#کرونا و پرسش های جدید
یکم - یاسر میردامادی مقاله ای منتشر کرده با موضوع "الهیات شیعه و ویروس کرونا". در این مقاله توییتی را از یکی از روحانیون نزدیک به حکومت نقل می کند : "روشن فکری دینی در ایران له له این را می زند کاری که آشویتس با الهیات یهود کرد، کرونا با الهیات شیعه کند".
دوم - برخلاف مسیحیان، یهودیان با الهیات بیگانه بودند. تا قرن بیستم، اردوگاه آشویتس، قتل عام یهودیان و هولوکاست. این جمله معروف یکی از بازماندگان هولوکاست را شنیده اید : "اگر خدا وجود داشته باشد، برای این که او را ببخشم باید به پایم بیفتد." هولوکاست یهودیان را به جان الهیات یهود انداخت.
سوم - اسلام شیعه، لااقل در سال های اخیر، بیش از آن که بر «الهیات» استوار باشد، موجودیت خود را از «فقه» می گیرد و قدرت خود را در اختیار «فقیهان» قرار داده است. موضوع «کرونا و اماکن مقدس» اما ریشه در الهیات شیعه دارد. شاید بی دلیل نباشد که فقیهان امروز سکوت کرده و در نزاع فقه و بهداشت نیز میدان را در اختیار متخصصان قرار داده اند.
چهارم – تجمع کنندگان مقابل حرمین، درس فقیهان را از بَر هستند. به ویدیوی یکی از سخنرانان دقت کنید. دعای ورود را به خوبی می خواند و تفسیر می کند. «بچه های انقلابند» و «شکستنِ در» و «آتش زدن» را خوب بلدند. گمشده آن ها پرسش هایی است که پاسخش نه در دست فقیهان که نیازمند کنکاش در الهیات شیعه است.
پنجم - «شِخینا» از مفاهیم کهن دین یهود است که به حضور خدا در یک مکان دلالت دارد. واسطه میان خدای نامتناهی و طبیعت که بدون آن جهان هماهنگی خود را از دست می دهد. برقراری نظم جهان و نزول آرامش بر بنی اسراییل بر دوش آن است. مترادف آن در اسلام را «سکینه» به معنای آرامش می دانند.
ششم – درب حرمین قم و مشهد بسته شد. کرونا پرسش های جدیدی مطرح خواهد کرد؟
یکم - یاسر میردامادی مقاله ای منتشر کرده با موضوع "الهیات شیعه و ویروس کرونا". در این مقاله توییتی را از یکی از روحانیون نزدیک به حکومت نقل می کند : "روشن فکری دینی در ایران له له این را می زند کاری که آشویتس با الهیات یهود کرد، کرونا با الهیات شیعه کند".
دوم - برخلاف مسیحیان، یهودیان با الهیات بیگانه بودند. تا قرن بیستم، اردوگاه آشویتس، قتل عام یهودیان و هولوکاست. این جمله معروف یکی از بازماندگان هولوکاست را شنیده اید : "اگر خدا وجود داشته باشد، برای این که او را ببخشم باید به پایم بیفتد." هولوکاست یهودیان را به جان الهیات یهود انداخت.
سوم - اسلام شیعه، لااقل در سال های اخیر، بیش از آن که بر «الهیات» استوار باشد، موجودیت خود را از «فقه» می گیرد و قدرت خود را در اختیار «فقیهان» قرار داده است. موضوع «کرونا و اماکن مقدس» اما ریشه در الهیات شیعه دارد. شاید بی دلیل نباشد که فقیهان امروز سکوت کرده و در نزاع فقه و بهداشت نیز میدان را در اختیار متخصصان قرار داده اند.
چهارم – تجمع کنندگان مقابل حرمین، درس فقیهان را از بَر هستند. به ویدیوی یکی از سخنرانان دقت کنید. دعای ورود را به خوبی می خواند و تفسیر می کند. «بچه های انقلابند» و «شکستنِ در» و «آتش زدن» را خوب بلدند. گمشده آن ها پرسش هایی است که پاسخش نه در دست فقیهان که نیازمند کنکاش در الهیات شیعه است.
پنجم - «شِخینا» از مفاهیم کهن دین یهود است که به حضور خدا در یک مکان دلالت دارد. واسطه میان خدای نامتناهی و طبیعت که بدون آن جهان هماهنگی خود را از دست می دهد. برقراری نظم جهان و نزول آرامش بر بنی اسراییل بر دوش آن است. مترادف آن در اسلام را «سکینه» به معنای آرامش می دانند.
