تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ هفتم (محدثه):

بنظرم دنیای بعد از مرگ عزیزان رو توی دو قسمت بررسی کنیم:
۱.هفته ها و ماه های اول
۲‌.وقتی که مدتی از فقدان عزیزمون گذشت
**

۱.بخش اول برای اکثر آدما خیلی عجیب میگذره چون غالبا اطرافمون پر شده از پیام ها و شعارهای کلیشه ای،تسلیت ها،ابراز همدردی ها و گاهی توصیه هایی که همشون با نیت خوب و از صمیم قلب برای کمک به ما گفته میشن.توی این مرحله هیچ چیز عادی نیست شنیدن جمله هایی مثل "اون راضی نیست تو اینقدر گریه کنی"، "با این کارا روح اونو اذیت میکنی"، "من هم عزیز از دست دادم میفهمم" ،"راحت شد" ،"من از تو بچه تر بودم که عزیزم رو از دست داد تو که ماشالله بزرگی" ،"هممون یه روز این درد رو تجربه میکنیم "،" حتما حکمتی داشته که رفته" کمکی نمیتونه بکنه :) چون این حس رو منتقل میکنه که هیچ کس رنج و دردی که میکشی رو نمیفهمه! فهمیده نشدن خیلی دردناکه :)


۲.توی بخش دوم واقعیت ها خیلی ملموس تر میشن،جای خالی عزیزانمون و خاطره هاشون دائم تو ذهنمون هستن و محتاج حضورشون هستیم توی این بخش تنهاتر شدیم و دورمون خلوت تره!
حالا توی هر دوی این بخش ها باید به یه سری چیز ها توجه کنیم:

- پذیرش بزرگترین گامی هست که میتونیم برداریم تا به خودمون کمک کنیم.

- وضعیت همون قدر که فکر میکنیم و میبینیم بد هست و قرار نیست درد ما بهتر بشه یا جای خالی اون فرد پر بشه.

- قبول کنیم یه سری چیزا راه حل نمیخوان باید یاد بگیریم چطوری تا وقتی زنده ایم به دوش بکشیم دردمونو.

- قبول کنیم که عزاداری یکی از قشنگ ترین و واقعی ترین و غریب ترین راه های نشون دادن عشق ماست.از عزاداری و ابراز درد چه در خلوت خودمون چه در جمع نترسیم و به روش خودمون سوگواری کنیم و کمک کنیم به خودمون که قلبمون مچاله نشه هرکاری بکنیم که حس امنیت بیشتری داشته باشیم.
راه خودمون میتونه گریه ی بلند باشه،نقاشی و رنگ آمیزی وبازی باشه،رقص باشه،گوش کردن اهنگ باشه و...

- به قلب و روحی که آسیب دیده زمان بدیم و احترام بذاریم که حالشون خوب نیست با دل خودمون مهربون باشیم.

- هممون نیاز به حامی و تکیه گاه داریم به کسی که شنیدن رو بلد باشه و حرف هاش زخم جدیدی اضافه نکنه! سعی کنیم اون آدم زندگیمونو پیدا کنیم و هواشو داشته باشیم.

- "وحتّى كأنّ الموت لو أتاك أتاني
و اگر مرگ به سراغت آید، انگار به سراغ من آمده"
اگر با مرگ عزیزانتون یا با شنیدن مرگ یه آدم که حتی نمیشناختید یا ندیده بودینش سخت کنار میایید و سوگواریتون طولانی میشه نشونه ی بدی نیست عشق و تعهد شما نسبت به دیگران باعث این واکنش ها میشه و قشنگه.

.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ هشتم (علی):

نزدیکان عزیزمون ارزشمندترین داشته هامون هستن، چون ما بیشترین تعلق خاطر رو، به اونها داریم. احساس خلاءش جبران ناپذیر هست ولی یجورایی آدم رو از تعلقات عادی دنیا میکَنه. راحت تر میتونی دلبستگی به دنیا رو بزاری کنار. اما وقتی فکر کنی میبینی زندگی ادامه داره و این چرخه میره جلو، بزرگتر از عزیزان ما رفتن و طبیعت زندگی دنیایی فناپذیریه، تلاش کنیم لذت ببریم و برسیم به اون چیزایی که اونها برامون میخاستن، چون هستن میبینن و از شادیمون شاد میشن. روحشون رو شاد کنیم🌹

