تأملات
#هادی میگه : نه اصلا قبول ندارم ! اگر از مهربونی ها ، فداکاریها و وفاداری هایی که برای یک نفر کردیم پشیمون باشیم یا حتی برای خوبی ها ، گذشت ها و بخشش هایی که در حقش کردیم منت بذاریم . قلب ما صاف و زلال و رفتارمون خالصانه نبوده . همه ی ادم ها ترکیبی از سیاهی…
مهربانی یک تجارت نیست.
خیلی قشنگ گفتی❤️
خیلی قشنگ گفتی❤️
تأملات
شوربختی بزرگ این نیست که هیچکس دوستت نداشته باشد، این است که هیچکس را دوست نداشته باشی... شده تا حالا؟ شده که فکر کنید هیچکس را دوست ندارید؟ یا حتا بدتر... شده که فکر کنید هیچکس لایق دوست داشته شدن نبوده یا نیست؟ شده که تا این حد زخم خورده و ترسیده و بیپناه…
#ناشناس گفت:
خیلی نیست اتفاقا که ازش می گذره،خوب می دونم بعدش چی شد.
من بغل کردم،خیلی سفت،خیلی محکم،اونم به واسطه ی دستی که از انتهای تنهایی و غمگینی سمتم دراز شد،تلاش کردم،دویدم که فک نکنه دوست نداشتنی نیست،خیلی نگذشت که گفت قصد خودکشی داشته و منصرف شده،و خیلی تر نگذشت که گفت به خاطر دوست داشتن یکی که بهش نمی رسه اینقدر حس بد داشته
اولش از خودم عصبانی بودم
بعدش غمگین شدم
اما الان خوشحالم من هرآنچه ازم براومد کردم،نه به خاطر این که منو دوس داشته باشه به خاطره این که خوشحال باشه،و بود
و هست...
الان خیلی خوشحالم که خوشحاله،که شروع کرده زندگی رو،که مهاجرتش رو پی گرفته
که خیلی چیزا....
نیکی هنری نیست به امید تلافی...
2
خیلی نیست اتفاقا که ازش می گذره،خوب می دونم بعدش چی شد.
من بغل کردم،خیلی سفت،خیلی محکم،اونم به واسطه ی دستی که از انتهای تنهایی و غمگینی سمتم دراز شد،تلاش کردم،دویدم که فک نکنه دوست نداشتنی نیست،خیلی نگذشت که گفت قصد خودکشی داشته و منصرف شده،و خیلی تر نگذشت که گفت به خاطر دوست داشتن یکی که بهش نمی رسه اینقدر حس بد داشته
اولش از خودم عصبانی بودم
بعدش غمگین شدم
اما الان خوشحالم من هرآنچه ازم براومد کردم،نه به خاطر این که منو دوس داشته باشه به خاطره این که خوشحال باشه،و بود
و هست...
الان خیلی خوشحالم که خوشحاله،که شروع کرده زندگی رو،که مهاجرتش رو پی گرفته
که خیلی چیزا....
نیکی هنری نیست به امید تلافی...
