تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ بیست و سوم (بینام):
خیلی حرفای جالبی زده شده و واقعا برام جالب بود.
من هیچ تجربه ای نداشتم ولی حدس میزنم یکی از نشونه ها میتونه وقتی باشه که طرفین تلاش میکنن به شکل ریاکارانه ای رابطه رو جلوی دیگران تظاهر کنن.
ولی خب فقط یه حدسه و هیچ ایده ای برای بهبود رابطه ندارم
ای کاش چالشی هم اندر آداب تولد رابطه و مخ زنی برگزار می کردید😅
______________________
تظاهر، نشانۀ خوبیه. بعید میدونم انقدرها هم بیتجربه باشی!
.
خیلی حرفای جالبی زده شده و واقعا برام جالب بود.
من هیچ تجربه ای نداشتم ولی حدس میزنم یکی از نشونه ها میتونه وقتی باشه که طرفین تلاش میکنن به شکل ریاکارانه ای رابطه رو جلوی دیگران تظاهر کنن.
ولی خب فقط یه حدسه و هیچ ایده ای برای بهبود رابطه ندارم
ای کاش چالشی هم اندر آداب تولد رابطه و مخ زنی برگزار می کردید😅
______________________
تظاهر، نشانۀ خوبیه. بعید میدونم انقدرها هم بیتجربه باشی!
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ بیست و چهارم (بینام):
پایان یه رابطه زمانی هستش که اجبار و عادت جای خوشی و شور و علاقه رو بین دونفر بگیره ، تمام حرف ها و رفتار ها از روی اجبار و عادت بشه.
______________
نشانهٔ خوبیه. با اجبار بیشتر موافقم. عادتها گاهی هم خوبن.
.
پایان یه رابطه زمانی هستش که اجبار و عادت جای خوشی و شور و علاقه رو بین دونفر بگیره ، تمام حرف ها و رفتار ها از روی اجبار و عادت بشه.
______________
نشانهٔ خوبیه. با اجبار بیشتر موافقم. عادتها گاهی هم خوبن.
.
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟
____________________________
« داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... »
اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا آروم بود. چون دیشب حال مادرش بد شده بود و فکر مرگ پدر و مادرش، به هم ریخته بودش...
یاد خودم افتادم. شبهایی که با استرس مرگ پدر و مادرم، از خواب میپریدم...
این روزها شاید خیلیهامون این حال رو داشته باشیم...
اجازه بدید یکبار دیگه ازتون سوال کنم... و بنشینیم و یاد بگیریم از همدیگه 🙃
مثل قبل؛ با نام یا بینام، حرفاتونو به معرض دید میذارم. و پیشاپیش ممنونم از وقتی که میذارید!
@mostafaonline
یا
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=OTc0NDM4ODU
.
____________________________
« داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... »
اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا آروم بود. چون دیشب حال مادرش بد شده بود و فکر مرگ پدر و مادرش، به هم ریخته بودش...
یاد خودم افتادم. شبهایی که با استرس مرگ پدر و مادرم، از خواب میپریدم...
این روزها شاید خیلیهامون این حال رو داشته باشیم...
اجازه بدید یکبار دیگه ازتون سوال کنم... و بنشینیم و یاد بگیریم از همدیگه 🙃
مثل قبل؛ با نام یا بینام، حرفاتونو به معرض دید میذارم. و پیشاپیش ممنونم از وقتی که میذارید!
@mostafaonline
یا
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=OTc0NDM4ODU
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ اول (فاطمه):
داشتم یه کتاب میخوندم ،
یه پسر کوچیکی بود ک مادرشو از دست داده بود
همیشه توی تاریکی با مادرش حرف میزد
مشکلاشو بهش میگفت و وقتی مشکلاش حل میشدن از مادرش تشکر میکرد...
بعد این به من یه حس قشنگ و حس آرامش میداد :))
مادرشو هر لحظه پیش خودش تصور میکرد.
به نظرم ما هم نباید فکر کنیم با مرگ عزیزامون دیگه نیستن.
هستن، کنارمونم هستن.
فقط ما نمیبینیمشون 🚶🏻♀️
ولی میتونیم باشون حرف بزنیم که.
____________________
اولین و یکی از زیباترین جوابها. ممنونم :)
.
داشتم یه کتاب میخوندم ،
یه پسر کوچیکی بود ک مادرشو از دست داده بود
همیشه توی تاریکی با مادرش حرف میزد
مشکلاشو بهش میگفت و وقتی مشکلاش حل میشدن از مادرش تشکر میکرد...
بعد این به من یه حس قشنگ و حس آرامش میداد :))
مادرشو هر لحظه پیش خودش تصور میکرد.
به نظرم ما هم نباید فکر کنیم با مرگ عزیزامون دیگه نیستن.
هستن، کنارمونم هستن.
فقط ما نمیبینیمشون 🚶🏻♀️
ولی میتونیم باشون حرف بزنیم که.
