نمیدانم چرا اما تو را هرجا که میبینم
کسی انگار میخواهد ز من تا با تو بنشینم
تن یخ کرده آتش را که میبیند چه میخواهد
همانی را که میخواهم تو را وقتی که میبینم
تو تنها میتوانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده میجویند تسکینم
تو آن شعری که من جایی نمیخوانم که میترسم
به جانت چشم زخم آید چو میگویند تحسینم
زبانم لال اگر روزی نباشی من چه خواهم کرد
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم
نباشی تو اگر ناباوران عشق میبینند
که این من این من آرام در مردن به جز اینم
مرحوم #محمدعلی_بهمنی🕊🥀🖤
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
کسی انگار میخواهد ز من تا با تو بنشینم
تن یخ کرده آتش را که میبیند چه میخواهد
همانی را که میخواهم تو را وقتی که میبینم
تو تنها میتوانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده میجویند تسکینم
تو آن شعری که من جایی نمیخوانم که میترسم
به جانت چشم زخم آید چو میگویند تحسینم
زبانم لال اگر روزی نباشی من چه خواهم کرد
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم
نباشی تو اگر ناباوران عشق میبینند
که این من این من آرام در مردن به جز اینم
مرحوم #محمدعلی_بهمنی🕊🥀🖤
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
متاسفانه جامعه فرهنگی هنری کشور یکی از گنجینه های بزرگ ادبی خویش محمدعلی بهمنی شاعر و ترانه سرا را در سن هشتادو سالگی از دست داد، یاد و خاطره اش تا همیشه گرامی باد
مینوشمت که تشنگیام بیشتر شود
آب از تماس با عطشم شعلهور شود
آنگاه بیمضایقهتر نعره میکشم
تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود
آنقدرها سکوت تو را گوش میدهم
تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
آرامشم همیشه مرا رنج دادهاست
شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟
مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمیبرد
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
مینوشمت که تشنگیام بیشتر شود
آب از تماس با عطشم شعلهور شود
آنگاه بیمضایقهتر نعره میکشم
تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود
آنقدرها سکوت تو را گوش میدهم
تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
آرامشم همیشه مرا رنج دادهاست
شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟
مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمیبرد
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
#سبوی_شعر
هوای عشق رسیده ست تا حوالیِ من
اگر دوباره ببارد به خشک سالیِ من
مگر که خواب و خیالی بنوشدم ورنه
که آب می خورد از کاسه یِ سفالیِ من؟
همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود
خود اعتراف کنم: بوریاست قالیِ من
مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند
خوشا به من؟ نه، خوشا بر منِ مثالیِ من
به هوش باش که در خویشتن گُمت نکند
هزار کوچه ی این شهرک خیالیِ من
اگرچه بود و نبودم یکی ست -باز- مباد
تو را عذاب دهد -گاه- جای خالیِ من
هوای بی تو پریدن نداشتم، آری
بهانه بود همیشه شکسته بالیِ من
تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت
چه بی جواب سؤالی ست بی سؤالیِ من!
#محمد_علی_بهمنی
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
هوای عشق رسیده ست تا حوالیِ من
اگر دوباره ببارد به خشک سالیِ من
مگر که خواب و خیالی بنوشدم ورنه
که آب می خورد از کاسه یِ سفالیِ من؟
همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود
خود اعتراف کنم: بوریاست قالیِ من
مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند
خوشا به من؟ نه، خوشا بر منِ مثالیِ من
به هوش باش که در خویشتن گُمت نکند
هزار کوچه ی این شهرک خیالیِ من
اگرچه بود و نبودم یکی ست -باز- مباد
تو را عذاب دهد -گاه- جای خالیِ من
هوای بی تو پریدن نداشتم، آری
بهانه بود همیشه شکسته بالیِ من
تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت
چه بی جواب سؤالی ست بی سؤالیِ من!
