تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
Forwarded from دکّان حلوایی
رفت سر حلقه‌ی عرفان و کمال
عالمی ذوق و هنر، همرَه برد...

دکتر محمود شفیعی
در رثای فوت مرحوم استاد فروزانفر
تأملات pinned «🔶 با نام بدیع الزمان فروزانفر، اولین نوبت به واسطه کتاب "سخن و سخنوران" آشنا شدم و بعدتر هم "تصحیح کلیات شمس" جنابش را دیدم و با آنکه در آن روز، شانه‌ام اصلا تحمل بار چنان مطالبی را ابداً نداشت و تماشا هم برایش زیاده بود، اما بازی‌گوشی مخلص، اسم فروزانفر را…»
Audio
Gholam Hosein Banan || www.myeasymusic.ir
💠
💠@mehdifaraji

هروقت این غزل سعدی را می‌خوانم و یا می‌شنوم که «همه عمر برندارم سر از این خمار مستی …» بی اختیار یاد خواننده‌ی هنرمند نیم قرن اخیر ایران غلام حسین بنان در خاطرم جان می گیرد...
به خصوص لطف ابتکار و تابش قریحه و استادی بنان در خوانندگی از همان آغاز قطعه جلوه‌گر است که با زمزمه ی بم و ممتد، فارغ از هر نوع کلام اما گرم و دل انگیز، هم گام با آهنگ خالقی و همراه با تحریری به همان آهنگ، آواز را آغاز کرده است، نظیر آن که نوازنده‌ای آهنگی بم بنوازد و زمینه ی روحی ما را پذیرای القای حالتی خاص بنماید.

در این جا خواننده با زمزمه ای خاموش و گویا و تحریری گرم و زیبا این زمینه را فراهم آورده است.

چنین حسن مطلعی را در آواز هیچ خواننده‌ای، آن هم با این کیفیت مناسب، نشنیده ام و شاید به کلی بی سابقه باشد.

غلامحسین یوسفی/ مقدمه غزلیات سعدی

💠
💠💠💠💠💠
@mehdifaraji
مطالعه این کتاب را شروع کرده‌ام. کتاب مفصلی است در ۷۰۰ صفحه وزیری با قلم ریز.

نویسنده را مارکس دوم خوانده‌اند، هرچند تفاوت ماهوی او با مارکس این است که نگاه مارکس انقلابی بود و نگاه پیکِتی، مصلحانه.

داده‌های کتاب از ۱۷۰۰ تا ۲۰۱۰ و در کشورهای فرانسه، انگلستان، امریکا، ژاپن و آلمان جمع‌آوری شده.

موضوع کتاب، بررسی عوامل واگرا و همگرا در زمینه توزیع ثروت است.

خلاصه نتایج کتاب:

مهم‌ترین عامل همگرا (یعنی موثر بر کاهش اختلاف ثروت دهک‌های جامعه) انتشار دانش و مهارت است.

مهم‌ترین عامل واگرا (یعنی موثر بر افزایش اختلاف ثروت دهک‌های جامعه) نسبت رشد سرمایه به رشد اقتصاد است.

@oneMinuteBooks

#مصطفی
دزیره کلاری، دختر یک تاجر حریر ساده، در اداره‌ای خوابش می‌برد و فقط وقتی منشی دون‌پایِ اداره تکانش می‌دهد بیدار می‌شود. منشی که آخرین نفرِ باقی مانده است و باید درها را قفل کند، او را تا خانه می‌رساند و دزیره هم منشی و برادرش را برای عصرانه‌ی فردا به خانه‌شان دعوت می‌کند.

حالا سال‌هاااا از آن موقع گذشته. دزیره کلاری، همسر ژان باتیست، ولیعهد سوئد، روی تخت ملکه نشسته است و به آن شب فکر می‌کند. به اینکه اگر در اداره خوابش نبرده بود، اگر ژوزف بناپارت و برادر بیچاره‌اش، ناپلئون را برای عصرانه دعوت نمی‌کرد، اگر خواهرش از ژوزف خوشش نمی‌آمد و خودش هم وارد رابطه‌ای عاطفی با ناپلئون نمی‌شد، اگر پس‌انداز اندکش را به او نمی‌داد تا فرار کند، اگر ...
ناپلئون امپراطور فرانسه شده و هزاران نفر را در جنگ‌هایش به خاک و خون کشیده است. نصف دنیا را فتح کرده و بخاطر جاه‌طلبی‌هایش، فرانسه را تا مرز ویرانی پیش برده.
و حالا دزیره با خود می‌اندیشد اگر آن روز خوابش نبرده بود، اگر فقط چند لحظه جلوی خودش را نگه می‌داشت، هیچ کدام از این اتفاقات رخ نمی‌داد و شاید حتی سرنوشت دنیا عوض میشد.

