تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
Forwarded from فراسو
چارلز بوکوفسکی در کتاب عامه پسند گفته بود “بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی شوم. یا یک چیز دیگر. 
ولی دست‌هام چه‌کار کرده‌اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام.”

دست‌هایتان را دریابید.
Forwarded from دکّان حلوایی
#عسل_صبح‌گانه

ز دوری تو نمردم، چه لاف مِهر زنم...؟
که خاک بر سر من باد و مهربانیِ من!

محتشم کاشانی
Forwarded from دکّان حلوایی
🔸حشمت محتشم


این همان محتشم است که همه او را با ترکیب‌بند عاشوراییش می‌شناسند و به راستی هم در آن غوغا کرده که هنوز هم بعد از چیزی قریب پانصد سال، لرزه به بندبند انسان می‌اندازد. با این همه محتشم در شعر و حتی نثر عاشقانه هم یلی است و سوز و گدازش کمتر از مثل سلمان ساوجی نیست، فی المثل وقتی که می‌گوید؛

آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد،
کُشت در ره بی‌گناهی را و آهی هم نکرد...

تمام دل آدم ریش‌ریش می‌شود. یا آنجا که غصه‌دار و ملتمسانه می‌پرسد؛

هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد؟!
خسته‌ی من نیم جانی داشت، احوالش چه شد؟!

مگر قلب از سنگ باشد که بر چنین حالی به ترحم نیوفتد.

با این وجود، نام محتشم که از گوش می‌گذرد، پشت‌بندش نقشی از منبر و علم و کتل محرم در ذهن تداعی می‌شود و خیال انسان، رنگ عاشورایی می‌گیرد.
مخلص هنوز خاطرات اوج کودکی را به یاد دارم، به تازگی هم سواد خواندن آموخته بودم و به مشقت سعی می‌کردم "باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین؟" را که بر کتیبه‌ها حک شده بود، بخوانم که اتفاقا با خط خوشی هم بود ولی -اجلکم الله- مثل خر در گل مانده بودم، هرچه زورم بود هم راه بجایی نبرد، اما غرور همایونی اجازه‌ی سوال و پرسش از دیگران را هم نمی‌داد.

بی‌تعارف خیلی اوقات می‌مانم در این که چطور آسمان و زمین و فلک و افلاک، گاهی دست به دست هم می‌دهند و یک اثر چنین پررنگ و درشت، هم‌قد جامعه رشد می‌کند و شانه به شانه‌ی زمان جلو می‌آید و نسل به نسل و دهه به دهه می‌ماند، و تازه انگار هرچه می‌گذرد، جای پایش را سفت‌تر می‌کند...؟ تا آنجا که حسرت و حسادت همه را برمی‌انگیزد که ای‌کاش آن‌ها صاحب آن بودند.

مثلا چطور همگی "گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآید" را از حافظ به خاطر دارند، اما کمتر این را دیده‌اند که؛

ای پسته‌ی تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

یا "بگذار تا بگرییم، چون ابر در بهاران" از سعدی را، اکثرا می‌دانند، اما کمترند آنانی که حفظ نه، دست کم خوانده باشند از او؛

مویت رها مکن که چنین در هم اوفتد
کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد

حالا تازه این‌ها حافظ و سعدی اند و الا خوبیت ندارد، اما چه بسا از رشحه، میررضی آرتیمانی، امیرمعزی و سیف فرغانی و هاتف اصفهانی، حتی برای فاتحه‌ای اسمی نباشد.

این که بالاتر، نخ این کلاف را بستم به آسمان و فلک و افلاک و در کل کائنات، نه از آن است که خرافه، عقل و منطقم را پر کرده باشد، یا از ردپای شرایط و جوانب و امکانات اجتماعی، در شهرت و آوازه‌ای که برای هر چیزی رخ می‌دهد، بی‌خبر باشم.
اما همه‌ی این‌ها در کنار بی‌وفایی و جر زنی آدمی و حافظه‌ی‌مان، در همه‌ی انواع میراثی که از قبل، مفت و صلواتی به دامنمان ریخته‌اند، آنقدر بنیه ندارند تا صدها و قرن‌ها استقامت کنند.

