Forwarded from 北の月
+هیونگ چرا شبنم توی چشم هات متوقف نمیشه؟
هیونگ مگه من مردم که چشم هات بارونیه؟
هیونگ چرا بهم نگاه نمیکنی؟
هیونگ...هیونگ صدای من رو میشنوی؟
هیونگ اون کیه بغلت؟
هیونگ چرا داری براش گریه میکنی؟
هیونگ اون چرا لباس من تنشه؟
هیونگ...
_جونگ کوک..لطفا چشم هات رو باز کن قلبم.
تو ترکم کنی چیکار کنم؟
ببین دارم برات گریه میکنم.
+هیونگ من اینجام.
هیونگ من همینجا کنارتم ببین.
هیونگ مگه من مردم که چشم هات بارونیه؟
هیونگ چرا بهم نگاه نمیکنی؟
هیونگ...هیونگ صدای من رو میشنوی؟
هیونگ اون کیه بغلت؟
هیونگ چرا داری براش گریه میکنی؟
هیونگ اون چرا لباس من تنشه؟
هیونگ...
_جونگ کوک..لطفا چشم هات رو باز کن قلبم.
تو ترکم کنی چیکار کنم؟
ببین دارم برات گریه میکنم.
+هیونگ من اینجام.
هیونگ من همینجا کنارتم ببین.
" Tenir quelque chose comme à la prunelle de ses yeux "
" - بـهمـعنـایایـنهکـهیـهنـفرومـثلمـردمـک
چـشمتدوسـتداشـتهبـاشـی... .
امـافـکرکـنمتـوبـهتـریـنمـعنـی ،
بـرایاینجـملـه
ای . "
" - بـهمـعنـایایـنهکـهیـهنـفرومـثلمـردمـک
چـشمتدوسـتداشـتهبـاشـی... .
امـافـکرکـنمتـوبـهتـریـنمـعنـی ،
بـرایاینجـملـه
ای . "
" شـنیـده بـودم کـه مـیگـن..
خـامـوشـی زبـان عـاشـقاسـت.. . نـمیـدونـم زبـان تـو چـیه ، امـا مـن اون شـب از نـگاهـت چـیزهـای زیـادی رو خـونـدم ، و اون نـگاه ، زبـان خـامـوشـی بـود کـه از دل تـو مـیومـد.. . "
خـامـوشـی زبـان عـاشـقاسـت.. . نـمیـدونـم زبـان تـو چـیه ، امـا مـن اون شـب از نـگاهـت چـیزهـای زیـادی رو خـونـدم ، و اون نـگاه ، زبـان خـامـوشـی بـود کـه از دل تـو مـیومـد.. . "