تأملات
272 subscribers
172 photos
30 videos
6 files
156 links
تأملی کوتاه داریم بر زندگی و مسائل انسان

صفحه اینستا:
https://Instagram.com/tmlatmag

لینک ناشناس:
https://t.me/BChatBot?start=sc-39628bb98f

لینک شناس: @mostafaonline

مطالبی که امضای #مصطفی ندارند از سایر ادمین‌هاست.
Download Telegram
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ بیستم ( یه علی دیگه):

پایان رابطه وقتی هست که دیگه درد و غمش تکونت نده، شادیش شادت نکنه، احساس بینتون از بین بره.
آدم وقتی حتی یه غریبه براش مشکلی پیش بیاد دلش میگیره ولی آیا وقتی برای کسی که یه زمانی عزیزترینت بوده، دردی بوجود بیاد و تو تکون نخوری، اون رابطه نمرده؟؟؟ 😔

______________________

عجب ملاک خوبی. آفرین. ملموس و واضح.

.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ بیست و یکم (نادیا):

بنظرم مرگ رابطه زمانیه که دیگه از دیدن غم طرف مقابل خم به ابروت نیاد.
چه حالا غم بخاطر غروب جمعه چه درد عمیق.
آدم عاشق تحمل دیدن درد طرف مقابلشو نداره.

______________________

دقیقا.

.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ بیستم (عاطفه):

یه کش اون قدری کش میاد که بضاعتشه
از یه جایی به بعد نه که نخواد نمی تونه کش بیاد هر چی هم بِکِشیش ممکنه کش بیاد ولی پاره میشه
رابطه هم همینه وقتی همه ش میشه انتظار و توقع،همه ش میشه چرا من اون نه
وقتی چرتکه دستت بگیری حساب کنی من ده بار یه کاری کردم اون هشت بار
اونجا اون کش تحت فشاره
پاره شده
اما کش میاد
اما دیگه قابلیت نداره گره هم بزنی فایده نداره
نکشیم همو
اسیر نکنیم همو
آدما عروسک های خیمه شب بازی ما نیستن.
.
تأملات
پاسخ دوازدهم (متین): مرگ یه رابطه زمانیه که دنیاهامون اندازه ی هم نباشه! چیزی که برای من مهمه برای اون مهم نباشه و چیزی که اون روش حساسه برای من... __________________________ قابل تأمله. .
پی‌نوشت از (حسین):

پیدا کردن کسی که دقیقا هر چی برای تو مهمه برای اون مهم باشه و هر چی برای اون همه برای تو مهم باشه غیر ممکنه طرفین ممکنه تو بعضی چیز ها هم با هم موافق نباشن دلیل نمیشه رابطه بینشون مرده باشه.
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ بیست و یکم (سروش):

آدم ها که دلبسته میشن درواقع میبینن یه جایی یه گوشه ای از این پازل زندگیشون که خلایی توش هست ، یه تیکه مکمل پیدا کردن. کم کم که پیش میره میبینن که رفته رفته داره این پازل ها کامل تر میشه... یه جاهایی هم نه ، شکلاشون به هم نمیخوره ، طبیعیه انسان ها هیچ وقت صد در صد با هم نمیتونن مکمل باشن. ولی خوب توی این لحظات یه چیزایی مثل وابستگی، عشق علاقه یا هرچیزی که توی این مقولاته یه کاری میکنه که آدم سعی کنه یه جوری این مشکل تکمیل نشدن پازل ها رو حل کنه. مثلا گاها میبخشه و پازل خودش رو تغییر میده گاهی با آرامش فرد مقابل رو قانع به تغییر دادن میکنه.
اونجایی که نشه کاری برای تکمیل شدن پازل ها کرد یا دیگه رمقی نباشه که حل کنیم مشکل این تکمیل نشدن رو ، یعنی زندگیمون ناقصه.
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ بیست و دوم (صالح):

