نقطه
42 subscribers
368 photos
28 videos
1 link
گاهی اوقات قلمم از نامه های خاک خورده تو گنجهء ذهنم حرف میزنه.

https://t.me/HarfChatBot?start=206167e2fd86
Download Telegram
تو اوج جوونی مرگ رو بیشتر تجربه کردیم تا زندگی.
قرار بود به قولی که داده بودم عمل کنم. یکم از این تار و پود اطرافم در بیام، امیدمو به زندگی یکم با دستام جمع و جور کرده بودم، جوونه دلمومیخواستم سبز تر نگهش دارم، خودمو اروم تر کرده بودم که با اولین قدمم زیر پام خالی شد. نشد اون چیز که دل و روحم بخواد. تا به امروز هیچ وقت نشد… این روزا رو با هر قدمی که صرفا برای ادامه دادن بر میدارم، با سنگینی که رو قلبمه می گذرونم. حال هممون همیشه میخواد خوب شه ولی غم امون‌ نمیده.
۰۰ از اولش ی روز خوب ندیدیم.
کارم هرشب شده واسه کسایی اشک بریزم که نمیشناختم. ی جوری داغشون سنگینه انگار عزیز خودم رفته. واسه تک تکشون جیگرم سوخته نمیدونم اصلا قابل وصف نیست…فقط امیدوارم هرجا هستن لااقل اونجا اروم و حالشون خوب باشه.
هرشب میخوام چشامو رو هم بذارم بخوابم صدای مامان حامد آخ نمیزاره که نمیزاره…!
تو خودت پیشی ای. 🍓

|باقی مونده از روزهای کمی رنگی تر.
یادمه اون روز خیلی سرد بود‌ ولی نه به سردی چند روز بعدش.
شیرین ترین روز عمرم.
فکر کنم هممون به مراد دلمون رسیدیم .
-هی! استایلت خیلی خوشگله و بوس هوایی.
دو قدم رفت و برگشت رو بهم: ده دقیقه ست بهت زل زدم انقدر تو فکر نباش ارزششو نداره.
/جمله بین راهی از ی دختر رهگذر
منی که همین شکلی مات و مبهوت مونده بودم. نمیدونم کی هستی و اسمت چیه ولی جمله ت مثل قند نشست تو دلم. حتی حرفت از خودت بزرگتر بود .شاید اگه صدام نمیزدی ده دقیقه هیچ ساعت ها غرق
میشدم….

|هفت تیر ۰۴
پنج و بیست و چهار دقیقه عصر
یکشنبه
تویی که همیشه تو حال بدی هام منجی م بودی🤍.