گرچه «روندها» معمولا تدریجی اتفاق می‌افتند، اما همیشه «رویدادی» هست که می‌توان آن را نقطه‌ی آغاز روند دانست. بدبختی‌ها از یک تصمیم اشتباه کوچک حاصل می‌شوند، روابط عاشقانه‌ی آتشین معمولا از پی یک حضور تصادفی سر می‌رسند، جرقه‌ی انقلاب‌ها از دل روزمرگی‌های معمولی شکل می‌گیرد و ...

در زندگی همه‌ی ما هم لحظاتی وجود دارند که در جایگاه امروزمان نقش زیادی داشته‌اند. اتفاقات ساده‌ای که اگر چند لحظه قبل‌ترش تصمیم دیگری گرفته بودیم، شاید زندگی‌مان حتی ذره‌ای هم شبیه وضعیت کنونی‌مان نمی‌شد. چیزی شبیه همان خواب رفتن دزیره کلاری.

از شما می‌خواهم خوب فکر کنید و اتفاقی که آغازگر بزرگ‌ترین تغییر زندگی‌تان بوده را به یاد آورید. می‌تواند اتفاقی مثبت و باعث خوشی جاودانه و یا حادثه‌ای منفی و منشأ بدبختی‌ها باشد؛
چند لحظه دیرتر راه افتادن از خانه، پیچاندن یک کلاس بعد از ظهر دانشگاه و رفتن به کافه، کامنت گذاشتن زیر پست مزخرف یک سلبریتی، قبولِ دعوتِ دوستیْ دور به مهمانی و ... . کدام‌شان را اگر انجام نداده بودید، زندگی‌تان جور دیگری رقم می‌خورد؟
اگر مایلید داستانش برای‌مان روایت کنید.

لینک ناشناس؛
https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF

لینک شناس؛
@mostafaonline
Forwarded from Saleh Rezaei
زمان انتخاب رشته، فکر می‌کردم دانشگاه صنعتی همونه که توی بلوار غدیره، دانشگاه قم اونه ک نزدیک ترمیناله.
صنعتی رو زدم و چند سال گُهرباااارو تجربه کردم قشنگ!!
یعنی اگر فقط یه سرچ ساده زده بودم قبلش، سرنوشتم عوض میشد کلا :))
تأملات pinned «دزیره کلاری، دختر یک تاجر حریر ساده، در اداره‌ای خوابش می‌برد و فقط وقتی منشی دون‌پایِ اداره تکانش می‌دهد بیدار می‌شود. منشی که آخرین نفرِ باقی مانده است و باید درها را قفل کند، او را تا خانه می‌رساند و دزیره هم منشی و برادرش را برای عصرانه‌ی فردا به خانه‌شان…»
دوستانت رو نزدیک خودت نگهدار و دشمنانت را نزدکیتر یا میگن از دشمنانتون درس بگیرین. فکر کنم چون همیشه میدونید دشمنانتون هر کاری که انجام بدهند به ضرر شماست ولی خب علت رفتار دوستان رو نمیتونی . شایدم بهتره همه رو دشمن خودت بشمری
میگه دیگران را ببخش نه بخاطر اینکه لایق بخششند، بل بخاطر اینکه تو لایق آرامشی.
میخوام بگم گاهی من هم لایق آرامش نیسم!
این چه اخلاقیه که با هندونه ریختن زیر بغل آدم وادارش میکنید به نقش بازی کردن؟!
نمیبخشم. نمیتونم. نمیخوام. اون آرامش کوفتی رو هم که بخواد با شرط و شروط بیاد توی دلم رو هم نمیخوام!
هیچ آدمی با زور و فشار و رودربایستی آرامش بدست نیورده! لااقل با خودتون راستگو باشید.
موضوع دوم، نادیده گرفتن یه انسان به معنی بخشیدنش نیست بلکه به این معنی میتونه باشه که پس از این دیگه نقشی تو زندگی‌مون نخواهد داشت تا تاثیری هم دیگه نداشته باشه تا زخمی دیگه نتونه بزنه هرچند دیگه امیدی رو هم نخواهد تونست که زنده نگه داره... گذشته رو نمیشه تغییر داد حتا با بخشیدن یه گناهکار! ولی آینده رو میشه، شاید بشه، اونم با پذیرفتن گذشته. با پذیرفتن تنها یک واقعیت: همینه که هست.
موضوع سوم، اینا همه‌ش نظر منه! شما مخالفید؟ بسیار هم عالی. به نظرم احساس مخالفت داشتن یکی از بارزترین نشانه‌های حیاته اگر تنها نشانه‌ش نباشه. کسی که مخالف نیست کسی که همیشه موافقه زنده نیست. تموم شده یه جایی از بین رفته... به نظرم گاهی حتا شده ادای مخالفها رو در بیارید. حتا شده تو دلتون... ته دلتون... بذارید لااقل توی دلتون یادتون بیافته قبل از اینکه موافق باشید خودتون بودید. خود دوست‌داشتنیتون...

