تأملات
جسارتن عرض کنم که بیخیال بابا! همه حقا مال بقیه اس مال ما هیچی؟! یه نفر دیگه حق داره مطلع باشه داره از دنیا میره یا حق داره تجربه ترس از مواجهه با مرگشو داشته باشه یا حق داره هرچی... منم حق خودم میدونم که نکنم کاریو که نمیتونم انجام بدم! من نمیگم. هیچکس نمیتونه…
از نظر من فرافکنی نیست.
ما وظیفه داریم حقوق دیگران رو رعایت کنیم نه اینکه بهشون بدیم.
گفتن حقیقت رعایت حق مخاطبمونه.
#مصطفی
ما وظیفه داریم حقوق دیگران رو رعایت کنیم نه اینکه بهشون بدیم.
گفتن حقیقت رعایت حق مخاطبمونه.
#مصطفی
حالا چی ژوزه؟
بعدتر تصور کنید که جزو کادر درمانی بیمارستانی هستید و بیماری درحال احتضار دارید که از کم و کیف وخامت حالش به اون صورت با خبر نیست. تصور میکنه برای درمان مریضیش راهی وجود داره. پیش از رخ دادن مرگ فرد جوری رفتار میکنید که بیمار امیدوار به بهبود بمونه همونطوری…
خب باید بگم که من با کادر درمان و این قشر زندگی کردم به این دلیل که شغل پدرم سالها پیش همین بود و کل دوستاش دکترن و جزو کادر درمانن و ارتباط خودم با اونها تا حد خیلی زیادی صمیمی و دوستانهست.
تقریبا پدربزرگم سه سال پیش فوت شد و ما همین وضعیتو داشتیم. کادر درمان و پزشکش از دوستای پدرم و کلا میشه گفت دوستیم انقدر زیاده که از خانوادهمون بودن؛ اونها از روزِ اول میدونستن که پدربزرگ من موندنی نیست، با اینکه روزِ اول ورود پدربزرگم به بیمارستان حالش نسبتا خوب بود و ما هممون انگار میدونستیم به سه روز نکشیده برمیگرده خونه، اما یواش یواش هی وضعیت بدتر شد و تمام شد.
اما دقیقا یادمه که از روزِ اول دوست بابام یه رفتاری با من داشت که میخواست متوجه بشم دیگه پدربزرگم برنمیگرده، خیلی وضعیت عجیب و تلخی بود. چون خود پزشکای بابابزرگمم گاهی انقدر براش ناراحت میشدن که نمیتونستن بغضشونو کنترل کنن.
اما بعد از فوت پدربزرگم وقتی ازشون پرسیدم که چجوری به همراهای مریض این موضوعو توضیح میدن؛ گفتن بستگی به همراه و خود بیمار داره؛
مثلا کسی که آروم باشه و ساکت یه جور باهاش برخورد میکنن که متوجه بشه، اما امیدِ افراد امیدوار به این ماجرارو از بین نمیبرن.
نمیدونم خیلی وضعیت بدیه.
برای پدربزرگم یه جور بود که من میدونستم دیگه حالش خوب نمیشه اما باور نمیکردم و از هر روزنهای برای راضی کردن خودم به برگشتش استفاده میکردم؛
اما یادمه که کادر درمان و پزشکاش میدونستن که ته این ماجرا مرگه اما اونها هم مثل من بودن؛ از امیدواری دست برنمیداشتن؛ حتی گاهی مادرم و بقیه اعضای خانوادم رو هم به امیدواری تشویق میکردن.
موضوع عجیبیه؛ خیلی عجیب. در هر صورت گفتنش خیلی سخته و کار هرکسی نیست؛ اما اگر من باشم میگم.
-پرنیان (@karanehayeabi)
خب باید بگم که من با کادر درمان و این قشر زندگی کردم به این دلیل که شغل پدرم سالها پیش همین بود و کل دوستاش دکترن و جزو کادر درمانن و ارتباط خودم با اونها تا حد خیلی زیادی صمیمی و دوستانهست.
