🌱diary
75 subscribers
207 photos
61 videos
16 links
Download Telegram
عشق این نیست که هرگز دعوا نکنید. عشق این است که همیشه آشتی کنید.

📖 فردریک بکمن - پاسخ منفی است
من هیچ‌وقت از اون آدم‌هایی نبودم که به محرم بی‌اعتقاد باشن.
اما راستش، کربلا برای من فقط یک واقعه‌ی تلخ تاریخی بود؛
اتفاقی که هزار و چند صد سال پیش افتاده.
گریه‌های آدم‌ها برای حسین بن علی را که می‌دیدم، اشک می‌ریختم،
اما فکر می‌کنم هیچ‌وقت به‌طور حقیقی درکش نکرده بودم.
هنوز هم نکردم.
اما حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم کربلا بیشتر شبیه یک معیاره.

کربلا اون لحظه‌ایه که حقیقت تنها می‌مونه.
اون لحظه‌ایه که خیلی چیزها واضحه،
اما خیلی‌ها ترجیح می‌دن چشم‌هاشون رو ببندن.
کربلا آدم‌هایی هستن که حق داشتن بمونن.
حق‌های ناحق‌شده‌ست.
خون‌های بی‌گناه ریخته‌شده‌ست.
قلب‌های داغ‌دیده‌ی مادران و پدرانه؛
در سکوت.
تهمت‌های نارواست.
بی‌حرمتی به خون‌های ریخته‌شده‌ست.

و شاید برای همینه که بعد از قرن‌ها هنوز برای حسین گریه می‌کنن.

امسال بیشتر از هر سال دیگه‌ای دلم می‌خواد دعا کنم.
نه برای اینکه کربلا رو بفهمم
فقط می‌خوام دعا کنم
امام حسین،به قول دوستم،
خودش بغلم کنه.🌿🖤

- تقریبا شب اول محرم ۱۴۰۵
3🕊1
🌱diary
عشق این نیست که هرگز دعوا نکنید. عشق این است که همیشه آشتی کنید. 📖 فردریک بکمن - پاسخ منفی است
هرگز از کسی نپرسیده «شام چی می‌خوری؟» و جواب شنیده باشد «هرچی!»؛ جمله‌ای که هرگز در تاریخ بشر از دهان کسی بیرون نیامده در حالی‌که واقعاً آماده باشد یکی از پانزده پیشنهادی را که به او داده می‌شود، بخورد.

📖 فردریک بکمن - پاسخ منفی است
یک نکته‌ی خنده‌دار در مورد افرادی که قوانین را دوست دارند این است که برایشان تنبیه کردنِ مجرم مهم‌تر از حلِ واقعیِ مشکل به نظر می‌رسد. و نکته‌ی خنده‌دارِ دیگر درباره‌ی کسانی که قوانین را می‌شکنند این است که وقتی یک نفرِ دیگر این کار را انجام داده باشد، برایشان راحت‌تر است که قوانین را زیر پا بگذارند.

