زندگی هرروز داره ترسناکتر میشه 🥺
حتا ترسناکتر از صدای زوزه باد لای برگهای درخت انار کنار حوض آبی لبریز، توی تاریکی سهمگین یه نیمهشب تابستونی سی و چند سال پیش وقتی کنار مامان زیر طاق آسمون وسط حیاط دراز کشیده بودم و بیخواب، جرات نمیکردم سرمو از زیر پتو دربیارم😖
حتا ترسناکتر از صدای زوزه باد لای برگهای درخت انار کنار حوض آبی لبریز، توی تاریکی سهمگین یه نیمهشب تابستونی سی و چند سال پیش وقتی کنار مامان زیر طاق آسمون وسط حیاط دراز کشیده بودم و بیخواب، جرات نمیکردم سرمو از زیر پتو دربیارم😖
👎2😢2🕊2😁1🤯1😐1
Forwarded from Metallic rain (Sepehr)
📖
#ادبیات_جهان
هر اندیشۀ غلطی در دریایی از خون پایان میگیرد؛ امّا همیشه در خون دیگران... کسانی که مدعیاند همه چیز میدانند و همه چیز را میتوانند درست کنند، سرانجام به این نتیجه میرسند که همه را باید کشت... بدترین چیزی که ممکن است برای شما پیش آید این است که شما روزی در آنچه در مقابل من از آن دفاع کردهاید پیروز شوید. در آن روز شما بیشک فاتح خواهید بود، در معنایی که این جهان بدبخت بدین کلمه میدهد، امّا شما در میان سکوت اجساد فاتح خواهید بود و این فتحی است که من هرگز بدان رشک نمیبرم...
#تعهد_اهل_قلم
#آلبر_کامو
ترجمه: #مصطفی_رحیمی
نشر: #نیلوفر
💎 @Metalrain
#ادبیات_جهان
هر اندیشۀ غلطی در دریایی از خون پایان میگیرد؛ امّا همیشه در خون دیگران... کسانی که مدعیاند همه چیز میدانند و همه چیز را میتوانند درست کنند، سرانجام به این نتیجه میرسند که همه را باید کشت... بدترین چیزی که ممکن است برای شما پیش آید این است که شما روزی در آنچه در مقابل من از آن دفاع کردهاید پیروز شوید. در آن روز شما بیشک فاتح خواهید بود، در معنایی که این جهان بدبخت بدین کلمه میدهد، امّا شما در میان سکوت اجساد فاتح خواهید بود و این فتحی است که من هرگز بدان رشک نمیبرم...
#تعهد_اهل_قلم
#آلبر_کامو
ترجمه: #مصطفی_رحیمی
نشر: #نیلوفر
💎 @Metalrain
👍4
زندگی رودخانهی پر پیچ و خمیست و ما قایقهای سرگردانِ تنها.
گاه، در قطعهای نه چندان طولانی، جریان آب قایق ما را کنار قایقهای دیگر قرار میدهد؛ لختی کنار هم زمزمهٔ خروشانی رود را گوش میدهیم؛ همکلام میشویم و جانمان آغشتهٔ هم میشود؛
از جریان آب گریزی نیست و اختیاری در حرکت خویش نداریم؛ اما کسی چه میداند؟ شاید چند وقت دیگر، این قایق و آن قایق، باز تنه به هم بسایند و روزهای کنار هم بودن را مرور کنند...
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
گاه، در قطعهای نه چندان طولانی، جریان آب قایق ما را کنار قایقهای دیگر قرار میدهد؛ لختی کنار هم زمزمهٔ خروشانی رود را گوش میدهیم؛ همکلام میشویم و جانمان آغشتهٔ هم میشود؛
از جریان آب گریزی نیست و اختیاری در حرکت خویش نداریم؛ اما کسی چه میداند؟ شاید چند وقت دیگر، این قایق و آن قایق، باز تنه به هم بسایند و روزهای کنار هم بودن را مرور کنند...
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤9👍4💔4👏1
...گاه زخمی كه به پا داشتهام
زیر و بمهای زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است
و فزونتر شده است، قطر نارنج، شعاع فانوس
و نترسیم از مرگ...
«سهراب سپهری، صدای پای آب»
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
زیر و بمهای زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است
و فزونتر شده است، قطر نارنج، شعاع فانوس
و نترسیم از مرگ...
«سهراب سپهری، صدای پای آب»
#مصطفی_ناصحی
@tmlat { تأملات }
🌱
❤11👍2😢2
Forwarded from Strange Words
Querencia
کوئِرِنچا؛
کلمهای اسپانیایی به معنی جایی که به انسان توان میدهد و حس امنِ خانه را دارد؛ جایی که شما در آن اصیلترینِ خود هستید.
