کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
2.17K subscribers
205 photos
65 videos
127 files
484 links
این کانال با هدف معرفی و آموزش رواندرمانی‌های متعلق به موج سوم رفتاردرمانی و کاربردهای فردی و اجتماعی آن‌ها ایجاد شده است.
Download Telegram
Forwarded from مشاوره زندگی
پرسش و پاسخ با جان فردریکسون (1):
وقتی درمانجو می‌گوید: نمی‌توانم با خودم مشفق باشم

مقدمه: جان فردریکسون خوشبختانه نیاز چندانی به معرفی ندارد. آموزگار برجسته و پرکار رواندرمانی پویشی فشردۀ کوتاه‌مدت که دو کتاب آخر او (هم‌آفرینی تغییر و دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم) به فارسی ترجمه شده است و بسیاری از علاقه‌مندان به رواندرمانی در ایران، با او به خوبی آشنایند. فردریکسون از سالها پیش صفحه‌ای در فیسبوک دارد و فعالانه به پرسش‌های علاقه‌مندان به رواندرمانی پاسخ می‌دهد و ایشان را در بهبود کارشان یاری می‌دهد. این مطالب آنقدر به نظرم مفید و غنی رسید که حیفم آمد از دسترس بسیاری از علاقه‌مندان به رواندرمانی در ایران دور بماند. با او تماس گرفتم و برای ترجمۀ این مطالب اجازه خواستم. فردریکسون به مهربانی پاسخ مثبت داد و به تلاش در این مهم ترغیبم کرد. درخواست او فقط این بود که در ترجمۀ این راهنمایی‌ها منبع آن را ذکر کنم. به این ترتیب امیدوارم که گام به گام و با سرعتی مناسب این منابع ارزشمند آموزش رواندرمانی را ترجمه کنم.آنچه در ادامه می‌آید گام اول در این مسیر است:

http://www.mrmz.ir/TA/پرسش-و-پاسخ-با-جان-فردریکسون-1

(این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره #زندگی تهیه شده است)

جان فردریکسون
مترجم: علی فیضی

#رواندرمانگر_ممتاز
#تمرین_عامدانه

https://t.me/mrmz_ravanshenasan
Forwarded from عکس نگار
‍ مثلث تغییر، نقشه و ابزار مهمی برای توضیح این نکته است که چگونه در مواجهه با چالش‌های زندگی، می‌توانیم به سلامت هیجانی دست بیاییم و آن را حفظ کنیم. اگر برای مواجه شدن با هیجانات سهمگین، دارای مهارت‌ها و حمایت‌های لازم نباشیم، ذهن ارتباط با هیجانات بنیادین را قطع می‌کند تا از ما در برابر درد محافظت کند.
Hillary Jacobs Hendel
پ.ن: علاقه‌مندان به رویکردهای موج سوم رفتاردرمانی به راحتی می‌توانند مفاهیم پذیرش/اجتناب از تجربه و بهوشیاری را در این توضیحِ تصویر مثلث تغییر شناسایی کنند. اگر تفاوت‌های نظری را نادیده بگیریم، نکتۀ مشترک اساسی تکنیکی بین رویکردهای موج سومی و رواندرمانی ‌پویشی فشردۀ کوتاه‌مدت، راهبردی است که برای سلامت روانی پیشنهاد می‌شود؛ این راهبرد مشترک دو مولفه دارد: اول بهوش بودن از راهبردهایی که برای اجتناب از هیجانات بنیادی (این پیام‌رسانان صادق واقعیت) به کار می‌بریم و هزینه‌هایی که بردوشمان می‌گذارند و دوم شفقت به خود به شکل رها کردن راهبردهای ناسازگار مواجهه با هیجانات –و- گشودن آغوش به روی هیجانات و تجربه کردن عمیق آنها. این شیوۀ متحول‌کنندۀ صلح با خود راه را برای پاسخ دادن به این سوال اساسی باز می‌کند: می‌خواهم در این فرصت کوتاه زندگی چگونه انسانی باشم؟
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
‏#حیوانات درکی از صدای انفجارهادر #چهارشنبه_سوری ندارند،در آن شب صدماتی چون سکته قلبی،تشنج و مرگ پیش روی آنها است، مطابق نیاکانمان جشن بگیریم

هر انتشار یک فرهنگسازی
@iranian_animal_rights
Forwarded from مرتضی مردیها
🔶🗞 به یُمنِ نوروز

مرتضی مردیها

سالی که در روزهای پایانی آن هستیم، به دلایلی که همه می‌دانند، تنگنای بیش‌تری بر معیشت مردم تحمیل کرد. ضرب‌المثلی محلی می‌گوید چه باران بیاید و چه برف، فشار و فروپاشی نصیب کلوخ است؛ که اشاره‌ای است به آسیب‌پذیری بیش‌ترِ بینوایان و آنان‌ که از سازوبرگ زندگی بهره‌ای کمتر دارند، در هنگامۀ مشکلات و مصائب. باوجود‌این، آنچه پیش آمد فقط لایه‌های پایین‌دست را در چنبره خود نفشرد. نه‌فقط به این سبب که بخش مهمی از لایه‌های میانی و بالا هم چون رونق کسب و کارشان افت کرد از آنچه پیش آمد ملول شدند، بلکه چون فارغ از تنگی معیشت و افول کاروبار، این وضعیت زرد یا قرمز، با افزودن ملالت‌های ملی و مبهم‌تر کردن افق آرزوهای فرهنگی و تمدنی، کام همه، ازجمله کامکاران را هم، تلخ کرد.