تقریبا پدربزرگم سه سال پیش فوت شد و ما همین وضعیتو داشتیم. کادر درمان و پزشکش از دوستای پدرم و کلا میشه گفت دوستیم انقدر زیاده که از خانوادهمون بودن؛ اونها از روزِ اول میدونستن که پدربزرگ من موندنی نیست، با اینکه روزِ اول ورود پدربزرگم به بیمارستان حالش نسبتا خوب بود و ما هممون انگار میدونستیم به سه روز نکشیده برمیگرده خونه، اما یواش یواش هی وضعیت بدتر شد و تمام شد.
اما دقیقا یادمه که از روزِ اول دوست بابام یه رفتاری با من داشت که میخواست متوجه بشم دیگه پدربزرگم برنمیگرده، خیلی وضعیت عجیب و تلخی بود. چون خود پزشکای بابابزرگمم گاهی انقدر براش ناراحت میشدن که نمیتونستن بغضشونو کنترل کنن.
اما بعد از فوت پدربزرگم وقتی ازشون پرسیدم که چجوری به همراهای مریض این موضوعو توضیح میدن؛ گفتن بستگی به همراه و خود بیمار داره؛
مثلا کسی که آروم باشه و ساکت یه جور باهاش برخورد میکنن که متوجه بشه، اما امیدِ افراد امیدوار به این ماجرارو از بین نمیبرن.
نمیدونم خیلی وضعیت بدیه.
برای پدربزرگم یه جور بود که من میدونستم دیگه حالش خوب نمیشه اما باور نمیکردم و از هر روزنهای برای راضی کردن خودم به برگشتش استفاده میکردم؛
اما یادمه که کادر درمان و پزشکاش میدونستن که ته این ماجرا مرگه اما اونها هم مثل من بودن؛ از امیدواری دست برنمیداشتن؛ حتی گاهی مادرم و بقیه اعضای خانوادم رو هم به امیدواری تشویق میکردن.
موضوع عجیبیه؛ خیلی عجیب. در هر صورت گفتنش خیلی سخته و کار هرکسی نیست؛ اما اگر من باشم میگم.
-پرنیان (@karanehayeabi)
حالا چی ژوزه؟
بعدتر تصور کنید که جزو کادر درمانی بیمارستانی هستید و بیماری درحال احتضار دارید که از کم و کیف وخامت حالش به اون صورت با خبر نیست. تصور میکنه برای درمان مریضیش راهی وجود داره. پیش از رخ دادن مرگ فرد جوری رفتار میکنید که بیمار امیدوار به بهبود بمونه همونطوری…
#ریحانه_شابرم
به نظر من همه این حق رو دارن که بدونن آخرین روز های زندگیشون رو دارن سپری میکنن اما همه نمیخوان از این حق استفاده کنن.اگر خودم رو جای بیمار بزارم من میخوام حتما بدونم چه اتفاقی برام افتاده و میخواد بیوفته اما به هرحال هستن کسایی که معتقدن بی خبری خوش خبریه.برای همین به نظرم بستگی به خود بیمار داره.اگر طرف نمیخواد بدونه نمیتونم به زور حقیقت رو فرو کنم تو حلقش .
منتها با اینکه بیمار تعیین کننده هست ولی یه تفاوتی بین جزوی از کادر درمان بودن و همراه بیمار بودن به نظر من وجود داره و اون اینه که اگر کادر درمان بودم وظیفه خودم میدونستم که بگم چه اتفاقی افتاده مگر اینکه بیمار نخواد بدونه.در اون صورت به خودم اجازه نمیدادم حال خوبش رو خراب کنم.اما اگر همراه بیمار بودم وظیفه خودم نمیدونستم که من این خبر رو بدم.مگر اینکه حتما اون شخص میخواست بدونه و ازم سوال میکرد.
به نظر من همه این حق رو دارن که بدونن آخرین روز های زندگیشون رو دارن سپری میکنن اما همه نمیخوان از این حق استفاده کنن.اگر خودم رو جای بیمار بزارم من میخوام حتما بدونم چه اتفاقی برام افتاده و میخواد بیوفته اما به هرحال هستن کسایی که معتقدن بی خبری خوش خبریه.برای همین به نظرم بستگی به خود بیمار داره.اگر طرف نمیخواد بدونه نمیتونم به زور حقیقت رو فرو کنم تو حلقش .
