🌱diary
72 subscribers
205 photos
61 videos
16 links
Download Telegram
🌱diary
بچه‌ی دوستم
بغلش کردم...
بغلش کردم. 😭
فرشته‌ی کوچولوی ناز رو.
باورم نمی‌شد این عروسک رو نمی‌تونم ازش بگیرم یا از مامانش بخوام یکی مثلش برام بخره.
خدایا...
اون دست‌های کوچولوش...
اون تل صورتی که موهاش رو جمع کرده بود...
اون گوشواره‌ی نازی که گوشش کرده بودن...
و اون لحظه‌هایی که توی بغلم لب می‌چید...
می‌دونین چجوری لب می‌چینن؟
خودشون رو به زشت‌ترین حالت ممکن درمیارن و با همه‌ی وجودشون سعی می‌کنن جلوی گریه‌شون رو بگیرن، ولی بغض از صورتشون می‌زنه بیرون.
شاید براتون سؤال باشه که چرا این بچه این‌قدر زود بزرگ شده و من این‌قدر دیر رسیدم که ببینمش.
حقیقتش اینه که من باید برای این قسمت داستان گریه کنم.
اون دوستی که آرزو می‌کردم این روزها رو کنارش باشم، همه‌شون رو بدون من گذروند.
منظورم روزهای بارداریه.
روزی که فهمیدم نینی داره، جز اولین نفرهایی بودم که باخبر شدم.
چون قرار بود برگردم و مامانِ عروسک کوچولو لطف کرد و گذاشت این حس رو حضوری تجربه کنم.
بعد...
همه‌ی اون ماه‌ها گذشت.
و حالا که دختر ماهش دو ماهشه، من تازه رسیدم پیشش.
یکم ظالمانه نیست؟
اصلاً چه معنی می‌ده؟
وقتی دیدم داره به این بچه شیر می‌ده، دلم کباب شد.
دلم خواست بچه رو یه لحظه بدم کنار و فقط دوست قشنگم رو بغل کنم.
بگم
لطفاً...
لطفاً بیا دوباره همون بازی‌های همیشگی رو بکنیم.
من هنوز نمی‌تونم باور کنم تو مامان واقعی شدی.
مامان واقعی...
می‌فهمین؟
یعنی یه ناناز از توی دلش اومده بیرون.
حتی لک‌لک‌ها هم نیاوردنش.
واقعاً مال خودش بود.
و من...
من خاله‌شم.
البته دوست دارم که باشم.
هرچند با این وضعیت، فکر کنم خاله‌های بیشتری پیدا کنه که از من بهتر باشن هم برای خودش هم مامانش.
و خب...
اینم یکم ظالمانه‌ست.
ولی کاری از دستم برنمیاد.
پس فقط تا آخر، برای عروسک کوچولوی دوست کوچولویی‌هام، کلی عشق و دوست داشتن می‌فرستم.
و
خاله صداش می‌کنم توی قلبم اینطوری شاید کمتر سخت بگذره اگر خواست غریبی کنه یا بازم لب بچینه.
Make the most of your life, while it is rife

🎶Fourth of July
آقا داستان چرا اینقدر تلخه 💘
حتی دوتا دونه عکس هم نمیاد
😭1
🌱diary
امسال می‌تونم بخورم؟
شانس و بخت باهام یار بود.
🐳2🥰1
Forwarded from Blueaura (Dια)
ما صاحب واقعی زندگی نیستیم. اون یک میزبانه که دعوتمون کرده مدتی رو سر سفره‌اش جمع بشیم، طعم‌ها رو بچشیم‌، همدیگه رو پیدا کنیم، داستان خودمون رو بسازیم و بعد مدتی هم بریم.
Forwarded from Blueaura (Dια)
شاید اگر اینطوری بهش فکر‌ کنیم تک‌‌تک کارهای ساده، چیزهای کوچیک، مکالمه‌های آروم و کوتاه، اون یک قلپ چای که ته لیوان مونده، بیت شعری که ناگهان به چشممون میاد و زیر لب تکرارش می‌کنیم، گرمیِ جسم بعد دویدن، میل به خواب، نگاه کردن ستاره‌هایی که به زور توی آسمون شهرهای صنعتی پیدا می‌شن، جالب‌تر به نظر بیاد.
اقا جام جهانی یکم عجیب نمیزنه؟🧍‍♀
👍3
Forwarded from ·Alaska, Alaska·
جدی امیدوارم یک روزی همه‌ی اون چیزی بشم که دلم می‌خواد، یا حداقل نصفش.
از من خبر دوری این راه مپرسید
چندان نفسم نیست که پیغام گذارم
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌱diary
Video
دلم از همچی بیشتر توی این مدت برای پسرا و آپدیت هاشون تنگ شده
2
🌱diary
Photo
بچه ها جون
من خونه ام
1