____________________
اولین و یکی از زیباترین جوابها. ممنونم :)
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
دوست ناشناسی فرمودند:
لماذا سوال تلخ.......؟
____________
چون این تلخی اجتناب ناپذیره. و خیلیامون بلد نیستیم کنار اومدن باهاش رو. و باهم در این زمینه حرف نمیزنیم.
.
لماذا سوال تلخ.......؟
____________
چون این تلخی اجتناب ناپذیره. و خیلیامون بلد نیستیم کنار اومدن باهاش رو. و باهم در این زمینه حرف نمیزنیم.
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ دوم (محمد):
یادشونو نگه داریم و ثانیه هایی که طلب داریم رو به عزیزانی که هنوز هستن تقدیم کنیم.
________________
راه حل قشنگیه واقعا. ممنونم.
.
یادشونو نگه داریم و ثانیه هایی که طلب داریم رو به عزیزانی که هنوز هستن تقدیم کنیم.
________________
راه حل قشنگیه واقعا. ممنونم.
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ سوم (بینام):
حتی فکر این موقعیت هم باعث ناراحتی و غصه میشه.
هیچکس نمیتونه قطعی با مرگ کنار بیاد چه مرگ عزیزان چه خودش
چون هیچکس نمیتونه حقیقت مرگ رو درک کنه بفهمه
به همین دلیل همش ازش هراسانیم و دوری میکنیم و حتی نمیخواییم بهش فکر کنیم
به نظرم این اشفتگی بعد از دست دادن عزیزان کاملا طبیعیه و هیچکس نمیتونه قطعی بگه که میتونه کنار بیاد چون تا ابد یه بخشی از وجودش ناراحته ولی به اون بخش سر نمیزنه
به نظرم هیچ راه حل قطعی نمیشه پیدا شه
به همین دلیل منتظر جواب بقیه میمونم اما خواستم نظر خودم رو هم گفته باشم.
________________
ممنونم. شاید واقعا راه حل قطعی نداشته باشه ولی ممکنه از دل حرفامون، یه جرقههایی ایجاد بشه و بهمون کمک کنه. عقل جمعی گاهی خیلی راهگشاست. گاهی هم نه. ببینیم چی میشه.
.
حتی فکر این موقعیت هم باعث ناراحتی و غصه میشه.
هیچکس نمیتونه قطعی با مرگ کنار بیاد چه مرگ عزیزان چه خودش
چون هیچکس نمیتونه حقیقت مرگ رو درک کنه بفهمه
به همین دلیل همش ازش هراسانیم و دوری میکنیم و حتی نمیخواییم بهش فکر کنیم
به نظرم این اشفتگی بعد از دست دادن عزیزان کاملا طبیعیه و هیچکس نمیتونه قطعی بگه که میتونه کنار بیاد چون تا ابد یه بخشی از وجودش ناراحته ولی به اون بخش سر نمیزنه
به نظرم هیچ راه حل قطعی نمیشه پیدا شه
به همین دلیل منتظر جواب بقیه میمونم اما خواستم نظر خودم رو هم گفته باشم.
________________
ممنونم. شاید واقعا راه حل قطعی نداشته باشه ولی ممکنه از دل حرفامون، یه جرقههایی ایجاد بشه و بهمون کمک کنه. عقل جمعی گاهی خیلی راهگشاست. گاهی هم نه. ببینیم چی میشه.
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ چهارم (بینام):
بچه تر که بودم حدود 10 - 11سالم اینا
فکر اینک مامان و بابام طوریشون بشه یه عذابی بود که حتی شبا خوابو ارم میگرفت و از استرس عرق میکردم طوری که لباسم خیس و میشد
یه ذره که بزرگتر شدم اون حالتو دیگه نداشتم ولی باز ترس تو وجودم بود
باز که گذشت و الان فقط موقع فکر کردن بهش اون حس ناراحتی شدید رو داشتم دیگه استرس و... رو نداشتم
فکر کنم شدت وابستگی و ناراحتی ما بستگی به این داره که چقدر تا وقتی که هستن از تجربه هاشون از محبتاشون استفاده کنیم وقتی با تمام وجودمون از محبت هاشون بهره ببریم کنار اومدن با بعدش خیلی راحت تر میتونه باشه
بزرگ تر شدن و پخته تر شدن همیشه اینو به ما یاد میده که مرگ همیشه هست هیچکی عمر بینهایت نداره
سوال شما مربوط به درمان بود
ولی خب من پیشگیری رو گفتم
کسی که این درد و غم و تجربه نکرده هیچ وقت نمیتونه حال کسی رو که درک کرده بفهمه و فقط میتونه باهاش همدردی کنه
جواب این سوالو باید کسایی بدن که تجریه کردن
وگرنه ماها هر چی بگیم فقط شعاره.
.
