نقطه
42 subscribers
368 photos
28 videos
1 link
گاهی اوقات قلمم از نامه های خاک خورده تو گنجهء ذهنم حرف میزنه.

https://t.me/HarfChatBot?start=206167e2fd86
Download Telegram
من پناهنده ام به مرزهای تنت.
اگه روزی نویسنده شدم،از چشمات بیشتر می نویسم.
انقدر صبر کردیم و صبر کردیم و صبر کردیم ...
به حالمون چی شد؟ به قلبمون چی گذشت؟
امروز آخرین جمعه تابستون ۴۰۲.
جوونیم درست اما با چین و چروکای قلبمون چیکار کنیم؟
برای تو، برای چشمهایت
برای من، برای دردهایم
برای ما، برای این همه تنهایی

شاملو
خوش اومدی پاییزِ زیبا!
شبت به زیبایی چشات
یک مهر چهارصد و دو
دوازده
سلام بر زمینی که برای صلح آفریده شد
و هیچ روزی رویِ صلح ندید.
حیف قلبایِ قشنگتون نیست انقدر توش غم بکارین؟
ما آدم ساده ی داستان بودیم.جز زیبایی هیچی ندیدیم.غرق شدیم تو جنگلِ سبز چشاتون،لبخند قشنگتون،موهای خرماییتون،دستای گرمتون.قلبمون وصلهء جونتون شد.روز و شبامون با شما روشن و تاریک می شد.چشامون فقط شما رو می دید.دستامون فقط با دستای شما گرم می شد و پاهامون با پایِ شما هم قدم.ما گول خوردیم و قلبمون رو دو دستی به شما تقدیم کردیم شما چرا خنجر به دلمون زدی عزیزِ من؟!
میگفت:پاییز که میاد یاد تو می افتم.
الان پیشت نیستم باز یادِ من میوفتی؟
آروم آروم جا شدم تو رویای دلت.
همه ی روزای خوبمون از جلوی چشام رد شدن مثل باد.
چشم هایم خسته شد از خیره شدن سال ها به در.بگو که باز میگردی...بگو که چشم هایم باز آن رویِ همچو ماهت را خواهند دید.بگو باز صدای زیبایت را خواهم شنید.نگو این همه سال انتظار بی فایده ست.نگو که باز نمیگردی...!
نگو...
«مو ی سیلیش بُکُنُم بلکِ تَم دِلُم آروم آووهه.
من یه نگاهش بکنم بلکه تهِ دلم آروم شه.»
پاییز فصلِ دلتنگی و دیوونگی،بوسیدن و رقصیدن،قدم زدن و خندیدن،دوییدن و به آغوش کشیدن.
کاش میشد بعضی چیزارو سیو کرد.مثلا "بغلتو".هرجا میرفتم همراهم بود.
ای بابا خواستم شعری رو در وصفت پیدا کنم؛دیدم خودت شعری اصلا.
بخند،گوشه ی لباتو می بوسم.