این کاربر یهو غریبه نمیشه، بعد از تمام دفعاتی که ازتون ناراحت شد و اجازه دادید ناراحت بمونه غریبه میشه.
گاهی وقتا آدما یادشون میره این کاربر اورثینکر و آنالیز گره، عزیزم من قبل اینکه انجامش بدی میفهمم چی تو ذهنته، احمق نیستم.
این کاربر اون روز مُرد، هر چند من بیشتره روز ها در حال مردنم. چه کار دیگه ای جز خندیدن و در سکوت زجر کشیدن از دستم برمیاد؟
این کاربر نیاز داره به نبودن، به دوری و فکر نکردن، به نفس کشیدن و دوباره حس کردن.
تو تاریکی مطلق بودی و من کسی بودم که ستاره های درخشان وجود تاریکت رو دید و زیباییشون و فهمید.
با این کاربر تا اطلاع ثانوی صحبت نکنید چون هم هوا مثل چی گرمه و هنوز خرداده و هنوز کلی درس و امتحان داره و اگه دست بهش بزنید خودش رو میکشه و کلا امنیت جانی هم ندارید.
این کاربر تظاهر میکنه مشکلی نداره و ناراحت نشده تو چرا متوجه نمیشی و پیگیر نمیشی؟
این کاربر خسته است از دست افرادی که هر چقدر هم چیزی رو بهشون توضیح میدی خودشون رو میزنن به اون راه و کلا نمیخوان درکت کنن و فقط حرف خودشون رو میزنن.
یکسال پیش، همه چی متفاوت بود. الان که به گذشته نگاه میکنم، متوجه میشم که "یکسال" میتونه خیلی کارا با یه نفر انجام بده.
این کاربر میگه "دیگه بدتر از این نمیشه" متاسفانه فهمید باید خفه بشه و همچین حرفی نزنه.
این کاربر با خودش وارد یک چالش سختی شده و اسم اون چالش "سعی کن تا پایان خرداد ماه خودت رو نکشی" هست.
در حال حاضر این کاربر به کلی محبت، بغل های محکم، حرفهای قشنگ و کافئین نیاز داره.