#سبوی_شعر
هوای عشق رسیده ست تا حوالیِ من
اگر دوباره ببارد به خشک سالیِ من
مگر که خواب و خیالی بنوشدم ورنه
که آب می خورد از کاسه یِ سفالیِ من؟
همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود
خود اعتراف کنم: بوریاست قالیِ من
مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند
خوشا به من؟ نه، خوشا بر منِ مثالیِ من
به هوش باش که در خویشتن گُمت نکند
هزار کوچه ی این شهرک خیالیِ من
اگرچه بود و نبودم یکی ست -باز- مباد
تو را عذاب دهد -گاه- جای خالیِ من
هوای بی تو پریدن نداشتم، آری
بهانه بود همیشه شکسته بالیِ من
تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت
چه بی جواب سؤالی ست بی سؤالیِ من!
#محمد_علی_بهمنی
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
هوای عشق رسیده ست تا حوالیِ من
اگر دوباره ببارد به خشک سالیِ من
مگر که خواب و خیالی بنوشدم ورنه
که آب می خورد از کاسه یِ سفالیِ من؟
همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود
خود اعتراف کنم: بوریاست قالیِ من
مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند
خوشا به من؟ نه، خوشا بر منِ مثالیِ من
به هوش باش که در خویشتن گُمت نکند
هزار کوچه ی این شهرک خیالیِ من
اگرچه بود و نبودم یکی ست -باز- مباد
تو را عذاب دهد -گاه- جای خالیِ من
هوای بی تو پریدن نداشتم، آری
بهانه بود همیشه شکسته بالیِ من
تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت
چه بی جواب سؤالی ست بی سؤالیِ من!
#محمد_علی_بهمنی
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
بیزارم از سکوت مرا تکیه گاه کن
همچون زلالِ آب شبم را چو ماه کن
ای قبله گاهِ روشنِ حسِ لطیفِ عشق
سرمست و شاعرانه مرا روبه راه کن
گفتی گناهست عاشقی اما بخوان مرا
یکبار صادقانه بیا و گناه کن
امشب بگیر دست مرا ای پناهِ من
یک بوسه نذرِ عاشقِ بی سرپناه کن
چندیست در کنارِ تو مجنونِ عالمم
ای جان دلِ خرابِ مرا سر به راه کن
در انحصارِ دستِ تو زندانیام چه خوب
لب بر لبم گذار و مرا دلبخواه کن
#فرشته_تشکری
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
همچون زلالِ آب شبم را چو ماه کن
ای قبله گاهِ روشنِ حسِ لطیفِ عشق
سرمست و شاعرانه مرا روبه راه کن
گفتی گناهست عاشقی اما بخوان مرا
یکبار صادقانه بیا و گناه کن
امشب بگیر دست مرا ای پناهِ من
یک بوسه نذرِ عاشقِ بی سرپناه کن
چندیست در کنارِ تو مجنونِ عالمم
ای جان دلِ خرابِ مرا سر به راه کن
در انحصارِ دستِ تو زندانیام چه خوب
لب بر لبم گذار و مرا دلبخواه کن
#فرشته_تشکری
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
👍1
مجنون شدم و دلهره افتاد به جانم
دیوانه ترین عاشق بی نام و نشانم
عشق تو فقط در رگ سرخم شده جاری
با دیدن تو نظم گرفته ضربانم
بی تابم و پژمدهام و همدم شبها
یک بوسه اگر بر لب لعلت ننشانم
در لحظهی تردید و تمنای لب یار
من با هوس بوسه به تو مست جهانم
"ایکاش که من شیفتهی شعر نبودم"
با داغ نفسهای تو سرخ است زبانم
غرقم به نگاه تو و آن چشم سیاهت
ای کاش در این بحر پر از موج بمانم
عاشق نشدی تا که بدانی به چه حالم
وقتی که چنین در سفر عشق دوانم
حالا که دلم انس گرفته است به لطفت
بی تابم و بیهوده چرا دل نگرانم
در شرح تو این شعر چه بسیار کم آورد
افسوس از این بیش نچرخید زبانم
#بیژن_عظیمی
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
دیوانه ترین عاشق بی نام و نشانم
عشق تو فقط در رگ سرخم شده جاری
با دیدن تو نظم گرفته ضربانم
بی تابم و پژمدهام و همدم شبها
یک بوسه اگر بر لب لعلت ننشانم
در لحظهی تردید و تمنای لب یار
من با هوس بوسه به تو مست جهانم
"ایکاش که من شیفتهی شعر نبودم"
با داغ نفسهای تو سرخ است زبانم
غرقم به نگاه تو و آن چشم سیاهت
ای کاش در این بحر پر از موج بمانم
عاشق نشدی تا که بدانی به چه حالم
وقتی که چنین در سفر عشق دوانم
حالا که دلم انس گرفته است به لطفت
بی تابم و بیهوده چرا دل نگرانم
در شرح تو این شعر چه بسیار کم آورد
افسوس از این بیش نچرخید زبانم
#بیژن_عظیمی
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
🥰1👏1
و نامها را نیز
عطرے ست
هر بار تو را صدا زدم،
نسیم بهشت وزیدن گرفت..
#زاهی_وهبی
شبتون بهشت
دلتون روشن
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
عطرے ست
هر بار تو را صدا زدم،
نسیم بهشت وزیدن گرفت..
