تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
تأملات
شوربختی بزرگ این نیست که هیچکس دوستت نداشته باشد، این است که هیچکس را دوست نداشته باشی... شده تا حالا؟ شده که فکر کنید هیچکس را دوست ندارید؟ یا حتا بدتر... شده که فکر کنید هیچکس لایق دوست داشته شدن نبوده یا نیست؟ شده که تا این حد زخم خورده و ترسیده و بی‌پناه…
#هادی میگه :
نه اصلا قبول ندارم !
اگر از مهربونی ها ، فداکاری‌ها و وفاداری هایی که برای یک نفر کردیم پشیمون باشیم یا حتی برای خوبی ها ، گذشت ها و بخشش هایی که در حقش کردیم منت بذاریم . قلب ما صاف و زلال و رفتارمون خالصانه نبوده . همه ی ادم ها ترکیبی از سیاهی و سفیدی هستن ، ما خوبی های ادم ها رو به خاطر بدی هاشون فراموش نمیکنیم و قدر خوبی هاشون رو میدونیم . اما ما قاضی نیستیم . اگر به کسی خوبی میکنیم اصلا نباید حتی لحظه ای به این فکر باشیم که ایا لیاقتش رو داره یا نه .
خوبی کنیم چون ادم خوبی هستیم ، دلامون بزرگه ، چون میشه بدی دید اما خوب‌ بود ، چون خوب‌ بودن زیباست .
مهربانی یک تجارت نیست ❤️

1
تأملات
پشیمون میشی
از چی؟
چرا؟
چجوری؟
بعدش چی میشه بگو؟؟
تأملات
شوربختی بزرگ این نیست که هیچکس دوستت نداشته باشد، این است که هیچکس را دوست نداشته باشی... شده تا حالا؟ شده که فکر کنید هیچکس را دوست ندارید؟ یا حتا بدتر... شده که فکر کنید هیچکس لایق دوست داشته شدن نبوده یا نیست؟ شده که تا این حد زخم خورده و ترسیده و بی‌پناه…
#ناشناس گفت:

‌ ‌ ‌‌‌ ‌
خیلی نیست اتفاقا که ازش می گذره،خوب می دونم بعدش چی شد.
من بغل کردم،خیلی سفت،خیلی محکم،اونم به واسطه ی دستی که از انتهای تنهایی و غمگینی سمتم دراز شد،تلاش کردم،دویدم که فک نکنه دوست نداشتنی نیست،خیلی نگذشت که گفت قصد خودکشی داشته و منصرف شده،و خیلی تر نگذشت که گفت به خاطر دوست داشتن یکی که بهش نمی رسه اینقدر حس بد داشته
اولش از خودم عصبانی بودم
بعدش غمگین شدم
اما الان خوشحالم من هرآنچه ازم براومد کردم،نه به خاطر این که منو دوس داشته باشه به خاطره این که خوشحال باشه،و بود
و هست...
الان خیلی خوشحالم که خوشحاله،که شروع کرده زندگی رو،که مهاجرتش رو پی گرفته
که خیلی چیزا....
نیکی هنری نیست به امید تلافی...