وقتی به این سوال فکر کردم نشانه های زیادی به ذهنم رسید. اینکه حال هم را نداشته باشند، اعتماد از بین برود، حرمت ها شکسته شود، حرفی برای گفتن نباشد ، برای هم مهم نباشند و ...
اما همه‌ی این‌ها نشانه‌اند. تمام نشانه‌هایی که مطمئن‌مان می‌کنند رابطه مرده و یا در حال احتضار است. و سوال اصلی هنوز پابرجاست، مرگ یک رابطه چه زمانی است؟!
چه زمانی دیگر برای‌مان مهم نیست؟ چه زمانی بهم احترام نمی‌گذاریم؟ چه می‌شود که دیگر به یکدیگر اعتماد نمی‌کنیم؟

آیا بخاطر سرخوردگی‌ از برآورده نشدن انتظارات‌مان است؟
خیلی‌هامان قبل از شروع رابطه آن‌قدر در موردش خیال‌پردازی می‌کنیم که وقتی وارد آن می‌شویم، تفاوت واقعیت، با تصورات سرخورده‌مان می‌کند. هر چه زمان می‌گذرد این تفاوت بیشتر آشکار می‌شود و اندک اندک از این‌که رویاهامان را به واقعیت تبدیل کنیم ناامید می‌شویم. تا جایی که به یقین می‌رسیم رویاهای ما در نتیجه‌ی این رابطه بدست نمی‌آیند و این درست زمانیست که رابطه می‌میرد.

شاید هم هدف‌مان از رابطه ارضا شده.
خیلی وقت‌ها خودمان هم نمی‌فهمیم، اما آن چیزی که درونمان هیجان ارتباط با کس دیگری را ایجاد می‌کند عشق نیست، خواسته‌های روحی خودمان است. گاهی میل تصاحب است، و وقتی احساس می‌کنیم به دستش آوردیم دیگر تمایلی برای ادامه نداریم. یا بعضی‌ها اثبات هویت و مقبولیت‌شان را جستجو می‌کنند و با دیدن کوچک‌ترین نشانی از یافتن این هدف، نسبت به ادامه راه دلسرد می‌شوند. گویی دیگر به آخر رسیده اند و چیزی برای بدست آوردن ندارند.

شاید هم گرد عادت بر رابطه نشسته و خفه‌اش کرده.
چه بسیار عشق های سوزان، که بعد از مدتی رو به سردی گذاشته‌اند. فقط و فقط برای این‌که طرفین بهم عادت کرده‌ و دیگر چیزی برای کشف در هم نمی‌بینند.

شاید هم هیچ کدام از این‌ها نباشد، صرفا یک اتفاق کوچک، تغییری غیرمنتظره، شرایط را عوض کرده و دیگر مجالی برای حیات احساس اول‌مان باقی نگذاشته است. اتفاقی که شاید تقصیر هیچ‌کدام از طرفین هم نباشد. شاید اصلا بار تعهد سنگینی کرده است و دیگر تاب تحملش را نداشته‌ایم. کسی چه می‌داند؟

تنها چیزی که می‌دانم این است که مرگ هر رابطه هزاران نشانه دارد و تنها یک دلیل. پیدا کردن یک دلیل بسیار آسان‌تر از فهم هزار نشانه است اما بیشتر ما آدم‌ها نشانه‌ها را به علت ترجیح می‌دهیم. چراکه یافتن همان یک دلیل، بیشتر از بیان تمام نشانه‌ها شهامت می‌طلبد. مردن یک مقتول را همه می‌توانند تایید کنند، اما چه کسی جرئت اعتراف به قتلش دارد؟
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ بیست و سوم (بی‌نام):

خیلی حرفای جالبی زده شده و واقعا برام جالب بود.
من هیچ تجربه ای نداشتم ولی حدس میزنم یکی از نشونه ها میتونه وقتی باشه که طرفین تلاش میکنن به شکل ریاکارانه ای رابطه رو جلوی دیگران تظاهر کنن.
ولی خب فقط یه حدسه و هیچ ایده ای برای بهبود رابطه ندارم
ای کاش چالشی هم اندر آداب تولد رابطه و مخ زنی برگزار می کردید😅

______________________

تظاهر، نشانۀ خوبیه. بعید می‌دونم انقدرها هم بی‌تجربه باشی!