علی ای حال، حرف به درازا کشید و حرف‌های دیگر زایید؛
ترکیب‌بند عاشورایی محتشم، درمیان اشعار آیینی که به کنار، اما حتی در اقیانوس پیکره‌ی شعر و ادب به معنی الاعم هم، یک نمونه‌ی بی‌رقیب است و کماکان پای هوو به خانه‌اش باز نمی‌شود. از آن جهت که عینیت و ذهنیت، به تمام‌ترین شکل ممکن پیوند می‌خورند.
شاهدش آنکه در این سنة کروناییة هم -چو میبینی و عیان است- محرم و نام سیدالشهدا سلام الله علیه، بر جان همه تب و تاب انداخته و حیرت آن را محتشم، پانصد سال قبل به نقش کشیده؛

باز این چه شورش است که در شور عالم است...!؟
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است!؟


مخلص هم، در نهایت عجز و واماندگی و فلاکت
التماس دعا دارم.
Forwarded from دکّان حلوایی
رحمة الله علیک
تأملات pinned «🔸حشمت محتشم این همان محتشم است که همه او را با ترکیب‌بند عاشوراییش می‌شناسند و به راستی هم در آن غوغا کرده که هنوز هم بعد از چیزی قریب پانصد سال، لرزه به بندبند انسان می‌اندازد. با این همه محتشم در شعر و حتی نثر عاشقانه هم یلی است و سوز و گدازش کمتر از مثل…»
استفاده‌ای جالب از #پرسپکتیو در #عکاسی
nima

📡 @VahidOnline
اگر در رابطۀ عاطفی هستی، خودت باش.
کسی که خود خودت را نمی‌تواند یا نمی‌خواهد تحمل کند، نبودنش بهتر است.

#مصطفی
Forwarded from تیهو
سخنان جبران خلیل جبران در مورد ازدواج و عشق به نظر من کلید آرامش و خوشبختی هستند .

#تیهو
@Tiiihoo
تأملات
https://t.me/podcastbplus/61
خلاصه کتاب اصل‌گرایی:

۱. پارادوکس موفقیت:
بعد از موفقیت در یک کار، فرصت‌های جدیدی معرفی میشن. پیگیری اون فرصت‌ها، اغلب ما رو از مسیر اولیه گمراه و وقت ما رو تلف می‌کنه.

۲. اگر اولویت خودتو تعیین نکنی، بقیه برات تعیین می‌کنن.

۳. کتاب درباره افزایش بهره‌وری نیست. درباره تشخیص اولویته‌.

۴. اگر همه رو راضی کنی محبوب میشی ولی از اصل می‌مونی.

۵. سه مرحله:
ارزیابی، حذف، اجرا
این مراحل مستمر اجرا میشن نه یکباره.

۶. از یه جا به بعد، کمتر کردن کارها باعث بهتر شدن نتایج میشه. این نکته در کتاب فرمول موفقیت هم ذکر شده. رابطهٔ تلاش و موفقیت، خطی نیست. اینکه تلاش صرف چی میشه مهمه.

۷. کسی که به همهٔ پروژه‌ها بله میگه، دیگه وقت برای تشخیص پروژهٔ اصلی نداره.

۸. اگر چند اولویت داری، یعنی اولویت نداری.

۹. پیدا کردن اولویت زندگی نیازمند زمان طولانی تفکر بدون مزاحمته‌. البته نتیجه قطعی نیست و ممکنه نرسی بهش.

۱۰. مرحله انتخاب: اگر از ته دل گزینه‌ای رو دوست نداری، کنار بذار. تمام گزینه‌هایی که زیر ۹۰درصد علاقه داری رد کن. یک کار سهل ممتنع!

۱۱. مرحله حذف: اگر این لباس/موقعیت کاری/گزینه رو نداشتی چقدر حاضر بودی هزینه کنی که به دست بیاریش؟ ارزش گزینه اینطوری بهتر معلوم میشه. این نکته در کتاب «بی‌منطقی‌های هر روز ما» هم گفته شده.

