🌱diary
75 subscribers
208 photos
61 videos
16 links
Download Telegram
🌱diary
Video
و میدونین چی از این قشنگ تره اینکه وقتی داشت میبوسید مچ دستش رو ارتباط چشمی شو حفظ کرد و یجورایی اجازه گرفت تا بتونه لب هاشو هم ببوسه
اصن کلا فراز و نشیب ها و نحوه‌ی برخورد شون با چالش های رابطه رو تا الان توی این سریال خیلی خیلی خیلی خیلی دوست داشتم کاش ۴ قسمت آخر هم خوب پیش بره
گفتم چهار قسمت
خوشبختانه این یکی سریال اینطور که شنیدم ۱۴ قسمته🦾
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و برای ختم جلسه
احساس میکنم تاحالا تحت تاثیر بازیگری هیچ کس به اندازه ای که تحت تاثیر هنر این دونفرم نبودمممم
تخیل.
این کِرمی است که شیارهایی سیاه روی پیشانی می‌اندازد. این تبی است که وادارتان می‌کند به دوردست‌ها بدوید، حتی اگر شده آن "دوردست" در نقطه‌ای آغاز شود که خوشبختی و سعادت پایان می‌یابد. این آخرین سد بر سر راه ما در مسیر دستیابی به سعادت بود. شاد باشید، چون آن سد دیگر منهدم شده. راه باز شده است. تازه‌ترین کشف علومِ دولتی کشفِ مرکز تخیل است، که چیزی نیست جز یک گره ناچیز در ناحیهٔ پل مغز. با سه‌بار سوزاندن این گره با کمک اشعهٔ ایکس از عارضهٔ تخیل خلاص شوید، آن‌هم برای همیشه.
تا ابد!

📖 یوگنی زامیاتین - ما
چه مهملاتی است طلبیدن درد. آخر کی نمی‌داند که مؤلفه‌ای منفی همچون درد حاصل‌جمعی را که ما خوشبختی می‌نامیم کاهش می‌دهد.

📖 یوگنی زامیاتین - ما
🌱diary
Photo
ما

«ما» برای من یه تجربه‌ی جدید بود.
فضای کتاب سنگین بود و با اینکه خیلی از تیکه‌هاش رو هایلایت کردم و براش یادداشت نوشتم، باز هم مطمئنم جاهایی بوده که از دستم در رفته. برای همین دلم می‌خواد این کتاب رو توی کتابخونه‌م داشته باشم و احتمالاً چند سال دیگه دوباره بخونمش.

این کتاب یه رمان پادآرمان‌شهریه
پادآرمان‌شهری یعنی
دنیایی خیالی که در آن نظم و کنترل به حد افراط رسیده و در نتیجه آزادی فردی، حریم شخصی و انسانیت کم‌رنگ یا حذف شده است.
در این نوع جهان‌ها، انسان‌ها معمولاً تحت نظارت دائمی و قوانین سخت‌گیرانه زندگی می‌کنند.
کتاب «ما» یکی از اولین و مهم‌ترین آثاری است که این سبک را شکل داد و الهام‌بخش رمان‌های پادآرمان‌شهری بعدی شد.
این کتاب شروع جدی ادبیات این ژانر به حساب می‌آید.
و دنیایی رو نشون می‌ده که با ریاضی تعریف می‌شه؛ از اسم شخصیت‌ها تا برنامه‌ریزی زندگی روزمره. این نگاه هم برام جالب بود هم بعضی وقت‌ها خسته‌کننده. بعضی قسمت‌هاش رو خیلی دوست داشتم، ولی بعضی جاها برام سخت و حتی گاهی غیرقابل‌فهم بود، و یه وقتایی هم متأسفانه خیلی ملموس.

به نظرم مهم‌ترین موضوع کتاب محدود شدن آزادی فردیه. توی این جامعه، آدم‌ها هویت مستقل ندارن و به جای اسم با شماره شناخته می‌شن. دولت نه‌تنها روی رفتار و روابط، بلکه روی زندگی خصوصی و حتی فکر آدما هم نظارت داره. حریم شخصی تقریباً از بین رفته و آدم دیگه مالک واقعی زندگی خودش نیست. همه‌چیز باید در خدمت نظم جمعی باشه؛ حتی احساسات، عشق و تخیل.

در نهایت، کتاب جالبی بود. این ژانر جزو سبک‌های موردعلاقه‌م نیست و فکر نمی‌کنم بتونم بلافاصله یه کتاب دیگه از همین سبک بخونم، ولی خوندنش قطعاً خالی از لطف نبود.

