نقطه
42 subscribers
368 photos
28 videos
1 link
گاهی اوقات قلمم از نامه های خاک خورده تو گنجهء ذهنم حرف میزنه.

https://t.me/HarfChatBot?start=206167e2fd86
Download Telegram
ازمون با موفقّیت انجام شد.
خوشحالم.
ما از روزهایی که دلتنگ شدیم و گریه کردیم داستان ها داریم عزیزِ من!
وضعیت:از ساعت چهار ربع تا الان، هی آلارم میزاشتم جا نمونم.نه تنها جا نموندم بلکه سردرد هم نصیبم شد.خلاصه الان قیافه و اخلاقم شبیه هرچی هست جز درس خوندن.خیلی خیلی خیلی خوابم میاد.
آدمی هستم که اکثر اوقات اگه اطرافیانم از من نظر/مشاوره هرچی بخوان در حدّ توانم صحبت کردم یا نظر دادم و اوکی شده.امّا خودم تو یک گودالی عمیق و تاریکی افتادم که به زور دارم دست و پا میزنم که خودمو بتونم به نور برسونم‌.
حدود یک سالی هست که یِ دوربین گذاشتم جلوی خودم و خیلی چیزها/جزئیات رو ثبت کرده و حقیقتش یکم جا خوردم.این آدمی که تو دوربینه با یکی دو سال قبلش زمین تا آسمون فرق کرده.بزرگتر شده،عاقل تر شده،قوی تر شده،صبور تر و با درک تر شده.سعی کرده اون روحیه شکننده شو تقویت کنه و موفق بوده و نسبت به دیگران و حرفِ شون دیگه زیاد اهمیت نمیده و براش مهم نیست‌.گوشه نشین و از جمعیت فرار میکنه‌ و به کنج خلوتِ خودش پناه میبره و اونجا اروم تره .دایره ای برای خودش طرح و محدود آدما ولی درست و قابل اعتمادی رو برای ارتباط و دوستی انتخاب کرده و باهاشون وقت می گذرونه‌.
خلاصه، این آدم با تغییراتی که از هر نظر کرده، بیشتر تو قلبم جا داره.
سیمین بهبهانی:
"من اگر کافر و بی دین و خرابم به توچه؟
من اگر مست می و شرب شرابم به تو چه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی چه به من!
من اگر عاشق سنتور و ربابم به تو چه؟"
میثم صفر پور میگه:
"کفر و بی دینی ات ای یار به ما مربوط است
بشنو این پند گوهر بار به ما مربوط است
دین من داده اجازه که دخالت بکنم
تا نبینم ز تو آزار به ما مربوط است"
صادق هدایت در جواب صفرپور میگه:
"بشنو این شعر به تو مربوط است
لحن تند و کمی ناجور به تو مربوط است
کفر و بی دینی سیمین و من و آن به تو چه؟
شهوت زاهد مغرور به تو مربوط است
ریش در ریش به اندیشه ی ما زخم زدید...
ملت گنگ و کر و کور به تو مربوط است
دین تو داده اجازه که دخالت بکنی؟
دخل در مقبره و گور به تو مربوط است ..."
-بلاخره تموم شد.
بعضی اوقات که نیاز دارم بهت، دقایقی طول نمیکشه نوتیف پیامت میاد برام!
بارها و بارها متوجه این موضوع شدم.نمیدونم چه شکلی متوجه میشی ولی پیامت باعث قوت و نور میشه و میشینه تو قلبم عزیزِ من!
نوشت:
نه اشکال نداره یه تایم هایی آدم نیاز داره زخمی باشه.اصن قوی نباشه.سرپا نباشه.زمان بده به خودش اذیت نکن خودتو.
بچم ورزشکاره و رژیم غذایی سالم داره.
بچش:
صبح به خیر.
-حدود سه ساعت دیگه باشگاه دارم و باید دوش بگیرم.
هنوز رو تختم.
دیروز داشتم باهاش صحبت میکردم یِ کوچولو حالم خوب نبود؛گفت همو ببینیم.خلاصه بعدِ مدّت ها دیدمش و روحم زنده شد.روزایی که باهاش میگذرونم جنسش با بقیه روزا فرق میکنه.هم قدم شدیم و رفتیم چایی خوردیم و مقصد بعدی شهرداری بود.یِ مسیری رو پیاده رفتیم و آقایی داشت اهنگی رو با ساز میزد ولی اسم اون سازشو نمیدونم ولی خیلی خوشکل بود. نشستیم و منی که سرم رو شونه هاش بود و به حرف زدن ادامه می‌دادیم و خلاصه حالِ دلمونو مثل همیشه خوب کرد.
نقطه
-حدود سه ساعت دیگه باشگاه دارم و باید دوش بگیرم. هنوز رو تختم.
باشگاه ساعت دوازده بود.منی که یک ربع به دوازده داشتم با اهنگ می رقصیدم و موهامو گیس میکردم در ریلکس ترین حالتِ ممکن.
بیست و هفت دیِ ۴۰۲.