2
تأملات
از چی؟ چرا؟ چجوری؟ بعدش چی میشه بگو؟؟
از چی از اینکه چرا دستات رو برای خودت جمع نکردی
چرا چون که دیگه خودتو باور نداری
چجوری این مدل میشه گفت که فکر کنی ته چاهی و یه طناب داری و داری ازش بالا میری ولی تو اخرین لحظاتش طنابو پاره میکنن و میبینی کسی اینو پاره کرده ولی با دستات لبه چاهو گرفتی نمیوفتی
بعدش میمونی بین دو تا انتخاب که برگردی دوباره ته چاه منتظر طناب بعدی باشی یا اینکه خودتو از چاه بکشی بیرون
چرا چون که دیگه خودتو باور نداری
چجوری این مدل میشه گفت که فکر کنی ته چاهی و یه طناب داری و داری ازش بالا میری ولی تو اخرین لحظاتش طنابو پاره میکنن و میبینی کسی اینو پاره کرده ولی با دستات لبه چاهو گرفتی نمیوفتی
بعدش میمونی بین دو تا انتخاب که برگردی دوباره ته چاه منتظر طناب بعدی باشی یا اینکه خودتو از چاه بکشی بیرون
تأملات
#هادی میگه : نه اصلا قبول ندارم ! اگر از مهربونی ها ، فداکاریها و وفاداری هایی که برای یک نفر کردیم پشیمون باشیم یا حتی برای خوبی ها ، گذشت ها و بخشش هایی که در حقش کردیم منت بذاریم . قلب ما صاف و زلال و رفتارمون خالصانه نبوده . همه ی ادم ها ترکیبی از سیاهی…
جمله اخر بسیار زیباست
شاید باور به همین جمله برای هر اتفاقی کفایت باشه
شاید باور به همین جمله برای هر اتفاقی کفایت باشه
تأملات
قشنگ گفتی 😞 خیلی قشنگ خیلی دقیق
از چاه باید بیای بیرون چون این بار دیگه همه کارشو خودت انجام دادی و بعدش هم مطمئن میشی هیچ چاهی و هیچکدوم دره ها نیاز به طنابی نداره
Forwarded from 📚 کتاب چیروک 📚
#روانشناسی
آئین زندگی
👈چگونه تشویش و نگرانی را از خود دور کنیم
دیل کارنگی
ترجمه م. آذین فر
انتشارات اسکندری
👈چاپ قدیم ۱۳۴۸
۲۹۵ صفحه
قطع رقعی
جلد سلفون
بسیار تمیز
👈یادبودی در ابتدای کتاب
قیمت ۴۵ هزار تومان
قیمت جدید کتاب ۷۹ شده
✅پرداخت یک روزه
ارتباط با ادمین:
@sinazolfaghariii
لینک تلگرام:
@ketabsarayeshahreelm
لینک اینستا گرام:
www.instagram.com/ketabsara_shahreelm
#موجود
آئین زندگی
👈چگونه تشویش و نگرانی را از خود دور کنیم
دیل کارنگی
ترجمه م. آذین فر
انتشارات اسکندری
👈چاپ قدیم ۱۳۴۸
۲۹۵ صفحه
قطع رقعی
جلد سلفون
بسیار تمیز
👈یادبودی در ابتدای کتاب
قیمت ۴۵ هزار تومان
قیمت جدید کتاب ۷۹ شده
✅پرداخت یک روزه
ارتباط با ادمین:
@sinazolfaghariii
لینک تلگرام:
@ketabsarayeshahreelm
لینک اینستا گرام:
www.instagram.com/ketabsara_shahreelm
#موجود
تأملات
از چاه باید بیای بیرون چون این بار دیگه همه کارشو خودت انجام دادی و بعدش هم مطمئن میشی هیچ چاهی و هیچکدوم دره ها نیاز به طنابی نداره
در اومدن از چاه اول از همه، قبل از انرژی و قبل از اراده و اعتماد به نفس و هر چیز دیگری دلیل میخواد.
گاهی آدم همه زندگیشو ته چاه ساخته شاید باید منتظر بمونه تا بمیره بعد با خیال راحت بیاد بیرون. چه با طناب چه بی طناب...
گاهی آدم همه زندگیشو ته چاه ساخته شاید باید منتظر بمونه تا بمیره بعد با خیال راحت بیاد بیرون. چه با طناب چه بی طناب...
Forwarded from دکّان حلوایی
🔸Knock on Wood…!
از قدیم الایام عادت شده است که برای فرار از بدشُگونی و چشمزخم، دستها گاها به تیر و تخته دراز میشوند و تقّ و توقی میکنند، که مثلا بلایا و مصائب به طرفةالعینی محو و دور شوند. حالا این رسمِ "بزنم ب تخته..." از کدام رحمی زاده شده است و کجا پا درآورده و قد کشیده و خلاصه، آن "قدیم الایام" چقدر قدیم است و مسبوق به سابقه، مثل عادتوارههای دیگر خیلی هم شفاف نیست و خودش در گنجهی مابقی خاطرات عمر بشر جا دارد.
چند وقت پیش به این اصطلاح فوقالذکر برخوردم که از قضا در همین آمریکای خونخوار و استکبار جهانی، گویا مفصلاً رایج است و ای دل غافل! پرده برافتاد که این همان تخته و همان تقّ و توق خودمان است و همان بدشُگونی و چشمزخمی که دلهره به جان همه انداخته...مردمان آمریکا کجا و نعوذبالله خرافات کجا؟ لکن معالاسف معلوم شد که آنها هم بله...و اتفاقا فقط به زبان راندنش هم اکتفا نمیکنند و چُنان ما شرقیان، منّت تخت و چوب هم میکشند و ضربهای میپرانند.