منتها با اینکه بیمار تعیین کننده هست ولی یه تفاوتی بین جزوی از کادر درمان بودن و همراه بیمار بودن به نظر من وجود داره و اون اینه که اگر کادر درمان بودم وظیفه خودم میدونستم که بگم چه اتفاقی افتاده مگر اینکه بیمار نخواد بدونه.در اون صورت به خودم اجازه نمیدادم حال خوبش رو خراب کنم.اما اگر همراه بیمار بودم وظیفه خودم نمیدونستم که من این خبر رو بدم.مگر اینکه حتما اون شخص میخواست بدونه و ازم سوال میکرد.
مغزنبشت
وقتی یه جمله رو با «و..» شروع میکنید و به نظرتون خیلی شاعرانه و عارفانه و خاص میشه ولی خب..
بالاخره سلیقه مخاطبهای کانالمون متنوعه😂😂👍
تأملات
پاسخ به این دو سوال ژوزه، بعید میدونم مرتبط با موقعیت من باشه. چه همراه بیمار باشم و چه کادر درمان، مسأله اصلی اینه: آیا کسی که داره میره، حق داره بدونه یا نه؟ و جوابش مثبته. حتی اگر فکر کنی ندونه کمتر زجر میکشه، داری اشتباه فکر میکنی. آگاهی از حقیقت،…
من با اجازه «حق آگاهی از حقیقت» رو اینجوری اصلاحش کنم که غیر فلسفی بشه: «حق اطلاع».
و به نظرم در این موضوع هم بیمار میتونه از وضعیت سلامتیش پرسش کنه و محقه که اطلاعات بهش ارائه بشه.
و به نظرم در این موضوع هم بیمار میتونه از وضعیت سلامتیش پرسش کنه و محقه که اطلاعات بهش ارائه بشه.
خب یکمی شعربازی کنیم.
حُسن از غبارِ شوخنگاهان رمیده است
اینجا هجوم آینه، پشتِ پلنگ بود
#بیدل_دهلوی
* میفرماد که...
حُسن: استعاره از غزال
شوخنگاه: چشم چران
آینه: استعاره از چشم
پشت پلنگ: استعاره از چشم. لکههای پشت پلنگ که شبیه چشمه!
*معنا؟
حُسن معشوق بخاطر هجوم نگاهِ چشمچرانها پنهان شده...
اینجا انقدر چشمچران هستند که مثل پشت پلنگ، چشم کنار چشم قرار گرفته!
#مصطفی
حُسن از غبارِ شوخنگاهان رمیده است
اینجا هجوم آینه، پشتِ پلنگ بود
#بیدل_دهلوی
* میفرماد که...
حُسن: استعاره از غزال
شوخنگاه: چشم چران
آینه: استعاره از چشم
پشت پلنگ: استعاره از چشم. لکههای پشت پلنگ که شبیه چشمه!
*معنا؟
حُسن معشوق بخاطر هجوم نگاهِ چشمچرانها پنهان شده...
اینجا انقدر چشمچران هستند که مثل پشت پلنگ، چشم کنار چشم قرار گرفته!
#مصطفی
تأملات
خب یکمی شعربازی کنیم. حُسن از غبارِ شوخنگاهان رمیده است اینجا هجوم آینه، پشتِ پلنگ بود #بیدل_دهلوی * میفرماد که... حُسن: استعاره از غزال شوخنگاه: چشم چران آینه: استعاره از چشم پشت پلنگ: استعاره از چشم. لکههای پشت پلنگ که شبیه چشمه! *معنا؟ حُسن معشوق…
اینا واسه ایامی بود که «استعاره در غزل بیدل» رو میخوندم. فکر کنم نوشتهٔ دکتر اکرمی. کتاب خوبی بود. یه قدم به دنیای پیچیدهٔ بیدل نزدیک کرد ما رو.
