🌱diary
76 subscribers
208 photos
62 videos
16 links
Download Telegram
🌱diary
Photo
✍بابا وقتی ازمون خواست خودمون منقل رو سرهم کنیم، ذغال بریزیم و آتیشش رو روشن کنیم، چشام سیاهی رفت.
اینطوری شدم که...
وا یعنی چی؟
مگه این کارا رو ما باید انجام بدیم؟
(من و خواهرم 😭)
ولی خب...
باید انجامش می‌دادیم.
وقتی شروع کردیم، برخلاف چیزی که فکر می‌کردم، لحظه‌های بامزه‌ای از سرهم کردنش ساخته شد.
ذغال‌ها رو طبق دستور بابا ریختم و بعد با فندک، آتش‌زنه‌ها رو روشن کردم.
شاید برای شما هم سؤال باشه آتش‌زنه چیه.
آتش‌زنه همون چیزیه که می‌ریزن تا ذغال‌هایی که تا سرحد مرگ برای آتیش گرفتن مقاومت می‌کنن، یکم زودتر تسلیم بشن.
خلاصه این مرحله هم انجام شد و منتظر موندیم ذغال‌های سیاه یه تغییری بکنن.
ولی انگار مسخره‌ترین کار دنیا بود.
تا اینکه به پیشنهاد خواهرم شروع کردیم به باد زدن.
البته اسمش فقط باد زدن بود...
در عمل بیشتر داشتیم خودمون رو با استفاده ی زیاد آتش‌زنه خفه می‌کردیم.
اصلاً هم نمی‌دونستیم ذغال دقیقاً کی آماده‌ست و به اصطلاح «گرفته».
آخرش هم بابا کار رو درآورد.
ولی حالا حداقل می‌دونم داستان از چه قراره.
دفعه بعد، یا دفعه‌های بعد، مطمئنم خیلی بهتر و ماهرانه‌تر انجامش می‌دم.
شاید بگین تو که اولش اصلاً دوست نداشتی، پس چی شد؟
راستش بعدش خیلی بهش فکر کردم.
این تجربه، برای من دقیقاً یعنی یه قدم نزدیک‌تر شدن به خودِ آرزوهام.
اگر آتیش درست کردن برای بعضی‌ها یه کار مردونه‌ست، یا اگر فکر می‌کنین توی آرزوهام من قراره با انرژی زنونه خداحافظی کنم، باید بگم نه.
داستان من این نیست.
داستان آرزوهای من اینه که گلیم خودم رو از آب بکشم.
از تجربه کردن نترسم.
بتونم از پس کارهایی بربیام که قبلاً ازشون می‌ترسیدم یا به چشمم نمیدیدم.
شاید «فنی» کلمه دقیقی نباشه، ولی برای من این کار یه کار فنی بود.
و واقعاً از بابا ممنونم که ازمون می‌خواد مسئولیت این جور کارها رو قبول کنیم؛
که اگر یه روز تنها بودیم، از انجام دادنشون نترسیم و محتاج کسی نباشیم.
به نظرم این چیز کوچیکی نیست.
اینکه یه روز هوس کنی برای خودت آتیش به پا کنی و بدونی از پسش برمیای.
من هنوز وارد نیستم.
ولی مطمئنم به زودی می‌شم.
❤2😐1
Forwarded from Blueaura (Dια)
ೀ
مرسوله به نشانی diary🌱، آماده دریافت است. شما یک نامه دارید⭑‌
Blueaura
ೀ مرسوله به نشانی diary🌱، آماده دریافت است. شما یک نامه دارید⭑‌
خیلی خیلی خیلی ممنونم دیای عزیز تا همیشههههه توی قلبم میمونه
از ذوق و اینقدر دوسش دارم که احساس میکنم قلبم خودش رو جمع کنه و یه عالمه محکم گرفته که یه وقت این حس ازش فرار نکنه
🫏تو🫏
منم همینطور جونگکوک منم همینطور😭
0:27
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
چشامو با نیت روز ویدیومسیجی باز کردم☺️
🔥1🍓1
🌱diary
چشامو با نیت روز ویدیومسیجی باز کردم☺️
اهای مردم
خوش به سعادتتون 😗
🥰1🤣1
ولی باز شما ببین عجب صبح دل انگیزی که ویدئو مسیج رو با ویدئو مسیج جواب میدین
خوش به سعادت من
oops! 🧸
ببین چقد دوست دارم
والا که دل به دل راه داره😔💋
ولی بجز این الان که فکرمیکنم میبینم برد اصلی رو توی این مورد هم من کردم جدی
✍لحظه ای به یاد جاوید نام ها

عموماً لازم نیست ویدئو، عکس یا نوشته‌ای راجع بهشون ببینم یا بخونم که غمشون توی قلبم زنده بشه.
این تصویرها از جلوی چشمم کنار نمی‌رن.
ولی فقط کافیه یه ویدئو از لحظه‌های زندگی کردنشون، توی اینستا یا هر جای دیگه ببینم، تا قلبم تا عمیق‌ترین جایی که می‌تونه احساس درد و سوزش کنه.
مسخره‌ست، ولی هنوزم می‌خوام بپرسم...
آخه چطور ممکنه این‌طور پرپر شده باشن؟
این همه آدمیزاد...
اصلاً اگر فقط خودشون بودن، شاید آدم یه جوری با خودش کنار می‌اومد.
ولی مگه آدمیزاد خانواده نداره؟
عزیز نداره؟
کسی رو نداره که با رفتنش یه تیکه از زندگیش فرو بریزه؟
همه‌ی ما حداقل چند نفر دور و برمون داریم که نبودنمون زندگی اون‌ها رو هم عوض می‌کنه.
حالا فکر کن صدها هزار نفر...
صدها هزار دل...
صدها هزار خونه...
با جگرهای سوخته.
خدای من...
این غم چی بود؟
و چطور افتاد به دلامون...
حالا فکر کن جگر همسایه‌ات این‌طور سوخته باشه و تو هیچ کاری از دستت برنیاد؛
جز اینکه تو هم یه گوشه از این غم رو برداری و باهاش شریک بشی.
اما مگه سبک میشه؟
چطور ممکنه غمی به این بزرگی، بین چند میلیون آدم تقسیم بشه و هنوز یه ذره هم سبک نشه؟
حتی اگر هرکدوم از ما یه گوشه از این درد رو برداریم،
باز هم زیر سقفِ کلی خونه،
توی کوچه‌ها،
توی خیابون‌ها،
یه عالم غمِ این زندگی های نکرده می‌مونه...