کلانتری شعبه <تیمارستان>
کیرم تو کصننه سهیل کوچولو دادا
یاد اون ماجرای سعید افتادم
کلانتری شعبه <تیمارستان>
کرم میگفت آره دادا خواهرشو میفروشه
تو ماشین به سمت فلافلی پنجاه هزار تومنی سعید گفته خواهرشو پونصد هزار تومن میفروشه 😂😂😂😂😂😂😂😂
کلانتری شعبه <تیمارستان>
تو ماشین به سمت فلافلی پنجاه هزار تومنی سعید گفته خواهرشو پونصد هزار تومن میفروشه 😂😂😂😂😂😂😂😂
این کونکش ورداشته بود رو میز کارون نوشته بود شهرزاد
کلانتری شعبه <تیمارستان>
زندس؟
بلی پریروز با علی نشستیم سریال نگاه کردیم❤️
کلانتری شعبه <تیمارستان>
یهو اطلاعات اون داستان ده دلار و اون پسره اومد براش😂😂😂😂😂😂😂
من داشتم از خنده سکته میکردم
کلانتری شعبه <تیمارستان>
اطلاعات ملتو واسش فرستادن
آخر بنده خدا افسرده شد