بچه تر که بودم حدود 10 - 11سالم اینا
فکر اینک مامان و بابام طوریشون بشه یه عذابی بود که حتی شبا خوابو ارم میگرفت و از استرس عرق میکردم طوری که لباسم خیس و میشد
یه ذره که بزرگتر شدم اون حالتو دیگه نداشتم ولی باز ترس تو وجودم بود
باز که گذشت و الان فقط موقع فکر کردن بهش اون حس ناراحتی شدید رو داشتم دیگه استرس و... رو نداشتم
فکر کنم شدت وابستگی و ناراحتی ما بستگی به این داره که چقدر تا وقتی که هستن از تجربه هاشون از محبتاشون استفاده کنیم وقتی با تمام وجودمون از محبت هاشون بهره ببریم کنار اومدن با بعدش خیلی راحت تر میتونه باشه
بزرگ تر شدن و پخته تر شدن همیشه اینو به ما یاد میده که مرگ همیشه هست هیچکی عمر بینهایت نداره
سوال شما مربوط به درمان بود
ولی خب من پیشگیری رو گفتم
کسی که این درد و غم و تجربه نکرده هیچ وقت نمیتونه حال کسی رو که درک کرده بفهمه و فقط میتونه باهاش همدردی کنه
جواب این سوالو باید کسایی بدن که تجریه کردن
وگرنه ماها هر چی بگیم فقط شعاره.
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ پنجم (بینام):
هر کاری کنیم بازم این فکر ترسناکه دلهره آوره حداقل برای کسایی که با احساساتشون زندگی میکنند تا منطق های عقلانیشون ، همونایی که عاشق خانواده اند اولین دوست و رفیق و پناهگاهشون خانوادشونه، اونا از دست دادن مهره های وصل زندگیشون خیلی براشون سخت تره چون دیگه نمیتونن تا آخرین لحظهی عمرشون این احساس محبت عاشقانه و واقعی رو درک کنند و بهش وابسته بشند . فکر میکنم تنها علاجی که کمی شاید کمتر از سر یک سوزن از درد این فراغ گریزناپذیر کم کنه دوباره همون محبت باشه ، تا اگه زمان گذشت و به یکباره سر سفرهی دورهمیهامون جای خالیشون ما رو یاد اون دوران قشنگ با هم بودن انداخت همراهش کابوس و سرزنش یقه امون رو نچسبه ، به جاش لحظه لحظه هایی که بهشون عشق ورزیدیم لبخند رضایت به لبمون بیاره .
.
هر کاری کنیم بازم این فکر ترسناکه دلهره آوره حداقل برای کسایی که با احساساتشون زندگی میکنند تا منطق های عقلانیشون ، همونایی که عاشق خانواده اند اولین دوست و رفیق و پناهگاهشون خانوادشونه، اونا از دست دادن مهره های وصل زندگیشون خیلی براشون سخت تره چون دیگه نمیتونن تا آخرین لحظهی عمرشون این احساس محبت عاشقانه و واقعی رو درک کنند و بهش وابسته بشند . فکر میکنم تنها علاجی که کمی شاید کمتر از سر یک سوزن از درد این فراغ گریزناپذیر کم کنه دوباره همون محبت باشه ، تا اگه زمان گذشت و به یکباره سر سفرهی دورهمیهامون جای خالیشون ما رو یاد اون دوران قشنگ با هم بودن انداخت همراهش کابوس و سرزنش یقه امون رو نچسبه ، به جاش لحظه لحظه هایی که بهشون عشق ورزیدیم لبخند رضایت به لبمون بیاره .
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ ششم (رضا):
زمان مزخرف ترین عنصر هستیه...
من خیلی دیر حس کردم چقدر پدرم رو دوست دارم وقتی بهم لبخند میزنه، هیکل نچندان خوشفرمم رو تماشا میکنه و ذوق میکنه که چقدر بزرگ شدم.
یا مادرم... وقتی هست. با اینکه خیلی از دستم حرص خورده ولی همین که هست و میشه در آغوشش گرفت و دوست دارم.
همه عزیزان میرن... حتی خودمونم از این عزیزانیم پس بهتره وقتی قراره برن خودمونو ازشون اشباع کنیم. در فیلمی دیالوگی بود که مردی بعد از مرگ معشوقه اش میگفت، من و اون کلی خاطره باهم داریم. کلی سکانس های خوشبختی در زندگیمون ثبت کردیم... میدونم اون الان رفته میدونم هییییچی جاش رو نمی گیره ولی... حداقل حسرت نداشتن خاطراتش رو نمیکشم.
.
زمان مزخرف ترین عنصر هستیه...
من خیلی دیر حس کردم چقدر پدرم رو دوست دارم وقتی بهم لبخند میزنه، هیکل نچندان خوشفرمم رو تماشا میکنه و ذوق میکنه که چقدر بزرگ شدم.
یا مادرم... وقتی هست. با اینکه خیلی از دستم حرص خورده ولی همین که هست و میشه در آغوشش گرفت و دوست دارم.
