باورم نمیشه!
چطوری دارم میتونم؟!
حقیقتا باورم نمیشه چطوری هنوز دارم میتونم؟!!!
چطوری دارم میتونم؟!
حقیقتا باورم نمیشه چطوری هنوز دارم میتونم؟!!!
👏3🤔2🗿2😐1
Forwarded from احساننامه
📚این روزها نمایشگاه کتاب برپاست و برای یک کتابدوست، هیچ چیز مفیدتر از فهرست خرید نیست. در این کانال قبلاً فهرستهای متعددی را منتشر کردهایم، از پیشنهادهای کتابی استاد علی نصیریان و سایر اساتید برجسته، از کتابهای محبوب چهرههای تاریخی مثل ناصرالدین شاه و کمالالملک و سیدجمال اسدآبادی، تا فهرست کتابخانه اسامه بن لادن، از پولدارترین شخصیتهای داستانی، راهنمای خواندن آثار مارکز و داستایوسکی و انتخاب بهترین تصحیح حافظ و سعدی، از کتابخانه برندگان نوبل سالهای اخیر تا پرفروشهای هر سال بازار نشر و اپلیکیشنها، ... با این حال به نظرم ۲۰ فهرست پایینی کاربردیتر و مناسبتر هستند. ببینید و بر اساس سلیقه و پسند خودتان انتخاب کنید:
🔸@ehsanname
🗓فهرست کتاب پیشنهادی جناب تولستوی
🗒کتابهای محبوب گابو مارکز
🗓کتابهای عمرِ جویس کرول اوتس
🗒رمانهای محبوب بیل گیتس
🗓پرفروشترین کتابهای داستانی تاریخ
🗒بهترین داستانهای کوتاه تاریخ به انتخاب برندگان جایزه ملی داستان کوتاه بیبیسی
🗓بهترین کتابهای قرن ۲۱ به انتخاب گاردین (طبیعتاً منظورشان همین دو دهۀ ابتدایی قرن است)
🗒بهترین کتابهای قرن ۲۱ به انتخاب انترتینمنت ویکلی
🗓بهترین داستانهای مدرسهای و محبوبترین معلمهای ادبیات
🗒فهرست جوایز ادبی ایرانی داستان در ۱۳۹۶
🗓فهرست جوایز ادبی ایرانی داستان در ۱۳۹۷
🗒فهرست جوایز ادبی ایرانی داستان در ۱۳۹۸
🗓فهرست جوایز ادبی ایرانی داستان در ۱۳۹۹
🗒فهرست جوایز ادبی ایرانی داستان در ۱۴۰۰
🗓پرفروشترین رمانهای ایرانی دهه ۱۳۹۰ (با توضیحات تکمیلی)
🗒پرفروشترین دفتر شعرهای دهه ۱۳۹۰
🗓 ۱۰ رمان خارجی و ۲۰ رمان ایرانی به پیشنهاد احمد دهقان
🗒فهرست (به قول خودش: سیاهه) صدتایی رمان پیشنهادی رضا امیرخانی
🗓فهرست (سیاهه) صدتایی دوم کتابهای پیشنهادی رضا امیرخانی
🗒کتابهایی که حالمان را خوش میکنند به پیشنهاد احسان رضایی
📚 @ehsanname
🔸@ehsanname
🗓فهرست کتاب پیشنهادی جناب تولستوی
🗒کتابهای محبوب گابو مارکز
🗓کتابهای عمرِ جویس کرول اوتس
🗒رمانهای محبوب بیل گیتس
🗓پرفروشترین کتابهای داستانی تاریخ
🗒بهترین داستانهای کوتاه تاریخ به انتخاب برندگان جایزه ملی داستان کوتاه بیبیسی
🗓بهترین کتابهای قرن ۲۱ به انتخاب گاردین (طبیعتاً منظورشان همین دو دهۀ ابتدایی قرن است)
🗒بهترین کتابهای قرن ۲۱ به انتخاب انترتینمنت ویکلی
🗓بهترین داستانهای مدرسهای و محبوبترین معلمهای ادبیات
🗒فهرست جوایز ادبی ایرانی داستان در ۱۳۹۶
🗓فهرست جوایز ادبی ایرانی داستان در ۱۳۹۷
🗒فهرست جوایز ادبی ایرانی داستان در ۱۳۹۸
🗓فهرست جوایز ادبی ایرانی داستان در ۱۳۹۹
🗒فهرست جوایز ادبی ایرانی داستان در ۱۴۰۰
🗓پرفروشترین رمانهای ایرانی دهه ۱۳۹۰ (با توضیحات تکمیلی)
🗒پرفروشترین دفتر شعرهای دهه ۱۳۹۰
🗓 ۱۰ رمان خارجی و ۲۰ رمان ایرانی به پیشنهاد احمد دهقان
🗒فهرست (به قول خودش: سیاهه) صدتایی رمان پیشنهادی رضا امیرخانی
🗓فهرست (سیاهه) صدتایی دوم کتابهای پیشنهادی رضا امیرخانی
🗒کتابهایی که حالمان را خوش میکنند به پیشنهاد احسان رضایی
📚 @ehsanname
👍5
۶۱۴.
«موفق یا ناموفق؟ مسأله این است.»
امروز مثل تقریباً تمام جمعههای سال گذشته، صبح جلسه کتابخوانی داشتیم. موضوع این هفته بر خلاف جلسات قبل، کتاب نبود. بلکه نوشتههای خودمون بود درباره کتاب و چیزهای دیگه. تصمیم گرفتم دربارهٔ اولین کتابی که خریدم حرف بزنم.
خیلی به این فکر کردم که اولین کتابی که خودم رفتم و انتخاب کردم و خریدم، چی بود. اولین خاطرهای که یادم اومد، اولین و آخرین باری بود که با بابام رفتیم کتابفروشی که برای من کتاب بگیریم.
نوجوون بودم و مثل همین روزا، هزاران موضوع برام جذاب بود و دوست داشتم دربارهاش یاد بگیرم و بخونم.
از اون خرید سه تا کتاب یادمه: تمرینات یوگا، مردان تاریخ و موفقها و ناموفقها.
سومی درباره معلمهای خوب و معلمهای بد بود. خاطراتی بود که اسامی افراد تغییر داده شده بود که مثلاً حریم شخصیشون حفظ بشه. یادمه که دو سه روز بیشتر طول نکشید خوندنش. و یادمه که تک تک رفتارهای درستی که معلمهای خوب داشتن و رفتارهای نادرستی که معلمهای بد داشتن، تا مدتها جلوی چشمم رژه میرفتن.
موقع خوندنش هنوز هدفم معلم شدن نبود. دوازده سیزده سال بیشتر نداشتم و اندازه این حرفا نبودم که به شغل آیندهام فکر کنم. ولی به جاش به چی فکر میکردم؟ به اینکه چرا بعضیا اینطوری رفتار میکنن سر کلاساشون. به اینکه این رفتارهای خوب یا بد منو یاد کدوم معلمام میندازه. و بعد غرق میشدم تو خاطرات خوب یا بدی که با اون معلمها داشتم.