A Spanish word meaning "a place from which one's strenght is drawn, where one feels at home, the place where you are your most authentic self."
🆔 @strangebeautifulwords
کوئِرِنچا؛
کلمهای اسپانیایی به معنی جایی که به انسان توان میدهد و حس امنِ خانه را دارد؛ جایی که شما در آن اصیلترینِ خود هستید.
A Spanish word meaning "a place from which one's strenght is drawn, where one feels at home, the place where you are your most authentic self."
🆔 @strangebeautifulwords
❤10👌1
Forwarded from حروفِ صدآدار
سیروس شمیسا توی "اساطیر و اسطورهها" میگه یهوقتایی اسطوره، بقایای خاطرههای دور و کمرنگ تاریخیه. مثلاً همین اسطورهی ضحاکِ ماردوش. توی تاریخ، یه پادشاه بابِلی بوده که دو طرفِ تخت پادشاهیش طرح و نقش مار کشیده شده بود. این پادشاه، خونریز بوده و نهایتاً هم بهدست یه آریایی کشته شده.
حالا همین رو آوردن، تبدیل کردن به ضحاک. یه پادشاه که روی شونههاش مار روییده! و خوراک اون مارها، مغز سر جوونای ایرانیه.
شمیسا میگه تاریخ، زمان و مکان داره. میگی پادشاه بابِلی مال فلان وقت و توی فلان منطقه جغرافیایی بوده؛ ولی اسطوره لازمان و لامکانه.
"مثلاً در همهی زمانها میتواند ضحاکی باشد و کاوهی آهنگری که مقابل وی قیام کند."
حالا همین رو آوردن، تبدیل کردن به ضحاک. یه پادشاه که روی شونههاش مار روییده! و خوراک اون مارها، مغز سر جوونای ایرانیه.
شمیسا میگه تاریخ، زمان و مکان داره. میگی پادشاه بابِلی مال فلان وقت و توی فلان منطقه جغرافیایی بوده؛ ولی اسطوره لازمان و لامکانه.
"مثلاً در همهی زمانها میتواند ضحاکی باشد و کاوهی آهنگری که مقابل وی قیام کند."
👏9🤔2🤡1
Forwarded from ناقصك شيء؟
طفلی به نام شادی
دیری است گم شده است
با چشم های روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر
شفیعی.کدکنی
دیری است گم شده است
با چشم های روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر
شفیعی.کدکنی
❤10👎3
Forwarded from ادبیاتliterature9@
@literature9
امروزه فقط حرفهای احمقانه بیخطرند:
اخم بر چهره نداشتن،
از بی احساسی خبر میدهد.
و آنکه میخندد،
هنوز خبر هولناک را نشنيده است.
#برتولت_برشت (۱۸۹۸-۱۹۵۶)
شاعر و نويسنده آلمانی
امروزه فقط حرفهای احمقانه بیخطرند:
اخم بر چهره نداشتن،
از بی احساسی خبر میدهد.
و آنکه میخندد،
هنوز خبر هولناک را نشنيده است.
#برتولت_برشت (۱۸۹۸-۱۹۵۶)
شاعر و نويسنده آلمانی
❤7👎3
Forwarded from کافه روانشناسی
آنها برایم نوشتهاند شوهرتان بیگناه بود، او را اشتباهی کشتیم. ما آدمهای زیادی را اشتباهی کشتهایم، اما حالا همه چیز سر و سامان گرفته است، ما پوزش میخواهیم و قول میدهیم که دیگر چنین اشتباههایی تکرار نشود. آنها میکشند و اعاده حیثیت میکنند.
آنها معذرت میخواهند ولی توماس مرده! میتوانند دوباره او را زنده کنند؟ میتوانند آن شبی را پاک کنند که همه موهام سفید شد، شبی که دیوانه شدم؟
آگوتا کریستف
از کتاب دفتر بزرگ
ترجمه اصغر نوری
آنها معذرت میخواهند ولی توماس مرده! میتوانند دوباره او را زنده کنند؟ میتوانند آن شبی را پاک کنند که همه موهام سفید شد، شبی که دیوانه شدم؟
آگوتا کریستف
از کتاب دفتر بزرگ
ترجمه اصغر نوری
❤8🕊3😴2
Forwarded from کتاب خانه جامع 📚 (Arsin)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤3
Forwarded from جستارهای پراکندهی من، احمد شکیب (A S)
برای این جهان مثل میلیاردها روز قبل و میلیاردها روز بعد است. صبحی شب میشود و شبی صبح. برای خیلی از ما ابنای بشر جز این نیست که به عوامانهترین حالت ممکن این تکرار را در حالی که خیره به آن هستیم زیسته ایم.
