.
#پیر_پائولو_پازولینی
وقتی که صبح دم
در آب چشمه ها تن می شويد،
شهر من
ميان تصاوير ساکن ناپديد می شود.
آواز دوردست غوک ها،
نورِ ماه
و گريه ی غمگين جير جيرک ها را
به ياد دارم.
دشت ها ناقوس های نماز شبانه را بلعيدند
اما من در برابر صدای آن ناقوس ها
غريبانه جان سپردم
احساس می کنم :
لطافت از ميان کوهستان ها به من باز نمی گردد.
من روحِ عشقم
که از ساحل های دور به خانه باز می گردم ...
@tintwordsiran
#پیر_پائولو_پازولینی
وقتی که صبح دم
در آب چشمه ها تن می شويد،
شهر من
ميان تصاوير ساکن ناپديد می شود.
آواز دوردست غوک ها،
نورِ ماه
و گريه ی غمگين جير جيرک ها را
به ياد دارم.
دشت ها ناقوس های نماز شبانه را بلعيدند
اما من در برابر صدای آن ناقوس ها
غريبانه جان سپردم
احساس می کنم :
لطافت از ميان کوهستان ها به من باز نمی گردد.
من روحِ عشقم
که از ساحل های دور به خانه باز می گردم ...
@tintwordsiran