Forwarded from Blueaura (Dια)
شاید اگر اینطوری بهش فکر کنیم تکتک کارهای ساده، چیزهای کوچیک، مکالمههای آروم و کوتاه، اون یک قلپ چای که ته لیوان مونده، بیت شعری که ناگهان به چشممون میاد و زیر لب تکرارش میکنیم، گرمیِ جسم بعد دویدن، میل به خواب، نگاه کردن ستارههایی که به زور توی آسمون شهرهای صنعتی پیدا میشن، جالبتر به نظر بیاد.
Forwarded from ·Alaska, Alaska·
جدی امیدوارم یک روزی همهی اون چیزی بشم که دلم میخواد، یا حداقل نصفش.
🌱diary
یجوری برای بازی امشب هیجان زدم که جلل الخالق
البته از حق نگذریم اثر نگار عزیز عه😭
یه وقتایی یه حرف ساده یه سوال ساده یا حتی یه اتفاق خیلی معمول به قدری ناراحتم میکنه و بهمم میریزه ک خودم تعجب میکنم
آخه اصن یعنی که چی
بعد میدونین مثلا اون لحظه ک بخاطر همون سوال کوچولو که یا خودم پرسیدم یا کسی ازم پرسیده ناراحت شدم اینقدر روی رفتار تک تک آدمای اطرافم زوم میکنم ک از توی اون ها هم چیزایی واسه ناراحت شدن پیدا کنم و قشنگ حس میکنم فشار مغزم میره بالا و حالا چجوری خودش رو نشون میده با عصبانیت با گریه با سناریو های وحشتناک
بدی این بخش چیه
اینکه من رو میتونن کامل از توی چهرم بخونن و این یه دور دیگه عصبانیم میکنه
آخه اصن یعنی که چی
بعد میدونین مثلا اون لحظه ک بخاطر همون سوال کوچولو که یا خودم پرسیدم یا کسی ازم پرسیده ناراحت شدم اینقدر روی رفتار تک تک آدمای اطرافم زوم میکنم ک از توی اون ها هم چیزایی واسه ناراحت شدن پیدا کنم و قشنگ حس میکنم فشار مغزم میره بالا و حالا چجوری خودش رو نشون میده با عصبانیت با گریه با سناریو های وحشتناک
بدی این بخش چیه
اینکه من رو میتونن کامل از توی چهرم بخونن و این یه دور دیگه عصبانیم میکنه