فلش فوروارد. حوالی سال ۸۸. یادم نیست کدوم نمایشگاه کتاب بود. ولی اولین سال رسمی معلم شدنم بود و هرجا کتابی درباره معلمی میدیدم، احتمال خریدنش خیلی بالا بود. از بهترین کتابهایی که اون سال گرفتم، روابط معلم و دانشآموز بود و روانشناسی برای معلمان. هر دو کتاب رو معلمهای دلسوز و باسواد نوشته بودند. اونقدری که از این دوتا کتاب دنیای ذهنی نوجوونا رو درک کردم (هرچند نه زیاد، ولی از صفر بیشتر!) قابل وصف نیست. فقط همین قدر میدونم که معلمی کردنم اگر جنبهی مثبت و به یادماندنیای در ذهن بچهها داره، مدیون این دو کتاب و به خصوص روابط معلم و دانشآموز هستم.
فلش فوروارد. شش سال بعد. دوشنبههای لعنتی. هیچکدوم از کادر اجرایی تو مدرسه نیستن و من باید صد و بیست نفر دانشآموز رو اداره کنم. زنگ تفریح اول. بچهها از کلاسا دارن میان بیرون. یهو دوتاشون دعواشون میشه و باهم گلاویز میشن. چند ثانیه بعد همه وسط سالن جمع شدن و اون دوتا کف زمین درگیرن. یکیشون دستاشو انداخته گردن اون یکی و نزدیکه خفهاش کنه. هرچی خوندم یادم میره و گوش جفتشونو میگیرم و میبرم پای دفتر.از عصبانیت دارم میلرزم.
فلش فوروارد. دو سال بعد. جلسه کادر اجرایی مدرسه. هر کدوم از معلمهای راهنما باید بر اساس تجربههاشون، لیستی از خطمشیهای رفتاری در ارتباط با دانشآموز رو بنویسن و برای بقیه بخونن. سیزده مورد نوشتم. وسط خوندنش، یاد محمدحسن افتادم. همون پسری که داشت دوستش رو کف سالن خفه میکرد. همون پسری که وقتی سه سالش بود، بغلش کردم، چون داداش دوست صمیمی من بود. ولی از اون روز که بخاطر دعوا جریمه شد، دیگه حتی سلام هم بهم نکرد. همینطور که داشتم ایدههامو به بقیه معلما توصیه میکردم، احساس کردم که هنوز هیچی از اون کتابا یاد نگرفتم. نکنه بعداً تو دستهی ناموفق ها نوشته بشم؟
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
«موفق یا ناموفق؟ مسأله این است.»
امروز مثل تقریباً تمام جمعههای سال گذشته، صبح جلسه کتابخوانی داشتیم. موضوع این هفته بر خلاف جلسات قبل، کتاب نبود. بلکه نوشتههای خودمون بود درباره کتاب و چیزهای دیگه. تصمیم گرفتم دربارهٔ اولین کتابی که خریدم حرف بزنم.
خیلی به این فکر کردم که اولین کتابی که خودم رفتم و انتخاب کردم و خریدم، چی بود. اولین خاطرهای که یادم اومد، اولین و آخرین باری بود که با بابام رفتیم کتابفروشی که برای من کتاب بگیریم.
نوجوون بودم و مثل همین روزا، هزاران موضوع برام جذاب بود و دوست داشتم دربارهاش یاد بگیرم و بخونم.
از اون خرید سه تا کتاب یادمه: تمرینات یوگا، مردان تاریخ و موفقها و ناموفقها.
سومی درباره معلمهای خوب و معلمهای بد بود. خاطراتی بود که اسامی افراد تغییر داده شده بود که مثلاً حریم شخصیشون حفظ بشه. یادمه که دو سه روز بیشتر طول نکشید خوندنش. و یادمه که تک تک رفتارهای درستی که معلمهای خوب داشتن و رفتارهای نادرستی که معلمهای بد داشتن، تا مدتها جلوی چشمم رژه میرفتن.
موقع خوندنش هنوز هدفم معلم شدن نبود. دوازده سیزده سال بیشتر نداشتم و اندازه این حرفا نبودم که به شغل آیندهام فکر کنم. ولی به جاش به چی فکر میکردم؟ به اینکه چرا بعضیا اینطوری رفتار میکنن سر کلاساشون. به اینکه این رفتارهای خوب یا بد منو یاد کدوم معلمام میندازه. و بعد غرق میشدم تو خاطرات خوب یا بدی که با اون معلمها داشتم.
فلش فوروارد. حوالی سال ۸۸. یادم نیست کدوم نمایشگاه کتاب بود. ولی اولین سال رسمی معلم شدنم بود و هرجا کتابی درباره معلمی میدیدم، احتمال خریدنش خیلی بالا بود. از بهترین کتابهایی که اون سال گرفتم، روابط معلم و دانشآموز بود و روانشناسی برای معلمان. هر دو کتاب رو معلمهای دلسوز و باسواد نوشته بودند. اونقدری که از این دوتا کتاب دنیای ذهنی نوجوونا رو درک کردم (هرچند نه زیاد، ولی از صفر بیشتر!) قابل وصف نیست. فقط همین قدر میدونم که معلمی کردنم اگر جنبهی مثبت و به یادماندنیای در ذهن بچهها داره، مدیون این دو کتاب و به خصوص روابط معلم و دانشآموز هستم.
فلش فوروارد. شش سال بعد. دوشنبههای لعنتی. هیچکدوم از کادر اجرایی تو مدرسه نیستن و من باید صد و بیست نفر دانشآموز رو اداره کنم. زنگ تفریح اول. بچهها از کلاسا دارن میان بیرون. یهو دوتاشون دعواشون میشه و باهم گلاویز میشن. چند ثانیه بعد همه وسط سالن جمع شدن و اون دوتا کف زمین درگیرن. یکیشون دستاشو انداخته گردن اون یکی و نزدیکه خفهاش کنه. هرچی خوندم یادم میره و گوش جفتشونو میگیرم و میبرم پای دفتر.از عصبانیت دارم میلرزم.
فلش فوروارد. دو سال بعد. جلسه کادر اجرایی مدرسه. هر کدوم از معلمهای راهنما باید بر اساس تجربههاشون، لیستی از خطمشیهای رفتاری در ارتباط با دانشآموز رو بنویسن و برای بقیه بخونن. سیزده مورد نوشتم. وسط خوندنش، یاد محمدحسن افتادم. همون پسری که داشت دوستش رو کف سالن خفه میکرد. همون پسری که وقتی سه سالش بود، بغلش کردم، چون داداش دوست صمیمی من بود. ولی از اون روز که بخاطر دعوا جریمه شد، دیگه حتی سلام هم بهم نکرد. همینطور که داشتم ایدههامو به بقیه معلما توصیه میکردم، احساس کردم که هنوز هیچی از اون کتابا یاد نگرفتم. نکنه بعداً تو دستهی ناموفق ها نوشته بشم؟
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤10💔2
Forwarded from مصطفی ناصحی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه نمیدونی #هدف ات چیه
اگه نمیدونی چی بهت #انگیزه میده
#تست_روانشناسی «انگیزههای پنهان در شخصیت» واسه خودته!