2
تأملات
از چی؟ چرا؟ چجوری؟ بعدش چی میشه بگو؟؟
از چی از اینکه چرا دستات رو برای خودت جمع نکردی
چرا چون که دیگه خودتو باور نداری
چجوری این مدل میشه گفت که فکر کنی ته چاهی و یه طناب داری و داری ازش بالا میری ولی تو اخرین لحظاتش طنابو پاره میکنن و میبینی کسی اینو پاره کرده ولی با دستات لبه چاهو گرفتی نمیوفتی
بعدش میمونی بین دو تا انتخاب که برگردی دوباره ته چاه منتظر طناب بعدی باشی یا اینکه خودتو از چاه بکشی بیرون
تأملات
قشنگ گفتی 😞 خیلی قشنگ خیلی دقیق
از چاه باید بیای بیرون چون این بار دیگه همه کارشو خودت انجام دادی و بعدش هم مطمئن میشی هیچ چاهی و هیچکدوم دره ها نیاز به طنابی نداره
#روانشناسی
آئین زندگی
👈چگونه تشویش و نگرانی را از خود دور کنیم
دیل کارنگی
ترجمه م. آذین فر
انتشارات اسکندری
👈چاپ قدیم ۱۳۴۸
۲۹۵ صفحه
قطع رقعی
جلد سلفون
بسیار تمیز
👈یادبودی در ابتدای کتاب
قیمت ۴۵ هزار تومان
قیمت جدید کتاب ۷۹ شده
پرداخت یک روزه
ارتباط با ادمین:
@sinazolfaghariii
لینک تلگرام:
@ketabsarayeshahreelm
لینک اینستا گرام:
www.instagram.com/ketabsara_shahreelm
#موجود
تأملات
از چاه باید بیای بیرون چون این بار دیگه همه کارشو خودت انجام دادی و بعدش هم مطمئن میشی هیچ چاهی و هیچکدوم دره ها نیاز به طنابی نداره
در اومدن از چاه اول از همه، قبل از انرژی و قبل از اراده و اعتماد به نفس و هر چیز دیگری دلیل میخواد.
گاهی آدم همه زندگیشو ته چاه ساخته شاید باید منتظر بمونه تا بمیره بعد با خیال راحت بیاد بیرون. چه با طناب چه بی طناب...
Forwarded from دکّان حلوایی
🔸Knock on Wood…!


از قدیم الایام عادت شده است که برای فرار از بدشُگونی و چشم‌زخم، دست‌ها گاها به تیر و تخته دراز می‌شوند و تقّ و توقی می‌کنند، که مثلا بلایا و مصائب به طرفة‌العینی محو و دور شوند. حالا این رسمِ "بزنم ب تخته..." از کدام رحمی زاده شده است و کجا پا درآورده و قد کشیده و خلاصه، آن "قدیم الایام" چقدر قدیم است و مسبوق به سابقه، مثل عادت‌واره‌های دیگر خیلی هم شفاف نیست و خودش در گنجه‌ی مابقی خاطرات عمر بشر جا دارد.

چند وقت پیش به این اصطلاح فوق‌الذکر برخوردم که از قضا در همین آمریکای خون‌خوار و استکبار جهانی، گویا مفصلاً رایج است و ای دل غافل! پرده برافتاد که این همان تخته و همان تقّ و توق خودمان است و همان بدشُگونی و چشم‌زخمی که دلهره به جان همه انداخته...مردمان آمریکا کجا و نعوذبالله خرافات کجا؟ لکن مع‌الاسف معلوم شد که آن‌ها هم بله...و اتفاقا فقط به زبان راندنش هم اکتفا نمی‌کنند و چُنان ما شرقیان، منّت تخت و چوب هم می‌کشند و ضربه‌ای می‌پرانند.
بعد که ریزتر شدم و این رگ فضولی، دائم سُقُلمه‌ام می‌کرد، دیدم که ای داد بیداد...اسپانیا و کوچه‌پس‌کوچه‌های لندن و منچسترِ انگلیس هم از این توشه بی‌نصیب نیستند.

خلاصه از همین دکّان حلوایی، اگر کسی روی خط مستقیم بدود و اتفاقا آب‌تنی‌اش هم خوب باشد، باید یازده هزارکیلومتر و نصفی را حداقل عرق بریزد که مگر پایش به واشنگتن باز شود، حالا حساب پرتقال‌فروش با خودتان که اینور و آنور عالم، در یک عادت‌واره چطور تا این اندازه با هم جفت و جور شده‌اند، گیرم که خرافه هم نباشد...


