نقطه
42 subscribers
368 photos
28 videos
1 link
گاهی اوقات قلمم از نامه های خاک خورده تو گنجهء ذهنم حرف میزنه.

https://t.me/HarfChatBot?start=206167e2fd86
Download Telegram
گذر زمان بیست و دوم فروردین ۴۰۴.
قسمت چهاردهم جان سخت پنجاه‌ دقیقه بود؛ به اندازه پنجاه‌ سال پیر شدم و با هر دقیقه ش زار زدم.
همین قدر قشنگ بودن.☁️✨️
سکوتِ بعضی شباهم اذیت کننده ست.
نه که بیخیال بشم و قید بزنم نه!
فقط کمی سِر شدم.
نقطه
Photo
از بیست و هفت تیر ۴۰۴
تقریبا نزدیک غروب خورشید بود؛ دیگه آخراش داشتم تن به خستگی می‌دادم. تصمیم گرفتم کتابمو از ماشین بردارم که بخونم. اروم اروم پایین رفتم نزدیک رودخونه شدم. ی تیک سنگ نسبتا بزرگی پیدا و نشستم روش و با ریمیکس پرنده و رودخونه شروع کردم. میخوام بگم همون نیم ساعت چهل دقیقه که اونجا بودم و فضایی که ایجاد شده بود و آرامشی که داشتم حاضر نیستم با هیچ چیز عوضش کنم.
انگار رو زمین نبودم اصلا تو این دنیا نبودم...
زندگی همیشه خوب نیست بعضی اوقات ی جوری درِ بگایی روت باز میکنه که اصلا نمیفهمی.