.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ بیست و چهارم (بی‌نام):

پایان یه رابطه زمانی هستش که اجبار و عادت جای خوشی و شور و علاقه رو بین دونفر بگیره ، تمام حرف ها و رفتار ها از روی اجبار و عادت بشه.

______________

نشانهٔ خوبیه. با اجبار بیشتر موافقم. عادت‌ها گاهی هم خوبن.

.
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟
____________________________

« داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... »

این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا آروم بود. چون دیشب حال مادرش بد شده بود و فکر مرگ پدر و مادرش، به هم ریخته بودش...

یاد خودم افتادم. شب‌هایی که با استرس مرگ پدر و مادرم، از خواب می‌پریدم...

این روزها شاید خیلی‌هامون این حال رو داشته باشیم...

اجازه بدید یکبار دیگه ازتون سوال کنم... و بنشینیم و یاد بگیریم از همدیگه 🙃

مثل قبل؛ با نام یا بی‌نام، حرفاتونو به معرض دید میذارم. و پیشاپیش ممنونم از وقتی که میذارید!

@mostafaonline
یا
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=OTc0NDM4ODU

.
تأملات pinned «با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…»
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ اول (فاطمه):

داشتم یه کتاب میخوندم ،
یه پسر کوچیکی بود ک مادرشو از دست داده بود
همیشه توی تاریکی با مادرش حرف میزد
مشکلاشو بهش میگفت و وقتی مشکلاش حل میشدن از مادرش تشکر میکرد...
بعد این به من یه حس قشنگ و حس آرامش میداد :))

مادرشو هر لحظه پیش خودش تصور میکرد.

به نظرم ما هم نباید فکر کنیم با مرگ عزیزامون دیگه نیستن.
هستن، کنارمونم هستن.
فقط ما نمی‌بینیمشون 🚶🏻‍♀️
ولی میتونیم باشون حرف بزنیم که.

____________________

اولین و یکی از زیباترین جواب‌ها. ممنونم :)

.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
دوست ناشناسی فرمودند:
لماذا سوال تلخ.......؟

____________

چون این تلخی اجتناب ناپذیره. و خیلیامون بلد نیستیم کنار اومدن باهاش رو. و باهم در این زمینه حرف نمی‌زنیم.

.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ سوم (بی‌نام):

حتی فکر این موقعیت هم باعث ناراحتی و غصه میشه.
هیچکس نمیتونه قطعی با مرگ کنار بیاد چه مرگ عزیزان چه خودش
چون هیچکس نمیتونه حقیقت مرگ رو درک کنه بفهمه
به همین دلیل همش ازش هراسانیم و دوری میکنیم و حتی نمیخواییم بهش فکر کنیم
به نظرم این اشفتگی بعد از دست دادن عزیزان کاملا طبیعیه و هیچکس نمیتونه قطعی بگه که میتونه کنار بیاد چون تا ابد یه بخشی از وجودش ناراحته ولی به اون بخش سر نمیزنه
به نظرم هیچ راه حل قطعی نمیشه پیدا شه
به همین دلیل منتظر جواب بقیه میمونم اما خواستم نظر خودم رو هم گفته باشم.

________________

ممنونم. شاید واقعا راه حل قطعی نداشته باشه ولی ممکنه از دل حرفامون، یه جرقه‌هایی ایجاد بشه و بهمون کمک کنه. عقل جمعی گاهی خیلی راهگشاست. گاهی هم نه. ببینیم چی میشه.

