همیشه چیز هایی رو که نداشتم بیشتر دوست داشتم، مثل تو که بسیار دوری، بسیار ندارمت...
"آبجی خیلی دوست دارم.خیلی خوبی."
چقدر نیاز داشتم این جمله رو بشنوم.انگار جونِ دوباره بهم دادی.آبجی عاشقته.میدونی؟
چقدر نیاز داشتم این جمله رو بشنوم.انگار جونِ دوباره بهم دادی.آبجی عاشقته.میدونی؟
ما که از گوشه و کنارِ دنیا داریم زخم میخوریم؛شما دیگه چرا نمک میپاشین رو زخممون عزیزِ من؟
برای تو، برای چشمهایت
برای من، برای دردهایم
برای ما، برای این همه تنهایی
شاملو
برای من، برای دردهایم
برای ما، برای این همه تنهایی
شاملو
ما آدم ساده ی داستان بودیم.جز زیبایی هیچی ندیدیم.غرق شدیم تو جنگلِ سبز چشاتون،لبخند قشنگتون،موهای خرماییتون،دستای گرمتون.قلبمون وصلهء جونتون شد.روز و شبامون با شما روشن و تاریک می شد.چشامون فقط شما رو می دید.دستامون فقط با دستای شما گرم می شد و پاهامون با پایِ شما هم قدم.ما گول خوردیم و قلبمون رو دو دستی به شما تقدیم کردیم شما چرا خنجر به دلمون زدی عزیزِ من؟!
چشم هایم خسته شد از خیره شدن سال ها به در.بگو که باز میگردی...بگو که چشم هایم باز آن رویِ همچو ماهت را خواهند دید.بگو باز صدای زیبایت را خواهم شنید.نگو این همه سال انتظار بی فایده ست.نگو که باز نمیگردی...!
نگو...
نگو...