حال با همه این اوصاف ما را چه می‌باید؟ این‌که زانوی غم در بغل گیریم و خونابۀ حسرت خوریم؟ اگر چنین کنیم بازی را به زمانه باخته‌ایم. این خطای رایجی است که گمان بریم برای نشان دادن این‌که مخالف بدی‌ها هستیم، باید از صبح تا شام هوشیارانه در رصد باشیم، و انگشت در خلل‌ها بگذاریم و دژم باشیم و عرض اعتراض کنیم، و درِ شادی را ببندیم مبادا دچار عذاب وجدان شویم.

سهم آدمی از نشاط محدود است، و سهم‌ ما در این زمانه محدودتر. اقتضای این آن نیست که ته‌ماندۀ این سفره را هم درهم‌ پیچیم و همه را یک‌جا به حریف وانهیم. ازقضا چون‌که زمانه بر مراد نیست و کامکاری‌ِ انبوه نصیب نمی‌کند، بهتر است بر خرده‌شادی‌ها بیش مواظبت کنیم. به باور من، نوروز را برای همین تدبیر کرده‌اند. تا در میانۀ ساعت‌های دروس سخت تاریخ، اعلامِ زنگ تفریح کنیم. حتی اگر انگیزه‌ها و اسباب طرب چنان که باید مهیا نیست، باری، کامشادی را تمرین و تظاهر کنیم. شادی جز احساسِ شادی و اظهار آن نیست، از هیچ‌یک از این دو شرم نکنیم. به‌ویژه از دومی، که اظهار شادمانی ایجاد شادمانیِ بیش‌تر است.

برخی بر این طعنه می‌زنند که برای ماهی مملکت در کما رفت! اگر اخبار این است که هست، لابد یک‌ماه تعطیل یعنی اندکی خلاف کمتر. از چه می‌هراسیم؟ وانگهی، ما برای کار به این دنیا نیامده‌ایم. برای بهجت و سرور اینجاییم؛ تولید، توزیع و مصرف آن. کار و سیاست و مبارزه و اخلاق همه برای این، وجه ابزاری دارد. مقصد را نمی‌توان در پای ابزار فروکشت.

به یمن نوروز رخت خود را نو کنیم؛ با تبسم آشتی نماییم و او را به مجلس منحنی‌های درهم‌رفته قیافه‌های اخمو و قلب‌های غمگین میهمان کنیم. اگر زیان دیدیم باکی نیست، از فردای فروردین دوباره اخم و غم و اخبار و انتقاد و اعتراض را از نو در آغوش می‌فشاریم و رسالت خود بازمی‌گزاریم. اصلاً گمان بریم این فرجه‌ای است تا با توانی تمام‌تر دوباره به برشمردن علی‌الدوام سختی‌ها و سیاهی‌ها و فریاد دادخواهی و محاکمه بازآییم. تا آن زمان‌که چند روزی بیش نیست، روزۀ شادی و بی‌خیالی را بشکنیم و جشن نوروز را همچو عید فطر افطار کنیم. واگویۀ هزاربارۀ خرابی‌هایی که همه می‌دانیم و بازگفتش چیزی از آن نمی‌کاهد را نقل محافل عید نکنیم. اگر سرگرمی است، بدیل بهتری هست، و اگر تلقین حس مبارزه و مسئولیت است، کمی کافی است؛ به‌جای اینها فراغت کنیم و شادمانی.

کاستی البته فراوان است؛ ولی ما هم گاهی در میزان آن اغراق می‌کنیم. همین مقدار از اسباب طرب هم که، گاه به‌رغم‌ همت بزرگان، برای بیش‌ترینۀ مردم هست، هرچند به‌قدر کافی نیست اما به اندازۀ لازم هست. به گمان‌من، مادامی که صدای گلوله نیست و نانی بر سفره هست بهانه برای شادی هست. بیایید به‌رغم شرارت‌ها و نابخردی‌ها، با همین نواله مختصری که بر سفره‌های بسیط ما هست بساط کنیم، و شعلۀ فروخفته در خاکستر را دوباره به رقص آوریم.

به بهانۀ نوروز با امید و آرزو آشتی کنیم و از قناعت‌پیشگیِ طربناک حصاری در برابر کسری‌ها بسازیم. این‌که ما شایستۀ بیش از اینیم شکی نیست؛ این‌که بسا حق‌ها و سهم‌ها که به جور از مردم دریغ شده است شکی نیست؛ باری، نو شدن‌ نوروزی، به‌رغم همه اینها، نشان رندی و زیرکی است.

نیز از سهم شادی خود، هرقدر هم کم، حصه‌ای در دامن دیگران بگذاریم.‌ بهسازی و برخورداری را بالکل به احقاق سیاسی حقوق واننهیم. ممکن است دیر دست دهد. تا آن زمان، کمی از مشکل را با توزیع مهربانی و لذت جبران کنیم؛ به یُمنِ نوروز.


🖌پی‌نوشت:

این‌متن را به روزنامۀ شرق سپرده بودم که امروز منتشر شد، ولی با تحریف و خیانت در امانت. برخی مدیران مطبوعاتی ما در غش در معامله چیزی از ..... کم ندارند.