#زاهی_وهبی
شبتون بهشت
دلتون روشن
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدایا شکرت🌹
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
وقتی تمام شعر تو تحلیل میشود
بیت و ردیف و قافیه تجلیل میشود
هر شب میان خلوت دل در سکوت سرد
بی وقفه درد هجر تو تحمیل میشود
این رسم روزگار چه رسمی ست کز قضا
شادی به درد و دلهره تبدیل میشود
روزی به یک قصیده ی پرشور و خواندنی
از عشق بی مثال تو تجلیل میشود
از چشمهای مست تو فهمیدم این سخن
میخانه بی نگاه تو تعطیل می شود...
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
بیت و ردیف و قافیه تجلیل میشود
هر شب میان خلوت دل در سکوت سرد
بی وقفه درد هجر تو تحمیل میشود
این رسم روزگار چه رسمی ست کز قضا
شادی به درد و دلهره تبدیل میشود
روزی به یک قصیده ی پرشور و خواندنی
از عشق بی مثال تو تجلیل میشود
از چشمهای مست تو فهمیدم این سخن
میخانه بی نگاه تو تعطیل می شود...
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
👏1
👍1
مثل گنجشک ها دوستت دارم!
مثل گنجشکهایی که...
می دانند پای کدام پنجره،
نزدیک کدام درخت...
مثل گنجشکها بغض می کنم
وقتے
پنجرہ را می بندی،
می مانم پشت شیشہ زیر برف...
و یخ می زنم از شب!
من گنجشکم!
مثل گنجشگ ها دوست دارمت؛
دانہ بریزی ...
یا نریزی...!
به اندازه اشک گنجشگ دوستت دارم
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
مثل گنجشکهایی که...
می دانند پای کدام پنجره،
نزدیک کدام درخت...
مثل گنجشکها بغض می کنم
وقتے
پنجرہ را می بندی،
می مانم پشت شیشہ زیر برف...
و یخ می زنم از شب!
من گنجشکم!
مثل گنجشگ ها دوست دارمت؛
دانہ بریزی ...
یا نریزی...!
به اندازه اشک گنجشگ دوستت دارم
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
ترجمه بخشهایی از شعر بلند "عشقی بی نظیر برای زنی استثنایی"
---
بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد
این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم
و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد
این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟ زنی بی نظیر چون تو
به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد
به عشق های استثنائی
و اشکهای استثنایی... بیشترین چیزی که درباره «زبان» آزارم می دهد
این است که برای گفتن از تو، ناقص است
و «نویسندگی» هم نمی تواند تو را بنویسد!
تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی
و واژه های من چون اسبهای خسته
بر ارتفاعات تو له له می زنند
و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست
مشکل از تو نیست!
مشکل از حروف الفباست
که تنها بیست و هشت حرف دارد
و از این رو برای بیان گستره ی زنانگی تو
ناتوان است!
بیشترین چیزی که درباره گذشته ام باتو آزارم می دهد
این است که با تو به روش بیدپای فیلسوف برخورد کردم
نه به شیوه ی رامبو، زوربا، ون گوگ و دیک الجن و دیگر جنونمندان
با تو مثل استاد دانشگاهی برخورد کردم
که می ترسد دانشجوی زیبایش را دوست بدارد
مبادا جایگاهش مخدوش شود!
برای همین عذرخواهی می کنم از تو
برای همه ی شعرهای صوفیانه ای که به گوشت خواندم
روزهایی که تر و تازه پیشم می آمدی
و مثل جوانه گندم و ماهی بودی
از تو به نیابت از ابن فارض، مولانای رومی و ابن عربی پوزش می خواهم... اعتراف می کنم
تو زنی استثنایی بودی
و نادانی من نیز
استثنایی بود!
#نزار_قبانی
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
---
بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد
این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم
و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد
این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟ زنی بی نظیر چون تو
به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد
به عشق های استثنائی
و اشکهای استثنایی... بیشترین چیزی که درباره «زبان» آزارم می دهد
این است که برای گفتن از تو، ناقص است
و «نویسندگی» هم نمی تواند تو را بنویسد!
تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی
و واژه های من چون اسبهای خسته
بر ارتفاعات تو له له می زنند
و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست
مشکل از تو نیست!
مشکل از حروف الفباست
که تنها بیست و هشت حرف دارد
و از این رو برای بیان گستره ی زنانگی تو
ناتوان است!
بیشترین چیزی که درباره گذشته ام باتو آزارم می دهد
این است که با تو به روش بیدپای فیلسوف برخورد کردم
نه به شیوه ی رامبو، زوربا، ون گوگ و دیک الجن و دیگر جنونمندان
با تو مثل استاد دانشگاهی برخورد کردم
که می ترسد دانشجوی زیبایش را دوست بدارد
مبادا جایگاهش مخدوش شود!
برای همین عذرخواهی می کنم از تو
برای همه ی شعرهای صوفیانه ای که به گوشت خواندم
روزهایی که تر و تازه پیشم می آمدی
و مثل جوانه گندم و ماهی بودی
از تو به نیابت از ابن فارض، مولانای رومی و ابن عربی پوزش می خواهم... اعتراف می کنم
تو زنی استثنایی بودی
و نادانی من نیز
استثنایی بود!
#نزار_قبانی
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
🔥2