📖 فردریک بکمن - پاسخ منفی است
🌱diary
Photo
یکم پیش یه ویدئو دیدم.
دختره می‌گفت وقتی اینترنت قطع بود، ته دلش با خودش می‌گفت:
«اوکی... حداقل دلیل حرف نزدنش قطع بودن اینترنته. ولی الان چی؟»
راستش شنیدنش یه سری خاطره از اون روزها رو برام زنده کرد.
ولی از زاویه‌ی دید من، بدترین بخش ماجرا اونجایی بود که به هر دری می‌زدم تا حداقل به یکی از اپ‌های داخلی وصل باشم؛ که اگر خواست بهم پیام بده، بتونه.
اما...
خب که چی؟
نمی‌دونم.
شاید مسئله اینه که این روزها وقتی به اون دوران فکر می‌کنم، حس می‌کنم روایت‌های خیلی بیشتری هست که باید شنیده بشن.
این‌قدر تجربه‌ها، داستان‌ها، نگاه‌ها و خاطره‌های مهم وجود داره که فعلاً دلم می‌خواد بیشتر گوش بدم تا حرف بزنم.
جدی می‌گم.
من حرف زدن رو دوست دارم، اما شنیدن رو بیشتر.
شنیدن داستان آدم‌ها.
روایت‌هاشون.
نگاهشون به اتفاقات.
طرز فکرشون.
نمی‌دونم چرا، ولی خوندن و شنیدن زندگی از چشم بقیه رو واقعاً دوست دارم.
شاید هم آدم‌هایی باشن که از زیستنشون خسته شده باشن،
چه برسه به اینکه بخوان دوباره روایتش کنن.
که خب حق دارن، واقعاً.
اما فکر نمی‌کنم توی این علاقه‌م به قصه‌های زیسته‌شده تنها باشم.
امیدوارم و درواقع آرزو میکنم هنوز آدم‌ها گاهی دلشون بخواد دنیا رو از نگاه همدیگه ببینن.
3
اکسپلور با برکت👌
🔥1🤓1
Vision Board 2026
🍓1
🌱diary
Vision Board 2026
این عکس‌ها قرار بود اولین ویژن‌بورد واقعی من برای ۲۰۲۶ باشن.
ولی همه‌چیز اون‌قدر درهم شد که هیچ‌وقت به شکل واقعی ازش استفاده نکردم.
حالا که حدود شش ماه گذشته و دوباره بهش نگاه می‌کنم، دیگه اون حس و هیجانی که موقع انتخاب کردن عکس‌ها داشتم رو ندارم.
و این برام جالبه.
چون همیشه می‌گن ویژن‌بورد باید هر بار که نگاهش می‌کنی بهت انگیزه بده، اما برای من این‌طور نبود.
شاید چون از یه جایی به بعد برای بعضی از اون هدف‌ها تلاش خاصی نکردم.
شاید هم چون چیزی که باعث حرکت کردنم می‌شه ویژن‌بورد و نقل‌قول‌های انگیزشی نیست.
این چیزها برای من همیشه کمی فانتزی بودن و من بیشتر به چیزهای واقعی و ملموس نیاز داشتم.
اما وقتی به این شش ماه نگاه می‌کنم، می‌بینم اتفاقاً پیشرفت داشتم.
بعضی از هدف‌هام رو به دست آوردم و حالا چیزهایی که اون موقع برای پله ی تعریف کرده بودم، امروز بیشتر شبیه پله‌ی دوم یا سوم هستن.
بعضی هدف ها رو دیگه به چشمم نمیبینم.
بعضی از هدف‌ها هنوز شروع نشدن.
بعضی‌ها هم خوب پیش رفتن.
و جالب‌تر از همه، توی چند چیز پیشرفت کردم که اصلاً جزو اهدافم نبودن.
فکر می‌کنم همین بخشش جذابه؛
این‌که بعد از مدتی برگردی و خودت رو اندازه بگیری و ببینی واقعاً چه مسیری رو اومدی.
در نهایت، هنوز فکر می‌کنم ویژن‌بورد داشتن چیز خوبیه.
شاید نه برای اینکه مدام به آدم انگیزه بده،بلکه برای اینکه بعداً نشون بده نسخه‌ی چند ماه قبلِ تو چه چیزهایی می‌خواسته و تو از اون نقطه تا کجا رسیده‌ای.
😍3
🌱diary
Photo
Einfach ein Tag
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارش ویژه میدانی از تجمع
اردک‌/مرغابی‌ها در ساحل محلی
🦆🏖
تحلیل رفتارهای اجتماعی و الگوهای حرکتی
🥰1
صَبــّـــر
۱۳۹۶/۳/۲۸💔
همیشه وقتی به این تاریخ فکر می‌کنم، ماه رمضون اون سال میاد جلوی چشمام؛ به‌خصوص ۲۳م.
خیلی بی‌انصافیه که الان حتی ماه رمضون هم از اون تاریخ فاصله گرفته. می‌دونی چی می‌گم؟ انگار الان باید رمضون می‌بود...
من واقعاً تک‌تک خاطره‌هایی که از اون روزها دارم رو توی قلبم نگه داشتم. شاید چون اولین غم واقعی‌ای بود که به عنوان یه بچه تجربه می‌کردم.
اما اون روزها رو یادمه؛
زخم دست هانی رو که بخاطر مهمونی افطارمون بود،
پارکی که شب قبلش رفتم،
بستنی‌ای که اون شب خوردم،
جایی که خوابیدم،
صبحی که بابام اومد دنبالم،
وقتی روی صندلی عقب نشسته بودم،
جمله‌ای که بابام سر کوچه گفت،
اولین مواجهه‌ام با مامانم،
وقتی تو رو دیدم،
وقتی همدیگه رو توی اتاقم بغل کردیم.
بعضی چیزها هم یادم نیست...
مثلاً اینکه اون روز هم با هم حموم رفتیم یا نه؛ ما که از این کارها زیاد می‌کردیم.
اما از اون روز یادم نیست.
ولی بعدش رو یادمه؛
اینکه چی پوشیدم،
اینکه کجا رفتیم.
نمی‌خوام و نمی‌تونم خاطراتم رو پاک یا کم‌رنگ کنم.
امیدوارم خاله بدونه چقدر دوستش داشتیم و داریم، چقدر هنوز بابت همه مهربونی‌هاش ممنونش هستیم و از همه مهم‌تر، چقدر جاش پیشمون خالیه.
2
Ich mal mir die Welt,
So bunt bis sie mir doch gefällt.