بعد که ریزتر شدم و این رگ فضولی، دائم سُقُلمهام میکرد، دیدم که ای داد بیداد...اسپانیا و کوچهپسکوچههای لندن و منچسترِ انگلیس هم از این توشه بینصیب نیستند.
خلاصه از همین دکّان حلوایی، اگر کسی روی خط مستقیم بدود و اتفاقا آبتنیاش هم خوب باشد، باید یازده هزارکیلومتر و نصفی را حداقل عرق بریزد که مگر پایش به واشنگتن باز شود، حالا حساب پرتقالفروش با خودتان که اینور و آنور عالم، در یک عادتواره چطور تا این اندازه با هم جفت و جور شدهاند، گیرم که خرافه هم نباشد...
@Halwaei
از قدیم الایام عادت شده است که برای فرار از بدشُگونی و چشمزخم، دستها گاها به تیر و تخته دراز میشوند و تقّ و توقی میکنند، که مثلا بلایا و مصائب به طرفةالعینی محو و دور شوند. حالا این رسمِ "بزنم ب تخته..." از کدام رحمی زاده شده است و کجا پا درآورده و قد کشیده و خلاصه، آن "قدیم الایام" چقدر قدیم است و مسبوق به سابقه، مثل عادتوارههای دیگر خیلی هم شفاف نیست و خودش در گنجهی مابقی خاطرات عمر بشر جا دارد.
چند وقت پیش به این اصطلاح فوقالذکر برخوردم که از قضا در همین آمریکای خونخوار و استکبار جهانی، گویا مفصلاً رایج است و ای دل غافل! پرده برافتاد که این همان تخته و همان تقّ و توق خودمان است و همان بدشُگونی و چشمزخمی که دلهره به جان همه انداخته...مردمان آمریکا کجا و نعوذبالله خرافات کجا؟ لکن معالاسف معلوم شد که آنها هم بله...و اتفاقا فقط به زبان راندنش هم اکتفا نمیکنند و چُنان ما شرقیان، منّت تخت و چوب هم میکشند و ضربهای میپرانند.
بعد که ریزتر شدم و این رگ فضولی، دائم سُقُلمهام میکرد، دیدم که ای داد بیداد...اسپانیا و کوچهپسکوچههای لندن و منچسترِ انگلیس هم از این توشه بینصیب نیستند.
خلاصه از همین دکّان حلوایی، اگر کسی روی خط مستقیم بدود و اتفاقا آبتنیاش هم خوب باشد، باید یازده هزارکیلومتر و نصفی را حداقل عرق بریزد که مگر پایش به واشنگتن باز شود، حالا حساب پرتقالفروش با خودتان که اینور و آنور عالم، در یک عادتواره چطور تا این اندازه با هم جفت و جور شدهاند، گیرم که خرافه هم نباشد...
@Halwaei
Forwarded from ❤️دلنوشته های جودی ابوت❤
یه وقتایی خیلی دلم میگیره مثل الان
بخاطراینکه دنیااونجور که فکرمیکنم نیست.
قشنگ نیست🖤...
آدماش اونجور که تو ساده برخورد میکنی رفتارنمیکنن
دروغ، دورنگی، ظاهرسازی، ظاهرگرایی، زرنگی و...
دلم میگیره بخاطر رویاهام
بخاطر رویاهایی که میترسم فقط رویا بمونن🖤
و در آخر این جمله رو دوست دارم بگم: یک رنگ بمان حتی اگر در دنیایی زندگی میکنی که مردمش برای پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند....
https://t.me/tmlat/357
بخاطراینکه دنیااونجور که فکرمیکنم نیست.
قشنگ نیست🖤...
آدماش اونجور که تو ساده برخورد میکنی رفتارنمیکنن
دروغ، دورنگی، ظاهرسازی، ظاهرگرایی، زرنگی و...
دلم میگیره بخاطر رویاهام
بخاطر رویاهایی که میترسم فقط رویا بمونن🖤
و در آخر این جمله رو دوست دارم بگم: یک رنگ بمان حتی اگر در دنیایی زندگی میکنی که مردمش برای پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند....
https://t.me/tmlat/357
Telegram
تأملات
دنیای شما چه رنگیه؟
دنیای بقیه آدما چه رنگیه؟!!
