شاید روزای ساده ای نگذرونم ولی نمیتونم چشم رو جزئیات کوچیک زندگی ببندم.
ی عزیزی بهم گفته بود:«برگرد به اون روح قشنگت که از کوچیک ترین زیباییای یه دلخوشی واست میساخت:)»
خواستم بگم نمیدونم دیر شروع کردم یا نه ولی دارم بر میگردم. دارم از هر جزئیات کوچیک ی دلخوشی کنج دلم جا میذارم.از اون موقعی که بهم تلنگر زدی هرشب او متن رو میخونم سعی می کنم عملیش کنم.یاد بگیرم تو هیاهوی زندگی غرق نشم.
راست میگفتی ارزششو نداره نداره نداره.
ی عزیزی بهم گفته بود:«برگرد به اون روح قشنگت که از کوچیک ترین زیباییای یه دلخوشی واست میساخت:)»
خواستم بگم نمیدونم دیر شروع کردم یا نه ولی دارم بر میگردم. دارم از هر جزئیات کوچیک ی دلخوشی کنج دلم جا میذارم.از اون موقعی که بهم تلنگر زدی هرشب او متن رو میخونم سعی می کنم عملیش کنم.یاد بگیرم تو هیاهوی زندگی غرق نشم.
راست میگفتی ارزششو نداره نداره نداره.
نقطه
اگه سردرد یکم یقهء ما رو ول میکرد حال ما هم بهتر بود.
عزیزمن الان نه تنها سردرد، کمر درد و زانودرد و … هرچی فکرشو کنی یقه ما رو ول نمیکنه.خوب نیست بگما ولی فکر کنم این دردا دیگه عادی شده.
امیدوارم از اون دسته ادمایی باشین اگه از درون ترکیدین حداقل چهره تون نشون نده .