✅@mardihamorteza
🌼🍀🌸🍀🌺🍀🌸🍀
امسال سخت‌سالی بود که بر ما گذشت و با همۀ رویدادهای ناگوار و گوارایش دارد به پایان می‌رسد. من نیز چون بسیاری از هم‌‍وطنانم با جانی امیدوار و البته نگران و دغدغه‌مند، چشم به راه سال نو نشسته‌ام.به رسم همیشه، در این ساعات دست به دعایم و برای همۀ آشنایان، دوستان، همکاران و اساتید عزیزم سالی نکو، پربرکت و همراه با سلامتی و کامیابی آرزو می‌کنم. به قول ظریفی البته که این آرزوها بیش از آن که به واقعیت و منطق مربوط باشند ابراز مهری است که در دل به عزیزانمان داریم. خوشبختانه همۀ آرزوهای خوب آنچنان نیستند و می‌توان با امیدواری بیشتری به لطف و برکت خدا در محقق شدن آنچه آرزو می‌کنیم دل بست؛ پارسال در دقایق و ساعاتی مشابه الان، بر پایۀ آنچه از علم و هنر و تجربۀ رواندرمانی آموخته بودم از درگاه خدای متعال، توانایی بیشتر برای شفقت‌ورزیدن، بهوشیاری و اقدام ارزشمند را برای خود و همۀ عزیزانی که مخاطبم بودند آرزو کردم. امسال نیز چنین قصدی دارم و با دلی پر از شوق و امید به درگاه خدایی که مهربانی و بخشندگی در هر زمانی اسم اعظم او بوده و است چنین دعا می‌کنم که در سال نویاری‌مان کند :
☘️ از خویشتن خود هوشیارتر و از اثرات رفتار خود بر دیگران آگاه‌تر شویم.
☘️ آگاه‌تر و همدل‌تر و مشفق‌تر از قبل به انسان بودن و لاجرم ناکامل بودن خویش و دیگران معترف باشیم و همواره شفقت را راهنمای ارتباط با خود و دیگران قرار دهیم.
☘️ بیش از پیش شجاعت آن را داشته باشیم که فرصت‌های حرکت در مسیر خیرخواهی، شفقت‌ورزی و متوقف ساختن رنج خود و دیگران را دریابیم و قدر بدانیم.
🖊 علی فیضی
🌼🍀🌸🍀🌺🍀🌸☘️
به جای تمنای آنچه نیست، آن چیزی را که هست غنیمت بشمار.
@mindfulliving
Forwarded from عکس نگار
‍ شفقت به خود چیست؟
معنای شفقت همان چیزی است که در خود عبارت دیده می‌شود. این اقدام به معنای مشفق بودن با خود است ؛ یعنی این که هم آن زمانی که زندگی بر وفق مراد است از خود ستایش کنید و لذت ببرید و هم آن زمان‌هایی که زندگی سخت است با خود مهربان و بخشنده باشید.
بخش زیادی از دردهایی که می‌کشیم ریشه در انتقاد از خود و دیگران دارد؛ چنین می‌پنداریم که از دیگران جدا افتاده‌ایم و شرمنده و تنها هستیم. شاید بتوانیم به موارد خاص و وحشتناکی که برایمان اتفاق افتاده اشاره کنیم و یا شاید تا آنجا که یادمان می آید احساس اضطراب و افسردگی داشته‌ایم. ممکن باور داشته باشیم که زندگی بایستی متفاوت از آنچه که هست باشد، یا اینکه تا زمانی که هر آنچه که فکر می‌کنیم عیب و ایراد ما است را از بین نبریم دوست داشتنی نخواهیم بود.
از طرف دیگر، ممکن است بابت این که دقیقا آن فردی هستیم که هستیم احساس دوست داشته شدن، پذیرفته شدن و تقدیر شدن کنیم. می توانیم عمیقا باور داشته باشیم که اساسا خوب و حتی عالی هستیم. جایی درون ما ندایی خردمند وجود دارد که می‌گوید ما انسان های زیبا و منحصر به فردی هستیم؛ می توانیم یاد بگیریم این صدا را بشنویم و آن را باور کنیم.
این دقیقا همان معنای مدنظر من از شفقت به خود است. شفقت به خود تصدیق این نکته است که بدون در نظر گرفتن آن چه که در زندگی ما اتفاق می افتد دوست داشتنی هستیم. وقتی همه چیز خوب پیش می رود، شفقت به خود به ما اجازه می دهد که لذت بردن را احساس کنیم، زمانی هم که رنج می بریم یا هر نوع آشفتگی را تجربه می‌کنیم، شفقت به خود همچون ندایی مهربان و حمایتگر به ما کمک می کند زیبایی و معنا را بیابیم.
شفقت به خود مانند یک سپر سحر آمیز نیست که از ما در برابر اتفاقات بدی که می افتد، یا از داشتن هر احساس غم و اندوهی محافظت کند. شفقت به خود به ما اجازه می دهد زمانی که با مشکلات اجتناب ناپذیر زندگی مواجه می شویم به خوبی مراقب خودمان باشیم. اضطراب، نا امیدی و تنهایی همچنان به وجود خواهند آمد، اما مشفق بودن با خود به ما کمک می کند در آن ها گیر نیافتیم. می توانیم رنج هایمان را همانند مادری که نوزاد تازه متولد شده اش را در آغوش نگه می‌دارد در آغوش بگیریم و به زودی احساس بهتری را تجربه می کنیم.
در زندگی آموخته ام که آرامش و آزادی درونی واقعی وقتی به وجود می آید که بدون توجه به آنچه که اتفاق می افتد بتوانیم خودمان را دوست بداریم و بپذیریم. از تحقیقات علمی و تجربیات خودم می دانم که مهم نیست چه میزان درد و منفی گرایی را با خودم حمل میکنم، باز ممکن است که شفقت به خود در من رشد پیدا کند.
کتاب راهنمای مهارت‌های شفقت‌ به خود. تیم دسموند. ترجمۀ محدثه نوروزی و علی فیضی. (وضعیت: اتمام و ویرایش ترجمه)