.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ نهم (هادی):

مرگ عزیزان یکی از دردناک ترین اتفاقات غیر قابل اجتناب زندگیه که ناراحتیش مثل زلزله تو یک روز اتفاق میوفته و بازسازی اون شاید سالها طول بکشه .
از دست دادن عزیزان مثل قطع شدن عضوی از بدنه ، که نه دردش قابل انکاره و نه اینکه هیچوقت فراموش میکنیم که مثلا دستمون قطع شده اما میشه باش کنار اومد و میشه هنوز زندگی کرد.
روز های اول هنوز زخم تازه اس ، با کوچکترین تنشی سر باز میکنه و دردش کل وجودتو میگیره اما با بودن و گذروندن در کنار بقیه ی عزیزان میشه درد رو کمتر حس کرد .

کمی بعد تر ، اون درد زخم نیست که اذیتت میکنه ، نبودن خود دست هست ، مثل وقتی که جای خالیشو سر سفره و روی صندلی می‌بینی . مسافرت و تغییرات تو محیط و زندگی یه ذره کم رنگش میکنه اما این که بگیم به این عادت میکنی به این معنا نیست که بار هزارم دیگه اذیتت نمیکنه ، به این معنیه که بار هزارم به اندازه ی بار های اول برات غم انگیز نیست چون کم کم درک میکنی یه جای خالی همیشه خالیه و با اشک های ما پر نمیشه و خیلی مهم تر این که درک میکنی اون موقعیت و نقش فیزیکی جای خالی افراد نیست که درد آوره ، اون نقش معنویشونه که برامون مهمه !

در اینجا ممکنه حتی با یاداوری خاطرات خوب گذشته ی در کنار هم هم گریه مون بگیره و دلمون بسوزه که دیگه کنارمون نیست .
اما باید بدونیم که خاطرات خوب گذشته ، دزدیدنی نیستن حتی اگه دیگه به اون شکل اتفاق نیوفتن ، پس نباید شادی هایی که کنار هم داشتیمو تلخ کنیم .
حادثه ی بدتری که ممکنه رخ بده اینه که با خاطرات بدمون عذاب وجدان بگیریم اینجا هم باید بدونیم که ( اگر حالا ما راحت تر از اشتباهتشون میگذریم ، ) ما هم برای عزیزانمون عزیزیم و اونها هم دوست ندارن مارو غمگین ببینن و مرگ باعث ارتقای سطوح اگاهی و درک روح میشه پس راحت تر میتونه عزیزانشو ببخشه .

کمی بعد تر جای خالیشونو وقتی حس میکنیم که در سختی ها ، شانه به شانه ی ما و ستونی زیر سقف مشکلات نیستن . اما در حقیقت اینطور نیست ، روحشون کنارمونه و درد دلمونو میشنون و دعامون میکنن حتی اگه صداشون به گوشمون نرسه .

در مرحله ی اخر ، هنگامی جای خالیشونو حس میکنیم که یه اتفاق خوب برامون میوفته و نیستن که شادی هامونو باهاشون قسمت کنیم ، از خوشحالی خوندن یه کتاب خوب گرفته تا وارد شدن ادمای جدید به زندگیمون . و این تا همیشه با ما هست چون ارزش واقعی انسان ها تو زندگی ما همینه ، چون جاییه که ادم ها رو برای خودشون میخواهیم . و کسی که روحمون اینقدر با او پیوسته است ، همیشه در کنار ماست ، همیشه جزیی از ماست و همیشه با ما خواهد بود .