ششم – درب حرمین قم و مشهد بسته شد. کرونا پرسش های جدیدی مطرح خواهد کرد؟
راه رهایی یا دام تنهایی؟
آن چند ثانیهای که منتظرم تا کانکتینگ تبدیل به آپدیتینگ شود، سعی میکنم پیامهای جدیدی که برایم آمده را حدس بزنم. هر بار مطمئنم کافه گپ در صدر همهی گفتگوهایم قرار دارد. گروهی که هیچوقت ناامیدت نمیکند و حتی اگر در پرتترین ساعات شبانه روز هم بازش کنی چند نفری هستند که صحبت میکنند. کافیست چند کلمه تایپ کنی تا بلافاصله دورهات کنند و تو هم در جریان توقفناپذیر این گروه غرق شوی. این ویژگی برای بسیاری از افراد وسوسه کننده است. گروهی که بتوانی بدون توجه به زمان و موضوع جاری آن، واردش شوی، با اعضایش از هر در مربوط و نامربوطی حرف بزنی، بخندی، بحث کنی، غر بزنی، غیبت کنی و هر موقع دلت خواست، بی هیچ توضیحی از آن خارج شوی و زندگیات را از سر بگیری.
اما دقیقا مشکل از همینجا آغاز میشود. از آن لحظه که دکمهی پاور گوشی را فشار میدهی و در اسکرین سیاهش به خودت خیره میشوی. به احساساتت فکر میکنی، به آن دلتنگی و ملالی که هنوز در عمق چشمانت باقی مانده است. دوباره تنهایی به سراغت میآید و این بار سوالی ترسناک همراهش دارد «اگر میان این همه آدم باز تنهایم، پس این درد لعنتی کِی تمام میشود؟!»
گروهها توهم آورند، «ارتباط داشتن» را به آدم القا میکنند. خیال میکنیم تنها نبودن یعنی همین گفتگوی با دوستان، همین در میان آنها بودن در صورتی که آنچه نیاز داریم ارتباطی عمیق و تعاملی است. رابطهای که در آن احساساتت را بیان کنی، به آنها توجه شود، طرف مقابلت نسبت بهشان واکنش نشان دهد و او نیز احساسات درونیاش را با تو به اشتراک بگذارد. اتفاقی که هیچگاه در یک گروه نمیافتد. چند وقتی که کافه گپ را ترک کرده بودم، با بعضی اعضای آن خصوصی حرف میزدم. و آنجا بود که فهمیدم چقدر آنهایی را که میشناسم ، نمیشناسم! فردی که در گروه دوستان انسانی شاد و بیدغدغه دیده میشود، در یک گفتگوی خصوصی آنچنان عمیق و اندوهناک صحبت میکند که شک برت میدارد خودش باشد. مستقیم حرف زدن با افراد احساساتی را آشکار میکند که در گروهها هیچوقت فرصت بروز نمییابند.
البته من گروهستیز نیستم. چه کسی از چرت و پرت گفتن در کافه گپ لذت نمیبرد؟! این گروه سیاهچالهای پر از انفجار ایدههاست. مانند کازینویی که در بدو ورودش باید ساعتت را تحویل دهی. ناگاه به خودت میآیی و میبینی در پرمشغله ترین روزت، ساعتها پای آن نشستهای و ذرهای گذر زمان را احساس نکردی. ترس من تنها از آن توهم لعنتی است. توهم خودبسنده بودن این گفتگوها. خیال اینکه اعضای گروه را میشناسیم و از حالشان باخبریم.
گاهی باید بازی را قطع کرد و در خلوت با آدمها حرف زد. شاید آنکه نصف شب، در این کازینوی شبانهروزی داو میگذارد و مستانه قهقهه میزند، مانند تو به جستجوی تسلی اندوه تنهاییاش آمده باشد، اندوهی که پشت درهای گروه جا گذاشته.
آن چند ثانیهای که منتظرم تا کانکتینگ تبدیل به آپدیتینگ شود، سعی میکنم پیامهای جدیدی که برایم آمده را حدس بزنم. هر بار مطمئنم کافه گپ در صدر همهی گفتگوهایم قرار دارد. گروهی که هیچوقت ناامیدت نمیکند و حتی اگر در پرتترین ساعات شبانه روز هم بازش کنی چند نفری هستند که صحبت میکنند. کافیست چند کلمه تایپ کنی تا بلافاصله دورهات کنند و تو هم در جریان توقفناپذیر این گروه غرق شوی. این ویژگی برای بسیاری از افراد وسوسه کننده است. گروهی که بتوانی بدون توجه به زمان و موضوع جاری آن، واردش شوی، با اعضایش از هر در مربوط و نامربوطی حرف بزنی، بخندی، بحث کنی، غر بزنی، غیبت کنی و هر موقع دلت خواست، بی هیچ توضیحی از آن خارج شوی و زندگیات را از سر بگیری.
اما دقیقا مشکل از همینجا آغاز میشود. از آن لحظه که دکمهی پاور گوشی را فشار میدهی و در اسکرین سیاهش به خودت خیره میشوی. به احساساتت فکر میکنی، به آن دلتنگی و ملالی که هنوز در عمق چشمانت باقی مانده است. دوباره تنهایی به سراغت میآید و این بار سوالی ترسناک همراهش دارد «اگر میان این همه آدم باز تنهایم، پس این درد لعنتی کِی تمام میشود؟!»
