هیچکس ندید که این کاربر چند بار خودش و جمع کرد ، لبخند زد ، و گفت: «خوبم...» فقط برای اینکه بار غمش روی دوش کس دیگه ای نیفته.
این کاربر خوابش نمیبره چون مغزش معتقده ساعت ۲ شب بهترین زمان برای یادآوری تمام اشتباهات زندگیه.
این کاربر الان نیاز داره سرشو تکیه بده به شونه اونی که دوسش داره و غروب آفتاب رو تماشا کنه. ( کجایی پس ؟ )
این کاربر میتونه سرحال و خوشحال و پر از انرژی باشه و همزمان به اینکه چرا زندست و کاش هیچوقت به دنیا نمی اومد فکر کنه.
عوض کردن شهر یا کشور هم نمیتونه منو نجات بده، در اصل این کاربر نیاز داره به عوض کردن سیاره با موجودات جدید.
این کاربر فهمید سکوت همیشه از بیتفاوتی نمیاد؛ گاهی آدم انقدر حرف برای گفتن داره که نمیدونه از کدوم شروع کنه پس ترجیح میده چیزی نگه، حتی اگر هم بتونه بیان کنه مگه میتونن تفاوتی ایجاد کنن ؟
بعضی وقتا آدم هارو نه ، بلکه تصویری که ازشون توی ذهنت ساخته بودی رو از دست میدی.
گاهی چیزی که باید برگردد خود آدم است ، از جایی که سال ها در آن ، میان یک خاطره و یک احتمال متوقف مانده است .
این کاربر ترجیح میده تو جنگل زیر سایه درختا دراز بکشه و به صداهای طبیعت گوش بده نه آلودگی صوتی که آدما درست میکنن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This user :
این کاربر وقتی میگه " برام مهم نیست ٫ عصبی نشدم ٫ حسودی نکردم ٫ ناراحت نشدم ٫ مشکلی نیست " اما از باطن :
این کاربر وقتی میگه " برام مهم نیست ٫ عصبی نشدم ٫ حسودی نکردم ٫ ناراحت نشدم ٫ مشکلی نیست " اما از باطن :
این کاربر تا ابد آدم "نه بابا مشکلی نداره، اهمیت نمیدم" در حالی که چشاش خیسه و قلبش درد گرفته میمونه.
این کاربر به طرز عجیبی میتونه راحت از یه نفر دل بکنه، فقط باید مطمئن بشه دیگه چیزی برای موندن وجود نداره.