تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
Forwarded from Hadi
من که دیگه مردم ولی شما هنوز دلخوش به همین مقدار نباشید :))
اگر مجرد بودم
بنویسید گفته بودم شاید اون روز که رفتم یاد تنهایی کنی
من همان تنهاییم یادت نره یادم کنی

و اگر متاهل بودم
میخوام اینجور نوشته بشه
مادری که همه ی تلاششو کرد و فرزندانی موفق و انسان دوست👌 تحویل جامعه داد.

پ.ن: تو وصیت نامم هم مینویسم فرزندانم اگه باباتون فکر ازدواج مجدد به سرش زد بفرستیدش پیش خودم❤️😂
#تورا_من_چشم_درراهم😎☺️

https://t.me/tmlat/397
Forwarded from Shima Alikhani
چون عهده نمی‌شود کسی فردا را/حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به نور ماه، ای ماه، که ماه/بسیار بتابد و نیابد ما را
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
این بهتره

قلمرو گرگ محل عبور هر توله سگی نیست 🐺
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
من الآن روحم بهتر از خودمه
امیرالمومنین (علیه السلام ) : بدترین دوست آن است که براى او به رنج و زحمت افتى
گروه تأملات تاسیس شد و از این به بعد پای هر پست کانال می‌تونید کامنت بذارید رفقا. امیدوارم رضایت بیشتری حاصل بشه.

#مصطفی
تأملات pinned «گروه تأملات تاسیس شد و از این به بعد پای هر پست کانال می‌تونید کامنت بذارید رفقا. امیدوارم رضایت بیشتری حاصل بشه. #مصطفی»
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
سلام..
ممکنه اینو بزارین چنل اگ صلاح دونستین؟
#انسولین

اپ TTAC زیر نظر وزارته بخش داروهای کمیاب.. اسم و و نوع انسولین رو اگ سرچ کنن خیلی راحت کمکشون میکنه توی پروسه ی پیدا کردنش
ظرف بیست سال دو نفری ۲ میلیون اصله درخت کاشتن. دو میلیون اصله درخت کاشتنه اونقدر عجیب غریب نیست که دست انداختن گردن هم و خوشبخت بودن بعد بیست سال زندگی مشترک عجیب هست. رابطه‌ای که هدف داشته باشه و دوتایی برای رسیدن بهش تلاش بشه، همینقدر دلچسب و لذت بخش و عمیق و پایدار میشه. نیازی به تشت شیر و نمک دریایی و بنز کادو دادن نیست. خیلی دم دستی‌تر و لذیذتر و ساده‌تر ازین حرفاس.

@benevisamkebekhooni
Forwarded from دکّان حلوایی
🔶 با نام بدیع الزمان فروزانفر، اولین نوبت به واسطه کتاب "سخن و سخنوران" آشنا شدم و بعدتر هم "تصحیح کلیات شمس" جنابش را دیدم و با آنکه در آن روز، شانه‌ام اصلا تحمل بار چنان مطالبی را ابداً نداشت و تماشا هم برایش زیاده بود، اما بازی‌گوشی مخلص، اسم فروزانفر را در خاطرش پررنگ می‌کرد. از سر مرور خاطرات مرحوم علامه محمدقزوینی دوباره به همان اسم برخوردم که حالا علاوه بر رنگ، برجسته و خوش‌خط هم گشته بود و از پس آن برخورد، شیفتگی همان و سرگشتگیِ پشت‌بندش همان.
اساتیدش نادره‌های دوران و اسم و رسم و عددِ شاگردانش، سخت موجب حیرتم می‌شد. این چه معدنی بود که از دلش،یاقوت و فیروزه سر ریز می‌شود؟

در دهه بیستم و سی و چهل -که به گمان این خام، مهمترین دوره‌ی فرهیخته‌سازی ایران می‌نماید- دنباله‌ی هر اسم پر کبکبه و دبدبه‌ای را اگر بگیرید، گوشه‌ای از سفره پر ناز و نعمت مرحوم فروزانفر خودنمایی می‌کند.

محمدحسین بُشرویه، همان جناب استاد بدیع الزمان، از دهات بشرویه به آغوش درس مرحوم ادیب نیشابوری مشهد کشانده شد و بعد از ماجراجویی‌های فراوان، به تهران و مراکز آن روز آمد و بر طبل ادب و فلسفه و منطق و عرفان می‌کوبید و خوش هم می‌خواند که از رعشه‌های آن، پی در پی کسان دیگر زاده شدند.