دنیای همه آدما همینقدر ساده رنگ عوض میکنه؟؟ همینقدر الکی همینقدر بی معنی؟!!!
چرا آخه.....
دنیای بقیه آدما چه رنگیه؟!!
دنیای همه آدما همینقدر ساده رنگ عوض میکنه؟؟ همینقدر الکی همینقدر بی معنی؟!!!
چرا آخه.....
تأملات
در اومدن از چاه اول از همه، قبل از انرژی و قبل از اراده و اعتماد به نفس و هر چیز دیگری دلیل میخواد. گاهی آدم همه زندگیشو ته چاه ساخته شاید باید منتظر بمونه تا بمیره بعد با خیال راحت بیاد بیرون. چه با طناب چه بی طناب...
همه این دلیل ها یک جور توجیهه. بالاخره انتخاب ته چاه موندن انتخاب بدیه به قولی آدم برای هدفش باید تلاش کنه حتی اگه تو این راه بمیره لااقل میگه من تلاشمو کردم
Forwarded from دکّان حلوایی
#یک_گفتگوی_شبانه
پیرامون #معنای_زندگی
- چه ما مخلوق خدا باشیم
چه پدید آمده توسط طبیعت
در هر دو صورت
حتما حتما حتما
یه جایی خالی بوده که ما باید پُرش میکردیم
و هیچکی جز ما نمیتونسته پُرش کنه
و ماموریت ما پیدا کردن اون جای خالیه
حتی اگه همه عمر دنبالش بگردیم
میارزه🙃🙃🙃
+ من همیشه میگم هرکی جایگاه خودشو داره
ولی حالا ماموریت...
یعنی نگم من همینجاکه هستم درسته؟
- چرا نگی؟
شاید همینجا اون جای خالیه:
معلم سوم دبستان.
شاید یکی از شاگردات قراره با تربیت تو یه کار عظیم بکنه،
که اگه تو نباشی اون کار انجام نمیشه.
ماموریتت شاید رسوندن یه کلمه در وقت مناسب به آدم مناسب باشه
مثل مهره اول یه دومینو...
حتی فکر کردن بهش آدمو پر از لذت و هیجان میکنه!
+ آره، ولی تو مدرسهای که خودت با رفیقات تاسیس کردی...
مثلا مدرسه بچههای اتیسم.
- آفرین!
به هر حال گریزی از حرکت نیس...
باید رفت و پیداش کرد.
وقتی بهش برسی، میفهمی این همون جای مخصوص تو بوده یا نه.
+ وقتی اون رضایت باشه
یعنی رسیدم🧐
- آره.
وقتی حاضر باشی روی سنگ قبرت بنویسن:
فلانی کسی بود که فلان کار رو کرد و از دنیا رفت.
+ ولی این ماموریت با اون کاربزرگ که گفتی فرق دارن.
- چه فرقی؟
+ کار بزرگ تو کشور
با یک کلمه حرف در زمان مناسب...
فرق دارن.
تو کاربزرگ، من نقش مستقیم دارم.
- نچ.
بزرگی کار به حجمش نیست؛
به تاثیر سیستمیشه.
وقتی یه ماشین سوار تو مسابقه اول میشه،
مهندس طراح موتور کار بزرگی نکرده؟
یا اونی که لاستیک ها رو عوض میکنه؟
یا طراح فرمون؟
همه کارشون بزرگه...
و بدون هر کدوم، هیچ موفقیتی نیست.
#مصطفی
پیرامون #معنای_زندگی
- چه ما مخلوق خدا باشیم
چه پدید آمده توسط طبیعت
در هر دو صورت
حتما حتما حتما
یه جایی خالی بوده که ما باید پُرش میکردیم
و هیچکی جز ما نمیتونسته پُرش کنه
و ماموریت ما پیدا کردن اون جای خالیه
حتی اگه همه عمر دنبالش بگردیم
میارزه🙃🙃🙃
+ من همیشه میگم هرکی جایگاه خودشو داره
ولی حالا ماموریت...
یعنی نگم من همینجاکه هستم درسته؟
- چرا نگی؟
شاید همینجا اون جای خالیه:
معلم سوم دبستان.