.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ دهم (بی‌نام):

چون تجربه اش را دارم، تجربه خودم را میگم. چیزی که به من آرامش می داد این بود که ان شخص خوب زندگی کرد، یاد و خاطره خوب در ذهن اطرافیان از خودش به جا گذاشت، در مقام عمل ارزشهایش را حفظ کرد، و از درد و رنج و ناملایمات دنیا رها شد. من هم فرصت این را داشتم که سالها از موهبت وجودش در کنارم بهره مند بشم، که ممکن بود از این موهبت بی بهره باشم، ولی لطف خدا شامل حالم بود، و بابتش سپاسگزارم، و هر وقت یاد بذرهای نیکی که در وجودم کاشت می افتم و از میوه های آن بذرها بهره می برم، گرمای وجودش را حس میکنم. و البته دلتنگی هست، درد و رنج عمیق دوری هست، ولی یاد خدا آرامش بخش است و همانی که موهبتی را از ما پس گرفته، لطف و محبتش را به نوعی نشانمان خواهد داد و دل شکسته مان را با گرمای مهربانی اش روشن خواهد کرد. زندگی با همه بدست اوردن ها و از دست دادن ها ادامه دارد، بی توقف.

.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ یازدهم (بی‌نام):

واقعیت بخوام بگم هیچوقت نمیشه باهاش کنار اومد اونقدر چیزایی تو زندگی هست که مدام آدم رو به یاد اون افراد میاره بهترین توصیف ازش رو میتونیم مثل یه فیلم سینمایی بگم که وقتی پلی دیگه نمیتونی استپ کنی باید بشینی از اول تا آخرش رو نگاه کنی. تنها زمان که بگذره میتونی امیدوار باشی مدت زمان این فیلم سینمایی با فراموشی کمتر و کمتر بشه.

.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ دوازدهم (محسن):

۱. طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت. تنها اصل ثابت جهان، تغییره و هر تلاشی برای ثابت نگه‌داشتن هر چیزی، باعث ترس و نگرانی و رنجه. اگر همه چی داری خیلی خوشحال نباش، اگر هیچی نداری خیلی ناراحت نباش. تضمینی برای ثبات هیچ چیزی وجود نداره. پذیرش این اصل مسلم جهان مادی، می‌تونه آرامش بیاره. رجوع کنید به شرح مثنوی معنوی

۲. تا وقتی با کسی هستی، همه محبت و عشق و توجهتو بهش بده. وقتی رفت، براش خیرات کن اما شاد زندگی کن. این چیزیه که عزیز رفته ازت میخواد. اگر کاملا ناراحت باشی و در فکر اون، نمی‌تونی عشق و محبت و توجهت رو به انسان‌های اطرافت، به اعصای خونوادت بدی. کسایی که به محبتت نیاز دارن. کتاب زوربای یونانی.

۳. حوادث و اتفاقات جهان خنثی هستند. این ذهن ماست که معنا میده و طوری بازتعریف میکنه که شادکننده یا ناراحت‌کننده باشه. میتونی بگی خوب شد زودتر از من رفتو مرگ منو ندیدو رنج نکشید. میتونی بگی مرگ یعنی از جنین تنگ و تاریک دنیای مادی بیرون اومدن و به جهان بزرگ‌تر و قشنگ‌تر رفتن. میتونی بگی مرگ یعنی وصال و لقای معشوق حقیقی، خداوند. و چه اتفاقی از وصال، شیرین‌تر؟ یه راهی برای معنادار کردن رنج و کاهش سختیش پیدا کن. کتاب انسان در جستجوی معنا. مامان و معنای زندگی، یالوم.

۴. کل نفس ذائقه الموت. ما مرگ رو می‌خوریم و نابودش می‌کنیم، نه مرگ ما رو. عزیز از دست رفته و ما ابدی هستیم و امروز یا فردا بهش ملحق میشیم. تفسیر اقای جوادی املی

۵. ترس از مرگ عزیزان شاید برگرده به اصطراب وجودی خودمون از مرگ. این اصطراب وجودی خودمون رو حل کنیم شاید ترس از مرگ عزیزان کمتر بشه. روان‌درمانی اگزیستانسیالیست، یالوم.

۶. پذیرش، گریه کردن، با دوستان بودن و هر کار دیگه‌ای که حالمونو خوب می‌کنه بکنیم. مشاور یا روان‌شناس اگر لازمه ببینیم.

.
Forwarded from zafar
Forwarded from zafar
جوابی از صائب
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ چهاردهم (سپهر):

چاره ای جز پذیرش ندارم، ولی هرگز نمی‌تونم باهاش کنار بیام... اینکه چیزی واقعیت داشته باشه باعث نمیشه که از رنج مواجهه باهاش چیزی کم بشه.

