🌱diary
75 subscribers
208 photos
61 videos
16 links
Download Telegram
Forwarded from رَهایی:) (𝑷𝑨𝑹𝑰)
غریبه بودن هیچ مشکلی نداره؛ اما غریبه شدن، غریبه شدن خیلی غم‌انگیزه.
🌱diary
Photo
📌اسم این گل
سدوم یا ناز صخره‌ایه

زادگاهش قفقاز، شمال ایران و ترکیه‌ست.
رفتم راجبش یکمی خوندم
چیزی که درباره‌ش برام جالب بود اینه که گیاه مقاومیه. بین سنگ‌ها، توی خاک‌های نه‌چندان حاصلخیز و حتی با رسیدگی کم هم رشد می‌کنه و گل می‌ده. برای همین توی خیلی از کشورهای اروپایی، از جمله آلمان، ازش برای باغ‌ها، فضای سبز و حتی روی پشت‌بام‌ها استفاده می‌کنن.
از نظر نمادشناسی هم سدوم یادآور پایداری، استقامت و سازگاریه؛ اینکه حتی وقتی شرایط سخت می‌شه، هنوز می‌شه رشد کرد و شکوفه داد.
برگ‌های همیشه‌سبزش هم باعث شده نمادی از وفاداری، دوام و عشق پایدار باشه.
یه باور قدیمی هم درباره‌ش وجود داره که توی بعضی از مناطق اروپا، سدوم رو روی سقف یا کنار خونه می‌کاشتن و باور داشتن که از خونه در برابر صاعقه، بدبیاری و انرژی‌های منفی محافظت می‌کنه.
و خلاصه اینکه این گل کوچولو با مفاهیمی مثل امنیت، آرامش و ماندگاری گره خورده
و بنظرم واقعا ناز دارههه.
2
روزی که گذشت برام از یه زاویه ای یک هم نبود از ده و از یه زاویه ای کم کم پنج و شیش ستاره داشت
زندگی عجیبیه و فکرکنم اون قضیه که میگن زندگی رو باید یا عینک درست دید واقعیت داره به هرحال به امروز متاسفانه عینک اولیه بیشتر میومد.👓🕶
Forwarded from اتاق 505 ☁️
Sunroof
Nicky Youre & Dazy
𓂃 🏖️@rooom505 ‌ >
به قول دوستمون که از عطار یاد کرد:
«گر گردِ کسی بسیار گردی
اگرچه عزیزی، بس خوار گردی.»

باید بگم واقعاً ک تا ابد>>>>>
💔1
🌱diary
بچه‌ی دوستم
بغلش کردم...
بغلش کردم. 😭
فرشته‌ی کوچولوی ناز رو.
باورم نمی‌شد این عروسک رو نمی‌تونم ازش بگیرم یا از مامانش بخوام یکی مثلش برام بخره.
خدایا...
اون دست‌های کوچولوش...
اون تل صورتی که موهاش رو جمع کرده بود...
اون گوشواره‌ی نازی که گوشش کرده بودن...
و اون لحظه‌هایی که توی بغلم لب می‌چید...
می‌دونین چجوری لب می‌چینن؟
خودشون رو به زشت‌ترین حالت ممکن درمیارن و با همه‌ی وجودشون سعی می‌کنن جلوی گریه‌شون رو بگیرن، ولی بغض از صورتشون می‌زنه بیرون.
شاید براتون سؤال باشه که چرا این بچه این‌قدر زود بزرگ شده و من این‌قدر دیر رسیدم که ببینمش.
حقیقتش اینه که من باید برای این قسمت داستان گریه کنم.
اون دوستی که آرزو می‌کردم این روزها رو کنارش باشم، همه‌شون رو بدون من گذروند.
منظورم روزهای بارداریه.
روزی که فهمیدم نینی داره، جز اولین نفرهایی بودم که باخبر شدم.
چون قرار بود برگردم و مامانِ عروسک کوچولو لطف کرد و گذاشت این حس رو حضوری تجربه کنم.
بعد...
همه‌ی اون ماه‌ها گذشت.
و حالا که دختر ماهش دو ماهشه، من تازه رسیدم پیشش.
یکم ظالمانه نیست؟
اصلاً چه معنی می‌ده؟
وقتی دیدم داره به این بچه شیر می‌ده، دلم کباب شد.
دلم خواست بچه رو یه لحظه بدم کنار و فقط دوست قشنگم رو بغل کنم.
بگم
لطفاً...
لطفاً بیا دوباره همون بازی‌های همیشگی رو بکنیم.
من هنوز نمی‌تونم باور کنم تو مامان واقعی شدی.
مامان واقعی...
می‌فهمین؟
یعنی یه ناناز از توی دلش اومده بیرون.
حتی لک‌لک‌ها هم نیاوردنش.
واقعاً مال خودش بود.
و من...
من خاله‌شم.
البته دوست دارم که باشم.
هرچند با این وضعیت، فکر کنم خاله‌های بیشتری پیدا کنه که از من بهتر باشن هم برای خودش هم مامانش.
و خب...
اینم یکم ظالمانه‌ست.
ولی کاری از دستم برنمیاد.
پس فقط تا آخر، برای عروسک کوچولوی دوست کوچولویی‌هام، کلی عشق و دوست داشتن می‌فرستم.
و
خاله صداش می‌کنم توی قلبم اینطوری شاید کمتر سخت بگذره اگر خواست غریبی کنه یا بازم لب بچینه.
Make the most of your life, while it is rife

🎶Fourth of July
آقا داستان چرا اینقدر تلخه 💘
حتی دوتا دونه عکس هم نمیاد
😭1
🌱diary
امسال می‌تونم بخورم؟
شانس و بخت باهام یار بود.
🐳2🥰1
Forwarded from Blueaura (Dια)
ما صاحب واقعی زندگی نیستیم. اون یک میزبانه که دعوتمون کرده مدتی رو سر سفره‌اش جمع بشیم، طعم‌ها رو بچشیم‌، همدیگه رو پیدا کنیم، داستان خودمون رو بسازیم و بعد مدتی هم بریم.
Forwarded from Blueaura (Dια)
شاید اگر اینطوری بهش فکر‌ کنیم تک‌‌تک کارهای ساده، چیزهای کوچیک، مکالمه‌های آروم و کوتاه، اون یک قلپ چای که ته لیوان مونده، بیت شعری که ناگهان به چشممون میاد و زیر لب تکرارش می‌کنیم، گرمیِ جسم بعد دویدن، میل به خواب، نگاه کردن ستاره‌هایی که به زور توی آسمون شهرهای صنعتی پیدا می‌شن، جالب‌تر به نظر بیاد.
اقا جام جهانی یکم عجیب نمیزنه؟🧍‍♀
👍3
Forwarded from ·Alaska, Alaska·
جدی امیدوارم یک روزی همه‌ی اون چیزی بشم که دلم می‌خواد، یا حداقل نصفش.