شاید یکی از شاگردات قراره با تربیت تو یه کار عظیم بکنه،
که اگه تو نباشی اون کار انجام نمیشه.
ماموریتت شاید رسوندن یه کلمه در وقت مناسب به آدم مناسب باشه
مثل مهره اول یه دومینو...
حتی فکر کردن بهش آدمو پر از لذت و هیجان میکنه!
+ آره، ولی تو مدرسهای که خودت با رفیقات تاسیس کردی...
مثلا مدرسه بچههای اتیسم.
- آفرین!
به هر حال گریزی از حرکت نیس...
باید رفت و پیداش کرد.
وقتی بهش برسی، میفهمی این همون جای مخصوص تو بوده یا نه.
+ وقتی اون رضایت باشه
یعنی رسیدم🧐
- آره.
وقتی حاضر باشی روی سنگ قبرت بنویسن:
فلانی کسی بود که فلان کار رو کرد و از دنیا رفت.
+ ولی این ماموریت با اون کاربزرگ که گفتی فرق دارن.
- چه فرقی؟
+ کار بزرگ تو کشور
با یک کلمه حرف در زمان مناسب...
فرق دارن.
تو کاربزرگ، من نقش مستقیم دارم.
- نچ.
بزرگی کار به حجمش نیست؛
به تاثیر سیستمیشه.
وقتی یه ماشین سوار تو مسابقه اول میشه،
مهندس طراح موتور کار بزرگی نکرده؟
یا اونی که لاستیک ها رو عوض میکنه؟
یا طراح فرمون؟
همه کارشون بزرگه...
و بدون هر کدوم، هیچ موفقیتی نیست.
#مصطفی
ENIGMA 🖋
https://hamed.github.io/trust/ @Enigma1987
اگر به دنبال فهم عمیقی از نظریه بازی هستید، با انجام مراحل این بازی هم سرگرم بشید و هم چیز یاد بگیرید!
اللهم اجعل نفسی اول کریمه تنتزعها من کرائمی
خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد، که از من میگیری
منظور این حرف امام علی : نکند قبل از این که جانم را میگیری، انصافم گرفته شده باشد، شرفم، عدالتم، راستگویی و ادب و دیگر مکرمت های اخلاقی ام گرفته شده باشد و تفالهای شده باشم که تو جانم را میگیری
پیام زیبای یک رفیق
خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد، که از من میگیری
منظور این حرف امام علی : نکند قبل از این که جانم را میگیری، انصافم گرفته شده باشد، شرفم، عدالتم، راستگویی و ادب و دیگر مکرمت های اخلاقی ام گرفته شده باشد و تفالهای شده باشم که تو جانم را میگیری
پیام زیبای یک رفیق
والس دریا
رضا مرتضوی و ایندو
بستن چشم و گوش دادن به این آهنگ مثل ۱۰ ساعت مدیتیشن میمونه! 🌊🌴☕️
@radiolimoo
@radiolimoo
Forwarded from ENIGMA 🖋
سال ۲۰۱۴ یک مطالعه روانشناسی انجام شد و مقاله اش در مجله ساینس چاپ شد که نتیجه اش حیرت انگیزه.
تعدادی داوطلب را به آزمایشگاه بردند و بهشون به وسیله یک دستگاه، شوک الکتریکی وارد کردند. درد این شوک چیزی ما بین یک نیشگون ساده یا دردی نزدیک به تیرکشیدن دندون بود. بعد از هر شرکت کننده خواستند که نظرش را راجع به این تجربه بنویسه. همه شرکت کننده ها تقریبا معتقد بودند که تجربه دلپذیری نبود. ازشون پرسیدند: آیا دوست دارید دوباره تکرار بشه؟ نه.
در ادامه آزمایش از هر داوطلب خواستند در اتاقی تنها بشینه و به چیزهای خوب فکر کنه و هیچ کاری انجام نده. صرفا فقط نشستن و فکر خوب کردن و شاد بودن، همین.
مدتی که باید در اتاق تنها می نشستند در آزمایشهای مختلف بین ۶ تا ۱۵ دقیقه بود. لحظه آخر قبل از اینکه آزمایشگر از اتاق خارج بشه، یهو برمی گرده و به داوطلب میگه: راستی در این مدت اگر دلت بخواد می تونی از دستگاه شوک الکتریکی هم استفاده کنی و به خودت شوک بدی!