۱۲. هدف مبهم، یعنی فرار از احساس شکست؛ و فرار از نه گفتن. مشخص کردن هدف هزینه داره.

۱۳. هزینه فرصت از دست رفته رو حساب کن: وقتی به یه کار بله میگی، یعنی به ده ها کار در همون زمان نه گفتی. هزینه‌ی اون‌ها که بهشون نه گفتی رو حساب کن.

۱۴. نه گفتن سخته. اما روش‌هایی مختلف داره: ارجاع دادن، محترمانه گفتن اولویت زندگیت، تعویق در اعلام تصمیم و... . هرکس روش خودشو باید پیدا کنه.

۱۵. فیلم‌های برنده اسکار، تدوین‌های درجه یک داشتند! تدوینگر فیلم زندگیت باش. طوری حذف کن که اصل داستان بیشتر و بهتر به چشم بیاد.

۱۶. اگر مرزهای زندگی خودت رو معلوم کنی، بقیه هم کم کم یاد میگیرن و دیگه پیشنهاد بی‌ربط بهت نمیدن.

۱۷. رعایت فاصلهٔ طولی در رانندگی الگوی خوبیه: برای زمان کارها، تخمین واقع‌بینانه داشته باش. یه زمان اضافه در نظر بگیر بین کارها.

۱۸. مرحله اجرا: کار اصلی رو باید با بالاترین کیفیت اجرا کرد. تخمین واقع‌بینانه، آماده شدن برای مواجهه با عواقب (در کتاب ریسک نسیم طالب هم اشاره شده)

۱۹. اصل‌گرایی باید سبک زندگی بشه نه یه کار کنار بقیه. حذف حواشی مستمر باید باشه. تمرکز بر هدف اصلی زندگی مستمر باید باشه.

#مصطفی

https://mrmarksclassroom.com/wp-content/blogs.dir/10/files/2017/04/Essentialism-21-Day-Challenge.pdf
👍1
دنیای شما چه رنگیه؟
دنیای بقیه آدما چه رنگیه؟!!
دنیای همه آدما همینقدر ساده رنگ عوض میکنه؟؟ همینقدر الکی همینقدر بی معنی؟!!!
چرا آخه.....
تأملات
دنیای شما چه رنگیه؟ دنیای بقیه آدما چه رنگیه؟!! دنیای همه آدما همینقدر ساده رنگ عوض میکنه؟؟ همینقدر الکی همینقدر بی معنی؟!!! چرا آخه.....
به نظرم از چشم ما آدما هر کدوم یه رنگی دارن اگه رنگشونو درست ندیده باشیم کم کم تغییر میکنه شایدم دلمون بخاد یه زمانایی رنگ آدما رو برای خودمون لااقل عوض کنیم.

1
تأملات
دنیای شما چه رنگیه؟ دنیای بقیه آدما چه رنگیه؟!! دنیای همه آدما همینقدر ساده رنگ عوض میکنه؟؟ همینقدر الکی همینقدر بی معنی؟!!! چرا آخه.....
#یاسر گفت:

چند وقت پیش فرصتی دست داده بود که بعد از سالها سریال خانه سبز رو ببینم و البته این بار با فراغت ذهنی بیشتری میدیدم و به طرز جالبی پیام‌های اجتماعی و فرهنگیش به قلب و دلم نشست...
به نظر من دنیای آدما باید سبز باشه؛ وقتی دنیای کسی سبز شد جز خیر چیزی نمیبینه... اگه با شما رفیقه در سختی‌ها شریکته و در خوشی‌ها همدل...
وقتی دنیای آدمی سبز شد دیگه از زمین خوردنت خوشحال نمیشه و از موفقیتت دلگیر... اصولا با یه آدم سبز مواجه نمیشی مگر اینکه مطمئنی بهت خیری میرسونه یا گرهی از مشکلت وامیکنه و یا دست‌کم گزندی ازش بهت نمیرسه...
شاید در نگاه اول به نظر بیاد که چقدر آدمای سبز کم‌اند؛ ولی نگاه من اینه که آدمای سبز میتونن بی‌شمار باشن چون ذات‌ آدما سبزه، فقط کافیه باور کنن که میتونن سبز باشن...

2