.
خب خودتونو برای چندتا جواب طولانی آماده کنید!
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ چهارم (بی‌نام):

بچه تر که بودم حدود 10 - 11سالم اینا
فکر اینک مامان و بابام طوریشون بشه یه عذابی بود که حتی شبا خوابو ارم می‌گرفت و از استرس عرق میکردم طوری که لباسم خیس و میشد
یه ذره که بزرگتر شدم اون حالتو دیگه نداشتم ولی باز ترس تو وجودم بود
باز که گذشت و الان فقط موقع فکر کردن بهش اون حس ناراحتی شدید رو داشتم دیگه استرس و... رو نداشتم
فکر کنم شدت وابستگی و ناراحتی ما بستگی به این داره که چقدر تا وقتی که هستن از تجربه هاشون از محبتاشون استفاده کنیم وقتی با تمام وجودمون از محبت هاشون بهره ببریم کنار اومدن با بعدش خیلی راحت تر میتونه باشه
بزرگ تر شدن و پخته تر شدن همیشه اینو به ما یاد میده که مرگ همیشه هست هیچکی عمر بینهایت نداره

سوال شما مربوط به درمان بود
ولی خب من پیشگیری رو گفتم

کسی که این درد و غم و تجربه نکرده هیچ وقت نمیتونه حال کسی رو که درک کرده بفهمه و فقط میتونه باهاش همدردی کنه
جواب این سوالو باید کسایی بدن که تجریه کردن
وگرنه ماها هر چی بگیم فقط شعاره.

.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ پنجم (بی‌نام):

هر کاری کنیم بازم این فکر ترسناکه دلهره آوره حداقل برای کسایی که با احساساتشون زندگی میکنند تا منطق های عقلانیشون ، همونایی که عاشق خانواده اند اولین دوست و رفیق و پناهگاهشون خانوادشونه، اونا از دست دادن مهره های وصل زندگیشون خیلی براشون سخت تره چون دیگه نمیتونن تا آخرین لحظه‌ی عمرشون این احساس محبت عاشقانه و واقعی رو درک کنند و بهش وابسته بشند . فکر می‌کنم تنها علاجی که کمی شاید کمتر از سر یک سوزن از درد این فراغ گریزناپذیر کم کنه دوباره همون محبت باشه ، تا اگه زمان گذشت و به یکباره سر سفره‌ی دورهمی‌هامون جای خالیشون ما رو یاد اون دوران قشنگ با هم بودن انداخت همراهش کابوس و سرزنش یقه امون رو نچسبه ، به جاش لحظه لحظه هایی که بهشون عشق ورزیدیم لبخند رضایت به لبمون بیاره .

.
تأملات
با مرگ نزدیکان عزیزمون، چطور باید کنار بیاییم؟ ____________________________ « داشتم فکر میکردم که اگر الان رخ بده یا حتی این‌نزدیکی ها خیلی ثانیه ها روزگار بهم بدهکاره که بگم من اون ثانیه ها رو با اونا گذروندم... » این‌ها جملات یکی از دوستانمه که امشب نا…
پاسخ ششم (رضا):

زمان مزخرف ترین عنصر هستیه...
من خیلی دیر حس کردم چقدر پدرم رو دوست دارم وقتی بهم لبخند میزنه، هیکل نچندان خوشفرمم رو تماشا میکنه و ذوق میکنه که چقدر بزرگ شدم.
یا مادرم... وقتی هست. با اینکه خیلی از دستم حرص خورده ولی همین که هست و میشه در آغوشش گرفت و دوست دارم.
همه عزیزان میرن... حتی خودمونم از این عزیزانیم پس بهتره وقتی قراره برن خودمونو ازشون اشباع کنیم. در فیلمی دیالوگی بود که مردی بعد از مرگ معشوقه اش میگفت، من و اون کلی خاطره باهم داریم. کلی سکانس های خوشبختی در زندگیمون ثبت کردیم... میدونم اون الان رفته میدونم هییییچی جاش رو نمی گیره ولی... حداقل حسرت نداشتن خاطراتش رو نمیکشم.

.