همه عزیزان میرن... حتی خودمونم از این عزیزانیم پس بهتره وقتی قراره برن خودمونو ازشون اشباع کنیم. در فیلمی دیالوگی بود که مردی بعد از مرگ معشوقه اش میگفت، من و اون کلی خاطره باهم داریم. کلی سکانس های خوشبختی در زندگیمون ثبت کردیم... میدونم اون الان رفته میدونم هییییچی جاش رو نمی گیره ولی... حداقل حسرت نداشتن خاطراتش رو نمیکشم.
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ هفتم (محدثه):
بنظرم دنیای بعد از مرگ عزیزان رو توی دو قسمت بررسی کنیم:
۱.هفته ها و ماه های اول
۲.وقتی که مدتی از فقدان عزیزمون گذشت
**
۱.بخش اول برای اکثر آدما خیلی عجیب میگذره چون غالبا اطرافمون پر شده از پیام ها و شعارهای کلیشه ای،تسلیت ها،ابراز همدردی ها و گاهی توصیه هایی که همشون با نیت خوب و از صمیم قلب برای کمک به ما گفته میشن.توی این مرحله هیچ چیز عادی نیست شنیدن جمله هایی مثل "اون راضی نیست تو اینقدر گریه کنی"، "با این کارا روح اونو اذیت میکنی"، "من هم عزیز از دست دادم میفهمم" ،"راحت شد" ،"من از تو بچه تر بودم که عزیزم رو از دست داد تو که ماشالله بزرگی" ،"هممون یه روز این درد رو تجربه میکنیم "،" حتما حکمتی داشته که رفته" کمکی نمیتونه بکنه :) چون این حس رو منتقل میکنه که هیچ کس رنج و دردی که میکشی رو نمیفهمه! فهمیده نشدن خیلی دردناکه :)
۲.توی بخش دوم واقعیت ها خیلی ملموس تر میشن،جای خالی عزیزانمون و خاطره هاشون دائم تو ذهنمون هستن و محتاج حضورشون هستیم توی این بخش تنهاتر شدیم و دورمون خلوت تره!
حالا توی هر دوی این بخش ها باید به یه سری چیز ها توجه کنیم:
- پذیرش بزرگترین گامی هست که میتونیم برداریم تا به خودمون کمک کنیم.
- وضعیت همون قدر که فکر میکنیم و میبینیم بد هست و قرار نیست درد ما بهتر بشه یا جای خالی اون فرد پر بشه.
- قبول کنیم یه سری چیزا راه حل نمیخوان باید یاد بگیریم چطوری تا وقتی زنده ایم به دوش بکشیم دردمونو.
- قبول کنیم که عزاداری یکی از قشنگ ترین و واقعی ترین و غریب ترین راه های نشون دادن عشق ماست.از عزاداری و ابراز درد چه در خلوت خودمون چه در جمع نترسیم و به روش خودمون سوگواری کنیم و کمک کنیم به خودمون که قلبمون مچاله نشه هرکاری بکنیم که حس امنیت بیشتری داشته باشیم.
راه خودمون میتونه گریه ی بلند باشه،نقاشی و رنگ آمیزی وبازی باشه،رقص باشه،گوش کردن اهنگ باشه و...
- به قلب و روحی که آسیب دیده زمان بدیم و احترام بذاریم که حالشون خوب نیست با دل خودمون مهربون باشیم.
- هممون نیاز به حامی و تکیه گاه داریم به کسی که شنیدن رو بلد باشه و حرف هاش زخم جدیدی اضافه نکنه! سعی کنیم اون آدم زندگیمونو پیدا کنیم و هواشو داشته باشیم.
- "وحتّى كأنّ الموت لو أتاك أتاني
و اگر مرگ به سراغت آید، انگار به سراغ من آمده"
اگر با مرگ عزیزانتون یا با شنیدن مرگ یه آدم که حتی نمیشناختید یا ندیده بودینش سخت کنار میایید و سوگواریتون طولانی میشه نشونه ی بدی نیست عشق و تعهد شما نسبت به دیگران باعث این واکنش ها میشه و قشنگه.
.
بنظرم دنیای بعد از مرگ عزیزان رو توی دو قسمت بررسی کنیم:
۱.هفته ها و ماه های اول
۲.وقتی که مدتی از فقدان عزیزمون گذشت
**
۱.بخش اول برای اکثر آدما خیلی عجیب میگذره چون غالبا اطرافمون پر شده از پیام ها و شعارهای کلیشه ای،تسلیت ها،ابراز همدردی ها و گاهی توصیه هایی که همشون با نیت خوب و از صمیم قلب برای کمک به ما گفته میشن.توی این مرحله هیچ چیز عادی نیست شنیدن جمله هایی مثل "اون راضی نیست تو اینقدر گریه کنی"، "با این کارا روح اونو اذیت میکنی"، "من هم عزیز از دست دادم میفهمم" ،"راحت شد" ،"من از تو بچه تر بودم که عزیزم رو از دست داد تو که ماشالله بزرگی" ،"هممون یه روز این درد رو تجربه میکنیم "،" حتما حکمتی داشته که رفته" کمکی نمیتونه بکنه :) چون این حس رو منتقل میکنه که هیچ کس رنج و دردی که میکشی رو نمیفهمه! فهمیده نشدن خیلی دردناکه :)
۲.توی بخش دوم واقعیت ها خیلی ملموس تر میشن،جای خالی عزیزانمون و خاطره هاشون دائم تو ذهنمون هستن و محتاج حضورشون هستیم توی این بخش تنهاتر شدیم و دورمون خلوت تره!