#مصطفی
#مصطفی
حالا چی ژوزه؟
بعدتر تصور کنید که جزو کادر درمانی بیمارستانی هستید و بیماری درحال احتضار دارید که از کم و کیف وخامت حالش به اون صورت با خبر نیست. تصور میکنه برای درمان مریضیش راهی وجود داره. پیش از رخ دادن مرگ فرد جوری رفتار میکنید که بیمار امیدوار به بهبود بمونه همونطوری…
سلام راستش نمیدونم بحث اون سوال که درباره اطلاع بیمار از وضعیت واقعیش بسته شده یا هنوز بازه ولی بذارین نظرمو بگم😁
خب اولش مغزم سریع گفت معلومه که همه باید بدونن حقیقتو، ولی بعد یادم اومد یکی از دوستای صمیمیم وقتی حس میکرد یه امتحانشو بد میشه (حتی بعضی وقتا فکر میکرده میوفته) تا دو سه ماه نمره ی اون درسو نمیدید و ترجیح میداد یه افتاده ای باشه که نمیدونه افتاده!
درحالی که من (و اکثر افراد) برعکسم یعنی هرچی امتحانمو بدتر داده باشم بیشتر عجله دارم که نمرشو ببینم و از بلاتکلیفی در بیام...
راجع به این قضیه هم همینطوره تو افراد مختلف متفاوته احتمالا، ولییی اینکه خود کادر درمان یا همراها تصمیم بگیرن که حقیقتو مخفی کنن به نظرم کار غلطیه و باید این پرسش از بیمار بشه که دوست داری وضعیت بیماریت رو بدون هیچ سانسوری بدونی یا به همراهت بگیم؟
راجع به اتونازی هم موافق بودنشم چون زنده موندن هر کسی به خودش مربوطه ولی باید یه ارگانی وجود داشته باشه که برای افرادی که میخوان اتونازی کنن بیاد و مثلا ۶ ماه براشون شرایطشونو بهتر کنه و بهشون مشاوره بده و... اگه هنوز تصمیمشون همون بود بعد موافقت کنه با اتونازیشون...
- آذین (@petriiiichor)
خب اولش مغزم سریع گفت معلومه که همه باید بدونن حقیقتو، ولی بعد یادم اومد یکی از دوستای صمیمیم وقتی حس میکرد یه امتحانشو بد میشه (حتی بعضی وقتا فکر میکرده میوفته) تا دو سه ماه نمره ی اون درسو نمیدید و ترجیح میداد یه افتاده ای باشه که نمیدونه افتاده!
درحالی که من (و اکثر افراد) برعکسم یعنی هرچی امتحانمو بدتر داده باشم بیشتر عجله دارم که نمرشو ببینم و از بلاتکلیفی در بیام...
راجع به این قضیه هم همینطوره تو افراد مختلف متفاوته احتمالا، ولییی اینکه خود کادر درمان یا همراها تصمیم بگیرن که حقیقتو مخفی کنن به نظرم کار غلطیه و باید این پرسش از بیمار بشه که دوست داری وضعیت بیماریت رو بدون هیچ سانسوری بدونی یا به همراهت بگیم؟
راجع به اتونازی هم موافق بودنشم چون زنده موندن هر کسی به خودش مربوطه ولی باید یه ارگانی وجود داشته باشه که برای افرادی که میخوان اتونازی کنن بیاد و مثلا ۶ ماه براشون شرایطشونو بهتر کنه و بهشون مشاوره بده و... اگه هنوز تصمیمشون همون بود بعد موافقت کنه با اتونازیشون...
- آذین (@petriiiichor)
تأملی داشته باشیم بر...
anonymous poll
باید و نبایدهای ارتباطات عاطفی – 12
👍👍👍👍👍👍👍 44%
فردی بودن/نبودن دین – 6
👍👍👍👍 22%
اخلاقی بودن/نبودن فرزندآوری – 5
👍👍👍 19%
باید و نبایدهای مسیر شغلی-تحصیلی – 4
👍👍 15%
سایر موضوعات (با لینک ناشناس پیشنهاد میدم)
▫️ 0%
👥 27 people voted so far.
anonymous poll
باید و نبایدهای ارتباطات عاطفی – 12
👍👍👍👍👍👍👍 44%
فردی بودن/نبودن دین – 6
👍👍👍👍 22%
اخلاقی بودن/نبودن فرزندآوری – 5
👍👍👍 19%
باید و نبایدهای مسیر شغلی-تحصیلی – 4
👍👍 15%
سایر موضوعات (با لینک ناشناس پیشنهاد میدم)
▫️ 0%
👥 27 people voted so far.