ما از پاسخ دادن به سوال "چقدر عمر کردی؟" فرار میکنیم. جواب این پرسش "عمرت چقدره؟" را با تکنیک لطیف و متداول به زمین منتقل میکنیم. "من سی سال دارم" به این معناست که از وقتی من متولد شده ام زمین ۳۰ بار دور خورشید چرخیده است. از مجموعه میلیاردها بار چرخش دور خورشید، سهم من ۳۰ بار است. این که عمر زمین است. این روتین زمین است. خب به ما چه؟
این حقیقتا جواب متناسب با سوال "چقدر عمر کردی؟" نیست. اما چون این پاسخ متداول است بی توجه سر تکان میدهیم از آن عبور میکنیم. بیست سال دارم، سی سال دارم... اما آیا ممکن است به جز زمین، ما هم نقشی در عمر داشته باشیم؟
برای پاسخ به این سوال باید در معنای واژه ی عمر تامل کنیم. به چه کسی میگوییم مهندس عمران؟ تعمیر به چه معناست؟ به چه سازهای اشاره میکنیم و عمارت میگوییم؟ آیا جز این است که مهندس عمران دانش ساختن و بر پا کردن یک بنا را میآموزد؟ آیا جز این است که ما به یک ساختمان برپا و ایستاده عمارت میگوییم؟ آیا این نیست که وقتی وسیله ای از کارکرد طبیعی خودش خارج شود آن را تعمیر میکنیم؛ یعنی آن را به عمر برمیگردانیم؟
به نظر میرسد هر جا این سه حرف ع-م-ر کنار هم قرار بگیرند در درونش یک ساختن و یک آبادانی و برپایی هست. درنهایت: اگر مبنای عمر هر کسی ساختنی هایش باشد؛ "من چقدر عمر کردم؟"
وَلَيتَ الَّذي بَيني وَبَينَكَ عامِرٌ
وَبَيني وَبَينَ العالَمينَ خَرابُ
ما از پاسخ دادن به سوال "چقدر عمر کردی؟" فرار میکنیم. جواب این پرسش "عمرت چقدره؟" را با تکنیک لطیف و متداول به زمین منتقل میکنیم. "من سی سال دارم" به این معناست که از وقتی من متولد شده ام زمین ۳۰ بار دور خورشید چرخیده است. از مجموعه میلیاردها بار چرخش دور خورشید، سهم من ۳۰ بار است. این که عمر زمین است. این روتین زمین است. خب به ما چه؟
این حقیقتا جواب متناسب با سوال "چقدر عمر کردی؟" نیست. اما چون این پاسخ متداول است بی توجه سر تکان میدهیم از آن عبور میکنیم. بیست سال دارم، سی سال دارم... اما آیا ممکن است به جز زمین، ما هم نقشی در عمر داشته باشیم؟
برای پاسخ به این سوال باید در معنای واژه ی عمر تامل کنیم. به چه کسی میگوییم مهندس عمران؟ تعمیر به چه معناست؟ به چه سازهای اشاره میکنیم و عمارت میگوییم؟ آیا جز این است که مهندس عمران دانش ساختن و بر پا کردن یک بنا را میآموزد؟ آیا جز این است که ما به یک ساختمان برپا و ایستاده عمارت میگوییم؟ آیا این نیست که وقتی وسیله ای از کارکرد طبیعی خودش خارج شود آن را تعمیر میکنیم؛ یعنی آن را به عمر برمیگردانیم؟
به نظر میرسد هر جا این سه حرف ع-م-ر کنار هم قرار بگیرند در درونش یک ساختن و یک آبادانی و برپایی هست. درنهایت: اگر مبنای عمر هر کسی ساختنی هایش باشد؛ "من چقدر عمر کردم؟"
وَلَيتَ الَّذي بَيني وَبَينَكَ عامِرٌ
وَبَيني وَبَينَ العالَمينَ خَرابُ
❤8🗿3🤔1
https://t.me/+cxul35eDUC4zZDU0
دوستان فروشگاه مطمئن کتونی استوک.
با خیال راحت خرید کنید.
از دوستان عزیز و نزدیک منه❤️
دوستان فروشگاه مطمئن کتونی استوک.
با خیال راحت خرید کنید.
از دوستان عزیز و نزدیک منه❤️
❤5👎1
https://www.instagram.com/p/CpH6ePdg1Oo/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
این هم پیج کتابفروشی یکی از همراهان کانال تأملاته.
این روزا باید کنار هم باشیم ❤️❤️
این هم پیج کتابفروشی یکی از همراهان کانال تأملاته.
این روزا باید کنار هم باشیم ❤️❤️
❤7