حالا توی هر دوی این بخش ها باید به یه سری چیز ها توجه کنیم:
- پذیرش بزرگترین گامی هست که میتونیم برداریم تا به خودمون کمک کنیم.
- وضعیت همون قدر که فکر میکنیم و میبینیم بد هست و قرار نیست درد ما بهتر بشه یا جای خالی اون فرد پر بشه.
- قبول کنیم یه سری چیزا راه حل نمیخوان باید یاد بگیریم چطوری تا وقتی زنده ایم به دوش بکشیم دردمونو.
- قبول کنیم که عزاداری یکی از قشنگ ترین و واقعی ترین و غریب ترین راه های نشون دادن عشق ماست.از عزاداری و ابراز درد چه در خلوت خودمون چه در جمع نترسیم و به روش خودمون سوگواری کنیم و کمک کنیم به خودمون که قلبمون مچاله نشه هرکاری بکنیم که حس امنیت بیشتری داشته باشیم.
راه خودمون میتونه گریه ی بلند باشه،نقاشی و رنگ آمیزی وبازی باشه،رقص باشه،گوش کردن اهنگ باشه و...
- به قلب و روحی که آسیب دیده زمان بدیم و احترام بذاریم که حالشون خوب نیست با دل خودمون مهربون باشیم.
- هممون نیاز به حامی و تکیه گاه داریم به کسی که شنیدن رو بلد باشه و حرف هاش زخم جدیدی اضافه نکنه! سعی کنیم اون آدم زندگیمونو پیدا کنیم و هواشو داشته باشیم.
- "وحتّى كأنّ الموت لو أتاك أتاني
و اگر مرگ به سراغت آید، انگار به سراغ من آمده"
اگر با مرگ عزیزانتون یا با شنیدن مرگ یه آدم که حتی نمیشناختید یا ندیده بودینش سخت کنار میایید و سوگواریتون طولانی میشه نشونه ی بدی نیست عشق و تعهد شما نسبت به دیگران باعث این واکنش ها میشه و قشنگه.
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ هشتم (علی):
نزدیکان عزیزمون ارزشمندترین داشته هامون هستن، چون ما بیشترین تعلق خاطر رو، به اونها داریم. احساس خلاءش جبران ناپذیر هست ولی یجورایی آدم رو از تعلقات عادی دنیا میکَنه. راحت تر میتونی دلبستگی به دنیا رو بزاری کنار. اما وقتی فکر کنی میبینی زندگی ادامه داره و این چرخه میره جلو، بزرگتر از عزیزان ما رفتن و طبیعت زندگی دنیایی فناپذیریه، تلاش کنیم لذت ببریم و برسیم به اون چیزایی که اونها برامون میخاستن، چون هستن میبینن و از شادیمون شاد میشن. روحشون رو شاد کنیم🌹
.
نزدیکان عزیزمون ارزشمندترین داشته هامون هستن، چون ما بیشترین تعلق خاطر رو، به اونها داریم. احساس خلاءش جبران ناپذیر هست ولی یجورایی آدم رو از تعلقات عادی دنیا میکَنه. راحت تر میتونی دلبستگی به دنیا رو بزاری کنار. اما وقتی فکر کنی میبینی زندگی ادامه داره و این چرخه میره جلو، بزرگتر از عزیزان ما رفتن و طبیعت زندگی دنیایی فناپذیریه، تلاش کنیم لذت ببریم و برسیم به اون چیزایی که اونها برامون میخاستن، چون هستن میبینن و از شادیمون شاد میشن. روحشون رو شاد کنیم🌹
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ نهم (هادی):
مرگ عزیزان یکی از دردناک ترین اتفاقات غیر قابل اجتناب زندگیه که ناراحتیش مثل زلزله تو یک روز اتفاق میوفته و بازسازی اون شاید سالها طول بکشه .
از دست دادن عزیزان مثل قطع شدن عضوی از بدنه ، که نه دردش قابل انکاره و نه اینکه هیچوقت فراموش میکنیم که مثلا دستمون قطع شده اما میشه باش کنار اومد و میشه هنوز زندگی کرد.
روز های اول هنوز زخم تازه اس ، با کوچکترین تنشی سر باز میکنه و دردش کل وجودتو میگیره اما با بودن و گذروندن در کنار بقیه ی عزیزان میشه درد رو کمتر حس کرد .