#شفقت
#بهوشیاری

https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Forwarded from خبرفوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥ویدیو آموزشی

🔹در زمان هشدار وقوع سیل بهترین عکس العمل‌ها چیست؟
@AkhbareFori
✅ بایدهای روان‌شناختی در بحران طبیعت
✍️ دکتر حمید پورشریفی، دانشیار روان‌شناسی سلامت
ششم فروردین 1398
@DrPoursharifi

💠 طبیعت زیبای کشور عزیزمان، گاهی خشن و نامهربان می‌شود، خانه و کاشانه، و حتی عزیزان‌مان را از ما می‌گیرد. اگرچه در شرایط بحرانی ممکن است کنترل ما بر رفتارهایمان کم شود، ولی به هر درجه که قادر به کنترل رفتارهایمان هستیم در قبال آثار آن بر خود و دیگران مسئولیم.

🔸 🔸 🔸 در شرایط بحرانی، برای اینکه بتوانیم رفتارهای سازگار، مفید و موثر داشته باشیم لازم است:
🔸 🔸 از تاثیر افکار منفی بر رفتارمان آگاه باشیم؛ ذهن ما که کارش شب و روز تولید فکر است در شرایط بحرانی افکار منفی زیادی تولید می‌کند. درجه‌ای از این افکار منفی ارزش بقا دارد ولی اوج گرفتن (فاجعه‌سازی) و نادیده گرفتن آنها (انکار) موجب رفتارهای آسیب به خود و دیگران می‌شود.
🔸 ذهن فاجعه‌ساز، افراد را به جستجوی اضافی اخبار به ویژه از منابع غیرموثق هدایت می‌کند و این امر بر فاجعه‌سازی افزوده و موجب رفتارهای آسیب‌زا مثل بازپخش مطالب نادرست و غیرضروری در فضای مجازی می‌شود.
🔸 ذهن انکارکننده، موجب بی‌توجهی به اخبار شده و فرصت‌های پیشگیری را از افراد سلب می‌کند.
🔸 برای کاهش تاثیر منفی افکارمان، لازم است از خود بپرسیم که الان ذهنم چه می‌گوید و آنچه می‌گوید چه فایده‌ای برای خودم و اطرافیانم دارد.

🔸 🔸 از تاثیر هیجان‌های منفی بر رفتارمان آگاه باشیم؛ بحران، به خودی خود هیجان‌های منفی از جمله اندوه و نگرانی ایجاد می‌کند. درجه‌ای از این هیجان‌ها برای کمک به خود، اطرافیان و دیگران لازم و ضروری است ولی شدت بالای آنها موجب رفتارهای آسیب‌زا می‌شود.
🔸 برای مدیریت هیجان‌های منفی لازم است افکار مرتبط با آنها را شناسایی کنیم.
🔸 نگرانی‌های دردسرساز را شناسایی کرده و آنها را به نگرانی‌های کارساز تبدیل کنیم؛ نگرانی‌های کارساز، حاوی افکاری است که راه حل دارد نظیر این فکر که «نکنه این سیل گریبان ما را بگیرد؟ برای پیشگیری چه کنیم؟». نگرانی‌های دردسرساز، مجموعه‌ای از افکار منفی است که به راه حل خاصی منجر نمی‌شود. مثل این افکار که «اگه ... بشه چی میشه، اگر ... بشه چی میشه و ...».
🔸 اندوه و غم، از احساسات رایج در بحران‌هاست. همدلی و همراهی با افراد آسیب دیده، هم اندوه خودمان را و هم اندوه افراد آسیب دیده را کم می‌کند. به هنگام غم و اندوه ممکن است ذهن‌مان دچار تله «چراها و بایدها» شود (چرا فلان اقدام قبلا صورت نگرفته بود؟ باید فلان پیشگیری به عمل می‌آمد؟).
تله «چراها و بایدها» که گاهی ممکن است متخصصان هم در آن گرفتار شوند محصول شرایط هیجانی بحران است. بیان این افکار ممکن است برای پیشگیری‌های آتی و بلندمدت مفید باشد ولی در حال حاضر نه تنها هیچ ثمره‌ای ندارد، بلکه احتمال دارد به هیجان‌های منفی ناسازگار دیگری نظیر خشم دامن زند.
🔸 خشم، هیجان دیگری است که در شرایط بحرانی بیش از قبل با آن مواجه می‌شویم. اگر آن را مدیریت نکنیم ممکن است به خود و دیگران آسیب زنیم. فردی می‌تواند به نحوی کارآمد با نامهربانی طبیعت مقابله کند که با خود و دیگران مهربان باشد و گرنه هیجان‌ها کنترل ما را در دست خواهند گرفت.