@Halwaei
یه وقتایی خیلی دلم میگیره مثل الان
بخاطراینکه دنیااونجور که فکرمیکنم نیست.
قشنگ نیست🖤...
آدماش اونجور که تو ساده برخورد میکنی رفتارنمیکنن
دروغ، دورنگی، ظاهرسازی، ظاهرگرایی، زرنگی و...
دلم میگیره بخاطر رویاهام
بخاطر رویاهایی که میترسم فقط رویا بمونن🖤
و در آخر این جمله رو دوست دارم بگم: یک رنگ بمان حتی اگر در دنیایی زندگی میکنی که مردمش برای پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند....
https://t.me/tmlat/357
تأملات
در اومدن از چاه اول از همه، قبل از انرژی و قبل از اراده و اعتماد به نفس و هر چیز دیگری دلیل میخواد. گاهی آدم همه زندگیشو ته چاه ساخته شاید باید منتظر بمونه تا بمیره بعد با خیال راحت بیاد بیرون. چه با طناب چه بی طناب...
همه این دلیل ها یک جور توجیهه. بالاخره انتخاب ته چاه موندن انتخاب بدیه به قولی آدم برای هدفش باید تلاش کنه حتی اگه تو این راه بمیره لااقل میگه من تلاشمو کردم
Forwarded from دکّان حلوایی
#عسل_صبح‌گانه

دل در میان گرفته سرِ زلف یار را
ای شانه دور شو، به تو یک مو نمی‌رسد

قدسی مشهدی
#یک_گفتگوی_شبانه
پیرامون #معنای_زندگی

- چه ما مخلوق خدا باشیم
چه پدید آمده توسط طبیعت
در هر دو صورت
حتما حتما حتما
یه جایی خالی بوده که ما باید پُرش میکردیم
و هیچکی جز ما نمیتونسته پُرش کنه
و ماموریت ما پیدا کردن اون جای خالیه
حتی اگه همه عمر دنبالش بگردیم
میارزه🙃🙃🙃

+ من همیشه میگم هرکی جایگاه خودشو داره
ولی حالا ماموریت...
یعنی نگم من همینجاکه هستم درسته؟

- چرا نگی؟
شاید همینجا اون جای خالیه:
معلم سوم دبستان.
شاید یکی از شاگردات قراره با تربیت تو یه کار عظیم بکنه،
که اگه تو نباشی اون کار انجام نمیشه.
ماموریتت شاید رسوندن یه کلمه در وقت مناسب به آدم مناسب باشه
مثل مهره اول یه دومینو...
حتی فکر کردن بهش آدمو پر از لذت و هیجان می‌کنه!

+ آره، ولی تو مدرسه‌ای که خودت با رفیقات تاسیس کردی...
مثلا مدرسه بچه‌های اتیسم.

- آفرین!
به هر حال گریزی از حرکت نیس...
باید رفت و پیداش کرد.
وقتی بهش برسی، میفهمی این همون جای مخصوص تو بوده یا نه.

+ وقتی اون رضایت باشه
یعنی رسیدم🧐

- آره.
وقتی حاضر باشی روی سنگ قبرت بنویسن:
فلانی کسی بود که فلان کار رو کرد و از دنیا رفت.

+ ولی این ماموریت با اون کاربزرگ که گفتی فرق دارن.

- چه فرقی؟

+ کار بزرگ تو کشور
با یک کلمه حرف در زمان مناسب...
فرق دارن.
تو کاربزرگ، من نقش مستقیم دارم.

- نچ.
بزرگی کار به حجمش نیست؛
به تاثیر سیستمی‌شه.
وقتی یه ماشین سوار تو مسابقه اول میشه،
مهندس طراح موتور کار بزرگی نکرده؟
یا اونی که لاستیک ها رو عوض میکنه؟
یا طراح فرمون؟
همه کارشون بزرگه...
و بدون هر کدوم، هیچ موفقیتی نیست.

#مصطفی
ENIGMA 🖋
https://hamed.github.io/trust/ @Enigma1987
اگر به دنبال فهم عمیقی از نظریه بازی هستید، با انجام مراحل این بازی هم سرگرم بشید و هم چیز یاد بگیرید!
اللهم اجعل نفسی اول کریمه تنتزعها من کرائمی
خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد، که از من می‌گیری
منظور این حرف امام علی : نکند قبل از این که جانم را می‌گیری، انصافم گرفته شده باشد، شرفم، عدالتم، راستگویی و ادب و دیگر مکرمت های اخلاقی ام گرفته شده باشد و تفاله‌ای شده باشم که تو جانم را می‌گیری

پیام زیبای یک رفیق
والس دریا
رضا مرتضوی و ایندو
بستن چشم و گوش دادن به این آهنگ مثل ۱۰ ساعت مدیتیشن میمونه! 🌊🌴☕️
@radiolimoo