تموم شده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
📚
Come Over
BTS
🎶
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکم دیره
ولی خب هنوز توی دیار ما سیزدهم عه
اهم... خب سلام.
امروز داشتم فکر می‌کردم که آیا من می‌تونم داستان‌های تخیلی بنویسم؟ داستان‌هایی که توشون رنگ‌وبوی سحر، جادو و فانتزی باشه.
راستش بعید می‌دونم. آخه کلاً این سبک انگار مال من نیست. البته نه اینکه آدم رویاپردازی نباشم؛ اتفاقاً می‌تونم برای چیزی که حتی هیچ‌چیزش مشخص و دقیق نیست ذوق کنم و توی ذهنم براش تصویر پردازی کنم.
به هر حال بعید می‌دونم این خیلی مسئله ی حادی باشه.
خلاصه برای همین تصمیم گرفتم بیام و از هفت تا ستاره بنویسم.

منتظرین الان ستاره‌ها رو نام ببرم؟ مثلاً بگم ستاره‌ی قطبی، رجل جبار یا شباهنگ؟
ولی نه.
نوشته‌ی من قراره درباره‌ی ستاره‌های زمینی باشه. باز هم لطفاً ذهنتون فقط سمت سوپراستار بودنشون نره. البته نه اینکه این موضوع حقیقت نداشته باشه؛ اتفاقاً داره. اما منظورم اینه که علاوه بر سوپراستار بودن، ستاره‌های زندگیِ تعداد خیلییییی زیادی از آدم‌ها هم هستن.
شنیدین می‌گن طرف مهر داره؟ ستاره داره؟
حالا شما فکر کن این هفت تا پسر رسماً خودشون ستاره‌ان.
الان می‌خواین بگین: «هاها، تازه فهمیدی؟» یا «چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است؟»
بله، بله، درسته. واقعاً چیزی که عیانه نیازی به تکرار نداره. اما اگه هرچقدر بگیم و باز هم کم باشه چی؟
می‌دونین؟ من اوایل نمی‌دونستم یه روزی این‌قدر زبونم درباره‌شون دراز بشه. آخه فکر می‌کردم دارم یه خلاف بزرگ می‌کنم، یه جنایت، یه کار زشت. نمی‌ذاشتم کسی ببینه یا چیزی بگه.
هرچند طول این دوره کوتاه بود، ولی خب دوران سختی بود.
حتی یادمه یه روز که می‌خواستم صبح زود بیدار شم برای کامبک، رفتم از مامانم اجازه گرفتم!
باورتون می‌شه؟ 😂
خب برگردیم به هفت ستاره‌ی زمینی‌مون.
فکر کنم دیگه بدونین درباره‌ی چه حسی و چه کسانی حرف می‌زنم.
اگر نه...
راهنمایی‌تون می‌کنم.
تا حالا با ناراحتیِ کسی که شما رو نمی‌شناسه ناراحت شدین؟
با خوشحالیش خوشحال شدین؟
توی یه رابطه‌ی دوطرفه بودین که اسم و جایگاه هر طرف کاملاً مشخص باشه؟
تا حالا شده بخواین همه‌ی زندگیتون رو بذارین تا یه نشونه یا هدیه از کسی دریافت کنین؟
و خیلی «تا حالا شده»های دیگه...
البته اشتباه نکنین. من درباره‌ی یه رابطه‌ی عاشقانه بین دو نفر صحبت نمی‌کنم.
من از محبت، عشق و دوستی بین هفت تا ستاره و میلیون‌ها نفر حرف می‌زنم.
امروز روز شروع اون دوستیه.
اون عشقه.
اون روزیه که اولین بار این ستاره‌ها شروع به درخشیدن کردن.
حیف نیست جشن نگیریم؟
یادم میاد اولین سالی که توی این روز احساس می‌کردم باید سنگ تموم بذارم، جلوی تلویزیون با دوستم نشسته بودم؛ اون مناظره‌ی انتخابات ریاست جمهوری رو می‌دید و من داشتم برای بی‌تی‌اس می‌مردم.
عه وا...
اسمشون رو گفتم که!
تک‌تک نام ببرم؟
به نظرم نیازی نیست.
البته دیگه نیازی هم به ادامه دادن این نوشته نیست.
اسمشون خودش تمام حرف‌های نگفته رو می‌زنه.
ممنون که خوندید.
و اگر این روز برای شما هم روز مهمیه، بهتون تبریک می‌گم.
و بیاین منتظر سال بعد بمونیم.
من برای این هفت تا پسر معمولی از کره‌ی جنوبی بیشتر از هر وقت دیگه‌ای هیجان‌زده‌ام.
شاید چون بعد از این همه مدت، بالاخره دوباره کنار هم ایستادن. شاید چون دلتنگی‌های دوران سربازی کم‌کم دارن جاشون رو به خاطره می‌دن.
هر دلیلی که داشته باشه، من خوشحالم .
خوشحالم که ستاره های زمینی مون هنوز توی زندگی من هم می‌درخشن.
و فکر می‌کنم امشب، آسمونِ ما یکم پرستاره‌تر از همیشه‌ست.💜
Tom's Gallery
Every life is different
ایوای اینطوری شدم
1