@mostafaonline
مصطفی ناصحی
مشاور مسیر شغلی-تحصیلی
https://instagram.com/mostafanasehi_
✋
اگه نمیدونی چی بهت #انگیزه میده
#تست_روانشناسی «انگیزههای پنهان در شخصیت» واسه خودته!
@mostafaonline
مصطفی ناصحی
مشاور مسیر شغلی-تحصیلی
https://instagram.com/mostafanasehi_
✋
❤6💩2🤔1👌1
گروه کتابخوانی ما، سه سال مداوم، تقریباً هر جمعه یک جلسه داشته. خیلی وقتا به فکر انتشار محتوای جلسات افتادیم ولی «افتاد مشکلها» و نشد.
این بار به همت آقا رضای گل، اولین خروجی این جمع آماده شده. ممنون میشم ببینید و معرفی کنید اگر دوست داشتید:
https://youtu.be/A-bP8KQRszg
این بار به همت آقا رضای گل، اولین خروجی این جمع آماده شده. ممنون میشم ببینید و معرفی کنید اگر دوست داشتید:
https://youtu.be/A-bP8KQRszg
YouTube
برسی کتاب سیذارتا قسمت اول
اولین ویدئو از جلسه کتاب خوانی
حمایت کنید
حمایت کنید
❤7👍1👎1
۶۱۵.
پیش از خواندن این کتاب،
در هیچ گفتگویی شرکت نکن!
«گفتوگوهای سرنوشتساز»
نویسندگان:
کری پاترسون، ژوزف گرنی، رون مک میلان، ال سویتزلر
مترجم: روحیه فنائیان
مقدمه: استفان کاوی
تعداد صفحه: 296
نشر: نخستین
⭕️ دربارهی چیه؟
این کتاب، همونطور که از اسمش معلومه، دربارهی روابط انسانی نوشته شده. متن روان و دلنشین کتاب – که مطمئنا ً حاصل زحمات فراوان مترجم هست – باعث میشه که فصلها رو یکی بعد از دیگری با لذت بخونیم و به سرعت جلو بریم! در این کتاب راهکارهایی کاملا ً عملی برای کنترل اوضاع، وقتی که گفتوگوهای مهم ما روبه نابودیه، ارائه میکنه. به ما کمک میکنه که شرایط رو بهتر درک کنیم، و از به خطر افتادن گفتوگوی خودمون به سادگی جلوگیری کنیم. حتی باعث میشه بتونیم از قبل برای گفتوگوی سرنوشتساز خودمون آماده بشیم!
⭕️ چرا بخونیم؟
دربارهی روابط انسانی کتابهای زیادی نوشته شدهن، اما چرا من این کتاب رو توصیه میکنم؟ خب، دلایلش زیاده. از جمله:
«ادامه در کامنتها»
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
پیش از خواندن این کتاب،
در هیچ گفتگویی شرکت نکن!
«گفتوگوهای سرنوشتساز»
نویسندگان:
کری پاترسون، ژوزف گرنی، رون مک میلان، ال سویتزلر
مترجم: روحیه فنائیان
مقدمه: استفان کاوی
تعداد صفحه: 296
نشر: نخستین
⭕️ دربارهی چیه؟
این کتاب، همونطور که از اسمش معلومه، دربارهی روابط انسانی نوشته شده. متن روان و دلنشین کتاب – که مطمئنا ً حاصل زحمات فراوان مترجم هست – باعث میشه که فصلها رو یکی بعد از دیگری با لذت بخونیم و به سرعت جلو بریم! در این کتاب راهکارهایی کاملا ً عملی برای کنترل اوضاع، وقتی که گفتوگوهای مهم ما روبه نابودیه، ارائه میکنه. به ما کمک میکنه که شرایط رو بهتر درک کنیم، و از به خطر افتادن گفتوگوی خودمون به سادگی جلوگیری کنیم. حتی باعث میشه بتونیم از قبل برای گفتوگوی سرنوشتساز خودمون آماده بشیم!
⭕️ چرا بخونیم؟
دربارهی روابط انسانی کتابهای زیادی نوشته شدهن، اما چرا من این کتاب رو توصیه میکنم؟ خب، دلایلش زیاده. از جمله:
«ادامه در کامنتها»
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤8
Forwarded from Anarconomy
یکی از بازیهای فکری سخت اینه که ازت بخوان بین دو تا درد فرضی یکی رو انتخاب کنی. یا برای خودت یا برای کسی که باید ازش مراقبت کنی. مثل سوختگی، و سنگ کلیه شاخگوزنی. یا زخم معده و همورویید. یا اگزما و سردرد میگرن. اما یه بازی خیلی سختتر اینه که بین درد جسمی مزمن و مشکل روانی یکی رو انتخاب کنی. مثل دیالیز و وسواس. یا ویلچر و افسردگی. یا آرتروز گردن و میل به خودکشی. این چیزیه که یه زمانی فکر میکردم انتخابی ازین سختتر نیست. ولی بعدها متوجه شدم حتی ازین سختتر هم هست. انتخاب بین هر نوع مشکل جسمی و روانی، و طرز فکر! آدم به مرور کسانی رو میبینه که حاضرند پرستار کسی باشند که ادرار خودش رو نمیتونه نگه داره، اما عقلش کار میکنه. یا به معلولی غذا بدن که خودش نمیتونه قاشق رو بذاره دهنش، اما یادداشتهای صوتیش رو که گوش میدن حس کنند ازشون جلوتره. یا افسردهای که همیشه تنهاست رو هر روز از اتاقش بکشند بیرون و باش برن پارک، اما نوشتههاش در حدی باشه که بخوان چاپش کنند.
طرز فکر چیزیه که میتونه همهچیز رو ازت بگیره. پدر و مادر، همسر، رفیق، همسایه، همکار. به تدریج از دست دادن تدریجی یک فرزند یا یک دوست به خاطر مصرف مواد مخدر، میتونه هرکسی رو پیر کنه. چون مثل حالتیه که دستش تو دستته، اما به کندی سر میخوره و درمیاد و سقوط میکنه، و کاری ازت برنمیاد. از دست دادن به خاطر طرز فکر، درد بیشتری داره، چون نمیتونی بگی به خاطر قاچاقچیان مواد مخدر بود که از دستش دادم، یا به خاطر دوستان ناباب بود، یا به خاطر کلاهبردارها بود. عقیده چیزیه که کل سفالگریش به عهده خودش بوده. توقع همفکری، خودخواهانهست. اما خیلی وقتها حتی همین توقع هم وجود نداره. فقط این توقع وجود داره که عقاید منجر به از دست دادن نشه. ولی میشه. اگه کسی که بچگی باش فوتبال بازی میکردی، بره برای اعزام به سوریه ثبتنام کنه، تا برای داعش شیعه آدم بکشه، حتی اگه کشته نشه هم برات میمیره. و این یعنی حتی بدون اینکه بخوای همفکرت باشه هم از دستش دادی. و بعد به خودت میگی کاش از کمر فلج بود، و خودم هرشب میذاشتمش رو تخت، اما خودش رو به اشرار نمیفروخت. یا کاش ناشنوا بود و خودم مترجمش میشدم، اما پوچگرا نمیشد. یا کاش اماس داشت، اما در دام جبرگرایی نمیفتاد. یا کاش هرماه به اندازه اجاره یه خونه پول آمپولش رو میدادم، اما مرگطلب نمیشد.