کمی بعد تر ، اون درد زخم نیست که اذیتت میکنه ، نبودن خود دست هست ، مثل وقتی که جای خالیشو سر سفره و روی صندلی میبینی . مسافرت و تغییرات تو محیط و زندگی یه ذره کم رنگش میکنه اما این که بگیم به این عادت میکنی به این معنا نیست که بار هزارم دیگه اذیتت نمیکنه ، به این معنیه که بار هزارم به اندازه ی بار های اول برات غم انگیز نیست چون کم کم درک میکنی یه جای خالی همیشه خالیه و با اشک های ما پر نمیشه و خیلی مهم تر این که درک میکنی اون موقعیت و نقش فیزیکی جای خالی افراد نیست که درد آوره ، اون نقش معنویشونه که برامون مهمه !
در اینجا ممکنه حتی با یاداوری خاطرات خوب گذشته ی در کنار هم هم گریه مون بگیره و دلمون بسوزه که دیگه کنارمون نیست .
اما باید بدونیم که خاطرات خوب گذشته ، دزدیدنی نیستن حتی اگه دیگه به اون شکل اتفاق نیوفتن ، پس نباید شادی هایی که کنار هم داشتیمو تلخ کنیم .
حادثه ی بدتری که ممکنه رخ بده اینه که با خاطرات بدمون عذاب وجدان بگیریم اینجا هم باید بدونیم که ( اگر حالا ما راحت تر از اشتباهتشون میگذریم ، ) ما هم برای عزیزانمون عزیزیم و اونها هم دوست ندارن مارو غمگین ببینن و مرگ باعث ارتقای سطوح اگاهی و درک روح میشه پس راحت تر میتونه عزیزانشو ببخشه .
کمی بعد تر جای خالیشونو وقتی حس میکنیم که در سختی ها ، شانه به شانه ی ما و ستونی زیر سقف مشکلات نیستن . اما در حقیقت اینطور نیست ، روحشون کنارمونه و درد دلمونو میشنون و دعامون میکنن حتی اگه صداشون به گوشمون نرسه .
در مرحله ی اخر ، هنگامی جای خالیشونو حس میکنیم که یه اتفاق خوب برامون میوفته و نیستن که شادی هامونو باهاشون قسمت کنیم ، از خوشحالی خوندن یه کتاب خوب گرفته تا وارد شدن ادمای جدید به زندگیمون . و این تا همیشه با ما هست چون ارزش واقعی انسان ها تو زندگی ما همینه ، چون جاییه که ادم ها رو برای خودشون میخواهیم . و کسی که روحمون اینقدر با او پیوسته است ، همیشه در کنار ماست ، همیشه جزیی از ماست و همیشه با ما خواهد بود .
.
مرگ عزیزان یکی از دردناک ترین اتفاقات غیر قابل اجتناب زندگیه که ناراحتیش مثل زلزله تو یک روز اتفاق میوفته و بازسازی اون شاید سالها طول بکشه .
از دست دادن عزیزان مثل قطع شدن عضوی از بدنه ، که نه دردش قابل انکاره و نه اینکه هیچوقت فراموش میکنیم که مثلا دستمون قطع شده اما میشه باش کنار اومد و میشه هنوز زندگی کرد.
روز های اول هنوز زخم تازه اس ، با کوچکترین تنشی سر باز میکنه و دردش کل وجودتو میگیره اما با بودن و گذروندن در کنار بقیه ی عزیزان میشه درد رو کمتر حس کرد .
کمی بعد تر ، اون درد زخم نیست که اذیتت میکنه ، نبودن خود دست هست ، مثل وقتی که جای خالیشو سر سفره و روی صندلی میبینی . مسافرت و تغییرات تو محیط و زندگی یه ذره کم رنگش میکنه اما این که بگیم به این عادت میکنی به این معنا نیست که بار هزارم دیگه اذیتت نمیکنه ، به این معنیه که بار هزارم به اندازه ی بار های اول برات غم انگیز نیست چون کم کم درک میکنی یه جای خالی همیشه خالیه و با اشک های ما پر نمیشه و خیلی مهم تر این که درک میکنی اون موقعیت و نقش فیزیکی جای خالی افراد نیست که درد آوره ، اون نقش معنویشونه که برامون مهمه !
در اینجا ممکنه حتی با یاداوری خاطرات خوب گذشته ی در کنار هم هم گریه مون بگیره و دلمون بسوزه که دیگه کنارمون نیست .
اما باید بدونیم که خاطرات خوب گذشته ، دزدیدنی نیستن حتی اگه دیگه به اون شکل اتفاق نیوفتن ، پس نباید شادی هایی که کنار هم داشتیمو تلخ کنیم .
