نقطه
-حدود سه ساعت دیگه باشگاه دارم و باید دوش بگیرم. هنوز رو تختم.
باشگاه ساعت دوازده بود.منی که یک ربع به دوازده داشتم با اهنگ می رقصیدم و موهامو گیس میکردم در ریلکس ترین حالتِ ممکن.
«- میدونستی من آدمارو میکُشم پورتوگا؟!
+ چهطوری انجامش میدی زهزه؟!
- فراموششون میکنم.»
• ژوزه مائورو ده واسکونسلوس
+ چهطوری انجامش میدی زهزه؟!
- فراموششون میکنم.»
• ژوزه مائورو ده واسکونسلوس
بیش از همه مایلم بدانید که حقیقتا این وضعیت به همان اندازه که فکر می کنید بد است.مهم نیست بقیه چه می گویند،این وضعیت مزخرف است.اتفاقی که افتاده است دیگر جبران شدنی نیست.انچه از دست رفته است بر نخواهد گشت.اینجا، درون این حقیقت،هیچ چیزِ زیبایی وجود ندارد.پذیرش مهم ترین چیز است.درد دارید.دردتان بهتر نمی شود.
|بخشی از کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست.
|بخشی از کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست.
از یِ جایی به بعد انگار دیگه حوصله گرفتن وایب منفی از آدمای دورتو نداری،دیگه به این فکر نمیکنی طرفو چندساله میشناسی،دور میشی و عموما محکوم میشی به اینکه تو دیگه اون آدم قبل نیستی و درست میگن،نیستی.
اگه یک بار بهت سلام کردم و جوابی ندیدم،از من انتظار سلام گفتن نه تنها دفعه دوم بلکه هیچ وقت رو نداشته باش.حالا میخوای هر زری بزنی بزن.زمانی احترام میزارم که احترام ببینم.
ولی میدونی چی این دنیا ترسناک تر میکنه؟
اینکه بیشترمون پشت ی نقاب مهربونی قایم شدیم:)
اینکه بیشترمون پشت ی نقاب مهربونی قایم شدیم:)