آنا من خوبم حالم خوبه. دارم سعیمو می کنم. خیلی وقتا جواب میده خیلی وقتا هم نه؛حقیقتا سخته. ولی تو خوب باش اصلا همیشه باش تو امید منی نور قلبمی!
قرار بود به قولی که داده بودم عمل کنم. یکم از این تار و پود اطرافم در بیام، امیدمو به زندگی یکم با دستام جمع و جور کرده بودم، جوونه دلمومیخواستم سبز تر نگهش دارم، خودمو اروم تر کرده بودم که با اولین قدمم زیر پام خالی شد. نشد اون چیز که دل و روحم بخواد. تا به امروز هیچ وقت نشد… این روزا رو با هر قدمی که صرفا برای ادامه دادن بر میدارم، با سنگینی که رو قلبمه می گذرونم. حال هممون همیشه میخواد خوب شه ولی غم امون نمیده.
کارم هرشب شده واسه کسایی اشک بریزم که نمیشناختم. ی جوری داغشون سنگینه انگار عزیز خودم رفته. واسه تک تکشون جیگرم سوخته نمیدونم اصلا قابل وصف نیست…فقط امیدوارم هرجا هستن لااقل اونجا اروم و حالشون خوب باشه.
هرشب میخوام چشامو رو هم بذارم بخوابم صدای مامان حامد آخ نمیزاره که نمیزاره…!