تا یکی رو دیدی که با واکر راه میره نباید بگی «چه سخت!». اون آسونشه.
طرز فکر چیزیه که میتونه همهچیز رو ازت بگیره. پدر و مادر، همسر، رفیق، همسایه، همکار. به تدریج از دست دادن تدریجی یک فرزند یا یک دوست به خاطر مصرف مواد مخدر، میتونه هرکسی رو پیر کنه. چون مثل حالتیه که دستش تو دستته، اما به کندی سر میخوره و درمیاد و سقوط میکنه، و کاری ازت برنمیاد. از دست دادن به خاطر طرز فکر، درد بیشتری داره، چون نمیتونی بگی به خاطر قاچاقچیان مواد مخدر بود که از دستش دادم، یا به خاطر دوستان ناباب بود، یا به خاطر کلاهبردارها بود. عقیده چیزیه که کل سفالگریش به عهده خودش بوده. توقع همفکری، خودخواهانهست. اما خیلی وقتها حتی همین توقع هم وجود نداره. فقط این توقع وجود داره که عقاید منجر به از دست دادن نشه. ولی میشه. اگه کسی که بچگی باش فوتبال بازی میکردی، بره برای اعزام به سوریه ثبتنام کنه، تا برای داعش شیعه آدم بکشه، حتی اگه کشته نشه هم برات میمیره. و این یعنی حتی بدون اینکه بخوای همفکرت باشه هم از دستش دادی. و بعد به خودت میگی کاش از کمر فلج بود، و خودم هرشب میذاشتمش رو تخت، اما خودش رو به اشرار نمیفروخت. یا کاش ناشنوا بود و خودم مترجمش میشدم، اما پوچگرا نمیشد. یا کاش اماس داشت، اما در دام جبرگرایی نمیفتاد. یا کاش هرماه به اندازه اجاره یه خونه پول آمپولش رو میدادم، اما مرگطلب نمیشد.
تا یکی رو دیدی که با واکر راه میره نباید بگی «چه سخت!». اون آسونشه.
🤮3👏2❤1🤣1
Forwarded from SUT Twitter
💭 کافه و پاساژ و سینماگردی تو آشناییهای پیش از ازدواج خوش میگذره اما؛
📌 اگه پنج شش ماه از رابطهای که داری گذشته و تو هنوز نمیدونی که شریک عاطفیت...
1) تو این رابطه دنبال چیه! و چقدر از خواستههاش رو میتونی محقق کنی!
2) تو موقعیتهای بحث و مشاجره چجور آدمیه! و چقدر از درک متقابل و حل مسئلهش باخبری!
3) تو جمع دوستان و آشناها چطور باهات برخورد میکنه!(احترام، توجه،بیتوجهی، جو گیر شدن!)و چقدر از این برخورد حس خوب میگیری!...
4) تفریحات مورد علاقهش چیه و چقدر باهاش سازگاری!
5) موفقیت رو تو چی میدونه و چقدر با معیارهای تو میخونه!
6) برنامهش واسه سال بعد و چند سال بعد زندگی چیه و تو کجای این مسیری!
7) چه مدلی دوست داشتنش رو نشون میده و چقدر با این روش موافقی!
8) خط قرمزهاش چیا هستن و چقدر باهاش سازگاری!
9) تا این لحظه کجایی رابطهای و چقدر احساس مهم بودن داری کنارش!
10) تو موقعیتهای بحرانی و اضطرابزا چی باعث میشه که حالش بهتر بشه!
11) وقتهایی که کنارشی؛ خودتی یا نه!؛ چقدر راحتی و چقدر مجبور به تظاهری!
12) سبک دخل و خرج کردنهاتون چجوریه!، تناسب دارید! یا...
13) اصلیترین چیزایی که باعث ناراحتی و شادیش میشه چیا هستن و چقدر باهاشون سازگاری!
14) چقدر محرم اسراره و میتونی حرفهات رو بهش بزنی!، هرچی میگی بدو بدو میره به دیگران میگه!،یا راز نگه داره!و تا نخوای چیزی به کسی نمیگه!
15) حد و مرز استقلال و زندگی فردی تو این رابطه چقدر تعریف شده!
میتونم با دوستام برم مسافرت!/ تو جریان بیرون رفتن با رفقا و وقت گذرونیها جنسیت براتون مهمه!
16) حد و مرزی که برای ارتباط با افراد جنس دیگه داره چه مدلی و تا چه سطحی قابل قبوله و از چه سطحی به بعد میشه خیانت!
17) واکنشش به نه شنیدنها تو زندگی چیه! بهم میریزه!، زور میزنه تا نظری رو عوض کنه! یا احترام میذاره...
18) تو عصبانیتها واکنشش چیه!؛ حواسش هست یه چیزایی رو رعایت کنه یا میزنه تو خط توهین و تحقیر و سرزنش و ...!
19) تو ماجرای باورها و اعتقادات چقدر باهات سازگاره!…
20) تا به اینجای کار چقدر تونستی اعتماد، تعهد و وفاداری رو تو وجودش حس کنی!؛ اگه بپرسم آدم قابل اعتمادیه چی میگی!
21) شروع این رابطه سلامت روانت رو بالاتر برده یا پایین کشیده!، با حضور این رابطه آدم شادی هستی یا غمگین و درگیر شدی!
22) تو مسیر رسیدن به خواستهها و آرزوها…
23) بعد از گذشت چند ماه و عادی شدن نسبی جذابیتهای ظاهر و رفتار؛ هنوزم با بودنش حس عجیبی داری یا یکنواختی اومده سراغت!
24) بعد از گذشت این چند ماه رابطه اینقدری امن هست که حرفاتو راحت بگی یا هنوز سانسور میکنی! اون مدلی هست که شفاف خواستهها رو بگی یا باید دهها چیزو لحاظ کنی!..
و در نهایت اگه نمیدونی؛ در مواجهه با آدمهایی که هیچگونه منفعتی براش ندارن چه مدلی رفتار میکنه!؛ محترمانه یا...
و رابطهش با اعضای خانواده چطوریه! و با رفیق رفقا چطوری تا میکنه! و کی براش در اولویته!؟
❤️🔥 به نظرم شناختی حاصل نشده و حالا حالاها باید به این رابطه وقت بدید🌱.
«Dr_OmidAmani»
❤ @sut_tw
📌 اگه پنج شش ماه از رابطهای که داری گذشته و تو هنوز نمیدونی که شریک عاطفیت...
1) تو این رابطه دنبال چیه! و چقدر از خواستههاش رو میتونی محقق کنی!
2) تو موقعیتهای بحث و مشاجره چجور آدمیه! و چقدر از درک متقابل و حل مسئلهش باخبری!