.
از کجا می‌فهمید «آنِ» شما کیست؟
____________________________

تا همین چند دقیقه پیش، داشتم با یکی از دوستان عزیزم دربارهٔ ملاک انتخاب همسر/همراه حرف میزدم.

اغلب صفاتی که می‌گفت، متنوع بودند و کمیاب! و مشابهش را بارها از زبان دوستان دیگر شنیده بودم. با خودم فکر می‌کردم: این همه، در یک نفر نگُنجد!

این بود که سوالی به ذهنم رسید و خواستم بار دیگر زحمتتان بدهم.

لطفاً بگویید،

۱. اگر قرار باشد «فقط یک ملاک» برای انتخاب یار زندگی‌تان داشته باشید، آن ملاک چیست؟
۲. فکر می‌کنید خودتان همان ملاک را دارید؟

لطفاً یک جایی از جواب هم بنویسید خانم هستید یا آقا. به نظرم مفید باشد.

طبق معمول،
پاسخ‌های شما اگر بخواهید، با نام یا بی‌نام منتشر می‌شوند که در کنار هم و از هم بیاموزیم. ممنونم.

@mostafaonline
و یا
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=OTc0NDM4ODU

.
تأملات pinned «از کجا می‌فهمید «آنِ» شما کیست؟ ____________________________ تا همین چند دقیقه پیش، داشتم با یکی از دوستان عزیزم دربارهٔ ملاک انتخاب همسر/همراه حرف میزدم. اغلب صفاتی که می‌گفت، متنوع بودند و کمیاب! و مشابهش را بارها از زبان دوستان دیگر شنیده بودم. با خودم…»
تأملات
از کجا می‌فهمید «آنِ» شما کیست؟ ____________________________ تا همین چند دقیقه پیش، داشتم با یکی از دوستان عزیزم دربارهٔ ملاک انتخاب همسر/همراه حرف میزدم. اغلب صفاتی که می‌گفت، متنوع بودند و کمیاب! و مشابهش را بارها از زبان دوستان دیگر شنیده بودم. با خودم…
پاسخ اول.

#پیام_ناشناس
به دل نشستنی از جنس احساس یکی بودن، و نه رابطه ای از کنار هم قرار گرفتن دو نفر از فاصله های دور!!
(احساس علاقه ای که کفویت خیلی زود درش حس بشه)

ا------------------------------ا

فکر نمی‌کنی مبهمه؟

.
یه رفیق داشتیم دوران توپ پلاستیکی، توپ چهل تیکه داشت.
وقتی میخواستیم فوتبال بازی کنیم میگفت به شرطی توپ چهل تیکه ام میارم که من کاپیتان باشم.
فوتبالش،!؟ نابود، چاق و بد فرم....
واسه بازی یار انتخاب میکرد،
یار چه عرض کنم دوستاش رو انتخاب می کرد
تو پنج دقیقه انقدر گل میخوردن که توپش رو بر میداشت و با قهر میرفت خونه...
ماهم عشق توپ چهل تیکه...
کار ما به جای رسیده بود که برای بازی کردن باتوپ چهل تیکه گل نمیزدیم،
دروازه خالی رو میزدیم تو در و دیوار که صاحب توپ چهل تیکه قهر نکنه...
اون رفیق ما بعد یه مدت باورش شد که فوتبالش خوبه... که ما نمی تونیم بهش گل بزنیم ،
دیگه کم کم گل زدن یادمون رفت،
بخاطر یه توپ چهل تیکه ضعیف بودن رو انتخاب کردیم و رقیب رو قوی نشون دادیم.
همین مثال رو تو تمام زندگیمون نگاه کنیم.
برای علاقه یا شاید منفعت چه جاهایی جلوی چه کسایی خودمون رو ضعیف نشون دادیم و توهم قوی بودن رو به دیگران دادیم.
میخوام بگم باهمون توپ پلاستیکی بازی کنید ولی هیچ وقت جلوی کسی ضعف نشون ندید.
چون توهم قوی بودن بشون دست میده.
چون گل زدن رو،قوی بودن رو فراموش میکنید!

