قرار بود به قولی که داده بودم عمل کنم. یکم از این تار و پود اطرافم در بیام، امیدمو به زندگی یکم با دستام جمع و جور کرده بودم، جوونه دلمومیخواستم سبز تر نگهش دارم، خودمو اروم تر کرده بودم که با اولین قدمم زیر پام خالی شد. نشد اون چیز که دل و روحم بخواد. تا به امروز هیچ وقت نشد… این روزا رو با هر قدمی که صرفا برای ادامه دادن بر میدارم، با سنگینی که رو قلبمه می گذرونم. حال هممون همیشه میخواد خوب شه ولی غم امون نمیده.
کارم هرشب شده واسه کسایی اشک بریزم که نمیشناختم. ی جوری داغشون سنگینه انگار عزیز خودم رفته. واسه تک تکشون جیگرم سوخته نمیدونم اصلا قابل وصف نیست…فقط امیدوارم هرجا هستن لااقل اونجا اروم و حالشون خوب باشه.
هرشب میخوام چشامو رو هم بذارم بخوابم صدای مامان حامد آخ نمیزاره که نمیزاره…!
-هی! استایلت خیلی خوشگله و بوس هوایی.
دو قدم رفت و برگشت رو بهم: ده دقیقه ست بهت زل زدم انقدر تو فکر نباش ارزششو نداره.
/جمله بین راهی از ی دختر رهگذر
منی که همین شکلی مات و مبهوت مونده بودم. نمیدونم کی هستی و اسمت چیه ولی جمله ت مثل قند نشست تو دلم. حتی حرفت از خودت بزرگتر بود .شاید اگه صدام نمیزدی ده دقیقه هیچ ساعت ها غرق
میشدم….
|هفت تیر ۰۴
پنج و بیست و چهار دقیقه عصر
یکشنبه
دو قدم رفت و برگشت رو بهم: ده دقیقه ست بهت زل زدم انقدر تو فکر نباش ارزششو نداره.
/جمله بین راهی از ی دختر رهگذر
منی که همین شکلی مات و مبهوت مونده بودم. نمیدونم کی هستی و اسمت چیه ولی جمله ت مثل قند نشست تو دلم. حتی حرفت از خودت بزرگتر بود .شاید اگه صدام نمیزدی ده دقیقه هیچ ساعت ها غرق
میشدم….
|هفت تیر ۰۴
پنج و بیست و چهار دقیقه عصر
یکشنبه