زیباترین‌گناهِ‌من؛
187 subscribers
143 photos
11 videos
19 links
قلبِ مریضِ تو ، قرار بود چیکار با قلبِ مُرده‌ی من بکنه ؟

@doucefc
Download Telegram
𝖨 𝖺𝗆 𝗻𝗈𝗍𝗁i͟𝗻𝗀 𝗂𝗇 𝗺𝗒 𝗌𝗼𝗎𝗅 ,
𝖨𝖿 𝗻𝗈𝗍 𝗼b͟𝗌𝗲𝗌𝘀i͟𝗏𝖾 .
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ㅤㅤ1998
مرا ببخش عزیزکرده، من در این طوفان سهمگین درختی بی ریشه بودم..
قلم دست میگیرم تا باری دگر از عشقی نافرجام نویسم، اما تار های تنهاییِ رخنه شده در وجودم مرا از نوشتن خط اخر این دفترِ سرنوشت باز می‌دارد. گویی سرنوشت نیز به عشق، ایمانی راسخ دارد..
در حالی که برای پاره کردن نخ قرمزِ عشق بی قراری میکند ؛ تا تلخیه تنهایی را در زیر زبان عاشق و طعم دلتنگی را به معشوقه هدیه کند..!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ㅤㅤ1998
ابروهای گره خورده در هم، لرزش گهگاه دستی مشت شده و سکوت صحبت های پرستار که گوش های او را پر کرده بود، سفیدی صورتش دلیلی بر بی حوصلگی و اخلاق تند او حاکی از خستگی و هم کلامی با آن زن میانسال بود‌.
- تمامش کنید لطفا، مرا تنها بگذارید، شما خاطر دخترم را می‌خراشید..نمیتوانم آن را به درستی در جلوی چشمانم تجسم کنم..خواهش میکنم تنهایم بگذارید.
زن با شنیدن چنین سخنان غیر قابل پیش بینی، بعد از آن همه حرفی که درباره پشت سر گذاشتن گذشته به او کرده بود، ناامیدانه به طرف در برگشت. انگار میدانست که طنابی که قطع شده هیچ جوره به حالت اول برنخواهد گشت ؛ و موسیو، مردی چهل و پنج ساله، در اوج جوانی خود درون باتلاقی از خاطرات گرفتار شد و دست کمک همه را رد کرد، گویی آینده برایش اهمیتی ندارد وقتی در گذشته زندگی‌اش را تمام کرده است.
نگاه موسیو به طرف پنجره ای بلند بود، دل آسمان خاکستری و ابرهای دلگیر به اغوش زمین پناه آورده بودند، منظره بیرون بی جان تر از همیشه جلوه میکرد.
دختر بچه‌ای دوان دوان به طرفی دوید. شاخه گل نیلوفری در دست داشت و تاجی از گل های ریز بر روی موهایش قرار گرفته بود. خنده ی او چقدر آشنا بود، برای آن جوانی که سالها در تخت سرد و اتاقی بی روح که منتظر دیدن همین خنده پیر شده بود..
با دقت تمام کارهای اورا در نظر داشت، چشمانش را از نظر گذراند، رنگ آنها سیاهی شب را به رخ ‌می‌کشید اما چشمان دخترش، قهوه را سر کشیده بود. بینی و لب های او مانند دیگر دختر بچه ها خوش فرم و زیبا بود..موهای دخترک در رقص باد گرفتار شده بود و خنده هایش دل موسیو را در چنگی می‌فشرد.
اما چیزی که قلب او را تکه تکه کرد، آن دست مردانه ای بود که موهای دخترک را از اسارت باد نجات داد و روی موهای او نشست، روی زانو هایش نشسته بود و گلی را بر بالای گوش دختر گذاشت. می‌توانست لحظه ای کور شود و یا پرده را بکشد، می‌توانست شمع را خاموش کند تا تاریکی خونریزی قلبش را نشان ندهد و یا حتی پلکانش را به خواب دعوت کند اما..
نتوانست خودش را جای آن مرد تصور نکند، درحالی که بوسه ای بر گونه نرم و سرخ دخترک میزد و اورا در بین دستانش پناه میداد‌.
خودش را جای او تصور میکرد و با چنگ زدن به هوا دستان دخترک پنج ساله اش را تجسم کرد که آنها را فشار میدهد و بوسه ی عشق به روی تک به تک انگشتانش میزند..
لبخند تلخی طعم پیروزی خاطرات را برایش تلخ تر کرد و زهر تنهایی را در رگ هایش فرو کرد.
ادم توان جنگیدن با تنهایی هایش را ندارد، پس به ناچار با رویا زندگی را به سوی مرگ کشان کشان سوق میدهد...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from •°𝐂𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠𝐞°• (شـین؛)
چنلت حکم یه کلبهٔ نقلی وسط یه دشت پرت رو داره ، وایبِ قدیمی‌ای داره و نویسنده‌ای درونش زندگی می‌کنه و خاطراتی که همراه با معشوق در پاریس برای خودش ساخته بود رو مرور می‌کنه .

https://t.me/tkdsc
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ㅤㅤ1998
"میدونی به چی نیاز دارم تهیونگ؟
نیاز دارم دم گوشم بگی نگران تموم شدن دنیایی؟ دنیات منم"
Forwarded from ㅤㅤ1998
"نمیزارم تو تاریکی دنیات غرق بشی جونگ کوک"
Forwarded from ㅤㅤ1998
"نگران نباش عزیزکرده ، اسمونت بی ماه نمیمونه"
Forwarded from ㅤㅤ1998
"اشک گونه هات بی مقصد مونده؟ شونه هام مال تو"
Forwarded from ㅤㅤ1998
"سرمای روحت قلبتو تاریک کرده؟ بزار لبام گرمی ببخشه بهش"
Forwarded from ㅤㅤ1998
"بزار پیشت باشم جونگ کوک"
اما من تنها چیزی که ندارم توعه..!