دستهام را دور موهاش گرداندم، گردنش را با انگشتهام مس کردم و او را به خودم کشیدم: «مرد باش، میفهمی؟» «مردها همیشه تا آخر عمر بچهاند، این یادت باشد.» «هم بچه باش، هم مرد، امّا مال من باش.» «تو خیلی زنی.» خیلی خوشم آمد. گفت: «لولی مست با شخصیت.» کیف کردم.
سال بلوا/عباس معروفی
سال بلوا/عباس معروفی
ساز و آواز | شجریان
@thseta
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
مار ا که تو منظوری خاطر نرود جایی
مار ا که تو منظوری خاطر نرود جایی
انا:بچم امسال سال اخره کنکور داره و فشار درسای مدرسه هم روشه الهی.
ما امروز زنگ آخر: ارغواااان بمون گوشه بهت پاس بدم و گلللللللل.
-ارمی هم با سه تا گل لقب خانم گل رو گرفت.
ما امروز زنگ آخر: ارغواااان بمون گوشه بهت پاس بدم و گلللللللل.
-ارمی هم با سه تا گل لقب خانم گل رو گرفت.
درسته سوال جواب نمی کنیم ولی خب دیگه احمق نیستیم که میفهمیم خلاصه؛ حالا شما هی وسط حرفاتون میانبر بزن و به فرض مارو بپیچون.
- هیچ وقت عاشق بودهای ستار؟
+ عاشق زیاد دیدهام.
- راه و طریقش چجور است عشق؟
+ من که نرفتهام برادر!
- آنها که رفتهاند چه؟ آنها چه میگویند؟
+ آنها که تا به آخر رفتهاند، برنگشتهاند تا چیزی بگویند...
کلیدر
محمود دولت آبادی
+ عاشق زیاد دیدهام.
- راه و طریقش چجور است عشق؟
+ من که نرفتهام برادر!
- آنها که رفتهاند چه؟ آنها چه میگویند؟
+ آنها که تا به آخر رفتهاند، برنگشتهاند تا چیزی بگویند...
کلیدر
محمود دولت آبادی
نقطه
امروز نه روز از دیِ ۴۰۲میگذره. ما اصلا نفهمیدیم پاییز کی اومد و کی چمدونش رو بست و رفت!
امروز پنج روز از اسفندِ ۴۰۲ میگذره.
زمستون َم تخته گاز داره میره و حدود سه هفته دیگه عیده. ما که از زمستونِ امسال چیزی متوجه نشدیم؛ فقط یکم وجودمون سِر و قلبمون سرد شد و سرد شد و سرد شد...
زمستون َم تخته گاز داره میره و حدود سه هفته دیگه عیده. ما که از زمستونِ امسال چیزی متوجه نشدیم؛ فقط یکم وجودمون سِر و قلبمون سرد شد و سرد شد و سرد شد...
وضعیت:برف داره میباره و دارم اهنگ گوش میدم و به کارام میرسم و راضی و خرسندم از این لحظات خوب و قشنگه.
آخ! یِ دیالوگ هست از ابتهاج و چاووشی و... قشنگ دلتو خون میکنه.اونو میزارم چند شب دیگه. باهم گوش بدیم و گریه کنیم.