موضوع نمدونم چندم، اون یخ فروشو یادتونه؟ که نخریدند تمام شد! حالا فک کنید اگ سیاه زمستون بشه، اگ نخرند ولی تمام نشه... اگ هی نخرند و هی تمام نشه چی؟ کدومش وحشتناکتره؟؟ کدومشو بیشتر نمیخواید هرگز تجربه کنید؟!
این متن ممکن است برای بعضی‌ها تکراری و برای بعضی حتی تهوع‌آور باشد، از بازنشرش هدفی دارم؛
--------------------------------------------------
خیابان زندگی

"اووووه چه چیزی دیدم" .... این را تمام اطرافیان عارف حداقل یکبار از او شنیده‌اند. همیشه بعد از شنیدن این جمله ، باید چند ثانیه‌ای مثل گمشده‌ها دور خودم بچرخم تا بفهمم چه دیده و معمولا تا خودش دوربین را به سمت سوژه‌ نشانه نرود، حدس هم نمی‌توانم بزنم منظورش چه بوده. آخر هیچ‌ چیز جالب توجهی وجود ندارد.

ولی کافی است چند لحظه صبر کنی. استیل مناسب را می‌گیرد، چند بار لنزش را عقب و جلو می‌کند، کمی مکث برای فوکوس و کلیک! همین‌قدر طول می‌کشد تا از دل عادی‌ترین منظره‌ای که می‌بینی ، شاهکاری رقم زند که هیچ‌گاه فراموشش نکنی. یکبار وسط خیابان گلستانه این جمله‌ی معروفش را گفت. جایی که تا بحال هزاران بار از آن عبور کرده‌ام. سواره ، پیاده، خسته ، با نشاط... تک تک مغازه‌ها ، چوب‌های میان خیابان، پل‌ها و جوی های آب را از بَرَم. می توانم چشمانم را ببندم، از فلکه پارک تا فلکه میثم بروم و وسط راه هم یک خودکار پَنتِر از گارسه بخرم. حوصله نداشتم و وقتی گفت کنار فلان درخت بایست فکر کردم دارم وقتم را با یک احمقِ لعنتی تلف می‌کنم. اما هنگامی که دوربین را روبرویم گرفت، انگار برای اولین‌بار بود که آن درخت و منظره‌ی پشتش را می‌دیدم، نه فقط برای من بلکه هر کسی عکس را می‌دید باور نمی‌کرد اینجا گوشه‌‌ی یکی از معروف ترین خیابان‌های قم باشد.

عارف نه فیلتری روی عکس پیاده و نه چیز جدیدی به منظره اضافه کرده بود. او دقیقا از صحنه‌ای که هر روز می‌دیدمش ،زیر همان نوری که هر روز بر چشمانم می‌تابید این عکس را گرفت. فقط با نگاه از زاویه درست، زاویه‌ای که تا آن‌روز هیچ‌کس از آن به گلستانه نگاه نکرده بود.
 