#محمد_علی_بهمنی
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
بیزارم از سکوت مرا تکیه گاه کن
همچون زلالِ آب شبم را چو ماه کن
ای قبله گاهِ روشنِ حسِ لطیفِ عشق
سرمست و شاعرانه مرا روبه راه کن
گفتی گناهست عاشقی اما بخوان مرا
یکبار صادقانه بیا و گناه کن
امشب بگیر دست مرا ای پناهِ من
یک بوسه نذرِ عاشقِ بی سرپناه کن
چندیست در کنارِ تو مجنونِ عالمم
ای جان دلِ خرابِ مرا سر به راه کن
در انحصارِ دستِ تو زندانیام چه خوب
لب بر لبم گذار و مرا دلبخواه کن
#فرشته_تشکری
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
همچون زلالِ آب شبم را چو ماه کن
ای قبله گاهِ روشنِ حسِ لطیفِ عشق
سرمست و شاعرانه مرا روبه راه کن
گفتی گناهست عاشقی اما بخوان مرا
یکبار صادقانه بیا و گناه کن
امشب بگیر دست مرا ای پناهِ من
یک بوسه نذرِ عاشقِ بی سرپناه کن
چندیست در کنارِ تو مجنونِ عالمم
ای جان دلِ خرابِ مرا سر به راه کن
در انحصارِ دستِ تو زندانیام چه خوب
لب بر لبم گذار و مرا دلبخواه کن
#فرشته_تشکری
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
👍1
مجنون شدم و دلهره افتاد به جانم
دیوانه ترین عاشق بی نام و نشانم
عشق تو فقط در رگ سرخم شده جاری
با دیدن تو نظم گرفته ضربانم
بی تابم و پژمدهام و همدم شبها
یک بوسه اگر بر لب لعلت ننشانم
در لحظهی تردید و تمنای لب یار
من با هوس بوسه به تو مست جهانم
"ایکاش که من شیفتهی شعر نبودم"
با داغ نفسهای تو سرخ است زبانم
غرقم به نگاه تو و آن چشم سیاهت
ای کاش در این بحر پر از موج بمانم
عاشق نشدی تا که بدانی به چه حالم
وقتی که چنین در سفر عشق دوانم
حالا که دلم انس گرفته است به لطفت
بی تابم و بیهوده چرا دل نگرانم
در شرح تو این شعر چه بسیار کم آورد
افسوس از این بیش نچرخید زبانم
#بیژن_عظیمی
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
دیوانه ترین عاشق بی نام و نشانم
عشق تو فقط در رگ سرخم شده جاری
با دیدن تو نظم گرفته ضربانم
بی تابم و پژمدهام و همدم شبها
یک بوسه اگر بر لب لعلت ننشانم
در لحظهی تردید و تمنای لب یار
من با هوس بوسه به تو مست جهانم
"ایکاش که من شیفتهی شعر نبودم"
با داغ نفسهای تو سرخ است زبانم
غرقم به نگاه تو و آن چشم سیاهت
ای کاش در این بحر پر از موج بمانم
عاشق نشدی تا که بدانی به چه حالم
وقتی که چنین در سفر عشق دوانم
حالا که دلم انس گرفته است به لطفت
بی تابم و بیهوده چرا دل نگرانم
در شرح تو این شعر چه بسیار کم آورد
افسوس از این بیش نچرخید زبانم
#بیژن_عظیمی
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
🥰1👏1
و نامها را نیز
عطرے ست
هر بار تو را صدا زدم،
نسیم بهشت وزیدن گرفت..
#زاهی_وهبی
شبتون بهشت
دلتون روشن
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
عطرے ست
هر بار تو را صدا زدم،
نسیم بهشت وزیدن گرفت..
#زاهی_وهبی
شبتون بهشت
دلتون روشن
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدایا شکرت🌹
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
وقتی تمام شعر تو تحلیل میشود
بیت و ردیف و قافیه تجلیل میشود
هر شب میان خلوت دل در سکوت سرد
بی وقفه درد هجر تو تحمیل میشود
این رسم روزگار چه رسمی ست کز قضا
شادی به درد و دلهره تبدیل میشود
روزی به یک قصیده ی پرشور و خواندنی
از عشق بی مثال تو تجلیل میشود
از چشمهای مست تو فهمیدم این سخن
میخانه بی نگاه تو تعطیل می شود...
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
بیت و ردیف و قافیه تجلیل میشود
هر شب میان خلوت دل در سکوت سرد
بی وقفه درد هجر تو تحمیل میشود
این رسم روزگار چه رسمی ست کز قضا
شادی به درد و دلهره تبدیل میشود
روزی به یک قصیده ی پرشور و خواندنی
از عشق بی مثال تو تجلیل میشود
از چشمهای مست تو فهمیدم این سخن
میخانه بی نگاه تو تعطیل می شود...
🌱🕊 @timar 🌱 ™️
👏1