#عطا_آل‌امین
به نقل از منبعی نامعلوم
بعضی چیزا مثل یه قله کوه میمونه شما ممکنه ماه ها و یا سال ها تلاش کنین تا بتونین به اون قله برسین و وقتی رسیدین تنها یه منظره زیبا رو تماشا کنین که شاید بعد از یک روز تکراری و بی اثر باشه و در نهایت با انتخاب خودتون از اون قله پایین میاین و یه خاطره ازش براتون میمونه
درباره‌ی سکوت خیلی حرف‌ها میشه زد.

برای من سکوت خیلی وقت‌ها جایگزین خشم و اعتراضه.
گاهی گیجم و نیاز به سکوت دارم تا فکرام منظم بشن.
گاهی خسته‌ام و سکوت آرومم می‌کنه.

اما امشب به یه نتیجه‌ی خاص رسیدم:
وقتی با کسی هستی که پیشش احساس امنیت می‌کنی، «سکوت ذهن» به معنای واقعی کلمه خودشو نشون میده.

سالها بود این سکوت رو نداشتم. ممنونم ازت که ذهن مشوّش منو ساکت کردی🙃

بمونی برام...
آنچه که به ما امید ادامه دادن می‌دهد؛
امید تنفس و از خواب برخاستن؛
امید دم کردن چای صبح و با لذت نوشیدنش؛
امید سلام کردن به همسایه؛
امید باز کردن پنجره و نگاه کردن به آسمان؛

آنچه که به تمام این امیدها معنا می‌دهد، این است که بدانیم کسی، جایی، دوستمان دارد و منتظر صبح به خیر ماست.
Forwarded from •Tired Girl (Shqyq)
هیچ وقت نخواستم اونی باشم که بقیه ازم میخوان تا ازم راضی باشن، هیچ وقت هم نتونستم دقیقا همون چیزی باشم که خودم میخوام تا از خودم راضی باشم، اینجوری هرروز میگذره و نه خودم از خودم راضیم نه بقیه از من :)
•Tired Girl
هیچ وقت نخواستم اونی باشم که بقیه ازم میخوان تا ازم راضی باشن، هیچ وقت هم نتونستم دقیقا همون چیزی باشم که خودم میخوام تا از خودم راضی باشم، اینجوری هرروز میگذره و نه خودم از خودم راضیم نه بقیه از من :)
زندگی همینه.

اگر دقیقا اونی باشی که خودت میخوای، دیگه آرزویی برای ادامه دادن نیست.

زندگی بدون آرزو، مثل نوک فواره است. یا قلهٔ کوه. باقیش فروده.

همیشه باید چیزی داشت که به خاطرش جنگید و جلو رفت.
نزار قباني - عيناك كنهري احزاني
<unknown>
عيناك كنهري أحزان
( چشمانت مانند دو رود غمگين است . )

نهري موسيقي حملاني لوراء ، وراء الأزمان
( دو رود موسيقى كه مرا دورتر و فراتر از زمان ميبرد . )

نهري موسيقي قد ضاعا سيّدتي ثمّ أعضاعاني
( دو رود موسيقى اى كه از بين رفتند و ( آه اى) معشوقم من را نيز در خود نابود كردند .)


الدمع الأسود فوقهما يتساقط أنغام بيان
( اشك ها ى سياه در برابر آن دو مانند آوا هايي زلال ميريزند .)

عيناك و تبغي و كحولي
( چشمانت و تنباكو و الكلم )

و القدح العاشر أعماني
( و ليوان دهم من را كور كرد .)

و أنا في المقعد محترق
( و من روى صندلى ، آتش ميگيرم )

نيراني تأكل نيراني
( آتشم آتشم را ميخورد ( در آتش خود ميسوزم ).)

أ أقول أحبّك يا قمري؟
( آيا ( ميتوانم ) بگويم دوستت دارم اى ماه من ؟)

آه ، لو كان بامكاني
( آه ، اى كاش ميتوانستم .)

فأنا لا أملك في الدنيا
( و من ديگر هيچ چيز در اين دنيا ندارم.)

إلا عينيك و أحزاني
( به جز چشمانت و غم خود . )

سفني في المرفأ باكية تتمزّق فوق الخلجان
( كشتى هايم در بندر گريه ميكنند و در خليج در حال خرد شدن هستند .)

و مصيري الأصفر حطّمني حطّم في صدري إيماني
(و سرنوشت غم انگيزم)