کتابفروشی رزا📕🌸
2.07K subscribers
26K photos
2.48K videos
195 links
رزا هستم😍
بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗
اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️
یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️
☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید:

@Rosa_bookstore_admin
Download Telegram
کتابفروشی رزا📕🌸
علاوه بر ژانر پر طرفدارش خوده کتاب هم کلی سوپرایز داره برامون😎
و خب باید بگم باز هم کتاب لبه رنگی قراره به مجموعه کتاب هامون اضافه بشهههه🥳
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کتاب امروزمون یکی از ژانرهاش دارک رومنس هست😈
ژانر موردعلاقه خیلی هاتون...
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ولیی از اون دارک‌رومنس های نرمال هست و صحنه های زیادی نداره ولی خب به شدت هیجانیه💀
3
کلی موجودات عجیب و غریب داریم تو این کتاب که انواع زیادیی دارن🤭
2
کتاب امروزمون یک کتاب دارک فانتزیه به تمام معناستتت🥶
از همین الان خیلی هاتون شروع به ثبت سفارش کردید😮‍💨
3
از وقتی این کتاب چاپ شده تو کله تیک تاک و جهاننن ترکونده و کلی طرفدار پیدا کردهه...
به یکی از ترند ترین کتاب ها تبدیل شدههه😎
🔥1
امتیاز این کتاب توی سایت گودریدز و بقیه سایت های خارجی بالای۴هست🤩🙂‍↔️
Forwarded from ناشناس رزا بوک🌸
رزاا خانم سریع معرفی کن کتاب جدید رو😭
Forwarded from ناشناس رزا بوک🌸
منتظره معرفی جدیدم رزاا جون به لب شدممم
Forwarded from ناشناس رزا بوک🌸
معرفی کن سریع رزا جونمم😭
Forwarded from ناشناس رزا بوک🌸
رزا سریع معرفی کن دیگههه🥲
چشمم چشمم االان میریم سراغ معرفی کتاب🙂‍↔️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از بچگی برای روز مرگ مادرم اماده بودم!
برای همین وقتی اون اتفاق افتاد سریع مراسم انتقال جادو رو شروع کردم...
1
جادویی که بین زنان خاندان ما منتقل شده بود و حالا باید به من میرسید!
1
اون مراسم رو به هر نحوی بود انجام دادم درست بعد از تموم شدن مراسم جریان قدرت رو توی بدنم حس میکردم!
حالا من یک احضارگر ارواح بودم...
1
خب حالا اماده اید بریم سراغ معرفی اصلی کتابب؟
2
«اوفیلیا گریم» از بچگی برای این روز آماده شده بود، برای مرگ مادرش!
اون میدونست زمانی که مادرش دستش از این دنیا کوتاه بشه باید چیکار کنه، برای همین اون شب تعلل نکرد و وقتی خیس عرق و با وحشت از خواب بیدار شد و با جسد مادرش که روی زمین دراز کشیده بود مواجه شد شروع کرد به اجرای مراسم جادویی انتقال قدرت!
2
فرصتش محدود بود و میدونست که اگه دیر بجنبه ممکنه انتقال قدرت صورت نگیره، اون حالا بزرگترین بازمانده خاندان «گریم» بود
اون باید بار قدرتی که سال ها بین زنان این خانواده بوده رو به دوش میکشید و درحالی که به خواهر کوچک‌ترش نگاه میکرد خنجری برداشت و خودش رو زخمی کرد، با خونی که از بازوش سرازیر شد دایره‌ی افسون رو بین جسد مادرش کشید و شمع های مشکی رو یکی پس از دیگری روشن کرد و ورد های جادویی رو به زبون آورد. وردهایی که از زمان بچگی، از زمان حرف زدن در حال یادگیری اونا بود، اوفیلیا برای این قدرت، برای ادامه سرنوشت خاندان گریم زاده و تربیت شده بود، زمانی که ورد رو به پایان رسوند و مراسم تموم شد به ناگه هجوم قدرت رو در خون و بدن خودش احساس کرد! جیغی از ته گلو کشید و با کشیده شدن بدنش مقاومت نکرد و اندکی بعد؟!  سکوت.
تنها چیزی که حالا اوفیلیا حس میکرد جریان قدرت و جادو بود که در زیر پوستش و کل بدنش امتداد پیدا کرده بود. رنگ چشمای اوفیلیا تغییر کرده بود، دیگه اون رنگ فیروزه ای گرم نبود، حالا چشمان اوفیلیا به رنگ آبی یخی بود! آبی ارواح، رنگ خاندان گریم... اوفیلیا حالا یک احضارگر ارواح بود!