گروهها توهم آورند، «ارتباط داشتن» را به آدم القا میکنند. خیال میکنیم تنها نبودن یعنی همین گفتگوی با دوستان، همین در میان آنها بودن در صورتی که آنچه نیاز داریم ارتباطی عمیق و تعاملی است. رابطهای که در آن احساساتت را بیان کنی، به آنها توجه شود، طرف مقابلت نسبت بهشان واکنش نشان دهد و او نیز احساسات درونیاش را با تو به اشتراک بگذارد. اتفاقی که هیچگاه در یک گروه نمیافتد. چند وقتی که کافه گپ را ترک کرده بودم، با بعضی اعضای آن خصوصی حرف میزدم. و آنجا بود که فهمیدم چقدر آنهایی را که میشناسم ، نمیشناسم! فردی که در گروه دوستان انسانی شاد و بیدغدغه دیده میشود، در یک گفتگوی خصوصی آنچنان عمیق و اندوهناک صحبت میکند که شک برت میدارد خودش باشد. مستقیم حرف زدن با افراد احساساتی را آشکار میکند که در گروهها هیچوقت فرصت بروز نمییابند.
البته من گروهستیز نیستم. چه کسی از چرت و پرت گفتن در کافه گپ لذت نمیبرد؟! این گروه سیاهچالهای پر از انفجار ایدههاست. مانند کازینویی که در بدو ورودش باید ساعتت را تحویل دهی. ناگاه به خودت میآیی و میبینی در پرمشغله ترین روزت، ساعتها پای آن نشستهای و ذرهای گذر زمان را احساس نکردی. ترس من تنها از آن توهم لعنتی است. توهم خودبسنده بودن این گفتگوها. خیال اینکه اعضای گروه را میشناسیم و از حالشان باخبریم.
گاهی باید بازی را قطع کرد و در خلوت با آدمها حرف زد. شاید آنکه نصف شب، در این کازینوی شبانهروزی داو میگذارد و مستانه قهقهه میزند، مانند تو به جستجوی تسلی اندوه تنهاییاش آمده باشد، اندوهی که پشت درهای گروه جا گذاشته.
#هیولای_درون
امشب داشتم یکی از کانالهای خوبی که سخت میشه به بقیه معرفیش کرد رو میخوندم. از هیولای درون گفته بود. همزمان، در یکی از صمیمیترین گروههای تلگرامی، دوستی نکتهای در همین رابطه گفت. نقل به مضمون میکرد از کتابی که:
«اگه از شنیدن چیزی درباره خودم عصبی بشم، ینی یه چیزی توی من هست که سرکوبش میکنم.»
با خودم فکر کردم که چه چیزهایی بوده که من از شنیدنشون حرص خوردم و عصبی شدم؟
سوال قشنگی بود.
مواجهه با هیولای درون واقعا کار سهل و ممتنعی باید باشه. سهل، چون فقط کمی سکوت لازم داره و تأمل. ممتنع، چون اصلا خوشآیند نیست.
اما اگر بشناسیم هیولای درون خودمونو، و بپذیریمش، خیلی چیزا تو زندگی فرق خواهد کرد.
گام بعدی هم البته کنترل اون هیولاست.
اگر چیز بیشتری در این زمینه دارید که میتونه به شناخت ما از خودمون کمک کنه، شما هم حرفاتونو بزنید.
#مصطفی_ناصحی
پ.ن:
۱. اسم اون کتاب «نیمهٔ تاریک وجود» از «دبی فورد» ه.
۲. شاید کتاب «تضادهای درونی ما» از «کارن هورنای» هم به این مسالهی شناخت هیولای درون کمک کنه.
امشب داشتم یکی از کانالهای خوبی که سخت میشه به بقیه معرفیش کرد رو میخوندم. از هیولای درون گفته بود. همزمان، در یکی از صمیمیترین گروههای تلگرامی، دوستی نکتهای در همین رابطه گفت. نقل به مضمون میکرد از کتابی که:
«اگه از شنیدن چیزی درباره خودم عصبی بشم، ینی یه چیزی توی من هست که سرکوبش میکنم.»
با خودم فکر کردم که چه چیزهایی بوده که من از شنیدنشون حرص خوردم و عصبی شدم؟
سوال قشنگی بود.
مواجهه با هیولای درون واقعا کار سهل و ممتنعی باید باشه. سهل، چون فقط کمی سکوت لازم داره و تأمل. ممتنع، چون اصلا خوشآیند نیست.
اما اگر بشناسیم هیولای درون خودمونو، و بپذیریمش، خیلی چیزا تو زندگی فرق خواهد کرد.
گام بعدی هم البته کنترل اون هیولاست.
اگر چیز بیشتری در این زمینه دارید که میتونه به شناخت ما از خودمون کمک کنه، شما هم حرفاتونو بزنید.
#مصطفی_ناصحی
پ.ن:
۱. اسم اون کتاب «نیمهٔ تاریک وجود» از «دبی فورد» ه.