3) تو جمع دوستان و آشناها چطور باهات برخورد میکنه!(احترام، توجه،بیتوجهی، جو گیر شدن!)و چقدر از این برخورد حس خوب میگیری!...
4) تفریحات مورد علاقهش چیه و چقدر باهاش سازگاری!
5) موفقیت رو تو چی میدونه و چقدر با معیارهای تو میخونه!
6) برنامهش واسه سال بعد و چند سال بعد زندگی چیه و تو کجای این مسیری!
7) چه مدلی دوست داشتنش رو نشون میده و چقدر با این روش موافقی!
8) خط قرمزهاش چیا هستن و چقدر باهاش سازگاری!
9) تا این لحظه کجایی رابطهای و چقدر احساس مهم بودن داری کنارش!
10) تو موقعیتهای بحرانی و اضطرابزا چی باعث میشه که حالش بهتر بشه!
11) وقتهایی که کنارشی؛ خودتی یا نه!؛ چقدر راحتی و چقدر مجبور به تظاهری!
12) سبک دخل و خرج کردنهاتون چجوریه!، تناسب دارید! یا...
13) اصلیترین چیزایی که باعث ناراحتی و شادیش میشه چیا هستن و چقدر باهاشون سازگاری!
14) چقدر محرم اسراره و میتونی حرفهات رو بهش بزنی!، هرچی میگی بدو بدو میره به دیگران میگه!،یا راز نگه داره!و تا نخوای چیزی به کسی نمیگه!
15) حد و مرز استقلال و زندگی فردی تو این رابطه چقدر تعریف شده!
میتونم با دوستام برم مسافرت!/ تو جریان بیرون رفتن با رفقا و وقت گذرونیها جنسیت براتون مهمه!
16) حد و مرزی که برای ارتباط با افراد جنس دیگه داره چه مدلی و تا چه سطحی قابل قبوله و از چه سطحی به بعد میشه خیانت!
17) واکنشش به نه شنیدنها تو زندگی چیه! بهم میریزه!، زور میزنه تا نظری رو عوض کنه! یا احترام میذاره...
18) تو عصبانیتها واکنشش چیه!؛ حواسش هست یه چیزایی رو رعایت کنه یا میزنه تو خط توهین و تحقیر و سرزنش و ...!
19) تو ماجرای باورها و اعتقادات چقدر باهات سازگاره!…
20) تا به اینجای کار چقدر تونستی اعتماد، تعهد و وفاداری رو تو وجودش حس کنی!؛ اگه بپرسم آدم قابل اعتمادیه چی میگی!
21) شروع این رابطه سلامت روانت رو بالاتر برده یا پایین کشیده!، با حضور این رابطه آدم شادی هستی یا غمگین و درگیر شدی!
22) تو مسیر رسیدن به خواستهها و آرزوها…
23) بعد از گذشت چند ماه و عادی شدن نسبی جذابیتهای ظاهر و رفتار؛ هنوزم با بودنش حس عجیبی داری یا یکنواختی اومده سراغت!
24) بعد از گذشت این چند ماه رابطه اینقدری امن هست که حرفاتو راحت بگی یا هنوز سانسور میکنی! اون مدلی هست که شفاف خواستهها رو بگی یا باید دهها چیزو لحاظ کنی!..
و در نهایت اگه نمیدونی؛ در مواجهه با آدمهایی که هیچگونه منفعتی براش ندارن چه مدلی رفتار میکنه!؛ محترمانه یا...
و رابطهش با اعضای خانواده چطوریه! و با رفیق رفقا چطوری تا میکنه! و کی براش در اولویته!؟
❤️🔥 به نظرم شناختی حاصل نشده و حالا حالاها باید به این رابطه وقت بدید🌱.
«Dr_OmidAmani»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4❤1
Forwarded from ناقصك شيء؟
سلام بچها وقتنچن بخیر
من میخوام یه دوره طراحی انلاین بذارم،
سر فصل موضوعاتی که قراره کار بشه:
چگونه طراحی کنیم؟ ( کار با ابزار و تکنیک ها)
طراحی از اشیاء
طراحی از بنا ها
طراحی از وسایل حمل و نقل
طراحی از حیوانات
طراحی از منظره و گل( هر کدوم به طور تخصصی کار میشه)
طراحی از چهره
طراحی از سر انسان با ذغال
نور و سایه در طراحی چهره
تحلیل گزیده ای از اثار نقاشان
ترمی ۲۱۵ تومن
هر ترم ۵ جلسه
من میخوام یه دوره طراحی انلاین بذارم،
سر فصل موضوعاتی که قراره کار بشه:
چگونه طراحی کنیم؟ ( کار با ابزار و تکنیک ها)
طراحی از اشیاء
طراحی از بنا ها
طراحی از وسایل حمل و نقل
طراحی از حیوانات
طراحی از منظره و گل( هر کدوم به طور تخصصی کار میشه)
طراحی از چهره
طراحی از سر انسان با ذغال
نور و سایه در طراحی چهره
تحلیل گزیده ای از اثار نقاشان
ترمی ۲۱۵ تومن
هر ترم ۵ جلسه
تأملات
۵۸۵. از خلال گفتگوهای شبانه: گفت: نگران خودم نیستم. نگران اینم که چرا فلان رفیق دور، اینطوری رفتار میکنه و باعث میشه بقیه باهاش بد بشن. گفتم: شما یه ظرف انرژی داری. اگر به خودت نرسی ظرفت خالی میشه. اگر به آدمای درجه چندم زندگیت برسی ظرفت خالی میشه. پس…
۶۱۶.
از خلال گفتگوهای شبانه
پرسید:
به نظرت #فداکاری چیز درستیه؟ یعنی اینکه برای نجات کسی هزینه زیادی بدی، کار درستیه از نظرت؟
گفتم:
بیا سناریویی بررسی کنیم.
چندتا متغیر داریم:
1. قبلا تلاشی برای نجات دادنش کردی یا دفعه اوله؟
2. دفعات قبلی طرف چه واکنشی نشون داده؟
3. ظرف انرژی خودت چقدره؟
سناریوی اول:
قبلا تلاش کردی؛ طرف اهمیت زیادی نداده و همچنان راه اشتباه (از نظر تو) رو رفته؛ ظرف انرژی تو هر قدر باشه، به نظرم در این سناریو اصلا نباید هزینه زیادی بدی برای نجاتش.
سناریوی دوم:
قبلا تلاش نکردی؛ اینجا مورد دوم مطرح نمیشه و مورد سوم میشه ملاک. اگر ظرف انرژیت اونقدری هست که بعد از نجات دادن طرف، خودت نابود نشی، بسم الله. اگر نه، صدق الله.
سناریوی سوم:
قبلا تلاش کردی؛ طرف هم اهمیت داده؛ ولی الان به دلایل محیطی گرفتار شده و احتمالش زیاده با تلاش کردن مجدد تو، نجات پیدا کنه. بازم توصیه میشه برای نجاتش اقدام کنی اما قدم قدم. یه ذره بری جلو، اگر اومد پا به پات، باز بیشتر بری جلو. اینطوری ظرف انرژی خودتم مدیریت میکنی.
