🌱diary
69 subscribers
202 photos
61 videos
16 links
Download Telegram
Forwarded from Her Wind
اون لحظه ای که داری تایپ میکنی،یهو به خودت میای میگی "آخه به کی دارم چی میگم" و پاک میکنی.
📚
🌱diary
📚
گربه‌ی مادرم

کتاب جدیدی با یه ژانر کاملاً متفاوت بود که اگر برای کتاب‌خوانی گروهی نبود، شاید اصلاً سراغش نمی‌رفتم و احتمالاً خیلی هم با سلیقه‌م جور درنمی‌اومد.

اما حالا که خوندمش، از انتخابش پشیمون نیستم و حس می‌کنم تجربه‌ی جالبی برای وارد شدن به همچین ژانری بود.

داستان‌ها از روایت و فضای مکزیک می‌اومدن و منو خیلی یاد انیمیشن کوکو می‌انداختن؛ البته از نظر فضا و حال‌وهوای فرهنگی، نه لزوماً خود داستان.

اینکه می‌تونستی از داستان هزار جور برداشت و مفهوم داشته باشی، هنوز برام مشخص نیست که نکته‌ی مثبتیه یا نه!
اما می‌تونم این‌طور بگم که احتمالاً هر خواننده می‌تونه برداشت متفاوتی ازش داشته باشه و شاید همین، یکی از جذابیت‌های کتاب باشه.

کتاب دو تا داستان داشت.

داستان اول خیلی باب میلم نبود.
انتظار داشتم روند داستان با همون سرعت و جذابیتی که توی شروع داشت تا آخر ادامه پیدا کنه، اما در نهایت همه‌چیز خیلی ناگهانی و حتی به نظرم یکم مسخره تموم شد.

با این حال، داستان دوم برای من جذاب‌تر بود.
احتمالاً چون تا اون موقع با فضای کتاب و سبک نویسنده آشناتر شده بودم، ارتباط گرفتن باهاش برام راحت‌تر بود و در مجموع بیشتر از داستان اول ازش لذت بردم.

در نهایت، این کتاب انتخاب همیشگی من برای خوندن نیست،
ولی خوشحالم که خوندمش.