۲. شاید کتاب «تضادهای درونی ما» از «کارن هورنای» هم به این مسالهی شناخت هیولای درون کمک کنه.
تأملات
دیشب محمدرضا گیر داده بود که نوشابهٔ زیرو میخواهم. تمام سوپری های شهر را زیر پا گذاشتیم و وقتی پیشنهاد داد برای خریدنش به مهروماه برویم، فقط داشتم به این فکر میکردم که چرا چنین آدم نفهمی را برای رفاقت انتخاب کردهام؟!! محمدرضا ساعت ۱ بعد از نیمه شب برای…
این اولین نظرسنجی کانال تأملات است. لطفاً متن ریپلای شده رو بخونید و بگید، همین الان چندتا «چیز» هست که باهاش خودتونو «تعریف» میکنید؟
anonymous poll
بین ۵ تا ۱۰ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 14
👍👍👍👍👍👍👍 38%
بین ۱ تا ۵ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 13
👍👍👍👍👍👍👍 35%
بیشتر از ۱۰ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 7
👍👍👍👍 19%
هیچ چیز خاصی ندارم. – 3
👍👍 8%
👥 37 people voted so far.
anonymous poll
بین ۵ تا ۱۰ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 14
👍👍👍👍👍👍👍 38%
بین ۱ تا ۵ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 13
👍👍👍👍👍👍👍 35%
بیشتر از ۱۰ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 7
👍👍👍👍 19%
هیچ چیز خاصی ندارم. – 3
👍👍 8%
👥 37 people voted so far.
تأملات
☘ اندر مزایای مورچهٔ آرزومند بودن! امروز برای بچههای مدرسه ده دقیقه حرف زدم. نزدیک دادن کارنامههای میانترمه. ازم سوال کردن که اشکال کارمون چیه؟ گفتم اولیش اینکه آرزوهای بزرگ ندارید. ماها همگی آرزوهای بزرگ داشتیم. رؤیاپرداز بودیم. رؤیا برای آدمیزاد موتور…
Telegram
Systems Thinking
⭕️ خانم دوئک در ۱۰ دقیقه به ما نشان میدهد که چرا به رویاهای بزرگ فکر نمیکنیم و خیلی زود خسته و ناامید میشویم.
با معرفی دو #مدل_ذهنی ثابت و روبهرشد
همه را به دیدن این ویدئو دعوت میکنم، مخصوصا پدرومادرها و معلمانی که با کودکان و نوجوانان سروکار دارند.…
با معرفی دو #مدل_ذهنی ثابت و روبهرشد
همه را به دیدن این ویدئو دعوت میکنم، مخصوصا پدرومادرها و معلمانی که با کودکان و نوجوانان سروکار دارند.…
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟
_____________________________________
چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش.
امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده.
لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟
چه اتفاقی باید بیفتد که متوجه شویم این رابطه دیگر ادامهای ندارد؟
اگر دلتان خواست، پاسختان را همینجا به نام خودتان (یا بدون نام) درج میکنیم.
@mostafaonline
یا
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=OTc0NDM4ODU
_____________________________________
چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش.
امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده.
لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟
چه اتفاقی باید بیفتد که متوجه شویم این رابطه دیگر ادامهای ندارد؟
اگر دلتان خواست، پاسختان را همینجا به نام خودتان (یا بدون نام) درج میکنیم.
@mostafaonline
یا
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=OTc0NDM4ODU
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ اول (بینام):
۱) وقتی سر مسائل جزئی و کم اهمیت دعواهای بزرگی بوجود میاد یعنی انزجار وجود داره و شاید اصطلاحا بهش میگن بهونه گرفتن.
ینی وقتی یه طرف یا هر دو از هم بهونه میگیرن.
۲) وقتی نمیتونی پیشش خودت باشی و دلت واسه خودت تنگ میشه. ینی وقتی خود خودت پذیرفته نیست.
۳) وقتی پیشش استرس داری نه آرامش.
__________________________
چقدر با دومی موافقم. چقدر!
راست میگه دوستمون.
هیچوقت با کسی که مجبورتون میکنه خودتونو سانسور کنید، وارد رابطه نشید.
وگرنه چند وقت که بگذره، اونقدر دلتون برای خودتون تنگ میشه که بی تامل، میذارید و میرید.
تازه اگه بعدش سرزنش نکنید خودتونو که چرا انقدر وقتمو تلف کردم و به خودم بدهکار شدم.
.
۱) وقتی سر مسائل جزئی و کم اهمیت دعواهای بزرگی بوجود میاد یعنی انزجار وجود داره و شاید اصطلاحا بهش میگن بهونه گرفتن.
ینی وقتی یه طرف یا هر دو از هم بهونه میگیرن.
۲) وقتی نمیتونی پیشش خودت باشی و دلت واسه خودت تنگ میشه. ینی وقتی خود خودت پذیرفته نیست.
۳) وقتی پیشش استرس داری نه آرامش.
__________________________
چقدر با دومی موافقم. چقدر!
راست میگه دوستمون.
هیچوقت با کسی که مجبورتون میکنه خودتونو سانسور کنید، وارد رابطه نشید.
وگرنه چند وقت که بگذره، اونقدر دلتون برای خودتون تنگ میشه که بی تامل، میذارید و میرید.
تازه اگه بعدش سرزنش نکنید خودتونو که چرا انقدر وقتمو تلف کردم و به خودم بدهکار شدم.
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ دوم (بینام):
به نظر من وقتیه که دیگه طرفین همدیگرو پیگیری نمیکنند.
______________________
شاید موقتا خسته شده باشند و احتیاج به کمی فاصله باشه. تنفس از هم دیگه هم واجبه گاهی. قرار نیست همش آویزون هم باشیم که😅
البته شاید هم شما درست بگی.
مرسی از بازخوردت❤️
.
به نظر من وقتیه که دیگه طرفین همدیگرو پیگیری نمیکنند.
______________________
شاید موقتا خسته شده باشند و احتیاج به کمی فاصله باشه. تنفس از هم دیگه هم واجبه گاهی. قرار نیست همش آویزون هم باشیم که😅
البته شاید هم شما درست بگی.
مرسی از بازخوردت❤️
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ سوم (تینا):
فقط وقتي مرگ يه رابطه ميتونه بدون برگشت باشه كه ديگه حداقل يك نفر از اين دونفر واقعاً هيچ حسي به اون يكي ندارن و اين ديگه تمومه.
______________________
این شاید سر راست ترین جواب باشه، ولی مغز و قلب آدم مثل دستگاه نیست که دکمه بزنی و خاموش بشه. «هیچ حسی نداشتن» به تدریج اتفاق میفته...
سوال اینجاس که، از کجا بفهمیم داریم حسمونو به هم از دست میدیم؟
.
فقط وقتي مرگ يه رابطه ميتونه بدون برگشت باشه كه ديگه حداقل يك نفر از اين دونفر واقعاً هيچ حسي به اون يكي ندارن و اين ديگه تمومه.
______________________
این شاید سر راست ترین جواب باشه، ولی مغز و قلب آدم مثل دستگاه نیست که دکمه بزنی و خاموش بشه. «هیچ حسی نداشتن» به تدریج اتفاق میفته...
سوال اینجاس که، از کجا بفهمیم داریم حسمونو به هم از دست میدیم؟
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ چهارم (بینام):
در اصل یک رابطه دوسویه با هر شکل و نوعی زمانی پایان میپذیرد که شرط بقای آن به تناقض و شکاف جدی با «خود» و من حقیقی یک طرف این رابطه گره بخورد که این «خود» حقیقی مجموعه ای از: عقاید، رفتارها، علایق و اتفاقاتی در عمق ضمیر آن شخص است که تغییر ناپذیر است و در اصل هویت آن شخص محسوب میشود. ممکن است در یک شخص این «من» تغییر ناپذیر به رفتارهای واجب و اولیه دینی چون نماز روزه و... برسد که توجه نکردن به این موضوع توسط یک سوی دیگر رابطه، یکی شدن با او را به دلیل همراهی این ارتباط دوسویه با شکاف شدید و دور شدن از «خود» طرف دیگر ناممکن کند.
______________________
بله. در نگاه دینی معمولا مرگ رابطه یعنی بریدن یکی از دو طرف از گره مشترکی به نام عقیده.
پس در نگاه دینی سه تا سناریو بیشتر نداریم: قانعم کن، قانعت کنم، یا جدا شیم.
.
در اصل یک رابطه دوسویه با هر شکل و نوعی زمانی پایان میپذیرد که شرط بقای آن به تناقض و شکاف جدی با «خود» و من حقیقی یک طرف این رابطه گره بخورد که این «خود» حقیقی مجموعه ای از: عقاید، رفتارها، علایق و اتفاقاتی در عمق ضمیر آن شخص است که تغییر ناپذیر است و در اصل هویت آن شخص محسوب میشود. ممکن است در یک شخص این «من» تغییر ناپذیر به رفتارهای واجب و اولیه دینی چون نماز روزه و... برسد که توجه نکردن به این موضوع توسط یک سوی دیگر رابطه، یکی شدن با او را به دلیل همراهی این ارتباط دوسویه با شکاف شدید و دور شدن از «خود» طرف دیگر ناممکن کند.
______________________
بله. در نگاه دینی معمولا مرگ رابطه یعنی بریدن یکی از دو طرف از گره مشترکی به نام عقیده.
پس در نگاه دینی سه تا سناریو بیشتر نداریم: قانعم کن، قانعت کنم، یا جدا شیم.