🔸 🔸 به نتیجه رفتارمان بیش از انگیزه رفتارمان توجه کنیم و در عین حال از انگیزه خود آگاه باشیم.
🔸 در بحران و لحظات یاری‌رسانی، هرگونه دخالت دادن مسائل سیاسی و انگیزه‌های شخصی، گروهی و سازمانی، آسیب‌رسان هست. یک فرد یاری‌رسان فقط و فقط به نجات جان انسان‌ها فکر می‌کند. برای پرداختن به مسائل سیاسی همیشه فرصت هست.
🔸 کمک‌های انسان‌دوستانه به افراد آسیب دیده، شایان تقدیر است اما اگر بدون هماهنگی با سازمان‌های تخصصی مثل سازمان امداد و نجات هلال احمر و افراد آموزش دیده صورت بگیرد، گاهی ممکن است خود به آسیب تبدیل شود. مهم این نیست که انگیزه کمک دارید، مهم این است که آیا سودمند هستید یا نه؟
💠 امید می‌رود با افزایش مدیریت بر رفتارهای خود، بحران‌ها را با کمترین آسیب پشت سر خواهیم گذشت و در سال جدید، تا آنجا که کنترل در دست ماست، آینده خوبی را برای خود و اطرافیانمان رقم خواهیم زد.

https://t.me/DrPoursharifi
http://poursharifi.ir/
Forwarded from ناصر کرمی
✅ اینکه هنگام یا بعد از سختارهای طبیعی یا فجایع انسانی چه باید کرد دانشی است پیچیده و بین بخشی. در ایران آنچنان که مویه می کنند برای رفتگان چندان دلمشغول ماندگان نیستند و در این میان بار درد و فاجعه بیشتر بر دوش زنان سنگینی می کند. آنها هستند غالبا که از زیر خاکستر حادثه و گل و لای سیل باید زندگی را از نو بسازند.
🔸کتاب "زنان در شرایط بحرانی" راهنمای مفید و جامع و در عین حال جمع و جوری است در همین باره. سارا لقمانی در کتابش تجربه هایی کاربردی را در اختیار کسانی می گذارد که می خواهند کمک کننند به زنان در مناطق آسیب دیده از سیل و زلزله.
🔸احتمالا تا چند وقت دیگر گمیشان و آق قلا و معمولان و ... هم در موج اخبار روزمره فراموش می شوند. آن دوردست اما همچنان کسانی به کمک احتیاج دارند تا کمر راست کنند و به زندگی برگردند. این کتاب می گوید چگونه می توانیم به آنها کمک کنیم. امیدوارم این کتاب بیشتر دیده و خوانده شود.
نقش درمانجو در روان‌درمانی
• روان‌درمانی‌های واجد شرایط وقتی با هم مقایسه می‌شوند تفاوت معناداری به لحاظ اثربخشی با هم ندارند. رویکردهایی که به عنوان رواندرمانی تعریف می‎شوند این ویژگی‌ها را دارند:
الف) به منظور درمان به کار می‌روند (مبنای نظری و تکنیک‌های همراه با آن را دارند)؛
ب) از طرف اجتماع رواندرمانی قابل اعتماد در نظر گرفته می‌شوند (به واسطۀ کتاب‌ها یا راهنماهای حرفه‌ای)
پ) توسط رواندرمانگران آموزش‌دیده ارائه می‌شوند.
پ) عناصری دارند که در همۀ رواندرمانی‌های مشروع مشترک است (مثلاً رابطۀ درمانی)
در طول دهه‌های گذشته وقتی رواندرمانی‌هایی که این شرایط را دارند را با هم مقایسه کرده‌اند معلوم شده است که تفاوت معناداری بین اثربخشی این رویکردها در مورد مشکلات گوناگون از افسردگی و PTSD گرفته تا سوءمصرف الکل وجود ندارد.
پس می‌توان گفت که همۀ رواندرمانی‌ها روش‌هایی –آیین‌های شفابخشی- دارند که تاثیرگذاری آنها به ترجیحات و انتظارات درمانجو و فعال‌سازی عواملی نظیر اثر دارونما و امیدواری برای تسریع بهبودی وابسته است. مدل‌ها و تکنیک‌ها وقتی به بهترین شکل کار می‌کنند که درمانجو و درمانگر را درگیر کرده و به آنها الهام می‌بخشند و ساختاری برای درمان فراهم می‌کنند. بر این اساس می‌شود پیشنهاد کرد که وقتی احتمال این درگیری مثبت زیادتر می‌شود که الگوی پیشنهادی یک مدل رواندرمانی برای تغییر و درمان با «نظریۀ درمانجو برای تغییر» همساز و هماهنگ باشد. این مفهوم به معنای تصورات و دیدگاه‌های درمانجو دربارۀ ماهیت مشکلی که او را به فرایند درمان آورده و راه‌حل‌های احتمالی آن مشکل است. البته آنچنان که واضع این مفهوم، بری دانکن می‌گوید نظریۀ درمانجو برای تغییر، یک ساختار مشخص در ذهن درمانجو نیست که با پرسش‌های رواندرمانگر کشف شود؛ بلکه بیشتر نقشه‌ای است که از طریق گفتگوی مراقبت‌گرانه و کنجکاوانه بین درمانگر و درمانجو، رشد و تحول می‌یابد.
https://www.psychotherapy.com.au/fileadmin/site_files/pdfs/Robinson.pdf
#رواندرمانی
#رواندرمانگر_ممتاز
#خبرگی_در_رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرهنگ ارتش جلوی کامیون زانو زده و پیرزنها و پیرمردها پا میگذارند روی کمرش تا سوار کامیون شوند
نه اتیکت نام او مشخص است و نه متوجه فیلم‌برداری است
asriran.com