دانشگاه آن روز را اگر کنار کتاب‌مالی‌های دانشگاه امروز بگذاریم، به واقع جز چند متر فضای سبز، در و دیوار کهنه و زخم خورده، عیش و چشم‌چرانی بی‌زحمت، باقی نمی‌ماند که این آخری لااقل، برای اهلش لطف و فایده دارد و ای‌کاش دست کم به همان وفا کند، چه اینکه همین فقره هم احیانا خشک و بی مزه شده‌است. (زبان در کام گیر که؛ أسنادُ الأَمر الیٰ أهلِه)

نسل وامانده‌ی ما که حالا، جز از قصه و خیال آن مردانِ فروزان فر! که به مثال فانوس، در دل تاریکِ دریا بودند، سهم و ارثی نداریم اما همین یادشان هم، خوش است و رهنما.

خدایش غرق رحمت کند...


@Halwaei
Forwarded from دکّان حلوایی
رفت سر حلقه‌ی عرفان و کمال
عالمی ذوق و هنر، همرَه برد...

دکتر محمود شفیعی
در رثای فوت مرحوم استاد فروزانفر
تأملات pinned «🔶 با نام بدیع الزمان فروزانفر، اولین نوبت به واسطه کتاب "سخن و سخنوران" آشنا شدم و بعدتر هم "تصحیح کلیات شمس" جنابش را دیدم و با آنکه در آن روز، شانه‌ام اصلا تحمل بار چنان مطالبی را ابداً نداشت و تماشا هم برایش زیاده بود، اما بازی‌گوشی مخلص، اسم فروزانفر را…»
Audio
Gholam Hosein Banan || www.myeasymusic.ir
💠
💠@mehdifaraji

هروقت این غزل سعدی را می‌خوانم و یا می‌شنوم که «همه عمر برندارم سر از این خمار مستی …» بی اختیار یاد خواننده‌ی هنرمند نیم قرن اخیر ایران غلام حسین بنان در خاطرم جان می گیرد...
به خصوص لطف ابتکار و تابش قریحه و استادی بنان در خوانندگی از همان آغاز قطعه جلوه‌گر است که با زمزمه ی بم و ممتد، فارغ از هر نوع کلام اما گرم و دل انگیز، هم گام با آهنگ خالقی و همراه با تحریری به همان آهنگ، آواز را آغاز کرده است، نظیر آن که نوازنده‌ای آهنگی بم بنوازد و زمینه ی روحی ما را پذیرای القای حالتی خاص بنماید.

در این جا خواننده با زمزمه ای خاموش و گویا و تحریری گرم و زیبا این زمینه را فراهم آورده است.

چنین حسن مطلعی را در آواز هیچ خواننده‌ای، آن هم با این کیفیت مناسب، نشنیده ام و شاید به کلی بی سابقه باشد.

غلامحسین یوسفی/ مقدمه غزلیات سعدی

💠
💠💠💠💠💠
@mehdifaraji
مطالعه این کتاب را شروع کرده‌ام. کتاب مفصلی است در ۷۰۰ صفحه وزیری با قلم ریز.

نویسنده را مارکس دوم خوانده‌اند، هرچند تفاوت ماهوی او با مارکس این است که نگاه مارکس انقلابی بود و نگاه پیکِتی، مصلحانه.

داده‌های کتاب از ۱۷۰۰ تا ۲۰۱۰ و در کشورهای فرانسه، انگلستان، امریکا، ژاپن و آلمان جمع‌آوری شده.

موضوع کتاب، بررسی عوامل واگرا و همگرا در زمینه توزیع ثروت است.

خلاصه نتایج کتاب:

مهم‌ترین عامل همگرا (یعنی موثر بر کاهش اختلاف ثروت دهک‌های جامعه) انتشار دانش و مهارت است.

مهم‌ترین عامل واگرا (یعنی موثر بر افزایش اختلاف ثروت دهک‌های جامعه) نسبت رشد سرمایه به رشد اقتصاد است.

@oneMinuteBooks

#مصطفی
دزیره کلاری، دختر یک تاجر حریر ساده، در اداره‌ای خوابش می‌برد و فقط وقتی منشی دون‌پایِ اداره تکانش می‌دهد بیدار می‌شود. منشی که آخرین نفرِ باقی مانده است و باید درها را قفل کند، او را تا خانه می‌رساند و دزیره هم منشی و برادرش را برای عصرانه‌ی فردا به خانه‌شان دعوت می‌کند.