Forwarded from _The world of books📚
کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد را میتوان به نوعی بهترین کتاب اوریانا فالاچی نامید. این کتاب با زاویهی دید اول شخص و در قالب نامهای از طرف یک زن جوان که گویا خود نویسنده است، خطاب به جنینی که در شکم خود دارد، نوشته شده تا فرزند نازادهاش را از مشکلات دنیا و بیرحمیهای آن آگاه سازد.
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد فریادی است از خشم نسبت به آنچه بر سر بشر آمده است، در عین حال از عشق مادر شدن نیز میگوید. کتاب کوچکی که از نخستین سطر تا انتها سرشار از احساس شادی، ترس، مهربانی، یأس، خشم، امید، افسردگی و اضطراب است.
شاید بحث اصلی اوریانا فالاچی در این کتاب سقط جنین باشد، اما به طور کلی تمام دیدگاههای موجود دربارهی زن را توجیه میکند. نویسنده به سوالات ذهنیاش، که هر انسانی و مخصوصا هر زنی ممکن است در طول عمرش بارها از خود بپرسد، پرداخته است؛ همچون فرزند به دنیا آوردن، شیوهی زندگی، چگونه زیستن، زن یا مرد بودن، عدالت، عشق و...
فروش این کتاب به بیش از چهار میلیون نسخه در جهان رسیده است. از دیگر آثار اوریانا فالاچی میتوان به «زندگی، جنگ و دیگر هیچ»، «جنس ضعیف»، «اگر خورشید بمیرد»، «یک مرد» و... اشاره کرد. فالاچی در طول فعالیتهای سیاسی و ادبی خود موفق به دریافت جوایز بسیاری از جمله جایزه «آنی تیلور» مرکز مطالعات فرهنگ عامه نیویورک و نامزدی جایزه نوبل ادبیات شد.
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد فریادی است از خشم نسبت به آنچه بر سر بشر آمده است، در عین حال از عشق مادر شدن نیز میگوید. کتاب کوچکی که از نخستین سطر تا انتها سرشار از احساس شادی، ترس، مهربانی، یأس، خشم، امید، افسردگی و اضطراب است.
شاید بحث اصلی اوریانا فالاچی در این کتاب سقط جنین باشد، اما به طور کلی تمام دیدگاههای موجود دربارهی زن را توجیه میکند. نویسنده به سوالات ذهنیاش، که هر انسانی و مخصوصا هر زنی ممکن است در طول عمرش بارها از خود بپرسد، پرداخته است؛ همچون فرزند به دنیا آوردن، شیوهی زندگی، چگونه زیستن، زن یا مرد بودن، عدالت، عشق و...
فروش این کتاب به بیش از چهار میلیون نسخه در جهان رسیده است. از دیگر آثار اوریانا فالاچی میتوان به «زندگی، جنگ و دیگر هیچ»، «جنس ضعیف»، «اگر خورشید بمیرد»، «یک مرد» و... اشاره کرد. فالاچی در طول فعالیتهای سیاسی و ادبی خود موفق به دریافت جوایز بسیاری از جمله جایزه «آنی تیلور» مرکز مطالعات فرهنگ عامه نیویورک و نامزدی جایزه نوبل ادبیات شد.
تأملات via @vote
تأملی داشته باشیم بر... anonymous poll باید و نبایدهای ارتباطات عاطفی – 12 👍👍👍👍👍👍👍 44% فردی بودن/نبودن دین – 6 👍👍👍👍 22% اخلاقی بودن/نبودن فرزندآوری – 5 👍👍👍 19% باید و نبایدهای مسیر شغلی-تحصیلی – 4 👍👍 15% سایر موضوعات (با لینک ناشناس پیشنهاد میدم) ▫️ 0%…
خب ممنونم از مشارکتتون. اینکه در ناشناس پیام ندادید یعنی موضوعات مهم بودن به اندازه کافی. یا حال نداشتید 😅
هر سه موضوعی که بیشتر رای آوردن رو کم کم مطرح میکنیم.
#مصطفی
هر سه موضوعی که بیشتر رای آوردن رو کم کم مطرح میکنیم.
#مصطفی
کار رو با روابط عاطفی شروع میکنیم.
اگر کانال رو خونده باشید گاهی، به احتمال زیاد میدونید که در تأملات دنبال تجربههای شخصی هستیم.