سناریوی چهارم:
صرف نظر از اینکه تلاش کردی قبلا یا نه؛ و واکنشش چی بوده؛ ظرف انرژیت کمه. اینجا قطعاً نباید زیاد هزینه کنی. صرفاً تذکر بدی یا راه نشون بدی یا از ارتباطاتت استفاده کنی برای اینکه طرف در مسیر درست قرار بگیره، کافیه. چون اگر ظرف انرژی خودت خالی بشه حالا یکی باید بیاد خودتو جمع کنه!
باقی سناریوها به نظرم ارزش بررسی ندارند.
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
از خلال گفتگوهای شبانه
پرسید:
به نظرت #فداکاری چیز درستیه؟ یعنی اینکه برای نجات کسی هزینه زیادی بدی، کار درستیه از نظرت؟
گفتم:
بیا سناریویی بررسی کنیم.
چندتا متغیر داریم:
1. قبلا تلاشی برای نجات دادنش کردی یا دفعه اوله؟
2. دفعات قبلی طرف چه واکنشی نشون داده؟
3. ظرف انرژی خودت چقدره؟
سناریوی اول:
قبلا تلاش کردی؛ طرف اهمیت زیادی نداده و همچنان راه اشتباه (از نظر تو) رو رفته؛ ظرف انرژی تو هر قدر باشه، به نظرم در این سناریو اصلا نباید هزینه زیادی بدی برای نجاتش.
سناریوی دوم:
قبلا تلاش نکردی؛ اینجا مورد دوم مطرح نمیشه و مورد سوم میشه ملاک. اگر ظرف انرژیت اونقدری هست که بعد از نجات دادن طرف، خودت نابود نشی، بسم الله. اگر نه، صدق الله.
سناریوی سوم:
قبلا تلاش کردی؛ طرف هم اهمیت داده؛ ولی الان به دلایل محیطی گرفتار شده و احتمالش زیاده با تلاش کردن مجدد تو، نجات پیدا کنه. بازم توصیه میشه برای نجاتش اقدام کنی اما قدم قدم. یه ذره بری جلو، اگر اومد پا به پات، باز بیشتر بری جلو. اینطوری ظرف انرژی خودتم مدیریت میکنی.
سناریوی چهارم:
صرف نظر از اینکه تلاش کردی قبلا یا نه؛ و واکنشش چی بوده؛ ظرف انرژیت کمه. اینجا قطعاً نباید زیاد هزینه کنی. صرفاً تذکر بدی یا راه نشون بدی یا از ارتباطاتت استفاده کنی برای اینکه طرف در مسیر درست قرار بگیره، کافیه. چون اگر ظرف انرژی خودت خالی بشه حالا یکی باید بیاد خودتو جمع کنه!
باقی سناریوها به نظرم ارزش بررسی ندارند.
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤3
۶۱۷.
از خلال گفتگوهای شبانه
گفت:
اومدن موش تو خونهی ما برام خیلی مفید بود!
گفتیم: چطور؟!
گفت:
من از موش خیلی میترسیدم.
فکر میکردم اگر موش بره تو یه خونه،
دیگه فاجعهای رخ داده و ای داد بیداد و چه خاکی باید به سر کنم و یه جور فوبیا اصلا!
اولاش همینقدر ترسیده بودم و حالم بد بود.
ولی یه دو سه هفتهای شد تا جمع شدن
دیگه برام عادی شده بود با موشا زندگی کردن😂😂
دیدم چیز خاصی هم نیست.
موشه دیگه!
تازه سوسک بدتره😂😂
دوستام براشون اسم گذاشته بودن😂
دور هم میخندیدیم.
همه مشکلات زندگی یه جورایی همینه:
گاهی چاره ای جز پذیرش نیست.
وقتی بپذیری، گاهی خود به خود حل میشن.
بعضی وقتا هم حل نمیشن ولی از شدت وحشتش کاسته میشه.
یجورایی قبح مشکل میریزه.
چی به جز تأیید داشتم که بگم؟
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
از خلال گفتگوهای شبانه
گفت:
اومدن موش تو خونهی ما برام خیلی مفید بود!
گفتیم: چطور؟!
گفت:
من از موش خیلی میترسیدم.
فکر میکردم اگر موش بره تو یه خونه،
دیگه فاجعهای رخ داده و ای داد بیداد و چه خاکی باید به سر کنم و یه جور فوبیا اصلا!
اولاش همینقدر ترسیده بودم و حالم بد بود.
ولی یه دو سه هفتهای شد تا جمع شدن
دیگه برام عادی شده بود با موشا زندگی کردن😂😂
دیدم چیز خاصی هم نیست.
موشه دیگه!
تازه سوسک بدتره😂😂
دوستام براشون اسم گذاشته بودن😂
دور هم میخندیدیم.
همه مشکلات زندگی یه جورایی همینه:
گاهی چاره ای جز پذیرش نیست.
وقتی بپذیری، گاهی خود به خود حل میشن.
بعضی وقتا هم حل نمیشن ولی از شدت وحشتش کاسته میشه.
یجورایی قبح مشکل میریزه.
چی به جز تأیید داشتم که بگم؟
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤7👍6🤔1
۶۱۸.
جهان برای کسانی که احساس میکنند، یک تراژدی است.
هوراس والپول
پدر من، طرفدار پروپاقرص مستندهای حیات وحشه. اما برای من، مستندهای حیات وحش، چشماندازهای وحشتناکی هستن که بیرحمی و خشونت طبیعت رو یادآوری میکنن. وقتی با احساست با ماجرا برخورد میکنی، جدا افتادن یه آهوی بیچاره از گله و تبدیل شدنش به شام شیر درنده، یه تراژدی بزرگه. گرچه مثلا از دیدگاه علمی، همهچیز در مفهوم زنجیرهی غذایی خلاصه میشه.
این رو فهمیدهام که نسبت دادن صفتهایی مثل بیرحم و خشن به طبیعت، مسخره و پوچه؛ چون طبیعت، انسان نیست و احساس نداره. این یکی از اشتباههای بزرگ و غمانگیز ماست که ویژگیها و احساسات خودمون رو به دنیای بیرون و چیزهای دیگه تعمیم میدیم. از حق نگذریم قدری خودخواهانه هم هست.
تراژدی برای کسی که جهان رو از دریچهی احساس خودش درک میکنه و درنتیجه دلش برای آهوی بینوا میسوزه، تنها در کشته شدن آهو نیست. تراژدی دیگه اینه که او در اونچه احساس میکنه، کاملا تنهاست. جهان در نظر چنین کسی، خشن و بیرحم جلوه میکنه و وقتی به این حقیقت توجه میکنه که جهان، در واقع، سرد و بیاعتناست (هرچند این صفتها هم فقط مختص انسانهاست)، خودش رو با جهان، بیگانه میبینه.
آیا ما هرچه بیشتر و عمیقتر احساس کنیم، بیشتر و بیشتر با جهان بیگانه نمیشیم؟
#محمد_اسداللهی
@tmlat { تأملات }
🌱
جهان برای کسانی که احساس میکنند، یک تراژدی است.