سیزدهم‌شهریور۱۴۰۵
1
🍋
🍓5
از روز گذشته☀️🌳
🔥31
✍️چند روزه به این فکر می‌کنم که کدوم ایده‌ی من، تفکر من، شوخی من، حرکت من، رفتار من برای خودمه؟
آیا چیزی توی من مونده که برگرفته از سوشال‌مدیا نباشه و منحصر به خود من باشه؟
و حتی از اینکه دارم به این موضوع فکر می‌کنم بدم میاد.
چون از کجا معلوم این دغدغه رو یکی از ریلزهای اینستا وارد مغز من نکرده باشه؟
منظورم اینه که حتی اینم شاید برای خودم نباشه.
و چی می‌شه گفت؟
اسم دیگه‌ای جز ترسناک می‌شه روش گذاشت؟
امشب می‌خواستم از کیکم عکس بگیرم و برای بک‌گراند به یه روزنامه نیاز داشتم، ولی توی خونه پیدا نکردم.
پس تصمیم گرفتم معمولی بچینمش روی میز و بعد با یکی از نرم‌افزارها پس‌زمینه‌ش رو عوض کنم.
اولین قدمی که برای این کار برداشتم این بود که مستقیم رفتم سراغ AI و ازش پرسیدم چجوری انجامش بدم.
رفتم توی اپ موردنظر و تلاشمو کردم و تا حدودی هم موفقیت‌آمیز بود.
حتی منو یاد روزایی انداخت که مدرسه می‌رفتم و به خاطر رشته‌ام با همچین کارهایی درگیر بودم.
ولی دوباره رفتم سراغ AI تا ازش بخوام تصویری که درآوردم رو تمیزتر کنه.
شاید براتون سؤال باشه که چرا از اول ازش نخواستی این کارو بکنه؟
و باید بگم دقیقاً سؤال منم از خودم همین بود.
چرا زودتر ندادم بهش؟
چرا خودم رو به زحمت انداختم؟
متوجهین چی می‌گم؟
من برای اینکه کاری رو خودم انجام داده بودم، داشتم خودم رو سرزنش می‌کردم.
این اون قسمتیه که خیلی ترسناکه.
خیلی
البته به این هم فکر می‌کنم که هوش مصنوعی اصلاً برای همین ساخته شده؛ برای ساده‌تر کردن کارها و صرفه‌جویی توی زمان.
اما به چه قیمتی؟
به قیمت اینکه امروز یادم نبود و فراموش کرده بودم چجوری می‌شه بک‌گراند یه تصویر رو عوض کرد و به جای اینکه خودم دنبالش بگردم و دوباره یاد بگیرم، رفتم یقه‌ی خودش رو گرفتم تا راه رو بهم نشون بده.
یعنی حتی برای یادگیری خودم هم دنبال راهی نبودم.
منتظر بودم یکی دیگه راه رو جلوم بذاره.
اه
دردناکه.
من نمی‌خوام آدم تکراری، کپی‌پیست‌شده، بی‌هنر و محدودی باشم که هرچی بلده از یه جای دیگه تحویل گرفته.
نمی‌خوام حتی وقتی می‌خوام یه چیز کوچیک درست کنم، اولین فکرم این باشه که «کی می‌تونه اینو برام انجام بده؟»
دلم می‌خواد هنوز چیزهایی باشه که خودم بلدم.
چیزهایی که خودم یاد گرفتم.
اشتباه کردم و دوباره یاد گرفتم.
چیزهایی که اگر یه روز اینترنت نبود، AI نبود، کسی نبود جوابم رو بده، باز هم یه گوشه‌ای از ذهنم بدونم باید از کجا شروع کنم.
هرچند بعید میدونم چنین روزی وجود داشته باشه اما من از خودم بیشتر از این ها توقع دارم.
2👍1
Forwarded from sad but true ()
این پیام رو فور‌ کنید تا بگم چنلتون وایب چه میکاپی میده.
🌱diary
برای استوری های امیرپارسا نشاط بود
توجه بفرمایین
مغز بنده:

تازه این هنوز برخی از کار های روزمره ست و تعداد کمی از اپ های در دسترس
میدونین چی برام جالبه
اینکه این خط ها هی همینطوری روی هم روی هم کشیده شدن و قانونی وجود نداشت که این رو ممنوع کنه

+رانندگی نمیکنم هنوز و از توییتر استفاده نمیکنم.
Forwarded from | خوابْگَرد | (ᴍᴀʜᴅʏᴀʀ)
اتاقِ شما شبیه یک اتاقِ مطالعه‌ی قدیمی‌ست؛ قفسه‌ای بلند پر از کتاب‌های خط‌خورده و هایلایت‌شده، چند برگه‌ی یادداشت لای کتاب‌ها و یک دفتر قطور که تاریخ هر صفحه را بالایش نوشته‌ای. روی میز، لپ‌تاپ کنار یک دوربین کوچک و چند وسیله‌ی پراکنده‌ی روزمره قرار گرفته؛ انگار هر چیزی می‌تواند بهانه‌ای برای ثبت‌کردن یک فکر تازه باشد. روی دیوار، نقشه‌ای از شهری دور و چند عکس کوچک از گذشته چسبانده‌ای. کنارشان یک تکه کاغذ سفید مانده؛ عمداً خالی، برای چیزی که هنوز نمی‌دانی چیست. اتاق نه کاملاً ایرانی‌ست، نه کاملاً متعلق به جایی که حالا در آن زندگی می‌کنی؛ درست مثل صاحبش، که هنوز دارد میان خاطرات، کتاب‌ها و آینده، تعریف خودش را پیدا می‌کند.
1
🐿️🪾
2💋2🍓1💘1