دارم فکر میکنم که تابستون رو چه شکلی بگذرونم چون هیچ برنامه ای ندارم.
نقطه
دیگه توان این همه خستگی رو ندارم.
دیدی عزیزِمن تموم شد؟
مرسی که کنار پاره شدن صبوری هم کردی.
مرسی که کنار پاره شدن صبوری هم کردی.
من به مرحله ای رسیدم که از جمعیت فرار میکنم به خونه پناه میبرم و میگم: آخيش...!
مردم انقدر دارن مهاجرت میکنن احساس میکنم ایران داره خالی از جمعیت میشه.