هوراس والپول
پدر من، طرفدار پروپاقرص مستندهای حیات وحشه. اما برای من، مستندهای حیات وحش، چشماندازهای وحشتناکی هستن که بیرحمی و خشونت طبیعت رو یادآوری میکنن. وقتی با احساست با ماجرا برخورد میکنی، جدا افتادن یه آهوی بیچاره از گله و تبدیل شدنش به شام شیر درنده، یه تراژدی بزرگه. گرچه مثلا از دیدگاه علمی، همهچیز در مفهوم زنجیرهی غذایی خلاصه میشه.
این رو فهمیدهام که نسبت دادن صفتهایی مثل بیرحم و خشن به طبیعت، مسخره و پوچه؛ چون طبیعت، انسان نیست و احساس نداره. این یکی از اشتباههای بزرگ و غمانگیز ماست که ویژگیها و احساسات خودمون رو به دنیای بیرون و چیزهای دیگه تعمیم میدیم. از حق نگذریم قدری خودخواهانه هم هست.
تراژدی برای کسی که جهان رو از دریچهی احساس خودش درک میکنه و درنتیجه دلش برای آهوی بینوا میسوزه، تنها در کشته شدن آهو نیست. تراژدی دیگه اینه که او در اونچه احساس میکنه، کاملا تنهاست. جهان در نظر چنین کسی، خشن و بیرحم جلوه میکنه و وقتی به این حقیقت توجه میکنه که جهان، در واقع، سرد و بیاعتناست (هرچند این صفتها هم فقط مختص انسانهاست)، خودش رو با جهان، بیگانه میبینه.
آیا ما هرچه بیشتر و عمیقتر احساس کنیم، بیشتر و بیشتر با جهان بیگانه نمیشیم؟
#محمد_اسداللهی
@tmlat { تأملات }
🌱
👍5❤1👏1🤔1
تأملات
هفته ی پیش به دیدن دوستی رفته بودم که دچار مسالهی حادی شده بود و مساله به تازگی حل! مثلا دور هم جشنی گرفته بودیم دوتایی. حرف از رنجهای زندگی شد. گفتم: تمام رنجهای زندگی، یا بخاطر «توقع» از آدماس، یا بخاطر «تعلق» به آدما و چیزها. هر وقت این دوتا رو بتونیم…
خمّار، به ساغر و سبوها محظوظ
زاهد، به تیمّم و وضوها محظوظ
خَلقی است به ذوق جستجوها خرسند
بیدل به #شکست_آرزوها محظوظ!
:)
زاهد، به تیمّم و وضوها محظوظ
خَلقی است به ذوق جستجوها خرسند
بیدل به #شکست_آرزوها محظوظ!
:)
🥱4❤1
SUT Twitter
🔴I'm not oK 🔻فکر کنم اروین یالوم بود که میگفت: وقتی کسی میگه حالم خوش نیست یا I'm not ok، الزاما نباید دنبال اتفاقات بزرگ بگردیم و نباید هم بهش بگیم اینکه چیزی نیست! 🔻نباید توی این لوپ بیوفتیم که ببیین من از تو بدبخت ترم، من از تو بیشتر سختی کشیدم و... این…
۶۱۹.
❓ اگه نگم منم همینطور، پس چی بگم؟
بارها تو توییتر و پستای تلگرامی دیده بودم وقتی یکی حالش بده، نباید مسابقهی کی از همه بدبختتره راه بندازیم. بهش نگیم منم بابام فوت شده، فلانی هم بچهاش مریضه، اون یکی هم بیکار شده و ...
این شد که تو مواجهه با آدمایی که از رنجشون میگفتن لال شده بودم، میدونستم چی نباید بگم ولی نمیدونستم چی بگم.
مونده بودم، چی بگم که هم بفهمه درکش میکنم، هم اشتباه نباشه؟
ترجیح دادم به همون روش منم همینطور متوسل شم، برخلاف تصور خیلی هم موثر بود!
دیدم بله، وقتی به آدما میگی منم این مشکلو داشتم، حس درک شدن بهشون میده؛ به شرطی که:
🔹 اصل ماجرا که رنج طرف مقابله فراموش نشه. تمرکز بحث همچنان روی مخاطب باشه. حرف رو نبرم سمت رنج خودم و خاطراتم. بگم منم این مشکل رو داشتم و تا حدود زیادی میدونم «تو» الان تو چه شرایطی هستی. میدونم ممکنه خسته شی، غمگین شی و ... .
🔹 با گفتن منم همینطور بهش بفهمونم داشتن این مشکل چیز عجیبی نیست. خیلیا با فوت باباشون از پا درمیان، خیلی مادرا گاهی انقدر عصبی میشن که از بچهدار شدن پشیمون میشن و ... . بفهمه فقط اون نیست که این مشکل رو داره. البته این واسه وقتیه که محتوای حرفش اینه: چرا من اینجوریم؟
🔹 اگه تجربهای از مشکل ندارم و الان هم با صحبتای فرد هیچ حسی تو وجودم بالا نیومده، الکی نگم درک میکنم. تظاهر به درک کردن، بدتر از درک نکردنه!
#روانشناسی_سوگ
#فرخنده
@tmlat { تأملات }
🌱
❓ اگه نگم منم همینطور، پس چی بگم؟
بارها تو توییتر و پستای تلگرامی دیده بودم وقتی یکی حالش بده، نباید مسابقهی کی از همه بدبختتره راه بندازیم. بهش نگیم منم بابام فوت شده، فلانی هم بچهاش مریضه، اون یکی هم بیکار شده و ...
این شد که تو مواجهه با آدمایی که از رنجشون میگفتن لال شده بودم، میدونستم چی نباید بگم ولی نمیدونستم چی بگم.
مونده بودم، چی بگم که هم بفهمه درکش میکنم، هم اشتباه نباشه؟
ترجیح دادم به همون روش منم همینطور متوسل شم، برخلاف تصور خیلی هم موثر بود!
دیدم بله، وقتی به آدما میگی منم این مشکلو داشتم، حس درک شدن بهشون میده؛ به شرطی که:
🔹 اصل ماجرا که رنج طرف مقابله فراموش نشه. تمرکز بحث همچنان روی مخاطب باشه. حرف رو نبرم سمت رنج خودم و خاطراتم. بگم منم این مشکل رو داشتم و تا حدود زیادی میدونم «تو» الان تو چه شرایطی هستی. میدونم ممکنه خسته شی، غمگین شی و ... .
🔹 با گفتن منم همینطور بهش بفهمونم داشتن این مشکل چیز عجیبی نیست. خیلیا با فوت باباشون از پا درمیان، خیلی مادرا گاهی انقدر عصبی میشن که از بچهدار شدن پشیمون میشن و ... . بفهمه فقط اون نیست که این مشکل رو داره. البته این واسه وقتیه که محتوای حرفش اینه: چرا من اینجوریم؟
🔹 اگه تجربهای از مشکل ندارم و الان هم با صحبتای فرد هیچ حسی تو وجودم بالا نیومده، الکی نگم درک میکنم. تظاهر به درک کردن، بدتر از درک نکردنه!
#روانشناسی_سوگ
#فرخنده
@tmlat { تأملات }
🌱
❤6👍2
۶۲۰.