حالا سال‌هاااا از آن موقع گذشته. دزیره کلاری، همسر ژان باتیست، ولیعهد سوئد، روی تخت ملکه نشسته است و به آن شب فکر می‌کند. به اینکه اگر در اداره خوابش نبرده بود، اگر ژوزف بناپارت و برادر بیچاره‌اش، ناپلئون را برای عصرانه دعوت نمی‌کرد، اگر خواهرش از ژوزف خوشش نمی‌آمد و خودش هم وارد رابطه‌ای عاطفی با ناپلئون نمی‌شد، اگر پس‌انداز اندکش را به او نمی‌داد تا فرار کند، اگر ...
ناپلئون امپراطور فرانسه شده و هزاران نفر را در جنگ‌هایش به خاک و خون کشیده است. نصف دنیا را فتح کرده و بخاطر جاه‌طلبی‌هایش، فرانسه را تا مرز ویرانی پیش برده.
و حالا دزیره با خود می‌اندیشد اگر آن روز خوابش نبرده بود، اگر فقط چند لحظه جلوی خودش را نگه می‌داشت، هیچ کدام از این اتفاقات رخ نمی‌داد و شاید حتی سرنوشت دنیا عوض میشد.

گرچه «روندها» معمولا تدریجی اتفاق می‌افتند، اما همیشه «رویدادی» هست که می‌توان آن را نقطه‌ی آغاز روند دانست. بدبختی‌ها از یک تصمیم اشتباه کوچک حاصل می‌شوند، روابط عاشقانه‌ی آتشین معمولا از پی یک حضور تصادفی سر می‌رسند، جرقه‌ی انقلاب‌ها از دل روزمرگی‌های معمولی شکل می‌گیرد و ...

در زندگی همه‌ی ما هم لحظاتی وجود دارند که در جایگاه امروزمان نقش زیادی داشته‌اند. اتفاقات ساده‌ای که اگر چند لحظه قبل‌ترش تصمیم دیگری گرفته بودیم، شاید زندگی‌مان حتی ذره‌ای هم شبیه وضعیت کنونی‌مان نمی‌شد. چیزی شبیه همان خواب رفتن دزیره کلاری.

از شما می‌خواهم خوب فکر کنید و اتفاقی که آغازگر بزرگ‌ترین تغییر زندگی‌تان بوده را به یاد آورید. می‌تواند اتفاقی مثبت و باعث خوشی جاودانه و یا حادثه‌ای منفی و منشأ بدبختی‌ها باشد؛
چند لحظه دیرتر راه افتادن از خانه، پیچاندن یک کلاس بعد از ظهر دانشگاه و رفتن به کافه، کامنت گذاشتن زیر پست مزخرف یک سلبریتی، قبولِ دعوتِ دوستیْ دور به مهمانی و ... . کدام‌شان را اگر انجام نداده بودید، زندگی‌تان جور دیگری رقم می‌خورد؟
اگر مایلید داستانش برای‌مان روایت کنید.

لینک ناشناس؛
https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF

لینک شناس؛
@mostafaonline
Forwarded from Saleh Rezaei
زمان انتخاب رشته، فکر می‌کردم دانشگاه صنعتی همونه که توی بلوار غدیره، دانشگاه قم اونه ک نزدیک ترمیناله.
صنعتی رو زدم و چند سال گُهرباااارو تجربه کردم قشنگ!!
یعنی اگر فقط یه سرچ ساده زده بودم قبلش، سرنوشتم عوض میشد کلا :))
تأملات pinned «دزیره کلاری، دختر یک تاجر حریر ساده، در اداره‌ای خوابش می‌برد و فقط وقتی منشی دون‌پایِ اداره تکانش می‌دهد بیدار می‌شود. منشی که آخرین نفرِ باقی مانده است و باید درها را قفل کند، او را تا خانه می‌رساند و دزیره هم منشی و برادرش را برای عصرانه‌ی فردا به خانه‌شان…»
دوستانت رو نزدیک خودت نگهدار و دشمنانت را نزدکیتر یا میگن از دشمنانتون درس بگیرین. فکر کنم چون همیشه میدونید دشمنانتون هر کاری که انجام بدهند به ضرر شماست ولی خب علت رفتار دوستان رو نمیتونی . شایدم بهتره همه رو دشمن خودت بشمری