زندگی مثل همین خیابان گلستانه است. تک‌تک اتفاق‌هایش را حفظیم. هر روز صبح سر آغاز این خیابانِ زندگی ، شاید رفتن به دانشگاه باشد، شاید یک مسافرت کوتاه قم تا تهران . اندکی جلوتر دست راست، یک گپ صمیمانه‌ی وقت ناهار وجود دارد. تقاطع بعدی، آن طرف خیابان گعده‌ی بعد از نماز در خنکا و خلوت مسجد اعظم را می‌بینی. همه‌ی آنچه در زندگی ما پیش می‌آید، درست مثل مغازه ها، جوی‌ها ، درختان، پل ها، ساختمان‌های در حال ساخت و آدم‌های خیابان گلستانه‌اند. وقایعی که هر روز از کنارشان می‌گذریم و آن‌قدر برای‌مان عادی شده‌اند که خیلی وقت‌ها اصلا متوجه‌شان هم نمی‌شویم. هدف‌مان فقط و فقط عبور از این خیابان و رسیدن به مقصد شده. شاید گه‌گداری اتفاقی غیر معمول، مثل ترمز یک ماشین، لحظه‌ای متوقف‌مان کند و با احتیاط بیشتری به اطراف نگاه کنیم اما تنها چند قدم طول می‌کشد تا دوباره همه چیز همان رنگ تکرار را بخود گیرد.

هر روز عبور کردن از خیابانی یکسان، کسل کننده است، حتی اگر خیابانی از میان بهشت باشد. روز پنجم یا ششم عادی می‌شود، و بعد از ده سال عبور از آن برای‌مان نفرت انگیز می‌گردد. این دقیقا همان بلایی است که روزمرگی بر سر زندگی‌هامان می‌آورد. اما اگر از زاویه‌ی درست به زندگی نگاه کنی، هر گوشه گوشه‌ی این خیابان می تواند برایت شگفت‌انگیز و یادآور خوشبختی باشد؛ تعریف یک غریبه از بوی عطرت در تاکسی یا مترو ، زودتر رسیدن به عابربانک از کسی که کارت‌ به‌دست دارد از روبرو می‌آید، غذا دادن به بچه‌ی سرتقی که از دست هیچکس غذا نمی‌خورد در یک مهمانی فامیلی، رسیدن به مترو درست لحظه‌ای قبل از بسته شدن درها و... . همه‌ی این‌ها مناظر فوق العاده‌ی خیابان زندگی ما هستند که هر روز از کنارشان عبور می‌کنیم و خیلی وقت‌ها حتی متوجه‌شان نمی‌شویم.

فقط کافی است کمی آهسته قدم برداریم و مثل عارف به اطراف‌مان نگاه کنیم، آنگاه هر لحظه‌ی زندگی می‌توانیم با تمام وجود فریاد بکشیم " اووووه چه چیزی دیدم".
------------------------------------------------------
مفهوم «درست نگاه کردن به زندگی» را بارها و به انواع مختلف شنیده‌ایم، در حال زندگی کن، شفاف بیندیش، از زیبایی‌ها لذت ببر، شادی‌های کوچک را دریاب و ...
اما آیا تا بحال به آن جامه‌ی عمل هم پوشانده‌ایم؟!
چند بار بعد از شنیدن این عبارات سعی کرده‌ایم لحظه‌های کوچک شادی‌بخش زندگی‌مان را مرور کنیم؟!
این‌دفعه بیایید دور هم انجامش دهیم. در زندگی‌هامان تأمل کنیم و شادی‌هامان را جار بزنیم. نه آن شادی‌های حال بهم‌زن کلیشه‌ای مثل بیرون رفتن با کسی که دوسش داری و گفتنِ «دوستت دارم» و این قبیل خزعبلات*. لذت‌های واقعی!!! خوشی‌های احمقانه‌ای که بعد از آن‌ها قیافه‌تان این شکلی 🤩 شود.


*شوخی کردم‌ هاااا. این‌ها هم لذت‌های فوق‌العاده‌ای‌اند که اتفاقا خیلی هم خوشحال می‌شویم از شنیدن‌شان. البته بعد از این‌که بالا آوردیم! :))


کامنت یا لینک ناشناسِ آقا مصطفی؛
https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
وقتی کلاس ۸ صبحو خواب میمونی،  بعدش خبر میدن تشکیل نشده.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
وقتی کد تخفیف ۹۰٪ دلینو بت میرسه😋😋
وقتی میبینی برات غذا ساختن
وقتی تو جیب شلوارت که افتاده تو کمد، یهو تراول پنجاهی پیدا میشه
اصن نه، شما بگو حتی ده تومنی :)))
تأملات
وقتی تو جیب شلوارت که افتاده تو کمد، یهو تراول پنجاهی پیدا میشه اصن نه، شما بگو حتی ده تومنی :)))
وقتی می‌بینی همه به حرفت توجه کردن و همون‌طوری که آخر پیامت نوشتی یا کامنت میذارن یا پیام ناشناس میدن!🧑‍🦯