نمیخوایم حرفای توی کتابا رو دوباره بگیم. بلکه اگر نقل قولی هم میشه، حتما با یکی دو خط تحلیل و برداشت شخصی همراه میشه.
اگر کانال رو خونده باشید گاهی، به احتمال زیاد میدونید که در تأملات دنبال تجربههای شخصی هستیم.
نمیخوایم حرفای توی کتابا رو دوباره بگیم. بلکه اگر نقل قولی هم میشه، حتما با یکی دو خط تحلیل و برداشت شخصی همراه میشه.
قصهی پر غصهی روابط عاطفی هم از این امر مستثنی نیست.
فرض رو بر این میگیرم که یک یا چند رابطهٔ عاطفی داشتید و الآن هم احتمالا یا درگیر هستید یا در حال فراموش کردن.
در هر دو فرض:
فرض رو بر این میگیرم که یک یا چند رابطهٔ عاطفی داشتید و الآن هم احتمالا یا درگیر هستید یا در حال فراموش کردن.
در هر دو فرض:
☘ لطفاً بفرمایید، مهمترین درسی که از روابط عاطفیتون گرفتید چی بوده؟
☘ به فرض بعید که رابطهای نداشتید. فکر میکنید چرا به درد یک رابطهٔ عاطفی میخورید/نمیخورید؟
طبق معمول اگر دوست داشتید شناس بگید،
@mostafaonline
و اگر ناشناس،
https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF
منتظرتونم و مشتاقانه حرفاتونو میخونم و اگر چیزی به ذهنم رسید، پینوشت خواهم کرد مثل همیشه❤️
قربون همگی،
#مصطفی
.
☘ به فرض بعید که رابطهای نداشتید. فکر میکنید چرا به درد یک رابطهٔ عاطفی میخورید/نمیخورید؟
طبق معمول اگر دوست داشتید شناس بگید،
@mostafaonline
و اگر ناشناس،
https://t.me/BChatBot?start=sc-14343-nudjYpF
منتظرتونم و مشتاقانه حرفاتونو میخونم و اگر چیزی به ذهنم رسید، پینوشت خواهم کرد مثل همیشه❤️
قربون همگی،
#مصطفی
.
تأملات
☘ لطفاً بفرمایید، مهمترین درسی که از روابط عاطفیتون گرفتید چی بوده؟ ☘ به فرض بعید که رابطهای نداشتید. فکر میکنید چرا به درد یک رابطهٔ عاطفی میخورید/نمیخورید؟ طبق معمول اگر دوست داشتید شناس بگید، @mostafaonline و اگر ناشناس، https://t.me/BChatBot?start=sc…
این بار بر خلاف همیشه، خودم زودتر از بقیه جواب میدم.
مهمترین درسی که من گرفتم، این بوده که امنیت روانی خودم در درجهٔ اول و امنیت روانی طرف مقابلم در درجهٔ دوم رو تأمین کنم.
چطوری؟
امنیت روانی خودم: با سانسور نکردن فکرها و احساسات و عقایدم.
امنیت روانی طرفم: با سرزنش نکردن، کنترلگر نبودن، و آزادی دادن.
من رابطهٔ سالم رو رابطهای میدونم که دو طرف #بدون_ترس، خودشون باشن و برای خوشایند طرف مقابل چیزی از خودشون رو تغییر ندن و متقابلاً برای خوشایند خودشون، طرف رو محدود نکنن.
به عبارت دیگه:
مهمترین درسی که من گرفتم، این بوده که امنیت روانی خودم در درجهٔ اول و امنیت روانی طرف مقابلم در درجهٔ دوم رو تأمین کنم.
چطوری؟
امنیت روانی خودم: با سانسور نکردن فکرها و احساسات و عقایدم.
امنیت روانی طرفم: با سرزنش نکردن، کنترلگر نبودن، و آزادی دادن.
من رابطهٔ سالم رو رابطهای میدونم که دو طرف #بدون_ترس، خودشون باشن و برای خوشایند طرف مقابل چیزی از خودشون رو تغییر ندن و متقابلاً برای خوشایند خودشون، طرف رو محدود نکنن.
به عبارت دیگه: