Forwarded from Nazanin Hashemi Nezhad
#اميد
اين روزها فضاي مجازي پرشده از گزارش لحظه اي شيوع ويروس كرونا.كه با شنيدنش مضطرب ميشيم و ترس همه وجودمون رو فراميگيره.
استرس تا حدي كه باعث بشه نكات ايمني رو رعايت كنيم خوبه،اما موج نگرش پارانوياگونه اي كه هميشه وقت بحران و حوادث داريم، باعث حس منفي و تضعيف سيستم ايمنيمون ميشه.اين روزها همه ي ما دنبال كورسوي اميدي هستيم كه يكم فقط از اين حال بدمون رو كم كنه،اما جالبه و حتما ديديد تا به چيزي اميدوار ميشيم با يه خبر بد اون اميد رو از دست ميديم.
به طور مثال اينكه استاد عفوني بيمارستان شهيدبهشتي در مصاحبه اش ميگه با گرم شدن هوا شيوع ويروس كم ميشه و عمرش از ٤٨ ساعت به ٥ دقيقه ميرسه و پيش بيني ميشه تا خرداد اين ويروس بار سفرو ببنده و بره و اما كمي بعد كانال خبري اي مثل "مملكته" گفته هاي ادم هاي معمولي رو به اشتراك ميذاره و ميگه با گرما هم تغييري تو وضعييت ايجاد نميشه و ما رو نااميدتر از قبل ميكنه ، چيزي نيست جز همون موج بدبيني كه اين روزها سوارش هستيم.
ديگه اينكه اين روزها شايد ويدئوهاي مقايسه اي كه تمهديات مدرن دولت چين رو نشون ميده و دركنارش تصويرهايي از بي احتياطي هايي كه در ايران ميشه،به نمايش گذاشته ميشه رو ديده باشيد.كه ميخواد اين پيامو به ما بده: تو چين با اين همه امكانات نتونستن اين ويروس رو كنترل كنن، تو ايران ميتونن؟؟؟؟
اينكه بي هيچ زمينه اي خودمون رو بي رحمانه با چين مقايسه ميكنيم خيلي عجيبه.اينكه به راحتي يادمون ميره اين نظارت بهداشتي اي كه الان ميبينيم اگه حتي بخشيش رو مواد غذايي مصرفي چيني ها بود، الان اين وضعيت رو نداشتيم.از لحاظ فرهنگي هم افرادي هستند كه حساسيت كمتري دارند و كمتر سخت گيري ميكنند.كنارش بد نيست تصوير افراد خودخواهي كه تو ووهان ميدونستد كرونا ويروس دارند ولي نكات بهداشتي رو رعايت نميكردند و سعي ميكردند به بقيه هم منتقل كنند رو بيينيم و منصف باشيم .
بد نيست تراكم جمعيت و حجم ارتباطات كشور چين با جمعيت يك و نيم ميليارديش رو با ايراني كه ٨١ ميليون جمعيت داره مقايسه كنيم.
جمعييت متراكمي كه يكه خورد از ويروس كرونا.تا بخودش اومد ديد چند هزار نفر مبتلا شدند و ديگه كاري ازش برنمي اومد.
كرونا حدودا دوماهه اومده و الان كلي تحقيقات در موردش انجام شده و چيزي نمونده كه واكسن و درمان موثرش هم ارائه بشه.پس با اون ويروس ناشناخته اي كه چين روغافل گير كرد فرق ميكنه و به نظر ميرسه اگر نكات بهداشتي رو رعايت كنيم انقدر گسترده نيستيم كه نتونيم از پسش بر بيايم.
و در اخر كادر درمان و پزشكان ما كه همه جاي دنيا قدرشون رو ميدونن جز خودمون.هيج كشوري به اندازه ي ايران به دانشجوهاي پزشكي سخت گيري نميكنه و وارد شدن به اين رشته هيچ كجا به سختي ايران نيست.به سختي درس ميخونن ، تو شرايط سخت و ناكافي مدرك ميگيرند و با حداقلي ها كنار ميان.پس تا عاشق نباشي نميتوني تو ايران پزشك يا كادر درمان باشي.اين رو ديدم به عينه در دوستانم كه واقعا با تمام وجود تلاش كردند،با سختي ها كنار اومدن ولي صبور بودند و عاشق حرفه ي مقدسشون...
يادمون نره كه بهداشت خيلي از كشورهاي ديگه به پزشكان ايراني تا هميشه وامداره.
پس نقاط قوت خودمون رو ناديده نگيريم،به توانمندي هامون شك نكنيم و
حمله نكنيم به كورسوهاي اميد هموطنامون، كه اين روزها بيشتر از هر چيزي به "اميد" نياز داريم...
باآرزوي سلامتي و بازگشت آرامش به لحظه هاتون 🌱
نازنين هاشمي نژاد.روانشناس باليني
اين روزها فضاي مجازي پرشده از گزارش لحظه اي شيوع ويروس كرونا.كه با شنيدنش مضطرب ميشيم و ترس همه وجودمون رو فراميگيره.
استرس تا حدي كه باعث بشه نكات ايمني رو رعايت كنيم خوبه،اما موج نگرش پارانوياگونه اي كه هميشه وقت بحران و حوادث داريم، باعث حس منفي و تضعيف سيستم ايمنيمون ميشه.اين روزها همه ي ما دنبال كورسوي اميدي هستيم كه يكم فقط از اين حال بدمون رو كم كنه،اما جالبه و حتما ديديد تا به چيزي اميدوار ميشيم با يه خبر بد اون اميد رو از دست ميديم.
به طور مثال اينكه استاد عفوني بيمارستان شهيدبهشتي در مصاحبه اش ميگه با گرم شدن هوا شيوع ويروس كم ميشه و عمرش از ٤٨ ساعت به ٥ دقيقه ميرسه و پيش بيني ميشه تا خرداد اين ويروس بار سفرو ببنده و بره و اما كمي بعد كانال خبري اي مثل "مملكته" گفته هاي ادم هاي معمولي رو به اشتراك ميذاره و ميگه با گرما هم تغييري تو وضعييت ايجاد نميشه و ما رو نااميدتر از قبل ميكنه ، چيزي نيست جز همون موج بدبيني كه اين روزها سوارش هستيم.
ديگه اينكه اين روزها شايد ويدئوهاي مقايسه اي كه تمهديات مدرن دولت چين رو نشون ميده و دركنارش تصويرهايي از بي احتياطي هايي كه در ايران ميشه،به نمايش گذاشته ميشه رو ديده باشيد.كه ميخواد اين پيامو به ما بده: تو چين با اين همه امكانات نتونستن اين ويروس رو كنترل كنن، تو ايران ميتونن؟؟؟؟
اينكه بي هيچ زمينه اي خودمون رو بي رحمانه با چين مقايسه ميكنيم خيلي عجيبه.اينكه به راحتي يادمون ميره اين نظارت بهداشتي اي كه الان ميبينيم اگه حتي بخشيش رو مواد غذايي مصرفي چيني ها بود، الان اين وضعيت رو نداشتيم.از لحاظ فرهنگي هم افرادي هستند كه حساسيت كمتري دارند و كمتر سخت گيري ميكنند.كنارش بد نيست تصوير افراد خودخواهي كه تو ووهان ميدونستد كرونا ويروس دارند ولي نكات بهداشتي رو رعايت نميكردند و سعي ميكردند به بقيه هم منتقل كنند رو بيينيم و منصف باشيم .
بد نيست تراكم جمعيت و حجم ارتباطات كشور چين با جمعيت يك و نيم ميليارديش رو با ايراني كه ٨١ ميليون جمعيت داره مقايسه كنيم.
جمعييت متراكمي كه يكه خورد از ويروس كرونا.تا بخودش اومد ديد چند هزار نفر مبتلا شدند و ديگه كاري ازش برنمي اومد.
كرونا حدودا دوماهه اومده و الان كلي تحقيقات در موردش انجام شده و چيزي نمونده كه واكسن و درمان موثرش هم ارائه بشه.پس با اون ويروس ناشناخته اي كه چين روغافل گير كرد فرق ميكنه و به نظر ميرسه اگر نكات بهداشتي رو رعايت كنيم انقدر گسترده نيستيم كه نتونيم از پسش بر بيايم.
و در اخر كادر درمان و پزشكان ما كه همه جاي دنيا قدرشون رو ميدونن جز خودمون.هيج كشوري به اندازه ي ايران به دانشجوهاي پزشكي سخت گيري نميكنه و وارد شدن به اين رشته هيچ كجا به سختي ايران نيست.به سختي درس ميخونن ، تو شرايط سخت و ناكافي مدرك ميگيرند و با حداقلي ها كنار ميان.پس تا عاشق نباشي نميتوني تو ايران پزشك يا كادر درمان باشي.اين رو ديدم به عينه در دوستانم كه واقعا با تمام وجود تلاش كردند،با سختي ها كنار اومدن ولي صبور بودند و عاشق حرفه ي مقدسشون...
يادمون نره كه بهداشت خيلي از كشورهاي ديگه به پزشكان ايراني تا هميشه وامداره.
پس نقاط قوت خودمون رو ناديده نگيريم،به توانمندي هامون شك نكنيم و
حمله نكنيم به كورسوهاي اميد هموطنامون، كه اين روزها بيشتر از هر چيزي به "اميد" نياز داريم...
باآرزوي سلامتي و بازگشت آرامش به لحظه هاتون 🌱
نازنين هاشمي نژاد.روانشناس باليني
#تجربهنگاری از کاشت درخت خرمالو، انجیر و مو
🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔆🔅🔅
امروز باغبون مهربونی اومد و باغچههامونو نو نوار کرد. این تجربه رو باید بنویسم شاید بعداً نکاتش مفید بود برامون:
اول خاک قدیمی رو چشید دید شور شده گفت باید عوض بشه
بعد خاک قدیمی رو نصفشو با خاک جدید عوض کرد
بعد جای درختا رو سطل بزرگ گذاشت که بعدا راحت باشه
بعد سطلا رو در آورد و کود حیوانی ریخت کف ش با خاک قاطی کرد
بعد نهال رو گذاشت و دورش رو با خاک پر کرد
بعد خاک رو صاف کرد
هر نهالی که عمق نداشت چاله ش، زیرش کود نریخت
بعد سم ضد افت رو با آب قاطی کرد تو کلمن (یه فنجون برای ۲۰ لیتر)
بعد شلنگ آب رو باز کرد زیر شیر کلمن، که سم و آب همه جای باغچه برسه
بعد همزمان که داشت آب همه جا رو پر میکرد، کود حیوانی و کود کامل رو قاطی کرد روش پاشید
بعد هم هرجا ناهمواری مونده بود صاف کرد که آب یکدست برسه به همه جا
گفت امشب یه بار غرقاب کردیم
فردا شب هم یه بار بکن
۴ روز بعد هم یه بار
که نمک اگه هست بره ته خاک
از اون به بعد تا ۱۰ اردیبهشت
هر ۸ روز یه بار غرقاب
از ۱۰ اردیبهشت تا ته تابستون هر ۴ روز یه بار غرقاب
و تمام
#مصطفی_ناصحی
🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔆🔅🔅
امروز باغبون مهربونی اومد و باغچههامونو نو نوار کرد. این تجربه رو باید بنویسم شاید بعداً نکاتش مفید بود برامون:
اول خاک قدیمی رو چشید دید شور شده گفت باید عوض بشه
بعد خاک قدیمی رو نصفشو با خاک جدید عوض کرد
بعد جای درختا رو سطل بزرگ گذاشت که بعدا راحت باشه
بعد سطلا رو در آورد و کود حیوانی ریخت کف ش با خاک قاطی کرد
بعد نهال رو گذاشت و دورش رو با خاک پر کرد
بعد خاک رو صاف کرد
هر نهالی که عمق نداشت چاله ش، زیرش کود نریخت
بعد سم ضد افت رو با آب قاطی کرد تو کلمن (یه فنجون برای ۲۰ لیتر)
بعد شلنگ آب رو باز کرد زیر شیر کلمن، که سم و آب همه جای باغچه برسه
بعد همزمان که داشت آب همه جا رو پر میکرد، کود حیوانی و کود کامل رو قاطی کرد روش پاشید
بعد هم هرجا ناهمواری مونده بود صاف کرد که آب یکدست برسه به همه جا
گفت امشب یه بار غرقاب کردیم
فردا شب هم یه بار بکن
۴ روز بعد هم یه بار
که نمک اگه هست بره ته خاک
از اون به بعد تا ۱۰ اردیبهشت
هر ۸ روز یه بار غرقاب
از ۱۰ اردیبهشت تا ته تابستون هر ۴ روز یه بار غرقاب
و تمام
#مصطفی_ناصحی
ببین...نمیدونم تو کی هستی یا چی هستی..نمیدونم اسم داری رسم داری؟؟ ...نمیدونم.
ولی من خیلی بهت احتیاج دارم....از وقتی شدی تجسمی برای تنها تکه گمشده پازل زندگیم...
از وقتی شب ها قبل از اینکه خوابم ببره به امید شب بخیر تو رویا دیدنم رو به تعویق میندازم...
از وقتی بعد از ظهر ها توی این شهر کرونا گرفته با ماشین آواره کوچه خیابون ها میشم تا سر چهار راهی ، خیابونی ، جایی، ببینم سرت رو تکیه دادی به شیشه پنجره اتوبوس ، ببینم تو هم آواره پیدا کردن منی...
از وقتی ریتم ِ گیتار زدنِ بی ریتمم شدی در شب های تنهایی. .خصوصا اونجاهایی که تو گام غمگین لامینور می چرخه دستم...
با اینکه همیشه از سورپرایز شدن خوشم میاد. با اینکه هیچ وقتاز هدیه هایی که زندگی بهم داد سورپرایز نشدم و بیست ساله شاکیم....
ولی تو....نباید جبران بی انگیزگی بیست ساله من برای باز کردن هدیه هام باشی..
نه...
تو باید باشی..الانم باید باشی..بی سورپرایزی هم باید باشی ..
تا منی آرام باشم.
حتی با اینکه نمیدونم چی هستی..."تو" خطابت میکنم. چون نفس هات مثل خدا از رگ گردن به من نزدیک تره..صداش همیشه تو گوشمه.
بیا که شعر شوی برای گیتار زدن های شبانه ام.!
#سر_وش
☝️بلکه کمی شبیه دکتر باشیم
ولی من خیلی بهت احتیاج دارم....از وقتی شدی تجسمی برای تنها تکه گمشده پازل زندگیم...
از وقتی شب ها قبل از اینکه خوابم ببره به امید شب بخیر تو رویا دیدنم رو به تعویق میندازم...
از وقتی بعد از ظهر ها توی این شهر کرونا گرفته با ماشین آواره کوچه خیابون ها میشم تا سر چهار راهی ، خیابونی ، جایی، ببینم سرت رو تکیه دادی به شیشه پنجره اتوبوس ، ببینم تو هم آواره پیدا کردن منی...
از وقتی ریتم ِ گیتار زدنِ بی ریتمم شدی در شب های تنهایی. .خصوصا اونجاهایی که تو گام غمگین لامینور می چرخه دستم...
با اینکه همیشه از سورپرایز شدن خوشم میاد. با اینکه هیچ وقتاز هدیه هایی که زندگی بهم داد سورپرایز نشدم و بیست ساله شاکیم....
ولی تو....نباید جبران بی انگیزگی بیست ساله من برای باز کردن هدیه هام باشی..
نه...
تو باید باشی..الانم باید باشی..بی سورپرایزی هم باید باشی ..
تا منی آرام باشم.
حتی با اینکه نمیدونم چی هستی..."تو" خطابت میکنم. چون نفس هات مثل خدا از رگ گردن به من نزدیک تره..صداش همیشه تو گوشمه.
بیا که شعر شوی برای گیتار زدن های شبانه ام.!
#سر_وش
☝️بلکه کمی شبیه دکتر باشیم
عمقی از فهم هست که کلیدش فقط رنجه.
رنجی عمیق.
تا اون رنج رو نکشیده باشی،
اون عمق از فهم رو نخواهی داشت.
حتی اگر ادعا یا آرزوشو داشته باشی.
اینو گفتم که یادم بمونه،
وقتی به کسی میگم «میفهمم چی میگی»، در واقع اصلا نمیفهمم.
چون رنج من و او یکسان نیست
و فهم ما هم یکسان نخواهد بود.
چقدر دلداریها بیهوده به نظر میرسن.
ما دلداری میدیم که خودمون یادمون نره انسانیم.
وگرنه، رنجهای متفاوت، دنیاهای متفاوت، فهمهای متفاوت. کجاست همدرد واقعی؟
نیست. نیست.
اما؛ رفیق خوبم!
به ابراز همدردی ادامه بده. هرچند واقف باشی که واقعا درد هم رو نمیفهمیم.
چون دوستی و عشق، وابستهی ابرازهاست.
ابراز همدردی یعنی من دوستت دارم.
یعنی من نمیتونم بفهمم واقعا حالت چیه، ولی خیلی دوست دارم بفهمم🙃
ابراز نکنیم، چه کنیم؟
#مصطفی_ناصحی
رنجی عمیق.
تا اون رنج رو نکشیده باشی،
اون عمق از فهم رو نخواهی داشت.
حتی اگر ادعا یا آرزوشو داشته باشی.
اینو گفتم که یادم بمونه،
وقتی به کسی میگم «میفهمم چی میگی»، در واقع اصلا نمیفهمم.
چون رنج من و او یکسان نیست
و فهم ما هم یکسان نخواهد بود.
چقدر دلداریها بیهوده به نظر میرسن.
ما دلداری میدیم که خودمون یادمون نره انسانیم.
وگرنه، رنجهای متفاوت، دنیاهای متفاوت، فهمهای متفاوت. کجاست همدرد واقعی؟
نیست. نیست.
اما؛ رفیق خوبم!
به ابراز همدردی ادامه بده. هرچند واقف باشی که واقعا درد هم رو نمیفهمیم.
چون دوستی و عشق، وابستهی ابرازهاست.
ابراز همدردی یعنی من دوستت دارم.
یعنی من نمیتونم بفهمم واقعا حالت چیه، ولی خیلی دوست دارم بفهمم🙃
ابراز نکنیم، چه کنیم؟
#مصطفی_ناصحی
Bplus
BPlus_Podcast_Episode_36.mp3
علی بندری در آخرین اپیزود بیپلاس، کتاب Lost Connections رو معرفی کرده.
کتاب مطالب بسیار آموزندهای درباره «افسردگی» و علل اون داره. نویسنده خودش در ۲۰ سالگی افسردگی داشته و مدتها قرص مصرف کرده تا بالاخره بعد از رسیدن به بالاترین دوز مصرف، به این فکر میافته که شاید داره مسیر غلطی میره. پس میره دنبال فهم بهتر «افسردگی» و این کتاب، نتیجهی تحقیقاتشه.
نویسنده میگه علت افسردگی در اغلب موارد، «تغییرات هورمونی» نیست بلکه یک یا چندتا از این ۹تا چیزه:
۱. قطع ارتباط با کار معنادار
۲. قطع ارتباط با دیگران
۳. قطع ارتباط با ارزشهای اصیل زندگی
۴. آزارهای دوران کودکی
۵. قطع ارتباط با جایگاه اجتماعی
۶. قطع ارتباط با طبیعت
۷. قطع ارتباط با آیندهی امن و امیدبخش
۸. ارث ژنتیکی
۹. آسیب فیزیکی به مغز
و در آخر راه حل جالبی هم ارائه میده که عمداً نمینویسم تا حتما گوش بدید فایل رو.
اگر مبتلا به افسردگی هستید یا دوستی دارید که مبتلاست، لطفاً این فایل صوتی رو بهش هدیه کنید🙃🌹
#مصطفی_ناصحی
کتاب مطالب بسیار آموزندهای درباره «افسردگی» و علل اون داره. نویسنده خودش در ۲۰ سالگی افسردگی داشته و مدتها قرص مصرف کرده تا بالاخره بعد از رسیدن به بالاترین دوز مصرف، به این فکر میافته که شاید داره مسیر غلطی میره. پس میره دنبال فهم بهتر «افسردگی» و این کتاب، نتیجهی تحقیقاتشه.
نویسنده میگه علت افسردگی در اغلب موارد، «تغییرات هورمونی» نیست بلکه یک یا چندتا از این ۹تا چیزه:
۱. قطع ارتباط با کار معنادار
۲. قطع ارتباط با دیگران
۳. قطع ارتباط با ارزشهای اصیل زندگی
۴. آزارهای دوران کودکی
۵. قطع ارتباط با جایگاه اجتماعی
۶. قطع ارتباط با طبیعت
۷. قطع ارتباط با آیندهی امن و امیدبخش
۸. ارث ژنتیکی
۹. آسیب فیزیکی به مغز
و در آخر راه حل جالبی هم ارائه میده که عمداً نمینویسم تا حتما گوش بدید فایل رو.
اگر مبتلا به افسردگی هستید یا دوستی دارید که مبتلاست، لطفاً این فایل صوتی رو بهش هدیه کنید🙃🌹
#مصطفی_ناصحی
👍3
#کرونا و پرسش های جدید
یکم - یاسر میردامادی مقاله ای منتشر کرده با موضوع "الهیات شیعه و ویروس کرونا". در این مقاله توییتی را از یکی از روحانیون نزدیک به حکومت نقل می کند : "روشن فکری دینی در ایران له له این را می زند کاری که آشویتس با الهیات یهود کرد، کرونا با الهیات شیعه کند".
دوم - برخلاف مسیحیان، یهودیان با الهیات بیگانه بودند. تا قرن بیستم، اردوگاه آشویتس، قتل عام یهودیان و هولوکاست. این جمله معروف یکی از بازماندگان هولوکاست را شنیده اید : "اگر خدا وجود داشته باشد، برای این که او را ببخشم باید به پایم بیفتد." هولوکاست یهودیان را به جان الهیات یهود انداخت.
سوم - اسلام شیعه، لااقل در سال های اخیر، بیش از آن که بر «الهیات» استوار باشد، موجودیت خود را از «فقه» می گیرد و قدرت خود را در اختیار «فقیهان» قرار داده است. موضوع «کرونا و اماکن مقدس» اما ریشه در الهیات شیعه دارد. شاید بی دلیل نباشد که فقیهان امروز سکوت کرده و در نزاع فقه و بهداشت نیز میدان را در اختیار متخصصان قرار داده اند.
چهارم – تجمع کنندگان مقابل حرمین، درس فقیهان را از بَر هستند. به ویدیوی یکی از سخنرانان دقت کنید. دعای ورود را به خوبی می خواند و تفسیر می کند. «بچه های انقلابند» و «شکستنِ در» و «آتش زدن» را خوب بلدند. گمشده آن ها پرسش هایی است که پاسخش نه در دست فقیهان که نیازمند کنکاش در الهیات شیعه است.
پنجم - «شِخینا» از مفاهیم کهن دین یهود است که به حضور خدا در یک مکان دلالت دارد. واسطه میان خدای نامتناهی و طبیعت که بدون آن جهان هماهنگی خود را از دست می دهد. برقراری نظم جهان و نزول آرامش بر بنی اسراییل بر دوش آن است. مترادف آن در اسلام را «سکینه» به معنای آرامش می دانند.
ششم – درب حرمین قم و مشهد بسته شد. کرونا پرسش های جدیدی مطرح خواهد کرد؟
یکم - یاسر میردامادی مقاله ای منتشر کرده با موضوع "الهیات شیعه و ویروس کرونا". در این مقاله توییتی را از یکی از روحانیون نزدیک به حکومت نقل می کند : "روشن فکری دینی در ایران له له این را می زند کاری که آشویتس با الهیات یهود کرد، کرونا با الهیات شیعه کند".
دوم - برخلاف مسیحیان، یهودیان با الهیات بیگانه بودند. تا قرن بیستم، اردوگاه آشویتس، قتل عام یهودیان و هولوکاست. این جمله معروف یکی از بازماندگان هولوکاست را شنیده اید : "اگر خدا وجود داشته باشد، برای این که او را ببخشم باید به پایم بیفتد." هولوکاست یهودیان را به جان الهیات یهود انداخت.
سوم - اسلام شیعه، لااقل در سال های اخیر، بیش از آن که بر «الهیات» استوار باشد، موجودیت خود را از «فقه» می گیرد و قدرت خود را در اختیار «فقیهان» قرار داده است. موضوع «کرونا و اماکن مقدس» اما ریشه در الهیات شیعه دارد. شاید بی دلیل نباشد که فقیهان امروز سکوت کرده و در نزاع فقه و بهداشت نیز میدان را در اختیار متخصصان قرار داده اند.
چهارم – تجمع کنندگان مقابل حرمین، درس فقیهان را از بَر هستند. به ویدیوی یکی از سخنرانان دقت کنید. دعای ورود را به خوبی می خواند و تفسیر می کند. «بچه های انقلابند» و «شکستنِ در» و «آتش زدن» را خوب بلدند. گمشده آن ها پرسش هایی است که پاسخش نه در دست فقیهان که نیازمند کنکاش در الهیات شیعه است.
پنجم - «شِخینا» از مفاهیم کهن دین یهود است که به حضور خدا در یک مکان دلالت دارد. واسطه میان خدای نامتناهی و طبیعت که بدون آن جهان هماهنگی خود را از دست می دهد. برقراری نظم جهان و نزول آرامش بر بنی اسراییل بر دوش آن است. مترادف آن در اسلام را «سکینه» به معنای آرامش می دانند.
ششم – درب حرمین قم و مشهد بسته شد. کرونا پرسش های جدیدی مطرح خواهد کرد؟
راه رهایی یا دام تنهایی؟
آن چند ثانیهای که منتظرم تا کانکتینگ تبدیل به آپدیتینگ شود، سعی میکنم پیامهای جدیدی که برایم آمده را حدس بزنم. هر بار مطمئنم کافه گپ در صدر همهی گفتگوهایم قرار دارد. گروهی که هیچوقت ناامیدت نمیکند و حتی اگر در پرتترین ساعات شبانه روز هم بازش کنی چند نفری هستند که صحبت میکنند. کافیست چند کلمه تایپ کنی تا بلافاصله دورهات کنند و تو هم در جریان توقفناپذیر این گروه غرق شوی. این ویژگی برای بسیاری از افراد وسوسه کننده است. گروهی که بتوانی بدون توجه به زمان و موضوع جاری آن، واردش شوی، با اعضایش از هر در مربوط و نامربوطی حرف بزنی، بخندی، بحث کنی، غر بزنی، غیبت کنی و هر موقع دلت خواست، بی هیچ توضیحی از آن خارج شوی و زندگیات را از سر بگیری.
اما دقیقا مشکل از همینجا آغاز میشود. از آن لحظه که دکمهی پاور گوشی را فشار میدهی و در اسکرین سیاهش به خودت خیره میشوی. به احساساتت فکر میکنی، به آن دلتنگی و ملالی که هنوز در عمق چشمانت باقی مانده است. دوباره تنهایی به سراغت میآید و این بار سوالی ترسناک همراهش دارد «اگر میان این همه آدم باز تنهایم، پس این درد لعنتی کِی تمام میشود؟!»
گروهها توهم آورند، «ارتباط داشتن» را به آدم القا میکنند. خیال میکنیم تنها نبودن یعنی همین گفتگوی با دوستان، همین در میان آنها بودن در صورتی که آنچه نیاز داریم ارتباطی عمیق و تعاملی است. رابطهای که در آن احساساتت را بیان کنی، به آنها توجه شود، طرف مقابلت نسبت بهشان واکنش نشان دهد و او نیز احساسات درونیاش را با تو به اشتراک بگذارد. اتفاقی که هیچگاه در یک گروه نمیافتد. چند وقتی که کافه گپ را ترک کرده بودم، با بعضی اعضای آن خصوصی حرف میزدم. و آنجا بود که فهمیدم چقدر آنهایی را که میشناسم ، نمیشناسم! فردی که در گروه دوستان انسانی شاد و بیدغدغه دیده میشود، در یک گفتگوی خصوصی آنچنان عمیق و اندوهناک صحبت میکند که شک برت میدارد خودش باشد. مستقیم حرف زدن با افراد احساساتی را آشکار میکند که در گروهها هیچوقت فرصت بروز نمییابند.
البته من گروهستیز نیستم. چه کسی از چرت و پرت گفتن در کافه گپ لذت نمیبرد؟! این گروه سیاهچالهای پر از انفجار ایدههاست. مانند کازینویی که در بدو ورودش باید ساعتت را تحویل دهی. ناگاه به خودت میآیی و میبینی در پرمشغله ترین روزت، ساعتها پای آن نشستهای و ذرهای گذر زمان را احساس نکردی. ترس من تنها از آن توهم لعنتی است. توهم خودبسنده بودن این گفتگوها. خیال اینکه اعضای گروه را میشناسیم و از حالشان باخبریم.
گاهی باید بازی را قطع کرد و در خلوت با آدمها حرف زد. شاید آنکه نصف شب، در این کازینوی شبانهروزی داو میگذارد و مستانه قهقهه میزند، مانند تو به جستجوی تسلی اندوه تنهاییاش آمده باشد، اندوهی که پشت درهای گروه جا گذاشته.
آن چند ثانیهای که منتظرم تا کانکتینگ تبدیل به آپدیتینگ شود، سعی میکنم پیامهای جدیدی که برایم آمده را حدس بزنم. هر بار مطمئنم کافه گپ در صدر همهی گفتگوهایم قرار دارد. گروهی که هیچوقت ناامیدت نمیکند و حتی اگر در پرتترین ساعات شبانه روز هم بازش کنی چند نفری هستند که صحبت میکنند. کافیست چند کلمه تایپ کنی تا بلافاصله دورهات کنند و تو هم در جریان توقفناپذیر این گروه غرق شوی. این ویژگی برای بسیاری از افراد وسوسه کننده است. گروهی که بتوانی بدون توجه به زمان و موضوع جاری آن، واردش شوی، با اعضایش از هر در مربوط و نامربوطی حرف بزنی، بخندی، بحث کنی، غر بزنی، غیبت کنی و هر موقع دلت خواست، بی هیچ توضیحی از آن خارج شوی و زندگیات را از سر بگیری.
اما دقیقا مشکل از همینجا آغاز میشود. از آن لحظه که دکمهی پاور گوشی را فشار میدهی و در اسکرین سیاهش به خودت خیره میشوی. به احساساتت فکر میکنی، به آن دلتنگی و ملالی که هنوز در عمق چشمانت باقی مانده است. دوباره تنهایی به سراغت میآید و این بار سوالی ترسناک همراهش دارد «اگر میان این همه آدم باز تنهایم، پس این درد لعنتی کِی تمام میشود؟!»
گروهها توهم آورند، «ارتباط داشتن» را به آدم القا میکنند. خیال میکنیم تنها نبودن یعنی همین گفتگوی با دوستان، همین در میان آنها بودن در صورتی که آنچه نیاز داریم ارتباطی عمیق و تعاملی است. رابطهای که در آن احساساتت را بیان کنی، به آنها توجه شود، طرف مقابلت نسبت بهشان واکنش نشان دهد و او نیز احساسات درونیاش را با تو به اشتراک بگذارد. اتفاقی که هیچگاه در یک گروه نمیافتد. چند وقتی که کافه گپ را ترک کرده بودم، با بعضی اعضای آن خصوصی حرف میزدم. و آنجا بود که فهمیدم چقدر آنهایی را که میشناسم ، نمیشناسم! فردی که در گروه دوستان انسانی شاد و بیدغدغه دیده میشود، در یک گفتگوی خصوصی آنچنان عمیق و اندوهناک صحبت میکند که شک برت میدارد خودش باشد. مستقیم حرف زدن با افراد احساساتی را آشکار میکند که در گروهها هیچوقت فرصت بروز نمییابند.
البته من گروهستیز نیستم. چه کسی از چرت و پرت گفتن در کافه گپ لذت نمیبرد؟! این گروه سیاهچالهای پر از انفجار ایدههاست. مانند کازینویی که در بدو ورودش باید ساعتت را تحویل دهی. ناگاه به خودت میآیی و میبینی در پرمشغله ترین روزت، ساعتها پای آن نشستهای و ذرهای گذر زمان را احساس نکردی. ترس من تنها از آن توهم لعنتی است. توهم خودبسنده بودن این گفتگوها. خیال اینکه اعضای گروه را میشناسیم و از حالشان باخبریم.
گاهی باید بازی را قطع کرد و در خلوت با آدمها حرف زد. شاید آنکه نصف شب، در این کازینوی شبانهروزی داو میگذارد و مستانه قهقهه میزند، مانند تو به جستجوی تسلی اندوه تنهاییاش آمده باشد، اندوهی که پشت درهای گروه جا گذاشته.
#هیولای_درون
امشب داشتم یکی از کانالهای خوبی که سخت میشه به بقیه معرفیش کرد رو میخوندم. از هیولای درون گفته بود. همزمان، در یکی از صمیمیترین گروههای تلگرامی، دوستی نکتهای در همین رابطه گفت. نقل به مضمون میکرد از کتابی که:
«اگه از شنیدن چیزی درباره خودم عصبی بشم، ینی یه چیزی توی من هست که سرکوبش میکنم.»
با خودم فکر کردم که چه چیزهایی بوده که من از شنیدنشون حرص خوردم و عصبی شدم؟
سوال قشنگی بود.
مواجهه با هیولای درون واقعا کار سهل و ممتنعی باید باشه. سهل، چون فقط کمی سکوت لازم داره و تأمل. ممتنع، چون اصلا خوشآیند نیست.
اما اگر بشناسیم هیولای درون خودمونو، و بپذیریمش، خیلی چیزا تو زندگی فرق خواهد کرد.
گام بعدی هم البته کنترل اون هیولاست.
اگر چیز بیشتری در این زمینه دارید که میتونه به شناخت ما از خودمون کمک کنه، شما هم حرفاتونو بزنید.
#مصطفی_ناصحی
پ.ن:
۱. اسم اون کتاب «نیمهٔ تاریک وجود» از «دبی فورد» ه.
۲. شاید کتاب «تضادهای درونی ما» از «کارن هورنای» هم به این مسالهی شناخت هیولای درون کمک کنه.
امشب داشتم یکی از کانالهای خوبی که سخت میشه به بقیه معرفیش کرد رو میخوندم. از هیولای درون گفته بود. همزمان، در یکی از صمیمیترین گروههای تلگرامی، دوستی نکتهای در همین رابطه گفت. نقل به مضمون میکرد از کتابی که:
«اگه از شنیدن چیزی درباره خودم عصبی بشم، ینی یه چیزی توی من هست که سرکوبش میکنم.»
با خودم فکر کردم که چه چیزهایی بوده که من از شنیدنشون حرص خوردم و عصبی شدم؟
سوال قشنگی بود.
مواجهه با هیولای درون واقعا کار سهل و ممتنعی باید باشه. سهل، چون فقط کمی سکوت لازم داره و تأمل. ممتنع، چون اصلا خوشآیند نیست.
اما اگر بشناسیم هیولای درون خودمونو، و بپذیریمش، خیلی چیزا تو زندگی فرق خواهد کرد.
گام بعدی هم البته کنترل اون هیولاست.
اگر چیز بیشتری در این زمینه دارید که میتونه به شناخت ما از خودمون کمک کنه، شما هم حرفاتونو بزنید.
#مصطفی_ناصحی
پ.ن:
۱. اسم اون کتاب «نیمهٔ تاریک وجود» از «دبی فورد» ه.
۲. شاید کتاب «تضادهای درونی ما» از «کارن هورنای» هم به این مسالهی شناخت هیولای درون کمک کنه.
تأملات
دیشب محمدرضا گیر داده بود که نوشابهٔ زیرو میخواهم. تمام سوپری های شهر را زیر پا گذاشتیم و وقتی پیشنهاد داد برای خریدنش به مهروماه برویم، فقط داشتم به این فکر میکردم که چرا چنین آدم نفهمی را برای رفاقت انتخاب کردهام؟!! محمدرضا ساعت ۱ بعد از نیمه شب برای…
این اولین نظرسنجی کانال تأملات است. لطفاً متن ریپلای شده رو بخونید و بگید، همین الان چندتا «چیز» هست که باهاش خودتونو «تعریف» میکنید؟
anonymous poll
بین ۵ تا ۱۰ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 14
👍👍👍👍👍👍👍 38%
بین ۱ تا ۵ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 13
👍👍👍👍👍👍👍 35%
بیشتر از ۱۰ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 7
👍👍👍👍 19%
هیچ چیز خاصی ندارم. – 3
👍👍 8%
👥 37 people voted so far.
anonymous poll
بین ۵ تا ۱۰ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 14
👍👍👍👍👍👍👍 38%
بین ۱ تا ۵ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 13
👍👍👍👍👍👍👍 35%
بیشتر از ۱۰ چیز هست که من رو تعریف میکنند. – 7
👍👍👍👍 19%
هیچ چیز خاصی ندارم. – 3
👍👍 8%
👥 37 people voted so far.
تأملات
☘ اندر مزایای مورچهٔ آرزومند بودن! امروز برای بچههای مدرسه ده دقیقه حرف زدم. نزدیک دادن کارنامههای میانترمه. ازم سوال کردن که اشکال کارمون چیه؟ گفتم اولیش اینکه آرزوهای بزرگ ندارید. ماها همگی آرزوهای بزرگ داشتیم. رؤیاپرداز بودیم. رؤیا برای آدمیزاد موتور…
Telegram
Systems Thinking
⭕️ خانم دوئک در ۱۰ دقیقه به ما نشان میدهد که چرا به رویاهای بزرگ فکر نمیکنیم و خیلی زود خسته و ناامید میشویم.
با معرفی دو #مدل_ذهنی ثابت و روبهرشد
همه را به دیدن این ویدئو دعوت میکنم، مخصوصا پدرومادرها و معلمانی که با کودکان و نوجوانان سروکار دارند.…
با معرفی دو #مدل_ذهنی ثابت و روبهرشد
همه را به دیدن این ویدئو دعوت میکنم، مخصوصا پدرومادرها و معلمانی که با کودکان و نوجوانان سروکار دارند.…
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟
_____________________________________
چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش.
امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده.
لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟
چه اتفاقی باید بیفتد که متوجه شویم این رابطه دیگر ادامهای ندارد؟
اگر دلتان خواست، پاسختان را همینجا به نام خودتان (یا بدون نام) درج میکنیم.
@mostafaonline
یا
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=OTc0NDM4ODU
_____________________________________
چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش.
امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده.
لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟
چه اتفاقی باید بیفتد که متوجه شویم این رابطه دیگر ادامهای ندارد؟
اگر دلتان خواست، پاسختان را همینجا به نام خودتان (یا بدون نام) درج میکنیم.
@mostafaonline
یا
https://telegram.me/HarfBeManBot?start=OTc0NDM4ODU
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ اول (بینام):
۱) وقتی سر مسائل جزئی و کم اهمیت دعواهای بزرگی بوجود میاد یعنی انزجار وجود داره و شاید اصطلاحا بهش میگن بهونه گرفتن.
ینی وقتی یه طرف یا هر دو از هم بهونه میگیرن.
۲) وقتی نمیتونی پیشش خودت باشی و دلت واسه خودت تنگ میشه. ینی وقتی خود خودت پذیرفته نیست.
۳) وقتی پیشش استرس داری نه آرامش.
__________________________
چقدر با دومی موافقم. چقدر!
راست میگه دوستمون.
هیچوقت با کسی که مجبورتون میکنه خودتونو سانسور کنید، وارد رابطه نشید.
وگرنه چند وقت که بگذره، اونقدر دلتون برای خودتون تنگ میشه که بی تامل، میذارید و میرید.
تازه اگه بعدش سرزنش نکنید خودتونو که چرا انقدر وقتمو تلف کردم و به خودم بدهکار شدم.
.
۱) وقتی سر مسائل جزئی و کم اهمیت دعواهای بزرگی بوجود میاد یعنی انزجار وجود داره و شاید اصطلاحا بهش میگن بهونه گرفتن.
ینی وقتی یه طرف یا هر دو از هم بهونه میگیرن.
۲) وقتی نمیتونی پیشش خودت باشی و دلت واسه خودت تنگ میشه. ینی وقتی خود خودت پذیرفته نیست.
۳) وقتی پیشش استرس داری نه آرامش.
__________________________
چقدر با دومی موافقم. چقدر!
راست میگه دوستمون.
هیچوقت با کسی که مجبورتون میکنه خودتونو سانسور کنید، وارد رابطه نشید.
وگرنه چند وقت که بگذره، اونقدر دلتون برای خودتون تنگ میشه که بی تامل، میذارید و میرید.
تازه اگه بعدش سرزنش نکنید خودتونو که چرا انقدر وقتمو تلف کردم و به خودم بدهکار شدم.
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ دوم (بینام):
به نظر من وقتیه که دیگه طرفین همدیگرو پیگیری نمیکنند.
______________________
شاید موقتا خسته شده باشند و احتیاج به کمی فاصله باشه. تنفس از هم دیگه هم واجبه گاهی. قرار نیست همش آویزون هم باشیم که😅
البته شاید هم شما درست بگی.
مرسی از بازخوردت❤️
.
به نظر من وقتیه که دیگه طرفین همدیگرو پیگیری نمیکنند.
______________________
شاید موقتا خسته شده باشند و احتیاج به کمی فاصله باشه. تنفس از هم دیگه هم واجبه گاهی. قرار نیست همش آویزون هم باشیم که😅
البته شاید هم شما درست بگی.
مرسی از بازخوردت❤️
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ سوم (تینا):
فقط وقتي مرگ يه رابطه ميتونه بدون برگشت باشه كه ديگه حداقل يك نفر از اين دونفر واقعاً هيچ حسي به اون يكي ندارن و اين ديگه تمومه.
______________________
این شاید سر راست ترین جواب باشه، ولی مغز و قلب آدم مثل دستگاه نیست که دکمه بزنی و خاموش بشه. «هیچ حسی نداشتن» به تدریج اتفاق میفته...
سوال اینجاس که، از کجا بفهمیم داریم حسمونو به هم از دست میدیم؟
.
