی که اول گفته اید نخواهد بود. همیشه ناچارید نکته ای را جا بیندازید.
#سرگذشت_ندیمه
@tmlat { تأملات }
#سرگذشت_ندیمه
@tmlat { تأملات }