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ پنجم (محسن):
نشانههاش میتونه اینا باشه:
بگومگوها حلنشده باقی میمونه. به همه وقتایی که هدر دادی فکر میکنی. دیگه مجذوبش نیستی. سعی میکنی یه جایگزین براش پیدا کنی. نمیتونی لمس کردنشو تحمل کنی. دیگه اهمیت نمیدی و بیتفاوت میشی. دنبال بهونهای برای دوری میگردی. دیگه حرف نمیزنی. دیگه خوشحال نیستی. کسل شدی. به هم نمیزنی چون فعلا فقط راحتی ولی امیدواری یه اتفاقی بیفته دیگه کات کنی. دیگه خود واقعیت نیستی و نمیتونی افکار و احساساتت رو راحت بیان کنی. اگر دیگه اهداف مشترکی وجود نداره، نباید ارزشها و اولویتهای کلیدیتو فدای ادامه رابطه کنی.
______________________
بله. تقریبا همه نکات درسته.
دوتا چیز نظرمو بیشتر جلب کرد. اول، «ترجیح دوری» و دوم، «ارزشها».
اولی نشانه است و دومی جای فکر داره. قبل از اینکه وارد رابطه بشید، لازمه طرف مقابل رو بشناسید؛ اما ده برابرش لازمه که خودتونو بشناسید.
ارزشهای کلیدی شما چیه؟
اگر کسی به این سوال بتونه واضح جواب بده، رابطه برقرار کردن براش مجازه. وگرنه، فقط باعث رنج خودش و طرف مقابل خواهد شد.
.
نشانههاش میتونه اینا باشه:
بگومگوها حلنشده باقی میمونه. به همه وقتایی که هدر دادی فکر میکنی. دیگه مجذوبش نیستی. سعی میکنی یه جایگزین براش پیدا کنی. نمیتونی لمس کردنشو تحمل کنی. دیگه اهمیت نمیدی و بیتفاوت میشی. دنبال بهونهای برای دوری میگردی. دیگه حرف نمیزنی. دیگه خوشحال نیستی. کسل شدی. به هم نمیزنی چون فعلا فقط راحتی ولی امیدواری یه اتفاقی بیفته دیگه کات کنی. دیگه خود واقعیت نیستی و نمیتونی افکار و احساساتت رو راحت بیان کنی. اگر دیگه اهداف مشترکی وجود نداره، نباید ارزشها و اولویتهای کلیدیتو فدای ادامه رابطه کنی.
______________________
بله. تقریبا همه نکات درسته.
دوتا چیز نظرمو بیشتر جلب کرد. اول، «ترجیح دوری» و دوم، «ارزشها».
اولی نشانه است و دومی جای فکر داره. قبل از اینکه وارد رابطه بشید، لازمه طرف مقابل رو بشناسید؛ اما ده برابرش لازمه که خودتونو بشناسید.
ارزشهای کلیدی شما چیه؟
اگر کسی به این سوال بتونه واضح جواب بده، رابطه برقرار کردن براش مجازه. وگرنه، فقط باعث رنج خودش و طرف مقابل خواهد شد.
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ ششم (حنا):
چقد بنیادینه
من موقع جدایی (طلاق) چند نفر بودم. ینی وقتی دعواهای جدی داشتن یا درد دل هاشون پیش من بود. اونا خیلی جدی رابطشون مرده بود. یکیش این بود که مدام خوبی های خودشونو میکوبیدن تو سر اون یکی، انگار همش لطف بود به آدمی که استحقاقش رو نداشت.
یکی دیگش بهونه آوردن یکی از طرفین بود. که مثلا من از بیرون میام تو سلام نمیکنی به من. بهونه های کوچیک که طرف به زار زدن میوفته از شنیدنش.
بعدیش این که دیگه حرمتی نمونده بینشون. به خانواده های هم توهین میکنن. تو ایران هر چقد هم طرف خودشو از خانوادش جدا کرده باشه بازهم یک دلبستگی عجیب بهشون داره. وقتی پای خانواده ها و اسم بردن از اونها به میون میاد ینی دیگه آخراشه..
یکی دیگش این که دو طرف انقد گیج و سر در گم میشن که از بقیه تقاضا میکنن پا در میونی کنن. نه تقاضای رسمی البته. انقد جلوی خانواده های هم با هم بحثشون میشه ک اونها خودشونو ملزم میبینن مسأله رو حل کنن و متأسفانه هر موقع خانواده ها چیزیو بفهمن (کلا در تمام موارد) اون مسأله دیگه روزای آخرشه😎 (قدرت خانواده های ایرانی در گند زدن به تمام مسائل)
بعدیش روابط رفت و برگشتی بین اون دو نفره. حتا اونی که میخواد کات کنه هم دلبستگی هاش نمیذاره یهو بره. دهن اون یکی رو صاف میکنه با معلق نگه داشتنش. آخرش طرف میبُره دیگه!
بعدیش احساس قربانی شدن برای هر دو طرفه.
______________________
خیلی عالی.
اونی که بیشتر از همه جنس «نشانه» داشت، به نظرم «توهین به خانوادههای طرفین» بود. نشونهٔ مهمیه.
