Forwarded from نیمفنجان واژه (𝘔𝘢𝘩𝘥𝘪𝘦𝘩)
جنوب ایرانِ عزیز، آرزو میکنم روزهایی برسد که تنها خبرهایت از نسیم خلیج فارس، غروبهای طلایی بندر، موجهایی که ساحل را در آغوش میگیرند، زندگی و امید مردم باشد.
❤1
✍آقا من یه چیزی رو فهمیدم.
وقتی سوگواریم، انگار تنش بین آدمها، مخصوصاً آدمهایی که از جناحهای مختلفن، بیشتر میشه.
چرا؟
نمیدونم.
ولی کاش حداقل اجازه بدیم هرکسی به روش خودش سوگواری کنه.
منظورم آدمهایی نیست که ادا درمیارن یا از هر اتفاقی فقط برای موجسواری و مطرح کردن خودشون استفاده میکنن.
من از آدمهایی حرف میزنم که واقعاً داغدارن.
کاش انگشتهای اشارهمون رو از روی هم برداریم و بذاریم روند سوگ، وسط این همه اتفاق غیرطبیعی، تا جایی که میشه طبیعی پیش بره.
لازم هم نیست حتماً وانمود کنیم غم طرف مقابلمون رو میفهمیم یا باهاش همدردیم.
همین که روی زخمش نمک نپاشیم، به نظرم کافیه.
همین که طوری رفتار نکنیم که انگار غمش پوچه یا ارزش یا حق ناراحت شدن نداره.
مثلاً ممکنه من طرفدار حکومت باشم و مقصر این اتفاقات رو طرف مقابل بدونم.
یا ممکنه طرفدار رضا پهلوی باشم و مسئولیتش رو متوجه جمهوری اسلامی بدونم.
به هر حال، توی هر دو حالت، من به عنوان یه شهروند، یه هموطن، ناراحتم.
حالا سؤال من اینه...
چه فایدهای داره که روش ابراز سوگمون بشه بحث، دعوا و جدال؟
جدال با کیا؟
با آدمهایی که خودشون هم، به هر دلیلی، عزادارن؟
نمیفهمم.
شاید یکی از واکنشهای سوگ این باشه که آدم عصبانیتر از همیشه بشه و بیشتر دنبال پیدا کردن مقصر بگرده.
شاید هم اصلاً من اشتباه فکر میکنم.
شاید سوگ و قضاوت دربارهی علت اتفاق هیچوقت کاملاً از هم جدا نباشن و هرکسی حق داشته باشه دربارهی مسئولیتها نظر خودش رو داشته باشه.
اما شاید بشه زمان و شیوهی بیانش رو طوری انتخاب کرد که وسط عزاداری، غم یه آدم دیگه رو کوچک یا بیاعتبار نکنیم.
من نمیگم همه مثل هم فکر کنن.
نمیگم همه به یه نتیجه برسن یا دوست شن باهم.
فقط میگم قبل از اینکه طرف مقابلمون رو عضوی از یه جناح ببینیم، یادمون باشه ممکنه قبل از هر چیز، انسانی باشه که عزاداره.
وقتی سوگواریم، انگار تنش بین آدمها، مخصوصاً آدمهایی که از جناحهای مختلفن، بیشتر میشه.
چرا؟
نمیدونم.
ولی کاش حداقل اجازه بدیم هرکسی به روش خودش سوگواری کنه.
منظورم آدمهایی نیست که ادا درمیارن یا از هر اتفاقی فقط برای موجسواری و مطرح کردن خودشون استفاده میکنن.
من از آدمهایی حرف میزنم که واقعاً داغدارن.
کاش انگشتهای اشارهمون رو از روی هم برداریم و بذاریم روند سوگ، وسط این همه اتفاق غیرطبیعی، تا جایی که میشه طبیعی پیش بره.
لازم هم نیست حتماً وانمود کنیم غم طرف مقابلمون رو میفهمیم یا باهاش همدردیم.
همین که روی زخمش نمک نپاشیم، به نظرم کافیه.
همین که طوری رفتار نکنیم که انگار غمش پوچه یا ارزش یا حق ناراحت شدن نداره.
مثلاً ممکنه من طرفدار حکومت باشم و مقصر این اتفاقات رو طرف مقابل بدونم.
یا ممکنه طرفدار رضا پهلوی باشم و مسئولیتش رو متوجه جمهوری اسلامی بدونم.
به هر حال، توی هر دو حالت، من به عنوان یه شهروند، یه هموطن، ناراحتم.
حالا سؤال من اینه...
چه فایدهای داره که روش ابراز سوگمون بشه بحث، دعوا و جدال؟
جدال با کیا؟
با آدمهایی که خودشون هم، به هر دلیلی، عزادارن؟
نمیفهمم.
شاید یکی از واکنشهای سوگ این باشه که آدم عصبانیتر از همیشه بشه و بیشتر دنبال پیدا کردن مقصر بگرده.
شاید هم اصلاً من اشتباه فکر میکنم.
شاید سوگ و قضاوت دربارهی علت اتفاق هیچوقت کاملاً از هم جدا نباشن و هرکسی حق داشته باشه دربارهی مسئولیتها نظر خودش رو داشته باشه.
اما شاید بشه زمان و شیوهی بیانش رو طوری انتخاب کرد که وسط عزاداری، غم یه آدم دیگه رو کوچک یا بیاعتبار نکنیم.
من نمیگم همه مثل هم فکر کنن.
نمیگم همه به یه نتیجه برسن یا دوست شن باهم.
فقط میگم قبل از اینکه طرف مقابلمون رو عضوی از یه جناح ببینیم، یادمون باشه ممکنه قبل از هر چیز، انسانی باشه که عزاداره.
Blueaura
افکار و احساساتشون همون چیزهاییایه که باهاشون دست و پنجه نرم کردیم
واقعا واقعا واقعا.
به شخصه یه عالم به قول دیا خانم بری رو دوست داشتم
و داره بهم میچسبه
پارت اول رو فکرکنم سه یا چهار روز طول کشید تا بخونم
هی یذره میخوندم هی میگفتم اوه چجوری تا پارت بعد طاقت بیارم
پس همینقدر بسه😭
و داره بهم میچسبه
پارت اول رو فکرکنم سه یا چهار روز طول کشید تا بخونم
هی یذره میخوندم هی میگفتم اوه چجوری تا پارت بعد طاقت بیارم
پس همینقدر بسه😭
واقعا چرااااتسستنش
اینقدر اینقدر موقع ی خوندنش این اتاق و این انتظار آشناست و هیچ موقع نتونسته بودم تا این اندازه خوب توصیفش کنم یا بخونم که اشکی شدم رسما
اینقدر اینقدر موقع ی خوندنش این اتاق و این انتظار آشناست و هیچ موقع نتونسته بودم تا این اندازه خوب توصیفش کنم یا بخونم که اشکی شدم رسما
Forwarded from Blueaura (Dια)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جونگکوک چوکبری واقعا:))))
و واقعا نمیدونم چجوری از قلم دیا تعریف کنم
به چی اشاره کنم
چجوری بگم
اصن
فقط باید گفت خدای من این یه شاهکاره
به چی اشاره کنم
چجوری بگم
اصن
فقط باید گفت خدای من این یه شاهکاره