https://t.me/tahlyleejtemaaey/11447
#تحلیل_اجتماعی👆👆
Forwarded from باشگاه #پدری🎗
«کمک به سیل‌زده‌ها با دست‌های کوچک بچه‌ها»
#پدری #سیل_سراسری_ایران

تصاویر درد و رنج هم‌وطنان رو از سیل که می‌بینیم از خودمون می‌پرسیم چه کاری از دست‌مون برمی‌آد؟ این سؤال رو من و کیمیا هم از خودمون پرسیدیم. بعد از کمی گفت‌وگو تصمیم گرفتیم برای سیل‌زدگان کمک جمع کنیم.

ممکن‌ه فکر کنیم بچه‌ها که هنوز بچه‌ند، چرا باید اون‌ها را در فعالیت‌های نیکوکاری درگیر کنیم؟ اما یاد دادن نیکوکاری به بچه‌ها و دخیل کردن اون‌ها در کمک به دیگرون خیلی مهم‌ه. اغلب بچه‌های امروزی در زندگی مرفه و پرامکانات شهری، «خودمحور» بار می‌آن و به‌ندرت فرصتی پیش می‌آد که به درد و رنج دیگرون فکر کنن. فعالیت نیکوکاری این فرصت رو به بچه‌ها می‌ده که به چیزهایی ورای خواست‌ها و نیازهای خودشون فکر کنن و طعم مهربونی و انسانیت رو بچشند.

نیکوکاری بچه‌ها رو دل‌رحم و دل‌سوز بار می‌آره. به‌علاوه همون‌طور که در پست قبلی گفتم به بچه‌ها کمک می‌کنه با خبرهای بد بهتر کنار بیان و اضطراب پیدا و پنهان اون‌ها رو از شنیدن و دیدن اخبار منفی کنترل می‌کنه.

ه ه ه

با کیمیا اینترنت رو برای پیدا کردن یه راه مطمئن برای ارسال کمک به سیل‌زده‌ها جست‌وجو کردیم. آگهی هلال‌احمر رو دیدیم که می‌گفت برای «جبران خسارت سیل‌زده‌ها» یه حساب جداگانه باز کرده. کمی وقت گذاشتیم و هرکدوم با مقوا یه تابلو درست کردیم. حدود ۱ ساعت توی میدون مجسمه دربند و همین حدود کنار دریاچه چیتگر مردم رو دعوت کردیم به سیل‌زده‌ها کمک کنن. پدربزرگ کیمیا هم قسمتی از برنامه هم‌راهی کرد.

مدتی طول کشید تا یخ‌های موقعیت برای کیمیا آب بشه و اون هم مثل من با صدای بلند عابران رو به کمک تشویق کنه. به کسانی که مکث می‌کردند توضیح می‌دادیم چه‌طوری با گوشی خودشون مستقیما کمک‌شون رو به حساب هلال واریز کنن. بعضی هم می‌پرسیدن از کجا معلوم که کمک‌ها به دست سیل‌زده‌ها می‌رسه که درباره هلال‌احمر کمی توضیح دادیم. یک نفر هم گفت جمعیت امام علی رو بیش‌تر قبول داره. تصمیم گرفتیم از برنامه بعدی اون رو هم اضافه کنیم.

پیش‌نهاد می‌کنم در این روزهای سخت برای هم‌وطنان سیل‌زده، شما هم با فرزند خود یک فعالیت نیکوکاری رو شروع کنین. امواج مثبت اون خیلی زودتر از اون‌چه فکر کنین به زندگی خودتون و فرزندتون برمی‌گرده. 😍😍

کانال «باشگاه #پدری»: @pedarism
((برای پدرهایی که می‌خوان در رشد فرزندان‌شون مؤثرتر باشند))
((و لذت بیش‌تری از حس ناب پدر بودن ببرند))

https://www.pedarism.ir/images/telegram/Charity-Day.jpg
Forwarded from مشاوره زندگی
✅ تمرین عامدانه: راهنمایی‌هایی برای درمانگران تازه‌کار
دومین مطلب از سلسله مقالات تمرین عامدانه: مسیری مطمئن برای مهارت‌آموزی در رواندرمانی