حادثه ی بدتری که ممکنه رخ بده اینه که با خاطرات بدمون عذاب وجدان بگیریم اینجا هم باید بدونیم که ( اگر حالا ما راحت تر از اشتباهتشون میگذریم ، ) ما هم برای عزیزانمون عزیزیم و اونها هم دوست ندارن مارو غمگین ببینن و مرگ باعث ارتقای سطوح اگاهی و درک روح میشه پس راحت تر میتونه عزیزانشو ببخشه .
کمی بعد تر جای خالیشونو وقتی حس میکنیم که در سختی ها ، شانه به شانه ی ما و ستونی زیر سقف مشکلات نیستن . اما در حقیقت اینطور نیست ، روحشون کنارمونه و درد دلمونو میشنون و دعامون میکنن حتی اگه صداشون به گوشمون نرسه .
در مرحله ی اخر ، هنگامی جای خالیشونو حس میکنیم که یه اتفاق خوب برامون میوفته و نیستن که شادی هامونو باهاشون قسمت کنیم ، از خوشحالی خوندن یه کتاب خوب گرفته تا وارد شدن ادمای جدید به زندگیمون . و این تا همیشه با ما هست چون ارزش واقعی انسان ها تو زندگی ما همینه ، چون جاییه که ادم ها رو برای خودشون میخواهیم . و کسی که روحمون اینقدر با او پیوسته است ، همیشه در کنار ماست ، همیشه جزیی از ماست و همیشه با ما خواهد بود .
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ دهم (بینام):
چون تجربه اش را دارم، تجربه خودم را میگم. چیزی که به من آرامش می داد این بود که ان شخص خوب زندگی کرد، یاد و خاطره خوب در ذهن اطرافیان از خودش به جا گذاشت، در مقام عمل ارزشهایش را حفظ کرد، و از درد و رنج و ناملایمات دنیا رها شد. من هم فرصت این را داشتم که سالها از موهبت وجودش در کنارم بهره مند بشم، که ممکن بود از این موهبت بی بهره باشم، ولی لطف خدا شامل حالم بود، و بابتش سپاسگزارم، و هر وقت یاد بذرهای نیکی که در وجودم کاشت می افتم و از میوه های آن بذرها بهره می برم، گرمای وجودش را حس میکنم. و البته دلتنگی هست، درد و رنج عمیق دوری هست، ولی یاد خدا آرامش بخش است و همانی که موهبتی را از ما پس گرفته، لطف و محبتش را به نوعی نشانمان خواهد داد و دل شکسته مان را با گرمای مهربانی اش روشن خواهد کرد. زندگی با همه بدست اوردن ها و از دست دادن ها ادامه دارد، بی توقف.
.
چون تجربه اش را دارم، تجربه خودم را میگم. چیزی که به من آرامش می داد این بود که ان شخص خوب زندگی کرد، یاد و خاطره خوب در ذهن اطرافیان از خودش به جا گذاشت، در مقام عمل ارزشهایش را حفظ کرد، و از درد و رنج و ناملایمات دنیا رها شد. من هم فرصت این را داشتم که سالها از موهبت وجودش در کنارم بهره مند بشم، که ممکن بود از این موهبت بی بهره باشم، ولی لطف خدا شامل حالم بود، و بابتش سپاسگزارم، و هر وقت یاد بذرهای نیکی که در وجودم کاشت می افتم و از میوه های آن بذرها بهره می برم، گرمای وجودش را حس میکنم. و البته دلتنگی هست، درد و رنج عمیق دوری هست، ولی یاد خدا آرامش بخش است و همانی که موهبتی را از ما پس گرفته، لطف و محبتش را به نوعی نشانمان خواهد داد و دل شکسته مان را با گرمای مهربانی اش روشن خواهد کرد. زندگی با همه بدست اوردن ها و از دست دادن ها ادامه دارد، بی توقف.
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ یازدهم (بینام):
واقعیت بخوام بگم هیچوقت نمیشه باهاش کنار اومد اونقدر چیزایی تو زندگی هست که مدام آدم رو به یاد اون افراد میاره بهترین توصیف ازش رو میتونیم مثل یه فیلم سینمایی بگم که وقتی پلی دیگه نمیتونی استپ کنی باید بشینی از اول تا آخرش رو نگاه کنی. تنها زمان که بگذره میتونی امیدوار باشی مدت زمان این فیلم سینمایی با فراموشی کمتر و کمتر بشه.
.
واقعیت بخوام بگم هیچوقت نمیشه باهاش کنار اومد اونقدر چیزایی تو زندگی هست که مدام آدم رو به یاد اون افراد میاره بهترین توصیف ازش رو میتونیم مثل یه فیلم سینمایی بگم که وقتی پلی دیگه نمیتونی استپ کنی باید بشینی از اول تا آخرش رو نگاه کنی. تنها زمان که بگذره میتونی امیدوار باشی مدت زمان این فیلم سینمایی با فراموشی کمتر و کمتر بشه.