ریشههای یک گیاه رو وقتی بزنی، چطور انتظار داری اون گیاه زنده بمونه؟🙃
.
چقد بنیادینه
من موقع جدایی (طلاق) چند نفر بودم. ینی وقتی دعواهای جدی داشتن یا درد دل هاشون پیش من بود. اونا خیلی جدی رابطشون مرده بود. یکیش این بود که مدام خوبی های خودشونو میکوبیدن تو سر اون یکی، انگار همش لطف بود به آدمی که استحقاقش رو نداشت.
یکی دیگش بهونه آوردن یکی از طرفین بود. که مثلا من از بیرون میام تو سلام نمیکنی به من. بهونه های کوچیک که طرف به زار زدن میوفته از شنیدنش.
بعدیش این که دیگه حرمتی نمونده بینشون. به خانواده های هم توهین میکنن. تو ایران هر چقد هم طرف خودشو از خانوادش جدا کرده باشه بازهم یک دلبستگی عجیب بهشون داره. وقتی پای خانواده ها و اسم بردن از اونها به میون میاد ینی دیگه آخراشه..
یکی دیگش این که دو طرف انقد گیج و سر در گم میشن که از بقیه تقاضا میکنن پا در میونی کنن. نه تقاضای رسمی البته. انقد جلوی خانواده های هم با هم بحثشون میشه ک اونها خودشونو ملزم میبینن مسأله رو حل کنن و متأسفانه هر موقع خانواده ها چیزیو بفهمن (کلا در تمام موارد) اون مسأله دیگه روزای آخرشه😎 (قدرت خانواده های ایرانی در گند زدن به تمام مسائل)
بعدیش روابط رفت و برگشتی بین اون دو نفره. حتا اونی که میخواد کات کنه هم دلبستگی هاش نمیذاره یهو بره. دهن اون یکی رو صاف میکنه با معلق نگه داشتنش. آخرش طرف میبُره دیگه!
بعدیش احساس قربانی شدن برای هر دو طرفه.
______________________
خیلی عالی.
اونی که بیشتر از همه جنس «نشانه» داشت، به نظرم «توهین به خانوادههای طرفین» بود. نشونهٔ مهمیه.
ریشههای یک گیاه رو وقتی بزنی، چطور انتظار داری اون گیاه زنده بمونه؟🙃
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ هفتم (بینام):
سلام، به نظرم پایان رابطه میتونه از تمام شدن گفتگو شروع بشه، حالا یا عدم احساس امنیت در بیان نظرات و احساسات یا ناامیدی از امکان ایجاد ارتباط متقابل از طریق گفتگو. پذیرفتن و پذیرفته شدن انچه هستیم و انچه طرف مقابلمون است، یکی از شرطهای برقرار ماندن رابطه است. وقتی پذیرفته شدن در کار نباشه احساس امنیت در بیان و بروز نظرات از بین میره و در گفتگو کم کم بسته میشه.
______________________
مختصر و مفید.
شروع مرگ رابطه، شروع مرگ گفتگوست. ببین هنوز حوصله داری باهاش حرف بزنی؟ اگه آره، که هیچ. اگه نه، گوش به زنگ باش! یه چیز خیلی مهم داره خراب میشه...
.
سلام، به نظرم پایان رابطه میتونه از تمام شدن گفتگو شروع بشه، حالا یا عدم احساس امنیت در بیان نظرات و احساسات یا ناامیدی از امکان ایجاد ارتباط متقابل از طریق گفتگو. پذیرفتن و پذیرفته شدن انچه هستیم و انچه طرف مقابلمون است، یکی از شرطهای برقرار ماندن رابطه است. وقتی پذیرفته شدن در کار نباشه احساس امنیت در بیان و بروز نظرات از بین میره و در گفتگو کم کم بسته میشه.
______________________
مختصر و مفید.
شروع مرگ رابطه، شروع مرگ گفتگوست. ببین هنوز حوصله داری باهاش حرف بزنی؟ اگه آره، که هیچ. اگه نه، گوش به زنگ باش! یه چیز خیلی مهم داره خراب میشه...
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ هشتم (بینام):
وقتی به حفظ اون رابطه فکر کردی.
______________________
برندهٔ جایزهٔ کوتاهترین جواب!
جواب کوتاه همیشه عمیقتر آدمو به فکر فرو میبره....
.
وقتی به حفظ اون رابطه فکر کردی.
______________________
برندهٔ جایزهٔ کوتاهترین جواب!
جواب کوتاه همیشه عمیقتر آدمو به فکر فرو میبره....
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ نهم (بینام):
پایان یک رابطه زمانیه که اون ارزش، احساس و احترام اولیه دیگه نباشه . این که دلیل نبودن این افت ارزش ها چی هست شاید جوابش این باشه:
رابطه یا عشق یا ... مثل یک نهال کوچک میمونه که بسیار حساس و پر باره. هر روز باید بهش آب داد دون داد مراقبش بود . اما اگه هر طرف در این امر کوتاهی کنه این نهال زیبا کم کم از رشد میایسته و پژمرده میشه . پس اونجایی میفهمیم رابطه قطع شد که در درونمون جستجو نکرده متوجه بشیم دیگه مثل قبل طراوت و ثمره و میوه این نهال برامون اهمیت نداره .