🎨✨️🌱

Grauer Beton
بتن خاکستری
Pflastert die Stadt
تمام شهر را پوشانده است
Ich wünsch mich davon
دلم می‌خواهد از اینجا دور شوم
Tristesse hab ich satt
از این غم و دلگیری خسته شده‌ام
Der Tisch ist gedeckt doch nichts davon schmeckt
میز چیده شده، اما هیچ‌چیزش مزه نمی‌دهد
Brauch was gegen die Monochromie
چیزی می‌خواهم برای مقابله با این بی‌رنگی و یکنواختی
Mal mit bunten Farben
با رنگ‌های رنگارنگ نقاشی می‌کنم
Über Risse in Fassaden
روی ترک‌های دیوارها و نماها
Verdeck meine Narben
زخم‌هایم را می‌پوشانم
Mit Acryl und Wasserfarben
با رنگ اکریلیک و آبرنگ
Schwarz bedeckt
سیاهی را می‌پوشانم
Fahle Haut
پوست رنگ‌پریده
Pinselstrich
یک ضربهٔ قلم‌مو
Pflaster drauf
مثل چسب زخمی روی آن
Farbe blättert von der Wand
رنگ از دیوار پوسته‌پوسته می‌شود
Ganz egal
مهم نیست
Ich mal mir die Welt
من دنیایم را نقاشی می‌کنم
So bunt bis sie mir doch gefällt
آن‌قدر رنگارنگ تا بالاخره دوستش داشته باشم
Blick aus dem Fenster
نگاهی از پنجره
Den ich so mag
که خیلی دوستش دارم
Auf einmal ersetzbar
ناگهان قابل جایگزین شدن
Irgendein Tag
در یک روز معمولی
Alles dreht sich
همه‌چیز در گردش است
Jeder geht
همه می‌روند
Ich bleib stehen
من می‌ایستم
Wenn niemand es merkt
وقتی هیچ‌کس متوجه نمی‌شود
Schließ die Augen so fest
چشم‌هایم را محکم می‌بندم
Träum mich weg
و خودم را به رویاها می‌برم
2
«اصول روابط»
این کتاب رو خوندم البته درواقع نسخهٔ صوتیش رو گوش دادم.
تقریباً هر بخش رو دو بار و بعضی قسمت‌ها رو حتی سه یا چهار بار شنیدم.

بعضی‌ها معتقدن این سبک کتاب‌ها بیهوده‌ان، اما راستش من با این نظر موافق نیستم.
شاید همهٔ نکاتی که مطرح می‌کنن کاملاً اجرایی نباشن، اما به نظرم می‌تونن کمک‌کننده باشن. از طرفی، مطالبی که کتاب درباره‌شون حرف می‌زد خیلی هم غریب یا کاملاً جدید نبودن، ولی از اون دسته چیزهایی هم نیستن که با هزار بار شنیدنشون چیزی جز یادآوری و منفعت نصیب آدم بشه.
البته بینشون نکات تازه‌ای هم پیدا می‌شد که برام جالب بودن.

در کل اگر احساس می‌کنید به یه راهنمای ساده و کاربردی برای روابط نیاز دارید، فکر می‌کنم این کتاب انتخاب خوبی باشه.

و در آخر باید بگم که این کتاب رو به پیشنهاد نگار عزیز گوش دادم. 🤍

گمونم این آخرین کتاب خرداد ۱۴۰۵ باشه.

📚