حتی اگر میخوای معمولی باشی،
روباه معمولی چهارمحال و بختیاری باش!
همین قدر زیبا؛
همین قدر باشکوه!
https://t.me/uttweet/61638
حتی اگر میخوای معمولی باشی،
روباه معمولی چهارمحال و بختیاری باش!
همین قدر زیبا؛
همین قدر باشکوه!
https://t.me/uttweet/61638
Telegram
توییتر دانشگاه تهرانی ها
روباه معمولی، چهارمحالوبختیاری
عکس از کیا مولوی
-فلات ایران-
✅️@uttweet
عکس از کیا مولوی
-فلات ایران-
✅️@uttweet
👍2
Forwarded from سینمادوست (محمد)
اولین بار تو فیلم Breathless از «گدار» این جمله رو شنیدم؛ «ژان پل بلموندو» برای دوستدخترش یه جمله از «فاکنر» میخونه که به نظرش زیباست:
این جمله تو ذهن من موندگار شد و بعد تبدیل شد به یه سوال که هر چند وقت یک بار سراغم میاد:
اولش بدون توجه به ترجمهی دقیق جمله و بافتی که جمله از اون بیرون کشیده شده (که اتفاقا اجازهی برداشتهای مختلف از جمله رو میده) یه نگاه فلسفی به این سوال داشتم؛ اندوه بهتره یا نیستی؟ در عمق این سوال، همون مسئلهای قرار داره که از نظر «کامو» تنها مسئلهی فلسفی واقعا جدیه: خودکشی. آیا بودن و گرفتار رنج و اندوه شدن بهتره یا نبودن و نیستی؟
اما یه نگاه دیگه هم میشه به این جمله داشت و راستش من چندان کاری ندارم که منظور فاکنر از این جمله که آخرین جملهی کتاب نخلهای وحشیه، واقعا چی بوده! اندوهگین بودن بهتره یا هیچ احساسی نداشتن؟ اولش شاید این سوال مسخره به نظر برسه اما اگر وقت هایی رو از سر گذرونده باشید که در اونها (تقریبا) هیچ احساسی ندارید، بهتر متوجه اهمیت این سوال میشید.
یکی از صحنههایی که توی تمام فیلم و سریالهایی که دیدهام به طرز عجیبی (بدون این که در اون زمان دلیلش رو بدونم) در من اثر کرد، یه بخش از سریال The Haunting of Hill House بود. «تئو» که دیگه هیچچیز رو احساس نمیکنه، شوهر خواهرش رو توی زیرزمین میبوسه و به خواهرش که با این صحنه روبهرو شده و فوقالعاده عصبانیه، میگه از کاری که کرده خوشحاله و دلیل شگفتانگیزی میاره که با جملهی فاکنر مرتبطه و در واقع تأییدش میکنه:
@cinemadoost
Between grief and nothing I will take grief.این جمله تو ذهن من موندگار شد و بعد تبدیل شد به یه سوال که هر چند وقت یک بار سراغم میاد:
Grief or nothing?اولش بدون توجه به ترجمهی دقیق جمله و بافتی که جمله از اون بیرون کشیده شده (که اتفاقا اجازهی برداشتهای مختلف از جمله رو میده) یه نگاه فلسفی به این سوال داشتم؛ اندوه بهتره یا نیستی؟ در عمق این سوال، همون مسئلهای قرار داره که از نظر «کامو» تنها مسئلهی فلسفی واقعا جدیه: خودکشی. آیا بودن و گرفتار رنج و اندوه شدن بهتره یا نبودن و نیستی؟
اما یه نگاه دیگه هم میشه به این جمله داشت و راستش من چندان کاری ندارم که منظور فاکنر از این جمله که آخرین جملهی کتاب نخلهای وحشیه، واقعا چی بوده! اندوهگین بودن بهتره یا هیچ احساسی نداشتن؟ اولش شاید این سوال مسخره به نظر برسه اما اگر وقت هایی رو از سر گذرونده باشید که در اونها (تقریبا) هیچ احساسی ندارید، بهتر متوجه اهمیت این سوال میشید.
یکی از صحنههایی که توی تمام فیلم و سریالهایی که دیدهام به طرز عجیبی (بدون این که در اون زمان دلیلش رو بدونم) در من اثر کرد، یه بخش از سریال The Haunting of Hill House بود. «تئو» که دیگه هیچچیز رو احساس نمیکنه، شوهر خواهرش رو توی زیرزمین میبوسه و به خواهرش که با این صحنه روبهرو شده و فوقالعاده عصبانیه، میگه از کاری که کرده خوشحاله و دلیل شگفتانگیزی میاره که با جملهی فاکنر مرتبطه و در واقع تأییدش میکنه:
I started feeling things again, and I felt - I felt shame, and I felt grief, and I felt scared... And I... Honestly, I had to do it, because it felt better than nothing. That thorough fucking shame was so much better than that horrible, empty nothing.@cinemadoost
👍5❤2👌1
Forwarded from برنامه ناشناس
چالش بذاریم توی چنل تأملات
با این مضمون که هرکسی توی کانال پیام رو میبینه، به کسی که نگفته دوستش داره یا اخیرا نگفته دوستش داره، آهنگی که دوست داره رو بفرسته و بگه چون به یادت بودم
چالش بذاریم توی چنل تأملات
با این مضمون که هرکسی توی کانال پیام رو میبینه، به کسی که نگفته دوستش داره یا اخیرا نگفته دوستش داره، آهنگی که دوست داره رو بفرسته و بگه چون به یادت بودم
👍6👎4
برنامه ناشناس
چالش بذاریم توی چنل تأملات با این مضمون که هرکسی توی کانال پیام رو میبینه، به کسی که نگفته دوستش داره یا اخیرا نگفته دوستش داره، آهنگی که دوست داره رو بفرسته و بگه چون به یادت بودم
از بخش نظرات این پست میتونید استفاده کنید برای ارسال آهنگ به اونی که دوسش دارید :)
Forwarded from کتابهای یک دقیقهای (مصطفی ناصحی)
#tipping_point
سی صفحه
کتاب درباره پدیدههای همهگیره.
اعم از اعتیاد، بیماری، مد، هشتگها و...
تا اینجا سه اصل همهگیری پدیدهها رو گفته:
۱. عوامل همهگیر شدن، درصد اندکی از جامعه هستند.
۲. شرط همهگیر شدن، چسبندگی ویروس به حامله.
۳. زمینهی همهگیری اثر مستقیم داره روی میزان رشد.
در ادامه هر اصل جداگانه شرح داده میشه.
سی صفحه
کتاب درباره پدیدههای همهگیره.
اعم از اعتیاد، بیماری، مد، هشتگها و...
تا اینجا سه اصل همهگیری پدیدهها رو گفته:
۱. عوامل همهگیر شدن، درصد اندکی از جامعه هستند.
۲. شرط همهگیر شدن، چسبندگی ویروس به حامله.
۳. زمینهی همهگیری اثر مستقیم داره روی میزان رشد.
در ادامه هر اصل جداگانه شرح داده میشه.
❤4