______________________
یاد نظریهٔ «پنجره شکسته» افتادم با حرفت.
میگن اگه دیدی پنجرههای یه خونه مدت زیادیه شکسته و کسی درستش نمیکنه، یعنی خونه متروکه است.
اگر پنجرههای شکستهٔ رابطه برات بیاهمیت شدن، یعنی تو دیگه تو اون رابطه نیستی. حتی اگر جسمت باشه، روحت نیست.
.
پایان یک رابطه زمانیه که اون ارزش، احساس و احترام اولیه دیگه نباشه . این که دلیل نبودن این افت ارزش ها چی هست شاید جوابش این باشه:
رابطه یا عشق یا ... مثل یک نهال کوچک میمونه که بسیار حساس و پر باره. هر روز باید بهش آب داد دون داد مراقبش بود . اما اگه هر طرف در این امر کوتاهی کنه این نهال زیبا کم کم از رشد میایسته و پژمرده میشه . پس اونجایی میفهمیم رابطه قطع شد که در درونمون جستجو نکرده متوجه بشیم دیگه مثل قبل طراوت و ثمره و میوه این نهال برامون اهمیت نداره .
______________________
یاد نظریهٔ «پنجره شکسته» افتادم با حرفت.
میگن اگه دیدی پنجرههای یه خونه مدت زیادیه شکسته و کسی درستش نمیکنه، یعنی خونه متروکه است.
اگر پنجرههای شکستهٔ رابطه برات بیاهمیت شدن، یعنی تو دیگه تو اون رابطه نیستی. حتی اگر جسمت باشه، روحت نیست.
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ دهم (محمد یحیی):
دو نکته به ذهنم میرسه:
۱. وقتی اعتماد از بین بره و قابل برگشت هم نباشه.
۲. درک متقابل وجود نداشته باشه.
______________________
خیلی ممنونم.
اینا هم از جنس آسیبشناسی هستند نه «نشانهشناسی». الان میشه پرسید از کجا بفهمیم اعتماد دیگه وجود نداره؟
در عین حال، نکات مهمی بودند.
.
دو نکته به ذهنم میرسه:
۱. وقتی اعتماد از بین بره و قابل برگشت هم نباشه.
۲. درک متقابل وجود نداشته باشه.
______________________
خیلی ممنونم.
اینا هم از جنس آسیبشناسی هستند نه «نشانهشناسی». الان میشه پرسید از کجا بفهمیم اعتماد دیگه وجود نداره؟
در عین حال، نکات مهمی بودند.
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ یازدهم (بینام):
سراشیبی یه رابطه وقتیه که بخوای خودتو قانع کنی همه چی مثه روز اولشه.
______________________
عالی. عالی.
وقتی حال آدم خوبه، اصلا لازم نیست برای خوب بودن دلیلی بیاری! ولی وقتی یه صدایی (بیرونی یا درونی) بهت میگه مریضی؟ شروع میکنی به «دلیل آوردن» واسه خوب بودنت!
اگه داری دنبال دلیل میگردی که بگی رابطه خوبه حالش، حتما حالش خوب نیست🙃
.
سراشیبی یه رابطه وقتیه که بخوای خودتو قانع کنی همه چی مثه روز اولشه.
______________________
عالی. عالی.
وقتی حال آدم خوبه، اصلا لازم نیست برای خوب بودن دلیلی بیاری! ولی وقتی یه صدایی (بیرونی یا درونی) بهت میگه مریضی؟ شروع میکنی به «دلیل آوردن» واسه خوب بودنت!
اگه داری دنبال دلیل میگردی که بگی رابطه خوبه حالش، حتما حالش خوب نیست🙃
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ دوازدهم (متین):
مرگ یه رابطه زمانیه که دنیاهامون اندازه ی هم نباشه! چیزی که برای من مهمه برای اون مهم نباشه و چیزی که اون روش حساسه برای من...
__________________________
قابل تأمله.
.
مرگ یه رابطه زمانیه که دنیاهامون اندازه ی هم نباشه! چیزی که برای من مهمه برای اون مهم نباشه و چیزی که اون روش حساسه برای من...
__________________________
قابل تأمله.
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ سیزدهم (بینام):
به نظرم مرگ ی رابطه برای ی دختر اونجایی هست که دیگه نتونه به طرف مقابل تکیه کنه
نتونه اعتماد کنه.
__________________________
بله. اعتماد شاید رکن اصلی رابطه باشه.
.
به نظرم مرگ ی رابطه برای ی دختر اونجایی هست که دیگه نتونه به طرف مقابل تکیه کنه
نتونه اعتماد کنه.
__________________________
بله. اعتماد شاید رکن اصلی رابطه باشه.
.