.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی ایننزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » اینها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ دوازدهم (محسن):
۱. طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت. تنها اصل ثابت جهان، تغییره و هر تلاشی برای ثابت نگهداشتن هر چیزی، باعث ترس و نگرانی و رنجه. اگر همه چی داری خیلی خوشحال نباش، اگر هیچی نداری خیلی ناراحت نباش. تضمینی برای ثبات هیچ چیزی وجود نداره. پذیرش این اصل مسلم جهان مادی، میتونه آرامش بیاره. رجوع کنید به شرح مثنوی معنوی
۲. تا وقتی با کسی هستی، همه محبت و عشق و توجهتو بهش بده. وقتی رفت، براش خیرات کن اما شاد زندگی کن. این چیزیه که عزیز رفته ازت میخواد. اگر کاملا ناراحت باشی و در فکر اون، نمیتونی عشق و محبت و توجهت رو به انسانهای اطرافت، به اعصای خونوادت بدی. کسایی که به محبتت نیاز دارن. کتاب زوربای یونانی.
۳. حوادث و اتفاقات جهان خنثی هستند. این ذهن ماست که معنا میده و طوری بازتعریف میکنه که شادکننده یا ناراحتکننده باشه. میتونی بگی خوب شد زودتر از من رفتو مرگ منو ندیدو رنج نکشید. میتونی بگی مرگ یعنی از جنین تنگ و تاریک دنیای مادی بیرون اومدن و به جهان بزرگتر و قشنگتر رفتن. میتونی بگی مرگ یعنی وصال و لقای معشوق حقیقی، خداوند. و چه اتفاقی از وصال، شیرینتر؟ یه راهی برای معنادار کردن رنج و کاهش سختیش پیدا کن. کتاب انسان در جستجوی معنا. مامان و معنای زندگی، یالوم.
۴. کل نفس ذائقه الموت. ما مرگ رو میخوریم و نابودش میکنیم، نه مرگ ما رو. عزیز از دست رفته و ما ابدی هستیم و امروز یا فردا بهش ملحق میشیم. تفسیر اقای جوادی املی
۵. ترس از مرگ عزیزان شاید برگرده به اصطراب وجودی خودمون از مرگ. این اصطراب وجودی خودمون رو حل کنیم شاید ترس از مرگ عزیزان کمتر بشه. رواندرمانی اگزیستانسیالیست، یالوم.
۶. پذیرش، گریه کردن، با دوستان بودن و هر کار دیگهای که حالمونو خوب میکنه بکنیم. مشاور یا روانشناس اگر لازمه ببینیم.
.
۱. طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت. تنها اصل ثابت جهان، تغییره و هر تلاشی برای ثابت نگهداشتن هر چیزی، باعث ترس و نگرانی و رنجه. اگر همه چی داری خیلی خوشحال نباش، اگر هیچی نداری خیلی ناراحت نباش. تضمینی برای ثبات هیچ چیزی وجود نداره. پذیرش این اصل مسلم جهان مادی، میتونه آرامش بیاره. رجوع کنید به شرح مثنوی معنوی
۲. تا وقتی با کسی هستی، همه محبت و عشق و توجهتو بهش بده. وقتی رفت، براش خیرات کن اما شاد زندگی کن. این چیزیه که عزیز رفته ازت میخواد. اگر کاملا ناراحت باشی و در فکر اون، نمیتونی عشق و محبت و توجهت رو به انسانهای اطرافت، به اعصای خونوادت بدی. کسایی که به محبتت نیاز دارن. کتاب زوربای یونانی.
۳. حوادث و اتفاقات جهان خنثی هستند. این ذهن ماست که معنا میده و طوری بازتعریف میکنه که شادکننده یا ناراحتکننده باشه. میتونی بگی خوب شد زودتر از من رفتو مرگ منو ندیدو رنج نکشید. میتونی بگی مرگ یعنی از جنین تنگ و تاریک دنیای مادی بیرون اومدن و به جهان بزرگتر و قشنگتر رفتن. میتونی بگی مرگ یعنی وصال و لقای معشوق حقیقی، خداوند. و چه اتفاقی از وصال، شیرینتر؟ یه راهی برای معنادار کردن رنج و کاهش سختیش پیدا کن. کتاب انسان در جستجوی معنا. مامان و معنای زندگی، یالوم.
۴. کل نفس ذائقه الموت. ما مرگ رو میخوریم و نابودش میکنیم، نه مرگ ما رو. عزیز از دست رفته و ما ابدی هستیم و امروز یا فردا بهش ملحق میشیم. تفسیر اقای جوادی املی
۵. ترس از مرگ عزیزان شاید برگرده به اصطراب وجودی خودمون از مرگ. این اصطراب وجودی خودمون رو حل کنیم شاید ترس از مرگ عزیزان کمتر بشه. رواندرمانی اگزیستانسیالیست، یالوم.
۶. پذیرش، گریه کردن، با دوستان بودن و هر کار دیگهای که حالمونو خوب میکنه بکنیم. مشاور یا روانشناس اگر لازمه ببینیم.
.