حدس می زنید چند درصد آدمها به جای نشستن در تنهایی و فکر کردن به چیزهای خوب و شاد، رفتند سراغ دستگاه شوک دهنده که قبلا دردش را کشیده بودند و به خودشون شوک دادند که درد بکشند؟
دو سوم مردها و یک سوم زنها بطور خود خواسته و با وجود آگاهی از دردش و داشتن تجربه قبلی دوباره رفتند سراغ دستگاه و حداقل یکبار دیگه به خودشون شوک الکتریکی وارد کردند. در یک مورد یک از شرکت کننده ها به خودش بیش از ۱۹۰ بار شوک وارد کرد بطور متوسط هر ۶ ثانیه یکبار.
در دورانی به سر می بریم که آدمها ترجیح میدند سرشون به چیزی مشغول باشه حتی اگر اون چیز باعث درد و رنجشون میشه ولی لحظه ای با خودشون و افکارشون تنها نباشند. این مقاله خیلی من را به فکر فرو برد که آیا بطور خود خواسته مواردی هست که دارم درد و رنجی که ازش آگاه هستم را به خودم تحمیل می کنم برای اینکه مثل اون شرکت کننده های آزمایش با خودم و افکارم تنها نباشم؟ شاید فکر کردن راجع بهش برای شما هم جالب باشه.
عنوان مقاله برای مطالعه بیشتر:
“Timothy D. Wilson and others, “Just Think: The Challenges of the Disengaged Mind,” Science 345, no. 6192 (July 2014): 75–77.”
@Enigma1987
تعدادی داوطلب را به آزمایشگاه بردند و بهشون به وسیله یک دستگاه، شوک الکتریکی وارد کردند. درد این شوک چیزی ما بین یک نیشگون ساده یا دردی نزدیک به تیرکشیدن دندون بود. بعد از هر شرکت کننده خواستند که نظرش را راجع به این تجربه بنویسه. همه شرکت کننده ها تقریبا معتقد بودند که تجربه دلپذیری نبود. ازشون پرسیدند: آیا دوست دارید دوباره تکرار بشه؟ نه.
در ادامه آزمایش از هر داوطلب خواستند در اتاقی تنها بشینه و به چیزهای خوب فکر کنه و هیچ کاری انجام نده. صرفا فقط نشستن و فکر خوب کردن و شاد بودن، همین.
مدتی که باید در اتاق تنها می نشستند در آزمایشهای مختلف بین ۶ تا ۱۵ دقیقه بود. لحظه آخر قبل از اینکه آزمایشگر از اتاق خارج بشه، یهو برمی گرده و به داوطلب میگه: راستی در این مدت اگر دلت بخواد می تونی از دستگاه شوک الکتریکی هم استفاده کنی و به خودت شوک بدی!
حدس می زنید چند درصد آدمها به جای نشستن در تنهایی و فکر کردن به چیزهای خوب و شاد، رفتند سراغ دستگاه شوک دهنده که قبلا دردش را کشیده بودند و به خودشون شوک دادند که درد بکشند؟
دو سوم مردها و یک سوم زنها بطور خود خواسته و با وجود آگاهی از دردش و داشتن تجربه قبلی دوباره رفتند سراغ دستگاه و حداقل یکبار دیگه به خودشون شوک الکتریکی وارد کردند. در یک مورد یک از شرکت کننده ها به خودش بیش از ۱۹۰ بار شوک وارد کرد بطور متوسط هر ۶ ثانیه یکبار.
در دورانی به سر می بریم که آدمها ترجیح میدند سرشون به چیزی مشغول باشه حتی اگر اون چیز باعث درد و رنجشون میشه ولی لحظه ای با خودشون و افکارشون تنها نباشند. این مقاله خیلی من را به فکر فرو برد که آیا بطور خود خواسته مواردی هست که دارم درد و رنجی که ازش آگاه هستم را به خودم تحمیل می کنم برای اینکه مثل اون شرکت کننده های آزمایش با خودم و افکارم تنها نباشم؟ شاید فکر کردن راجع بهش برای شما هم جالب باشه.
عنوان مقاله برای مطالعه بیشتر:
“Timothy D. Wilson and others, “Just Think: The Challenges of the Disengaged Mind,” Science 345, no. 6192 (July 2014): 75–77.”
@Enigma1987