ضرورت کسب مهارت در رواندرمانی و مشاوره بر کسانی که این روش‌ها را می‌آموزند یا به کار می‌برند پوشیده نیست. در دهه‌های گذشته و در مسیر رسیدن به این هدف اساسی، شیوه‌های رایجی همچون کارگاه آموزشی یا نظارت بالینی (سوپرویژن) مورد استقبال جامعه جهانی رواندرمانی قرار گرفت؛ اما متاسفانه این رواج همراه با شواهد تایید کننده قدرتمندی همراه نبوده است. با روشن شدن این حقیقت ناگوار، برخی پژوهشگران رواندرمانی (در طول 5 سال گذشته) برای روشن ساختن راه و رسم خبرگی در رواندرمانی دست به فرضیه آزمایی زده‌اند. در نتیجۀ این مطالعات، آنچه محققان دریافته‌اند این است که شیوۀ خاصی برای مهارت‌آموزی به نام «تمرین عامدانه» آیندۀ نویدبخشی برای تحکیم مهارت‌های ساده تا پیشرفتۀ رواندرمانی دارد. مرکز مشاورۀ زندگی با افتخار اعلام می‌کند با انتشار مطالبی در این باره، همچون گذشته سعی خواهد کرد تا به رشد و اعتلای ارائۀ خدمات روانشناسی در سطح عمومی و تخصصی یاری رساند. به این منظور در سایت اینترنتی مرکز ، بخش خاصی به تعریف و آموزش تمرین عامدانه در رواندرمانی و مشاوره اختصاص یافته است (www.mrmz.ir/TA).

در گام دوم و با بخش پایانی از مقالۀ «تمرین عامدانه: راهنمایی‌هایی برای درمانگران تازه‌کار» با ما همراه شوید.
http://www.mrmz.ir/TA/تمرین-عامدانه-راهنماییهایی-برای-درمانگران-تازهکار-2
(این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناختی و مشاورۀ #زندگی ترجمه شده است)
دکتر تونی رومنیر
مترجم: علی فیضی
https://t.me/mrmz_ravanshenasan
#تمرین_عامدانه
#رواندرمانگر_ممتاز
Forwarded from مشاوره زندگی
ویژگی‌های رواندرمانگر ممتاز
دکتر بری ال.دانکن
مترجم: علی فیضی
دکتر بری ال.دانکن، روانشناس، آموزگار و پژوهشگری است که بیش از 17000 ساعت تجربۀ بالینی دارد. صاحب صدها اثر در زمینۀ مشاوره و رواندرمانی از جمله 17 کتاب است. ابزار ابداعی او برای بهبود اثربخشی رواندرمانی با عنوان سیستم مدیریت پیامد شرکای تغییر (1) هم‌اکنون از جمله رایج‌ترین ابزارهای مورد استفاده برای نظارت بر پیامدهای رواندرمانی و مشاوره در دنیاست. آنچه در ادامه می‌آید خلاصه‌ای از آرای دکتر دانکن دربارۀ ویژگی‌های رواندرمانگران ممتاز است.
1. Partners for Change Outcome Management System (PCOMS)
تمرکز روی توانمندی‌ها
رواندرمانگر ممتاز روی استفاده از توانمندی‌ها درمانجو و فعال‌سازی منابع او تمرکز می‌کند. رواندرمانگر ممتاز آگاه است که 80 الی 87 درصد موفقیت درمان وابسته به عوامل فرادرمانی و متعلق به درمانجو است.
تجربۀ خاص
تجربه مهم است اما نه آن نوع کلی تجربه که به ما گفته‌اند باعث موفقیت در رواندرمانی می‌شود؛ بلکه تجربۀ خاص در مورد مشکلات و مسائل خاص مانند زوج‌درمانی که مثلاً باعث می‌شود رواندرمانگر ممتاز دقیق‌تر و سریع‌تر به ضابطه‌بندی مورد دست بزند.
مهارت در ایجاد اتحاد درمانی
رواندرمانگران ممتاز با دستۀ گسترده‌ای از درمانجویان می‌توانند اتحاد درمانی ایجاد کنند. این مهارت خود نشان از مهارت‌های بین‌فردی بالای رواندرمانگران ممتاز دارد.
بر پایۀ این مهارت‌ها، می‌توان ده ویژگی برای رواندرمانگر ممتاز برشمرد:
برای مطالعۀ ادامۀ مقاله و دیگر مقاله‌های مرتبط با #تمرین_عامدانه و #مهارت_در_رواندرمانی می‌توانید به لینک زیر مراجعه بفرمایید:
http://www.mrmz.ir/TA/

(این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناختی و مشاورۀ #زندگی ترجمه شده است)
دکتر بری ال. دانکن
مترجم: علی فیضی
https://t.me/mrmz_ravanshenasan
#تمرین_عامدانه
#رواندرمانگر_ممتاز
#مهارت_در_رواندرمانی
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
http://www.bbc.com/persian/world-47949095 #شفقت #دیگری_مهم_است
‍ ✍️ مصطفی ملکیان

🖊از پوست انسان مصرف‌زده بیرون بیایید

✅ من معتقدم مصرف‌زدگی سه ویرانگری بزرگ دارد:

1️⃣ یکی آنکه مصرف‌زدگی فلسفه‌ی وجودی زندگی را می‌گیرد. ما آمده ‌بودیم که زندگی کنیم تا از طریق آن به چیزی ارزشمندتر از زندگی دست پیدا کنیم. آمده ‌بودیم زیستن را مقدمه کنیم برای رسیدن به چیزی مهم‌تر از زیستن؛ اما با مصرف‌زدگی به خودِ زیستن مشغول می‌مانیم و هرگز نمی‌توانیم به چیزی بالاتر از زیستن استعلا و ارتقا پیدا کنیم. به تعبیری دیگر، «پاستور» زیست، اما با چند دهه زندگی خود میلیون‌ها زندگی را نجات داد؛ یعنی به چیزی بزرگتر از زندگی رسید. همه‌‌ی ما می‌توانیم پاستور شویم، چون همه‌مان بالقوه پاستوریم. اما برای آنکه این ظرفیت به فعلیت برسد، نباید به خود زندگی بپردازیم؛ بلکه باید به زندگی به چشم نردبانی نگاه کنیم که قرار است از آن بالا برویم و به یک‌چیز مهم‌تر از زندگی برسیم. مصرف‌زدگی اما این اجازه را نمی‌دهد، مصرف‌زدگی ما را به جای بالا رفتن از نردبان، مشغول خود نردبان می‌کند و حتی نمی‌توانیم پا روی نخستین پله‌اش بگذاریم؛ بلکه تنها دل‌مشغول آن هستیم که این نردبان را متجملانه‌تر و زیباتر کنیم و بر زیورآلات‌اش بیفزاییم.
2️⃣ ویرانگریِ دوم مصرف‌زدگی که به نظر من ویرانگری بسیاری دارد، آن است که مصرف‌زدگی ارزش انسان را در حد جمادات پایین می‌آورد. شما به یک جماد تنها از یک‌منظر نگاه می‌کنید که «این به چه درد زندگی من می‌خورد»؛ نه بیشتر از آن. چون برای جمادات چیزی جز ابزارنگری در اختیار ندارید و جماد را به چشم ابزار نگاه می‌کنید. مصرف‌زدگی انسان‌ها را هم برای ما جماد می‌کند. چون مدام به هرکه نگاه می‌کنیم، به این چشم نگاه می‌کنیم که این برای ارضای مصرف‌زدگی من به چه درد می‌خورد. اگر بخواهم به تعبیر کانتی بگویم، انسانِ مصرف‌زده هرگز نمی‌تواند به انسان دیگری به چشم «غایت» نگاه کند؛ بلکه حتماً باید به او به چشم «آلت» نگاه کند. چاره‌ای جز این ندارد، چون غایت‌اش «کالای هرچه‌بیشتر داشتن است» و آن‌وقت دیگر به شما هم که نگاه می‌کند، در این فکر است که از شما چه‌قدر کالا به زندگی‌اش وارد خواهد شد. بنابراین برای انسان مصرف‌زده، هر ارزش دیگری جز ارزش اقتصادیِ صرف برای انسان‌ها؛ بی‌معناست. تنها به ارزش اقتصادی شما نگاه می‌کند و توجه به این که نشست و برخاست و دوستی با شما، از نظر کالایی چه‌قدر می‌تواند به زندگی‌اش افزوده کند. به نظرم این مورد هم بسیار خطرناک است.
3️⃣ و اما ویرانگریِ سوم مصرف‌زدگی، پدید آمدن نوعی سنگدلی نسبت به هم‌نوع است و نه‌تنها نسبت به هم‌نوع؛ بلکه نسبت به عالم حیوانات، نباتات و جمادات نیز این سنگدلی ایجاد می‌شود. مصرف‌زدگی در من این تصور را ایجاد می‌کند که من امیرم و جهان اسیرم است و جهان باید در استخدام و خدمت من باشد تا مصرف‌زدگی‌ام را ارضا کند. بنابراین دیگر کاری به این ندارم که بر اثر مصرف‌زدگی من محیط‌زیست به چه صورتی درمی‌آید. چون بی‌رحم، سنگدل و قسی‌القلب می‌شوم، یا دست‌کم به تعبیری معتدل‌تر نسبت به سرنوشت محیط‌زیست بی‌اعتنا می‌شوم؛ در حالی‌که مهم‌ترین اعضای این محیط‌زیست هم‌نوعان من هستند. آن‌ها هم اجزای محیط‌زیستِ من هستند و من نسبت به سرنوشت‌شان بی‌اعتنایم. پس دیگر هرگز آن‌چه که از آن به عنوان همدلی، همدردی و شفقت تعبیر می‌کنیم؛ در من پدید نمی‌آید. چون انسانِ مصرف‌زده آن‌قدر به خود مشغول است و به لذت خود می‌اندیشد که امکان التفات به غیر در او روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شود. من وقتی مصرف‌زده نیستم، التفات‌ام به محیط بیرون و ازجمله هم‌نوعان خودم بسیار بیش از وقتی است که تنها غوطه‌ور شده‌ام در جمع‌آوری کالا، به مصرف درآوردن کالا، از دور خارج کردن کالا، وارد کردن کالای جدید، مصرف‌کردن کالای جدید و دوباره از دور خارج کردن آن کالای جدید و هرچه من مصرف‌زده‌تر باشم، این بی‌رحمی و سنگدلی در من بیشتر می‌شود. در حالی که اگر انسان نسبت به محیط‌زیست خود اعتنا ورزد، به چشم یک انسان مصرف‌زده به محیط‌زیست نگاه نمی‌کند.

☑️ به اعتقاد من این سه پیامد ویرانگر مصرف‌زدگی، با وجود آنکه روان‌شناختی هستند؛ اما پیامدهای جامعه‌شناختی دارند.

#شفقت_گوهر_وجود_انسان
#زندگی_ارزشمند
#دیگری_مهم_است