نقطه
42 subscribers
369 photos
28 videos
1 link
گاهی اوقات قلمم از نامه های خاک خورده تو گنجهء ذهنم حرف میزنه.

https://t.me/HarfChatBot?start=206167e2fd86
Download Telegram
منو با باقلوا به راحتی میتونید گول بزنید.
قرار شد یه مسافتی رو طی کنم و مقصدم مشخص نبود؛حدودا یه ساعت راه رفتم و نمیدونم چه طوری و چرا دوباره به مبدا رسیدم.
کائنات از رگ گردن نزدیکتره.
امروز نه روز از دیِ ۴۰۲میگذره‌.
ما اصلا نفهمیدیم پاییز کی اومد و کی چمدونش رو بست و رفت!
«دلم به بوی‌ تو آغشته است.»
شمس لنگرودی
مى گشايم دستم
را
آغوشت كجاست عزیزِ من؟
«و شب بهانه ایست
به تو
بیشتر بیندیشم.»
شبت به زیبایی چشات
ده دیِ ۴۰۲.
روزایی که مجبورم درس بخونم انگار خستگیِ کل دنیا میوفته رو دوشم.
آخه عزیزِمن!
ز ما چه نشانِ بی وفایی؟
ما که پشتمون به شما گرم و بود و یک گوشه ای نشسته بودیم و داشتیم زنجیره ی رویاهامون رو می بافتیم؛که یک دفعه پا رو دلمون گذاشتی و زهی خیال باطل...رفتی و سردیِ زمستون قشنگ نشست تو پوست و استخونم.
نه عزیزِ من!
ما مثل شما جفا نمی کنیم،یعنی حقیقتش بلد نیستیم.خامِ چشمای گیراتون شدیم.حالا ما موندیم و یک سری خاطرات که تو کوچه و پس کوچه های ذهن و چند تا قاب رنگی و دست خط که داره خاک میخوره.ما که از عشق و عاشقی چیزی سر در نمی اوردیم و از شما یاد گرفته بودیم‌.نمی دونستیم دل شکستن و بی وفایی هم بلدین...
به قول عزیزی:
«چه کرده ام که مرا مبتلای غم کردی؟»