فقط وقتي مرگ يه رابطه ميتونه بدون برگشت باشه كه ديگه حداقل يك نفر از اين دونفر واقعاً هيچ حسي به اون يكي ندارن و اين ديگه تمومه.
______________________
این شاید سر راست ترین جواب باشه، ولی مغز و قلب آدم مثل دستگاه نیست که دکمه بزنی و خاموش بشه. «هیچ حسی نداشتن» به تدریج اتفاق میفته...
سوال اینجاس که، از کجا بفهمیم داریم حسمونو به هم از دست میدیم؟
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ چهارم (بینام):
در اصل یک رابطه دوسویه با هر شکل و نوعی زمانی پایان میپذیرد که شرط بقای آن به تناقض و شکاف جدی با «خود» و من حقیقی یک طرف این رابطه گره بخورد که این «خود» حقیقی مجموعه ای از: عقاید، رفتارها، علایق و اتفاقاتی در عمق ضمیر آن شخص است که تغییر ناپذیر است و در اصل هویت آن شخص محسوب میشود. ممکن است در یک شخص این «من» تغییر ناپذیر به رفتارهای واجب و اولیه دینی چون نماز روزه و... برسد که توجه نکردن به این موضوع توسط یک سوی دیگر رابطه، یکی شدن با او را به دلیل همراهی این ارتباط دوسویه با شکاف شدید و دور شدن از «خود» طرف دیگر ناممکن کند.
______________________
بله. در نگاه دینی معمولا مرگ رابطه یعنی بریدن یکی از دو طرف از گره مشترکی به نام عقیده.
پس در نگاه دینی سه تا سناریو بیشتر نداریم: قانعم کن، قانعت کنم، یا جدا شیم.
.
در اصل یک رابطه دوسویه با هر شکل و نوعی زمانی پایان میپذیرد که شرط بقای آن به تناقض و شکاف جدی با «خود» و من حقیقی یک طرف این رابطه گره بخورد که این «خود» حقیقی مجموعه ای از: عقاید، رفتارها، علایق و اتفاقاتی در عمق ضمیر آن شخص است که تغییر ناپذیر است و در اصل هویت آن شخص محسوب میشود. ممکن است در یک شخص این «من» تغییر ناپذیر به رفتارهای واجب و اولیه دینی چون نماز روزه و... برسد که توجه نکردن به این موضوع توسط یک سوی دیگر رابطه، یکی شدن با او را به دلیل همراهی این ارتباط دوسویه با شکاف شدید و دور شدن از «خود» طرف دیگر ناممکن کند.
______________________
بله. در نگاه دینی معمولا مرگ رابطه یعنی بریدن یکی از دو طرف از گره مشترکی به نام عقیده.
پس در نگاه دینی سه تا سناریو بیشتر نداریم: قانعم کن، قانعت کنم، یا جدا شیم.
.
تأملات
مرگ یک رابطه چه زمانیست؟ _____________________________________ چند شب پیش پاسخی برای این سوال به ذهنم رسید. اما خستگی اجازه نداد بنویسمش. امشب، تصمیم گرفتم شنونده باشم تا گوینده. لطفاً برای ما بگویید به نظر شما مرگ یک رابطه، چه زمانیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد…
پاسخ پنجم (محسن):
نشانههاش میتونه اینا باشه:
بگومگوها حلنشده باقی میمونه. به همه وقتایی که هدر دادی فکر میکنی. دیگه مجذوبش نیستی. سعی میکنی یه جایگزین براش پیدا کنی. نمیتونی لمس کردنشو تحمل کنی. دیگه اهمیت نمیدی و بیتفاوت میشی. دنبال بهونهای برای دوری میگردی. دیگه حرف نمیزنی. دیگه خوشحال نیستی. کسل شدی. به هم نمیزنی چون فعلا فقط راحتی ولی امیدواری یه اتفاقی بیفته دیگه کات کنی. دیگه خود واقعیت نیستی و نمیتونی افکار و احساساتت رو راحت بیان کنی. اگر دیگه اهداف مشترکی وجود نداره، نباید ارزشها و اولویتهای کلیدیتو فدای ادامه رابطه کنی.
______________________
بله. تقریبا همه نکات درسته.
دوتا چیز نظرمو بیشتر جلب کرد. اول، «ترجیح دوری» و دوم، «ارزشها».
اولی نشانه است و دومی جای فکر داره. قبل از اینکه وارد رابطه بشید، لازمه طرف مقابل رو بشناسید؛ اما ده برابرش لازمه که خودتونو بشناسید.
ارزشهای کلیدی شما چیه؟
اگر کسی به این سوال بتونه واضح جواب بده، رابطه برقرار کردن براش مجازه. وگرنه، فقط باعث رنج خودش و طرف مقابل خواهد شد.
.
نشانههاش میتونه اینا باشه:
بگومگوها حلنشده باقی میمونه. به همه وقتایی که هدر دادی فکر میکنی. دیگه مجذوبش نیستی. سعی میکنی یه جایگزین براش پیدا کنی. نمیتونی لمس کردنشو تحمل کنی. دیگه اهمیت نمیدی و بیتفاوت میشی. دنبال بهونهای برای دوری میگردی. دیگه حرف نمیزنی. دیگه خوشحال نیستی. کسل شدی. به هم نمیزنی چون فعلا فقط راحتی ولی امیدواری یه اتفاقی بیفته دیگه کات کنی. دیگه خود واقعیت نیستی و نمیتونی افکار و احساساتت رو راحت بیان کنی. اگر دیگه اهداف مشترکی وجود نداره، نباید ارزشها و اولویتهای کلیدیتو فدای ادامه رابطه کنی.
______________________
بله. تقریبا همه نکات درسته.
دوتا چیز نظرمو بیشتر جلب کرد. اول، «ترجیح دوری» و دوم، «ارزشها».
اولی نشانه است و دومی جای فکر داره. قبل از اینکه وارد رابطه بشید، لازمه طرف مقابل رو بشناسید؛ اما ده برابرش لازمه که خودتونو بشناسید.
ارزشهای کلیدی شما چیه؟
اگر کسی به این سوال بتونه واضح جواب بده، رابطه برقرار کردن براش مجازه. وگرنه، فقط باعث رنج خودش و طرف مقابل خواهد شد.
.