#صالح
وقتی با نیم وجب قد میاد این دوتارو می کوبه تو دستت میگه اعصابم خرد میشد اینا پشت ویترین بود هر کی می دید یاد تو می افتاد😂خریدمشون که دیگه کسی یاد تو نیوفته💙🤣
چند خط دربارۀ نقد

در
رابطه با انتقاد، پیشنهادم تفکیک "عمل، نیت و عامل" از همدیگه است. عقیده دارم این کار با توضیحاتی که در ادامه میگم، به نفع جامعه خواهد بود:

اول.
شخصیت هرکس از کارش میتونه جدا باشه (یه خانم شاغل ممکنه مثلا بد اخلاق باشه، اما مثلا در کار خودش وجدان کاری بالایی داشته باشه).

دوم.
نیت هرکس میتونه از کارش جدا باشه (یعنی ممکنه کار خوبی کرده باشه اما با نیت بد و بالعکس)

سوم.
اگر مورد 1 رو در نظر نگیریم، بسیاری از کارهای خوب به دلیل شخصیت بد عامل، سرکوب میشن و این سرکوب شدن، دو نتیجه بد خواهد داشت:
1- جامعه از اثرات اون کار خوب محروم میشه.
2- فرد از انجام کار خوب نا امید میشه و شخصیت بدش، بدتر.

چهارم.
اگر مورد 2 رو در نظر نگیریم، باز هم دو نتیجه بد خواهد داشت:
1- کسی که نیت خوبی داشته ولی کار بدی کرده (ناخواسته) سرکوب میشه و شخصیت خوبش به مرور بد میشه.
2- کسی که نیت بدی داشته ولی کار خوبی کرده تشویق میشه و ریاکاری یا فریبکاری در جامعه رواج پیدا میکنه.

پنجم.
بنابراین، اگر تفکیک عمل و نیت و عامل جا بیفته، چند نتیجه خوب خواهیم داشت:
1- منتقدها فرصت تخریب شخصیت دیگران رو پیدا نمیکنن.
2- کارهای خوب صرف نظر از شخصیت عامل ترویج پیدا میکنن.
3- فرصتی برای رواج ریاکاری یا فریبکاری داده نمیشه.
4- امید به تغییر شخصیت برای افراد افزایش پیدا میکنه.

#مصطفی
با مردم چنان معاشرت می‌کرد که هر کس گمان می‌کرد، عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.
با هر کس می‌نشست به قدری صبر می‌کرد تا خود آن شخص برخیزد و برود.

- سنن النبی
علامه طباطبایی
زخمها میمانند. خوب نمیشوند. فراموش نمیشوند. درمان هم نمیشوند. دردها تکراری نمیشوند. عادی نمیشوند. عادت میکنیم. به درد هم عادت نمیکنیم. به درد کشیدن، شاید! تحمل میکنیم. میکشیم و نفس میکشیم ولی خوب... حاشا و کلا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@litera999
🔵 گرچه بورخس علاقه‌ای به نوشتن کتاب‌های بلند نداشت، کتاب‌خوانی حریص بود و در میانسالی که کور شد دوستانش را وامی‌داشت برایش کتاب بخوانند. می‌گفت تصورش از بهشت یک کتابخانه‌ی بیکران است؛ ایده‌ای که در «کتابخانه‌ی بابل» به آن جان بخشید. کتابخانه‌ی بابل کهکشانِ خودش است.

🔵 هوشنگ گلشیری زمانی نوشته بود: «راستی را که سکه‌ی بورخس چنان فتنه می‌کند که گاه می‌ترسیم نکند کور شویم، یا من می‌ترسم.»

🔵 امروز سالروز تولد خورخه لوئیس بورخس، نویسنده‌ی آرژانتینی، است. آنها که بورخس‌باز هستند یا آنهایی که تازه بورخس‌خوانی را شروع کرده‌اند، این انیمیشن را ببینند. زیرنویس فارسی دارد.

🔵 یاد جاودانِ احمد میرعلایی، که نخستین‌بار فارسی‌زبانان را با بورخس آشنا کرد، گرامی باد!
.